تنگه هرمز یا بمب اتم؟ دوگانهای که روبیو برای توجیه جنگ مطرح کرد
مارکو روبیو، وزیر خارجه ترامپ با حضور در جلسه استماعی در کنگره تلاش کرد هزینههای سنگین تجاوز آمریکا به ایران را به این بهانه توجیه کند که ایران با اتکا بر تنگه هرمز میتواند خود را در برابر فشارهای تحریمی و نظامی مصون ساخته و برنامه هستهای، راهبرد منطقهای و توانمندیهای موشکی و پهپادی خود را ادامه دهد.
گروه تحلیل بینالملل: جلسه استماع روز گذشته در کمیته روابط خارجی مجلس سنا با حضور مارکو روبیو حول موضوع «بررسی لایحه بودجه 2027 وزارت خارجه» برگزار شد. بخش قابل توجهی از این جلسه صرف بررسی تحولات مرتبط با ایران و محور مقاومت شد. روبیو آشکارا به «اثرگذار بودن انسداد تنگه هرمز بر مناسبات جهانی و اهداف آمریکا» اعتراف و سعی کرد با طرح دوگانه «تنگه هرمز یا بمب اتم»، سناتورهای آمریکایی را در باب ضروری بودن هزینههای جنگ، مجاب کند. او کُندی مذاکرات غیرمستقیم را به وجود اختلاف در ساختار تصمیمسازی ایران نسبت داد اما همزمان به یکپارچگی و کارآمدی همین ساختار تصمیمسازی اعتراف کرد و ادعای اولیه خود را زیر نقض نمود. سپس به موضوع حزبالله پرداخت و در آنجا نیز اعتراف کرد که مقاومت در لبنان همچنان نیرومند و کارآمد است و مقابله با آن را باید در راهبرد کلان مقابله با ایران قرار داد. اظهارات روبیو در این باره دلیل دیگری ست که نشان میدهد هیچگونه اختلافی میان ترامپ و نتانیاهو در رابطه با لبنان وجود ندارد و آنچه که منابع خبری آمریکایی در باب این اختلاف مطرح میکنند، یک عملیات روانیست.اعتراف به تسلط ایران بر تنگه هرمز و دوگانه «بمب اتم یا تنگه هرمز»مارک روبیو در این جلسه آشکارا اعتراف کرد که «ایران همواره توانایی تهدید تنگه هرمز را دارد» و صرفاً با شلیک به چند کشتی تجاری میتواند تردد در این تنگه را به صفر برساند. او تصریح کرد که توانایی مینگذاری در این تنگه به ایران محدود نمیشود و انصارالله یمن هم میتواند تهدیدی به همین شکل در دریای سرخ با استفاده از مینگذاری ایجاد کند و این «چالشی بسیار بنیادین است». روبیو آشکارا به مؤثر بودن کنترل ایران بر تنگه هرمز اعتراف کرده و معتقد است اکنون تصمیمگیری در مورد این تنگه، فقط در تهران صورت میگیرد. او سپس ابزار تنگه هرمز را به پرونده هستهای پیوند میزند و این پرسش را مطرح میکند که «آیا اکنون باید اجازه دهیم ایران بمب هستهای بسازد به دلیل تهدید به بستن تنگه هرمز؟ آیا ما برای همیشه محدود شدهایم؟» او تأکید میکند مقامات کمیته امور خارجی سنا را در برابر این دو گزینه قرار میدهد که یا باید اجازه دهیم ایران «بمب اتم» بسازد یا «تنگه هرمز را مسدود» کند.اما چرا روبیو چنین دوگانهای را پیشروی مقامات کنگره قرار داد؟ علل این اقدام را در خلال گفتگوی او با سناتورهای آمریکایی میتوان کشف کرد؛ بر این اساس 5 علت اصلی مشهود است:۱) تغییر چارچوب بحث از هزینه جنگ به هزینه عدم جنگروبیو در پاسخ به انتقادهایی که درباره پیامدهای جنگ با ایران، افزایش قیمت انرژی و بسته شدن تنگه هرمز مطرح میشد، تلاش کرد صورت مسئله را تغییر دهد. او به جای دفاع مستقیم از هزینههای اقدام نظامی، بحث را به این سمت برد که اگر آمریکا دست به اقدام نمیزد چه پیامدهایی در انتظار منطقه و جهان بود. در منطق او، مسئله اصلی نه هزینههای جنگ، بلکه هزینههای پذیرش یک ایران هستهای است. به همین دلیل، او تنگه هرمز و برنامه هستهای ایران را در قالب یک دوگانه مطرح کرد تا نشان دهد منتقدان جنگ نیز ناچارند به این پرسش پاسخ دهند که جایگزین اقدام نظامی چه بوده است.البته باید اشاره کرد که جامعه اطلاعاتی آمریکا در گزارشات سالهای متمادی، تایید کرد ایران بمب اتم ندارد و به سمت ساخت آن هم نرفته است.
