کارمندانی که میز کار را رها کردند

روز کارمند فقط فرصتی برای یاد کردن از پشت‌میزنشینان و کارگزاران دولت نیست؛ گاهی باید از کسانی گفت که وقتی کشور به حضورشان نیاز داشت، میز و محل کار را رها کردند و راهی جبهه شدند؛ کارمندانی از اصفهان که بعضی از آنها دیگر هیچ‌گاه به محل خدمتشان بازنگشتند.
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، یک میز اداری معمولاً با پرونده‌ها، نامه‌ها، تلفن و صندلی کارمندش شناخته می‌شود؛ اما در گوشه‌ای از تاریخ این سرزمین، بعضی میزها با یک صندلی خالی ماندند؛ صندلی‌هایی که صاحبشان روزی از پشت همان میز برخاست و راهی جبهه شد و دیگر بازنگشت.چهارم شهریورماه در تقویم کشور به‌عنوان «روز کارمند» نام‌گذاری شده است؛ روزی که در هفته دولت و در پیوند با یاد و خاطره شهیدان محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر، فرصتی برای قدردانی از تلاش کارمندان و کارگزاران و یادآوری روحیه خدمتگزاری آنان است. این دو شهید که در هشتم شهریور ۱۳۶۰ در انفجار دفتر نخست‌وزیری به شهادت رسیدند، به‌عنوان نماد خدمت خالصانه و مسئولیت‌پذیری شناخته می‌شوند.اما در اصفهان، روایت روز کارمند فقط به اداره و میز و خدمت روزمره محدود نمی‌شود. در سال‌های دفاع مقدس، شمار زیادی از کارمندان دستگاه‌های مختلف استان، هم‌زمان با انجام وظایف اداری و سازمانی خود، عازم جبهه شدند؛ برخی برای مدتی کوتاه و برخی بارها، و عده‌ای نیز همان جا آخرین مأموریت زندگی‌شان را به پایان رساندند.
کارمندانی که محل خدمتشان را تا خاکریز ادامه دادنددر میان این روایت‌ها، نام‌هایی از حوزه‌های مختلف دیده می‌شود؛ از کارکنان شبکه بهداشت و بیمارستان گرفته تا نیروهای دستگاه‌های اجرایی و اداری. وجه مشترکشان این بود که «کارمند بودن» را به معنای نشستن پشت میز نمی‌دانستند.عباس نساجی زواره یکی از همین نیروها بود. او از کارکنان شبکه بهداشت و درمان اردستان بود؛ اما با آغاز جنگ، جبهه نیز به یکی از محل‌های خدمت او تبدیل شد.شهید نساجی زواره چند بار راهی جبهه شد تا اینکه در عملیات بیت‌المقدس، شلمچه آخرین مقصدش شد. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۱، او در همان منطقه به شهادت رسید. مردی که مسئولیتش را تنها در چارچوب عنوان شغلی نمی‌دید و پس از ترک محل کار، همان احساس مسئولیت را در میدان دیگری ادامه داد.غلامحسین خداپرست نیز از کارکنان شبکه بهداشت و درمان بود. متولد اول شهریور ۱۳۳۲، متأهل و شاغل در شبکه بهداشت و درمان اردستان که در جریان عملیات بیت‌المقدس و در منطقه شلمچه به شهادت رسید.او نیز مانند شهید نساجی زواره، بخشی از زندگی‌اش را در خدمت به مردم در محیط کاری گذراند و بخش دیگری را در میدان جنگ.
از بیمارستان شریعتی اصفهان تا فرماندهی گرداناما روایت کارمندانی که میز کار را رها کردند، به شبکه بهداشت اردستان ختم نمی‌شود. در اصفهان، بیمارستان شریعتی نیز یکی از نیروهای خود را به جبهه فرستاد؛ عباس کمال پور.او ۲۰ مرداد ۱۳۳۵ در اصفهان به دنیا آمد. دوران متوسطه را در رشته تجربی گذراند و در سال‌های پیش از انقلاب، در فعالیت‌های سیاسی علیه رژیم پهلوی حضور داشت.با آغاز انقلاب، فرمان امام خمینی(ره) برایش فقط یک پیام نبود؛ مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. از خدمت سربازی فرار کرد و به جریان انقلاب پیوست.جنگ تحمیلی که آغاز شد، کمال پور نیز راهی جبهه شد؛ ابتدا به کردستان رفت و بعد در جبهه‌های جنوب حضور یافت. مسیر او در جبهه از یک بسیجی آغاز شد و به معاونت و سپس فرماندهی گردان رسید؛ تا جایی که نامش با لشکر امام حسین(ع) گره خورد.هم‌رزمانش از مردی می‌گویند که جثه‌ای نحیف داشت، اما در میدان نبرد جسارتی داشت که با ظاهرش قابل‌مقایسه نبود.یکی از خاطراتی که از کمال پور به‌جامانده، تصویری از همان شجاعت است. هنگام احداث خاکریز، آتش دشمن اجازه کار نمی‌داد. از داخل سنگرها به‌سوی او تیراندازی می‌کردند؛ اما کمال پور عقب ننشست.بیل لودر را از خاک پر کرد و به سمت سنگر دشمن حرکت کرد؛ حرکتی که سرانجام باعث خاموش‌شدن آتش آن موضع شد.شاید برای کسی که او را فقط به‌عنوان یکی از نیروهای بیمارستان شریعتی می‌شناخت، تصور چنین صحنه‌ای آسان نبود؛ اما جنگ آدم‌ها را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که گاهی تمام تعریف‌های قبلی از آنها را تغییر می‌دهد.
