پدر؛ حضوری که با رفتن پایان نمییابد.
✍️معصومه اسلامیدر نظام اسلامی، ولی فقیه جایگاه جانشینی ولایت و امامت امام معصوم (علیه السلام) را بر عهده دارد؛ از این رو رابطه او با مردم، رابطهای از جنس «امام و امت» است.ریشه «و ل ى» در اصل به معناى «قرب» است. دو چیز كه نزدیك به هم قرار مىگیرند، به طور طبیعى رابطه تأثیر و تأثرى بین آنها برقرار مىشود. از این رو كلمه «ولایت» افزون بر مفهوم قرب، معناى ارتباط، پیوند پیدا كردن، با هم جوش خوردن و رابطه پیدا كردن را نیز مىرساند.در نظام اسلامی، «ولىّ» از مردم جدا نیست؛ او در میان آنان و از جنس آنان است. ولایت که معنایش پیوند و پیوستگی و با هم بودن است، افزون بر پشتیبانی، معنای محبت را نیز دربردارد. این معنا از ولایت، در تجربه تاریخی ملت ایران نیز جلوهای ویژه پیدا کرد. رابطهای شکل گرفت که در قالبهای معمول سیاسی نمیگنجید؛ رابطهای فراتر از مسئولیتهای رسمی. رابطهای که کمکم رنگ عاطفه گرفت و در ذهن و دل مردم، معنایی شبیه یک نسبت خانوادگی پیدا کرد. در چنین رابطهای، سخن گفتن دیگر صرفاً گفتگوی یک مسئول با جامعه نبود؛ شبیه صدای پدری بود که با دلسوزی با فرزندانش حرف میزد. این ملت، پدر خود را نه در خانه، که در قامت مردی شناخت که سالها برایشان دل میسوزاند. پدری که نامش در شناسنامه فرزندان نوشته نشده، اما ردّ نگاه و نگرانیاش در سرنوشت یک سرزمین پیداست.پدران واقعی بیش از آنکه فرمان بدهند، دل میسوزانند. نصیحت میکنند، هشدار میدهند، امید میدهند و در سختیها کنار فرزندانشان میایستند. گاهی مهربانانه دست میگیرند و گاهی محکمتر نه از سر سختی، بلکه از سر مسئولیت سخن میگویند. چون میدانند آینده فرزندانشان ارزش آن را دارد که برایش ایستادگی کنند.
سالها گذشت و ما به شنیدن همین نصیحتهای پدرانه از پدر عزیزمان عادت کرده بودیم؛ به همان کلماتی که گاهی آراممان میکرد و گاهی ما را به فکر فرو میبرد. کلماتی که در آن هم محبت بود و هم مطالبه؛ هم امید بود و هم هشدار.و اکنون که به آن روزها نگاه میکنیم، بیشتر میفهمیم که پدر بودن علاوه بر مهربانی، به معنی بر دوش گرفتن بار سنگین یک ملت نیز هست. یعنی از آسایش خود گذشتن تا فرزندان در امنیت و امید زندگی کنند؛ یعنی سالها ایستادن، حتی وقتی طوفانها پشت سر هم میرسند.شاید بزرگترین نشانه پدری همین باشد: اینکه انسان خود را سپر فرزندانش کند؛ اینکه آخرین دغدغهاش آینده همانهایی باشد که دوستشان دارد.و آنگاه روزی میرسد که چنین پدری، پس از سالها ایستادگی و دلسوزی، آرام از میان فرزندانش میرود. رفتنی که برای یک ملت تنها یک فقدان نیست؛ لحظهای است که ناگهان سنگینی نگاه پدرانهای را که سالها بالای سرشان بوده، بیشتر حس میکنند.اما پدران واقعی پس از رفتن نیز میمانند. در نصیحتهایی که گفتهاند، در راهی که نشان دادهاند، و در مسئولیتی که بر دوش فرزندان نهادهاند. گویی با رفتنشان میگویند: اکنون نوبت شماست؛ آنچه را آموختهاید زندگی کنید.و شاید این بزرگترین میراث یک پدر باشد؛ اینکه فرزندانش بعد از او نیز راه را گم نکنند.و اکنون که چشمها به نبودنش خو میگیرند، تازه میفهمیم پدر بودن فقط به حضور نیست؛ به اثری است که در دلها میگذارد. ما ماندهایم و مسیری نیمهتمام که سالها با گامهای آرام و مطمئن او هموار شده است.اکنون نوبت ماست.
نوبت ماست که قد بکشیم، محکمتر بایستیم و آنگونه زندگی کنیم که او آرزو میکرد. نوبت ماست که فرزندان خوبی باشیم؛ فرزندانی که یادشان نرود پدری برایشان چه کشید، چه گفت و چه امیدی در دلشان کاشت.قول میدهیم راهی را که با محبت و رنج برایمان روشن کرد، بیتفاوت رها نکنیم. قول میدهیم مهربانی را فراموش نکنیم، مسئولیت را زمین نگذاریم، و به اندازه توانمان بهبودبخش دنیای اطرافمان باشیم. قول میدهیم هر جا که قدم میگذاریم، ردّی از آن تربیت پدرانه همراه ما باشد.شاید رفتنش دلهایمان را خالی کرده باشد، اما یادش همچون دستی بر شانه ماست؛ و دستی که میگوید: ادامه بده… من هنوز با تو هستم.و ما ادامه میدهیم. نه از سر عادت، بلکه از سر عشق و قدردانی.
20:34 - 13 فروردین 1405