پرونده ترس، شایعه از شمشیر خطرناکتر میشود!
✍️ محمدجواد مقدسیگاهی برای زمین زدن یک جریان، نیاز به لشکرکشی نیست؛ کافی است «ترس» را به جانشان انداخت. آیات ۱۷۳ و ۱۷۴ سوره آلعمران، دقیقاً روایتگر همین نبرد روانی در حساسترین برهه است.📍 بستر حادثه: زخمیان نبردِ احدداستان مربوط به ماجرای «حمراء الأسد» است. مسلمانان در بدترین وضعیت روحی و جسمی هستند؛ جنگ احد با تلخی به پایان رسیده، حمزه سیدالشهدا شهید شده، پیامبر(ص) زخمی است و اصحاب ایشان هم همگی جراحتهایی بر تن دارند. و درست در همین لحظه، دشمن فاز دوم عملیاتش را کلید میزند: «جنگ روانی».📍 تعدادی از نفوذیها و «مُرجِفون» در شهر به راه افتادند و بذر هراس در دل مردم پاشیدند که «چه آسوده نشستهاید؟! که ابوسفیان لشکری گران آراسته و سپاهی بیشمار برانگیخته است؛ چنانی که زمین زیر پایشان میلرزد. آنان با کینهای دیرینه میتازند تا بنیانتان را برکنند و نامتان را از صحیفه روزگار بزدایند... هشدار که این سیل بنیانکن را هیچ سدّی یارای ایستادگی نیست و از تیغِ آختهشان، احدی را راه گریز نخواهد بود!»📍هدف کاملاً مهندسیشده بود: خالی کردن دل مردم، فلج کردن ارادهها و متوقف کردن هر نوع حرکت اجتماعی.آنها میخواستند ترس، مثل خوره به جان جامعه بیفتد تا کسی جرئت نکند دست به قبضه شمشیر ببرد.📍 اما پاسخ کسانی که پای کار بودند، ورق را برگرداند. همان مجروحانِ جنگ احد، به دستور رسولخدا (ص) دوباره جمع شدند. آنها نه فرار کردند و نه منفعل شدند؛ بلکه با یک شعار راهبردی به میدان آمدند: «حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل».
این جمله صرفاً یک ذکر برای آرامشِ شخصی نبود؛ بلکه یک استراتژی برای «بازتولید امید و حرکت جمعی» بود. آنها به جای انزوا، سازماندهی مجدد کردند و به سمت دشمن تاختند.📍 و نتیجه در آیه بعد مشخص است: آنها نه تنها آسیبی ندیدند، بلکه با «نعمت و فضل الهی» و پیروزیِ غیرمنتظره بازگشتند. یعنی همان تهدیدی که قرار بود نابودشان کند، به دلیل ایستادگی در برابر «ترسِ سازمانیافته»، به یک فرصت بزرگ تبدیل شد.
17:27 - 13 فروردین 1405