آخرین زمزمه؛ «یا علی»کمال‌پور در روزهای پایانی زندگی‌اش حال و هوای دیگری داشت. بی‌قرار بود و زیر لب «یا علی(ع)» می‌گفت.یکی از هم‌رزمانش از خوابی روایت کرده که شهید برای او تعریف کرده بود؛ خوابی که در آن از او خواسته شده بود ذکر «یا علی» و «یا فاطمه» را بر زبان بیاورد. کمال پور گفته بود بعد از گفتن «یا علی»، سنگینی از سینه‌اش برداشته شده و توانسته است نفس بکشد.از آن پس، این ذکر بیشتر با او همراه شد. تا اینکه هفتم اسفند ۱۳۶۵، در مأموریتی برای احداث خاکریز در شلمچه، گلوله مستقیم تانک به لودر اصابت کرد. هم‌رزمش به پایین پرتاب شد و لباس‌هایش آتش گرفت. کمال پور برای نجات او خودش را به زمین رساند و با پتو تلاش کرد آتش را خاموش کند.گلوله دیگری در نزدیکی آنها فرود آمد و ترکش به قلب کمال پور اصابت کرد. وقتی هم‌رزمانش بالای سرش رسیدند، دیگر کاری از دست کسی برنمی‌آمد؛ جز شنیدن آخرین زمزمه مردی که سال‌ها پیش از پشت میز بیمارستان راهی جبهه شده بود، «یا علی.»
وقتی محل خدمت، خط مقدم شددر تاریخ دفاع مقدس، از پزشکان و پرستارانی که در خط مقدم درمان کردند، بسیار گفته شده است؛ اما در کنار آنها، کارمندانی هم بودند که شاید عنوان شغلی‌شان کمتر به چشم آمده باشد.کارمند شبکه بهداشت، نیروی بیمارستان، کارکنان مراکز درمانی و نیروهای فوریت‌های پزشکی؛ آدم‌هایی که در روزهای عادی، وظیفه‌شان خدمت به مردم بود و در روزهای جنگ، همان وظیفه را به میدان دیگری بردند.آنها میان «محل کار» و «خط مقدم» دیوار نکشیدند. برای آنها، خدمت یک عنوان اداری نبود که با پایان ساعت کاری تمام شود. گاهی خدمت یعنی رسیدگی به بیمار، گاهی یعنی حمل مجروح و گاهی یعنی ایستادن پشت فرمان لودر، زیر آتش دشمن.
روز کارمند، روز یادآوری یک معنااستان اصفهان در میان استان‌های کشور، بیشترین شهید کارمند را دارد؛ ۱۱۴۱ کارمند شهیدی که بخشی از آنان همانند دیگر رزمندگان، روزی میز و محل خدمت خود را ترک کردند و راهی جبهه شدند. شهرستان اردستان به‌تنهایی ۳۴ شهید کارمند دارد. روایت این شهدا تنها سه قاب از این مجموعه بزرگ است؛ کارمندانی که نشان دادند خدمت، گاهی از پشت میز آغاز می‌شود اما ممکن است تا خاکریز و خط مقدم ادامه پیدا کند.امروز اگر در اداره‌ای از کنار یک میز خالی عبور کنیم، شاید فقط یک صندلی بی‌صاحب ببینیم؛ اما در گوشه‌ای از تاریخ این سرزمین، بعضی میزها هنوز روایت دارند. روایت کارمندانی که می‌توانستند در محل کار بمانند، اما جنگ آنها را فراخواند.عباس نساجی زواره، غلامحسین خداپرست و عباس کمال پور، هر کدام از جایی متفاوت به جبهه رسیدند؛ از شبکه بهداشت اردستان تا بیمارستان شریعتی اصفهان، اما مقصدشان یکی بود.آنها میز کار را ترک کردند، اما خدمت را نه! و شاید همین، ساده‌ترین تعریف برای روز کارمند باشد؛ یاد کسانی که وقتی کشور به آنها نیاز داشت، محل خدمتشان را تا خط مقدم ادامه دادند و بعضی، همان جا آخرین برگ پرونده زندگی‌شان را امضا کردند.#شهید_شهادت #هفته_دولت #روز_کارمند #دفاع_مقدس
08:52 - 4 شهریور 1405
استان ها
اصفهان