مکملهای جدایی ناپذیر
هستهای در دنیای امروز و آینده اصلی غیر قابل انکار است که قدرت کشورها بر اساس سنجیده می شود و حتی تسلط بر تنگه هرمز بدون داشتن دانش بومی و حق غنی سازی نیز نمیتواند تامین کننده منافع ایران باشد چرا که هرگونه وابستگی در حوزه غنی سازی و هسته ای به منزله ابزار فشاری از بیرون است که میتواند بر منافع و اهداف ایران در تنگه هرمز نیز تاثیر منفی داشته باشد
اقتدار ایران در اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و تاکید بر حقوق حقه خویش در قبال هرگونه مذاکرهای در شرایطی از یک سو آمریکا را در وضعیت بحرانی قرار داده است و از سوی دیگر ظرفیتسازیهای منطقهای و جهانی برای ایران به همراه داشته که برخی منابع خبری ادعا کردهاند که ترامپ با تعلیق 20 سال غنیسازی ایران در صورت باز شدن تنگه هرمز موافقت کرده است. در همین حال آمریکاییها همچنان اصرار دارند که مذاکرات بر سر هستهای است و اروپایی ها نیز ادعا دارند که آمادگی دارند تا تجربیات مذاکراتی خود را در این عرصه در اختیار آمریکا و میانجی گران قرار دهند. همچنین برخی در داخل کشور بر این گفتمان هستند که با توجه به تسلط ایران بر تنگه هرمز دیگر چندان نیازی به هسته ای و غنی سازی به عنوان عنصری بازدارنده در برابر تهدیدات نمی باشد بویژه آنکه دو جنگ تحمیلی 12 روزه و رمضان نیز به بهانه هستهای صورت گرفته است. این تصور مطرح می شود که با درآمدهای کسب شده از تنگه هرمز و با عنایت به اینکه ایران عضو ان پی تی می باشد در آینده هر زمان ایران بخواهد می تواند غنی سازی را از سر بگیرد. این دوگانه سازی در حالی است که از یک سو هستهای نه ابزار چانه زنی بلکه قدرت بازدارنده و مربوط به پیشرفت کشور است و تنگه هرمز نیز یک حق است نه یک کارت برنده. به عبارتی دیگر میتوان گفت که دانش هسته ای و غنی سازی به عنوان یک دانش و حق قانونی میباشد و نگاه به آن در چارچوب امنیتی امری حاشیهای است چرا که امنیت در دنیای امروز مفاهیم اقصادی، اجتماعی، وابسته نبودن، زیست محیطی و بهداشت و درمان را نیز در بر میگیرد. غنی سازی یعنی آنکه از یک سو ایران در عرصههای مختلف از این دانش برخوردار است و از سوی دیگر به عنوان یک قدرت هستهای صلح آمیز
میتواند از ان برای نقش آفرینی جهانی و منطقهای بهره گیرد. نکته مهم آنکه روند تحولات هستهای جهان به سمتی پیش میرود که غرب به دنبال آپارتاید علمی است بگونهای که در سالهای اینده کشورهایی که دارای غنی سازی نباشند دیگر حق چنین فرایندی را نداشته و این امر به یک وابستگی علمی و در نهایت سیاسی و اقتصادی مبدل می شود که خطراط امنیتی به همراه دارد. در همین مسئله حاکمیت ایران بر تنگه هرمز یک حق بینالمللی است که هرگز قابل معامله نمیباشد و بر نقش آفرینی جهانی ایران و در نهایت امنیت تاثیر بسیار دارد. با توجه به این مولفهها و با عنایت به اینکه غرب از سال 2003 که مذاکرات هستهای آغاز شده هرگز به تعهدات خود پایبند نبوده و هر توافقی از پاریس و سعد آباد گرفته تا برجام و کانال مشترک مالی ایران و اروپا، و حتی مذاکرات هستهای که به دو جنگ منجر شد، بدون هیچ کارکردی از سوی آنها بوده، تن دادن به مباحثی همچون تعلیق هستهای در ازای تنگه هرمز نمی توانددر چارچوب منافع ایران باشد. آنچه امروز به عنوان کارت برنده ایران باید در نظر گرفته شود آن است که اصل حق حاکمیت بر تنگه هرمز و هستهای همچون صنایع دفاعی و نقش آفرینی منطقهای، از حقوق انکار ناپذیر ایران است و هرکدام پشتوانهای برای تثبیت دیگری میباشد. به عبارتی ایران با بهره گیری از این اقتدار، و تغییرات روی داده در موازنه قدرت در منطقه و جهان میتواند در جهت پیگیری حقوق هستهای و پایان دادن به سالها بازی غرب و آژانس در این زمینه بهره گیرد. در این فرایند ایران با تکیه بر اقتدار در تنگه هرمز دیگر نیازی به معامله بر سر هستهای نداشته بلکه طرفهای مقابل را به پایان دادن به رفتارهای غیر اصولی و سیاسی کاری در قبال حق مسلم هستهای خود وادار می سازد.
نکته مهمی که باید در نظر داشت آن است که هستهای در دنیای امروز و آینده اصلی غیر قابل انکار است که قدرت کشورها بر اساس سنجیده می شود و حتی تسلط بر تنگه هرمز بدون داشتن دانش بومی و حق غنی سازی نیز نمیتواند تامین کننده منافع ایران باشد چرا که هرگونه وابستگی در حوزه غنی سازی و هسته ای به منزله ابزار فشاری از بیرون است که میتواند بر منافع و اهداف ایران در تنگه هرمز نیز تاثیر منفی داشته باشد. بر این اساس توجه همزمان به هستهای و تنگه هرمز و خودداری از دوگانه سازی در این زمینه یک ضرورت برای تحقق حقوق حقه و تقویت اقتدار منطقهای و جهانی ایران است. قاسم غفوری
09:50 - 27 اردیبهشت 1405