فریادنوشته: سیده اعظم الشریعه موسوی گرمای هوا نفسکُش بود. تا چشم کار میکرد آسفالت بود و مردمی که در انتظار خیابان را بالا و پایین میکردند. قرار بود مراسم شش صبح باشد؛ اما طولانی شدن تشییع در عراق، پیکرها را دیر به مشهد رساند و مراسم به دو بعدازظهر موکول شد. مردم از دیشب در خیابان بودند.
بعضی به سایه کمِ درختی پناه برده بودند و عدهای در پیادهرو کارتنی زیرشان گذاشته و خوابیده بودند. چند خانم دور هم ایستاده بودند. صدای خوشحالی و شکر گفتنشان توجهم را جلب کرد. راهم را به طرفشان کج کردم.
همگی دستها را سایبان چشمها کرده و سرشان را بالا گرفته بودند و به بالای ساختمان نگاه میکردند. بنر که آویزان شد، قند توی دلشان آب شد.
پولهایشان را روی هم گذاشته بودند تا هزینه چاپ و نصب بنر را فراهم کنند؛ میخواستند صدایشان را به گوش همه برسانند: «ما انتقام خواهیم گرفت. مسلمانان جهان ترامپ و نتانیاهو را بُکشید.»
09:57 - 20 تیر 1405