مذاکره با طعم آبله؛ میراث شومِ استعمار؛ دیپلماسیِ فریب

✍️ امیر عطاران تاریخ استعمار، فقط روایتِ گذشته نیست؛ آیینه‌ای است که اگر در آن بنگریم، زخم‌های فردا را پیش از آنکه دیر شود، خواهیم دید. تاریخ به ما می‌گوید هر ملتی که از عبرت‌های دیروز چشم بپوشد، ناچار است رنجِ همان دیروز را دوباره در فردای خود تجربه کند. استعمار در همه‌ این سالها، هرچند جامه عوض کرده، اما جانِ پلیدش همان مانده است؛ چهره‌اش نو شده، اما هدفش خیر.در میانِ حوادث تلخِ تاریخ، یکی از دردناکترینِ آن‌ها در روزگار «جنگ‌های هفت‌ساله» میان فرانسه و انگلستان بر سر قاره‌ آمریکا رخ داد. بومیانِ آن سرزمین، که در آن نبرد جانبِ فرانسوی‌ها را گرفته بودند، پس از شکستِ آنان، ناگهان خود را تنها و بی‌پناه در برابر چنگالِ خشن بریتانیا دیدند. برای گریز از مرگ و رسیدن به اندک امنیتی، پای میز مذاکره رفتند؛ اما نمی‌دانستند که پشتِ آن میز، به جای صلح، دام گسترده‌اند و به جای گفت‌وگو، مرگ را آراسته‌اند.«جفری آمهرست»، فرمانده انگلیسی، برای فریب و ساختنِ چهره‌ای از مهربانیِ دروغین، دستور داد پتوهایی را به رؤسای سرخ‌پوستان هدیه دهند؛ پتوهایی که نه نشانی از حسن‌نیت، که حاملِ مرگ بودند. آن‌ها را از بیمارستانِ بیمارانِ مبتلا به آبله تهیه کرده بودند. و چنین شد که بیماری، چون آتشی پنهان، در میان قبایل افتاد و جان‌های بسیار را گرفت. استعمار، بار دیگر نشان داد که حتی در لباسِ هدیه نیز می‌تواند زهر بریزد و در جامِ آشتی، مرگ بنشاند.
امروز نیز دست‌های استعمار از آلودگیِ مکر و فریب پاک نشده است. تاریخ با صدایی بلند به ما هشدار می‌دهد که اعتماد به وعده‌های دشمن، گاه مقدمه‌ی تحقیر و ویرانی است. چه تلخ است اگر ملتی، عزت و استقلال خویش را به امیدِ لبخندِ دشمن بر سر میزِ «مذاکرات آبله‌ای» بنهد؛ جایی که در پسِ لبخندها، اراده‌ای برای فروپاشیِ یک ملت پنهان شده است.عزت، از دلِ بیداری می‌روید؛و پیروزی، از تکیه بر خویش.نه از اعتماد به فریب، که از شناختِ آن.با برداشتی از کتاب «سرگذشت استعمار» اثر مهدی میرکیایی
22:34 - 10 فروردین 1405