اقتصاد کشور فرمانده می‌خواهد، نه تماشاگر

اقتصاد جای آزمون و خطا نیست.کشور آزمایشگاه مدیران کم‌تجربه نیست. وقتی کسی در میانه جنگ۱۲ روزه و بمباران همراه با فشار خارجی و بحران داخلی سوگند می‌خورد و مسئولیت می‌پذیرد، دیگر نمی‌تواند مدعی عدم اطلاع از اوضاع باشد.
رشد اقتصاد از ۳.۱ درصد به منفی ۰.۷ درصد سقوط کرده؛ این دیگر یک هشدار ساده نیست، سند ناکارآمدی در فرماندهی اقتصاد است. وقتی کشاورزی منفی ۴.۲ درصد می‌شود،صنایع و معادن منفی ۳.۲ درصد عقب می‌نشینند،تشکیل سرمایه ثابت با سقوط ۱۱.۹ درصدی فرو می‌ریزد و هزینه ناخالص داخلی به قیمت بازار به منفی ۰.۹ درصد می‌رسد، یعنی مسئله فقط تحریم و شرایط بیرونی نیست؛ مسئله ضعف در سکانداری، فقدان جسارت تصمیم‌گیری و ناتوانی در مهار نیروهای مسلط بر اقتصاد است.سکاندار اقتصاد نباید فقط ثبت‌کننده اتفاقات باشد. اگر قرار است وزیر اقتصاد یا مدیر اقتصادی فقط بنشیند، اعداد را تماشا کند، گزارش‌ها را امضا کند و بعد بگوید شرایط سخت است، پس تفاوت او با یک حسابدار وقایع اتفاقیه چیست؟ اقتصاد کشور فرمانده می‌خواهد، نه تماشاگر. مدیر اقتصادی باید بازار را بفهمد، تولید را بشناسد، سرمایه‌گذاری را تحریک کند،با رانت و انحصار بجنگد و در برابر مافیاها و الیگارشی‌هایی که بخش بزرگی از اقتصاد را قبضه کرده‌اند، عقب ننشیند. اینکه بیش از ۸۵ درصد اقتصاد عملاً در اختیار شبکه‌های قدرتمند، بنگاه‌های شبه‌انحصاری و گروه‌های نفوذ باشد، واقعیت تلخی است؛ ولی دقیقاً برای همین شرایط است که مدیر شجاع لازم است. اگر سکاندار اقتصاد در برابر این ساختارها کم بیاورد،اگر جرأت جراحی نداشته باشد، اگر از تصمیم سخت بترسد،نتیجه همین می‌شود:رشد منفی،سقوط سرمایه‌گذاری، فرار تولید، افت مصرف و خاموش شدن امید اقتصادی. دهه شصتی بودن یا کم‌سن‌وسال بودن به خودی خود ایراد نیست؛ ایراد آنجاست که بزرگوار تجربه اداره حتی یک بنگاه کوچک ۵ نفره در کشور را ندارد!اما سکان هدایت اقتصاد کشور را ان هم وسط جنگ و جنگ اقتصادی را به او سپرده اند وقتی این عزیز مادر
مهندس برق را در مقابل اسکات بسنت وزیر خزانه داری ترامپ که سالها مشاور مالی جورج سروس معروف و استاد بی‌رقیب جنگ اقتصاد بین الملل قرار میدهی ، یعنی در مقابل یک ارتشبد و سرلشگر ، یک گروهبان وظیفه را فرمانده لشکر قرار داده‌ای!اقتصاد جای آزمون و خطا نیست.کشور آزمایشگاه مدیران کم‌تجربه نیست. وقتی کسی در میانه جنگ۱۲ روزه و بمباران همراه با فشار خارجی و بحران داخلی سوگند می‌خورد و مسئولیت می‌پذیرد، دیگر نمی‌تواند مدعی عدم اطلاع از اوضاع باشد. کودک عزیز ما می‌دانست چه چیزی را تحویل می‌گیرد و می‌دانست چه چیزی پیش روی اوست. اما برای اقتصاد و معیشت مردم راه‌حل وجود دارد،اما نه با مدیریت کودک و خسته و بی‌رمق، نه با محافظه‌کاری،نه با حسابداری بحران. راه‌حل، سکانداری مقتدرانه است؛تصمیمات شجاعانه،شکستن انحصارها، بازگرداندن اعتماد به سرمایه‌گذاری، حمایت واقعی از تولید،اصلاح نظام بانکی و مالیاتی توقف رانت‌پاشی،انضباط مالی دولت و برخورد جدی با مافیاهای اقتصادی. اقتصاد ایران هنوز ظرفیت دارد، اما با سکانداری منفعل و بی‌جرأت، همین ظرفیت هم فرسوده می‌شود.امروز سؤال اصلی این است: سکاندار اقتصاد واقعاً فرمانده میدان است یا فقط گزارشگر شکست‌ها؟ اگر قرار است فقط سقوط شاخص‌ها را ثبت کند، بهتر است صریح بگوید توان جنگیدن با مافیای اقتصاد، رکود سرمایه‌گذاری و انحصارهای قدرتمند را ندارد. اقتصاد کشور به مدیر شجاع نیاز دارد؛ نه مدیر محتاطی که در برابر قدرت‌های پنهان بازار کم بیاورد و بعد از مردم انتظار صبر داشته باشد. فرهاد بیاشاد - اقتصاددان
07:38 - 6 تیر 1405

10k Views