گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق/ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم
دبیر انجمن اسلامی وحدت و آرمان دانشگاه سیستان و بلوچستان یکی از دانشجویانی که با رهبری انقلاب دیدار داشته است میگوید: «گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم».
به گزارش خبرگزاری فارس از زاهدان، رضا سادات رفیعی دبیر انجمن اسلامی وحدت و آرمان دانشگاه سیستان و بلوچستان یکی از دانشجویانی است که برای نخستین بار روز شنبه هفته جاری با رهبری انقلاب دیدار داشت. او از حس و حال خود در آن روز میگوید: دقیقا همان روز 12 آبان ماه که زمان دیدار دانشجویان و دانش آموزان با رهبری معظم انقلاب بود در دانشگاه خودمان مناظره داشتم اما وقتی که به من اعلام شد که می توانم به دیدار رهبرم بروم از شوق دیدار مناظره را عقب انداختم تا به همراه دوستان خود عازم تهران شویم، بلیط های قطار پر شده بود و ما فقط می توانستیم با اتوبوس برویم با آنکه شرایط سخت بود اما هر طور که بود خود را به تهران رساندیم و شب را در نمازخانه نهاد ساکن شدیم. تا صبح از شوق دیدار خواب نداشتم به هنگام صبح آنقدر شوق دیدار داشتیم که ساعت 5 و نیم به قصد دیدار بیرون آمدیم و تا حسینیه پیاده رفتیم به انتهای خیابان فلسطین که رسیدیم انبوه جمعیت که به صورت گروهی هر کدام در گوشه ای ایستاده بودند جالب توجه بود. تلاش برای سبقت گرفتن از یکدیگر برای دیدار رهبری برایم جالب بود، تقریبا دو ساعتی طول کشید تا به حسینیه رسیدیم در ورودی حسینیه به هنگام دیدن سردرب ورودی به ناگاه یاد سخنرانیها و جلسات مهمی افتادم که همواره از تلویزیون پخش میشد و پردههایی که کنار میرفت و چهره حضرت آقا نمایان میشد.
وقتی وارد حسینیه شدیم با صحنه عجیبی مواجه شدیم و آن پرشدن دو ردیف ابتدایی با حضور دانش آموزان بود و اینکه باید در ردیفهای آخر مینشستیم به دانش آموزان حسودیم میشد بعد از دقایقی فریاد لبیک دانشجویان بلند شد تا فضای حسینیه با این شعارهای معنوی عطرآگین شود، عشق و ارادت همه حضار به مقام معظم رهبری نمایان بود. اینکه در ردیفهای آخر بودم برایم قابل تحمل نبود و از هر فرصتی برای رساندن خودم به ردیف های جلو استفاده میکردم تا هرچه بهتر حضرت آقا را تماشا کنم. می دانستم هنگام ورود رهبری انتظامات به کلی غرق در انبوه جمعیت مشتاق میشدند، پس هنگامی که دانشجویان متوجه شدند که تا ثانیههای دیگر رهبری بر روی سن می آیند همگی بلند شده و آماده ابراز احساسات شدند من نیز با وجود همه احساسات عمیقی که داشتم از فرصت به وجود امده کمال استفاده را برده و خودم را به 10 متری جایگاه رساندم هنوز ثانیهای از رسیدنم نگذشته بود که به آرزوی دیرینه ام رسیده و چشمانم به دیدار محبوب مزین شد . صحنه ای لاینوصف بود سیل عظیمی از دانشجویان و دانش آموزانی که از شوق دیدار رهبری دست از پا نمی شناختند و ناخودآگاه فریاد «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست» را سر می دادند.
با ختم و قرائت قرآن و شروع سخنان رهبری متوجه گذر زمان نبودم، فقط یک چیز را می دانستم که در این زمان محدود میخواهم فقط محبوبم را ببینم وقتی که حضرت آقا صحبت های انتهایی را فرمودند با وجود آنکه حدود چهل دقیقه گذشته بود بازهم می خواستم ببینمشان که به ناگاه به یاد بیت معروف استاد سخن سعدی شیرازی افتادم که می فرمود «گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم» هنگام اتمام سخنرانی و ترک سالن توسط حضار فقط یک چیز را می دانستم که ترک حسینیه برایم مقدور نبود اما با اصرار مسئولین انتظامات مجبور به ترک حسینیه شدم و در راه برگشت فقط به این جمله می اندیشیدم آیا باز هم دیدار محبوب برایم میسر می شود یا نه. ------------------------- رضا سادات رفیعی-دبیر انجمن اسلامی وحدت و آرمان دانشگاه سیستان و بلوچستان انتهای پیام/3139 .
19:29 - 14 آبان 1397