جنگ پیشرفت؛نوبت نقش آفرینی دانشگاه و نخبگان
سه عصر انقلاب؛ از تثبیت تا پیشرفتچهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد و این دوره، تجربهای بینظیر را در تاریخ معاصر ایران به ثبت رسانده است. تحلیلگران و مسئولان بلندپایه، این مسیر پرپیچ و خم را در سه مرحله کلیدی دستهبندی میکنند:· عصر تثبیت: دوران پیروزی انقلاب و استقرار نظام جدید.· عصر اقتدار: دوره دفاع مقدس و ساختن قدرت بازدارندگی.· عصر پیشرفت: عرصه جدید که بر اقتصاد، فناوری و حکمرانی نوین متمرکز است.دستاوردهای غیرقابل انکار در دو عصر نخستبیتردید، انقلاب در دو مرحله اول، کارنامهای درخشان از خود به جای گذاشت. روزی که جنگ تحمیلی آغاز شد، ایران در زمینههایی مانند سامانههای پیچیده موشکی، وابسته بود. اما امروز، به لطف ایمان مردم، رهبری داهیانه و مجاهدت نخبگان متعهد، این کشور به یکی از قدرتهای مسلم دفاعی در منطقه تبدیل شده است.عصر سوم؛ میدان نبردی جدید با مأموریتی پیچیدهاما امروز در سومین مرحله انقلاب، صحنه نبرد کاملاً تغییر کرده است. جنگ امروز، جنگ پیشرفت اقتصادی، حکمرانی کارآمد و فناوریهای پیشرفته است. بر اساس ارزیابیهای معتبر از برنامههای توسعه کشور، تنها حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از اهداف ترسیمشده در این عصر محقق شده است. این رقم به معنای ناکامی نیست، بلکه زنگ خطری است که نشان میدهد بخش عظیمی از ظرفیتهای کشور هنوز به فعل درنیامده و فاصله ما با نقطه مطلوب قابل توجه است.اگرچه نقشه راه این مسیر به روشنی در "بیانیه گام دوم انقلاب" ترسیم شده، اما پیمودن آن مستلزم عزمی ملی، مدیریتی هوشمند و اجرایی چابک از سوی دولتها و نهادهای اجرایی است.بحران خروج نخبگان؛ زخمی که روزانه خونریزی میکند
یکی از جدیترین چالشهای عصر حاضر، پدیده "فرار مغزها" است. آمارها نگرانکننده هستند: بانک جهانی هزینه اقتصادی خروج نخبگان از ایران را سالانه حدود ۵۰ میلیارد دلار برآورد میکند. نکته تلخ دیگر این که نرخ بازگشت این استعدادها به کشور، تنها حدود ۱ درصد است؛ رقمی که در مقایسه با میانگین ۷ درصدی جهانی، فاصلهای عمیق را نشان میدهد. این دیگر یک "مهاجرت" ساده نیست، بلکه یک "خونریزی سرمایه انسانی" است که ریشه در ناکارآمدی ساختارها، فضای نامساعد کسبوکار و موانع متعدد پیش روی نوآوری دارد.چرا در مسیر پیشرفت کند شدهایم؟بررسی عملکرد چهار دهه گذشته، چهار مانع اصلی را به عنوان کاهنده سرعت پیشرفت کشور شناسایی میکند:۱. ضعف در دانش حکمرانی: برخی دولتها با شعارهای زیبا اما بدون دانش کافی برای مدیریت پیچیدگیهای توسعه، پا به عرصه گذاشتند.۲. گسست برنامهای: با هر تغییر دولت، مسیرهای قبلی رها شده و پروژههای نیمهکاره زیادی به جای مانده است.۳. شکاف بین راهبرد و اجرا: ایدههای بلندپروازانه در سطح کلان، اغلب با توان اجرایی محدود بدنه دولتها همخوانی ندارد.۴. بیثباتی در عرصه بینالملل: نوسانات در روابط خارجی، فرصتهای همکاری و جذب سرمایه و فناوری را محدود کرده است.نتیجه این چالشها آن شده که در "عصر پیشرفت"، بخش عمدهای از ظرفیتهای کشور، خاموش و راکد باقی بماند.ماموریت تاریخی نخبگان در این برهه حساسدر چنین شرایطی، وظیفه نخبگان و دانشگاهیان تنها حل مسائل فنی نیست. آنان باید "طراحان سناریوی پیروزی" در این عصر جدید باشند. اخلاق نخبگی در این زمانه، نه مهاجرت و کنارهگیری، که "حضور فعال و هوشمندانه" در میدان است. این حضور میتواند در قالب این موارد متبلور شود:
· مشارکت در اصلاح ساختارهای ناکارآمد· کمک به نهادسازی برای توسعه پایدار· مطالبهگری برای استقرار حکمرانی چابک و دانشبنیان· و یاری رساندن به تحقق عملی گام دوم انقلاباین مأموریت، در واقع ادامه همان روحیه ایثار و خلاقیتی است که در دوران دفاع مقدس، قدرت بازدارندگی برای کشور ساخت. با این تفاوت که امروز، میدان نبرد از "جنگ سخت" به "جنگ نرم" برای ساختن ساختارهای پیشرفته و حکمرانی مطلوب تغییر کرده است.سخن پایانی: فرصتی برای جهش تمدنیایران در دو مرحله نخست انقلاب، تاریخ ساز بود. اکنون نیز در آستانه سومین فصل تاریخسازی خود قرار دارد. پیمودن ۷۰ درصد مسیر باقیمانده، نه یک تهدید، که یک "فرصت استثنایی" برای جهش تمدنی ایران است. اگر دولت، نهادها و جامعه نخبگانی، دست در دست یکدیگر دهند، بیشک عصر سوم نیز همانند عصر اقتدار، به نقطهای درخشان و الگویی برای جهان تبدیل خواهد شد.این، میدان جهاد امروز ماست و هر نخبهای که در این عرصه بایستد و پای کار باشد، سرباز واقعی ساختن تمدن نوین ایرانی-اسلامی در گام دوم انقلاب است.#محسن_رضایی#مهرداد_بذرپاش#جبهه_مردمی_وطن_من#جبهه_اصولگرا 13:35 - 13 آبان 1404