الزامات حکمرانی در جنگ ترکیبی

یادداشتی به قلم "محمد مجاور شیخان"رژیم صهیونیستی با تجاوز به حریم سرزمینی ایران، مرتکب خطایی راهبردی شد که ناتوانی ذاتی، وابستگی حیاتی به غرب و استیصال عمیق وی را در صحنه سیاست داخلی عیان ساخت. در برابر این تهاجم چندوجهی - شامل ترور شبانه فرماندهان و دانشمندان ایرانی، حمله به ‌مناطق مسکونی و جنگ روانی سازمان‌یافته - پرسش محوری این است: ساختار حکمرانی ایران چگونه می‌تواند با بهره‌گیری از ظرفیت‌های ملی، پیروزی قاطع خود را محقق سازد؟ پاسخ در تحقق چهار رکن حیاتی حکمرانی نهفته است.
داده‌های میدانی نشان می‌دهند تل‌آویو به رغم پشتیبانی بی‌قیدوشرط واشنگتن، در اجرای راهبرد چند موجی که ترامپ شخصا نیز به حمایت از آن اذعان داشته ، به بن‌بست رسیده است. موج نخست بامحوریت ترور هدفمند چهره‌های علمی و فرماندهان نظامی، با ضدحمله‌های سریع و کوبنده‌ اطلاعاتی-نظامی ایران خنثی شد و ناتوانی ذاتی دشمن را به ظهور رساند. موج دوم متکی بر عملیات «ایران‌هراسی» در رسانه‌های غربی بود که‌ تا حدی در برابر تحرکات دیپلماتیک و‌ رسانه‌ای کشور به ویژه رایزنی ها و روشنگری های رییس جمهور و‌ وزیر امورخارجه کشورمان رنگ باخت و البته باید در این زمینه ابتکارات هماهنگ تر و‌ پردامنه تری در هر دو عرصه دیپلماسی و رسانه صورت گیرد. موج سوم با هدف ایجاد رعب عمومی از طریق حمله اسرائیل و عوامل نفوذی آن از جمله گروهک منافقین به مراکز شهری، نه تنها به تشویش مورد نظر نینجامید بلکه خشم و عزم ملت ایران را مضاعف ساخت. در عین حال این سه‌گانه شکست، وابستگی مطلق بقای رژیم صهیونیستی به تنفس مصنوعی واشنگتن را بیش از پیش آشکار کرد؛ به طوری که دست پنهان ترامپ در حمایت از رژیم صهیونیستی، این بار آشکارا از آستین ترور و کودک کشی بیرون آمد و گواهی دیگر بر اثبات «هویت تبعی» اسرائیل شد.
اکنون پاسخ موفقیت‌آمیز ایران در گرو تحقق چهار الزام مهم حکمرانی است. نخست، هماهنگی بی‌وقفه نهادهای امنیتی، نظامی و دیپلماتیک که همچون ارکستری هماهنگ عمل کنند. این یکپارچگی عملیاتی - از کشف توطئه‌ها گرفته تا پاسخ نظامی مقتدرانه و تا افشای اسناد حمایت آمریکا از تروریسم دولتی - ابتکار عمل را به‌طور کامل به ایران خواهد سپرد. دوم، انعطاف‌پذیری راهبردی در تبدیل تهدید به فرصت که نمونه اعلای آن، روایت هنرمندانه شهادت دانشمندان هسته ای به عنوان محرکی برای خودباوری ملی و گشودن چشم انداز پیشرفت‌های راهبردی است. سوم، تاب‌آوری ملی مبتنی بر وحدت کم نظیر مردم و آگاهی عمیق از اهداف شوم دشمن است که جلوه های بارز آن در حمایت چهره های سیاسی جناح های مختلف، هنرمندان، ورزشکاران، نخبگان علمی و فکری و اقشار و صنوف مختلف از عملکرد پرافتخار نیروهای مسلح به ظهور رسید و سد مستحکمی در برابر جنگ ترکیبی رژیم صهیونیستی بنا کرد. چهارم، مهارت در مدیریت جنگ شناختی است که اصلی‌ترین عرصه نبرد به شمار می آید؛ به طوری که باید گفت دست برتر ایران در استفاده از ابزارهای نظامی و تلفیق متناسب آنها با طیف وسیعی از ابزارهای متنوع غیر نظامی از قبیل تدابیر امنیتی ، رسانه ای، دیپلماتیک، فرهنگی، هنری و اجتماعی برای دستیابی به پیروزی های راهبردی نمود می یابد؛ به ویژه آن که ‌دیپلماسی عمومی هوشمندانه و فعالیت رسانه‌ای تهاجمی بر مدار افشای جنایات رژیم صهیونیستی و تقویت گفتمان مقاومت، قادر است میدان جنگ‌ پیش رو را به صحنه‌ای برای رسوایی روز افزون دشمن و امیدواری جبهه مقاوت تبدیل کند.
رعایت این الزامات در حکمرانی نه تنها امواج جنگ ترکیبی دشمن را خنثی می کند، بلکه صحنه نبرد را به آزمایشگاه پیروزی‌های ایران مبدل می سازد. بنابرابن آینده‌ای که در این میدان سخت رقم خواهد خورد، نه فقط ضامن امنیت و عظمت ایران است که طلوع دوران جدیدی از اقتدار منطقه‌ای را نوید می‌دهد. دست برتر ایران در این نبرد، برآمده از بلوغ نظام حکمرانی و عزم آهنین ملتی است که درس‌های بیش از چهار دهه مقاومت را در ژرفای دل و‌ جان خود حک کرده اند.محمد مجاور شیخان
10:58 - 26 خرداد 1404

1 واکنش
195٫7k بازدید