۲) مشروعیتبخشی به اقدام نظامی علیه ایرانیکی از اهداف اصلی این دوگانه، دفاع از تصمیم دولت ترامپ برای حمله به ایران بود. روبیو میکوشید بحث را از این پرسش که «آیا جنگ ضروری بود؟» به این پرسش منتقل کند که «آیا آمریکا باید اجازه میداد ایران به آستانه هستهای برسد؟». در چنین چارچوبی، حمله نظامی دیگر یک انتخاب اختیاری جلوه نمیکند، بلکه به اقدامی اجتنابناپذیر برای جلوگیری از یک تهدید بزرگتر تبدیل میشود. در واقع روبیو از دوگانه «تنگه هرمز یا بمب هستهای» برای ایجاد این تصور استفاده میکند که دولت آمریکا میان چند گزینه مطلوب دست به انتخاب نزده، بلکه ناچار بوده میان دو وضعیت نامطلوب، گزینه کمهزینهتر را برگزیند.۳) تبدیل تنگه هرمز از ابزار بازدارندگی مشروع به ابزار سیاسی راهبردیدر روایت روبیو، مسئله صرفاً این نیست که ایران توانایی بستن تنگه هرمز را دارد، بلکه خطر اصلی آن است که این توانایی به ابزاری دائمی برای تحمیل خواستههای تهران به جامعه بینالمللی تبدیل شود. او استدلال میکند که اگر جهان به دلیل نگرانی از اختلال در صادرات نفت و تجارت جهانی، در برابر برنامه هستهای ایران عقبنشینی کند، این پیام به تهران منتقل خواهد شد که میتواند از تهدید هرمز برای جلوگیری از هرگونه فشار خارجی استفاده کند. به همین دلیل روبیو تلاش میکند موضوع هرمز را نه یک مسئله دریایی یا انرژی، بلکه بخشی از یک الگوی گستردهتر از اعمال فشار راهبردی توسط ایران معرفی کند.
۴) پیوند دادن پرونده هستهای با توان موشکی، پهپادی و دریایی ایرانروبیو در بخشهای مختلف جلسه تأکید کرد که برنامه هستهای ایران را نمیتوان جدا از سایر مؤلفههای قدرت نظامی این کشور تحلیل کرد. از نگاه او، ایران در حال ایجاد یک «سپر متعارف» متشکل از موشکها، پهپادها و توان دریایی بوده تا در سایه آن برنامه هستهای خود را پیش ببرد. به همین دلیل، او تنگه هرمز و موضوع هستهای را دو پرونده مستقل نمیداند، بلکه هر دو را اجزای یک راهبرد واحد تلقی میکند که هدف آن ایجاد مصونیت راهبردی برای ایران است. در این چارچوب، کنترل یا تهدید هرمز همان اندازه اهمیت دارد که غنیسازی اورانیوم و توسعه زیرساختهای هستهای.۵) تلاش برای اقناع کنگره، افکار عمومی و متحدان آمریکادوگانهای که روبیو مطرح میکند بیش از آنکه متوجه ایران باشد، مخاطبانی در داخل آمریکا و میان متحدان واشنگتن دارد. او با این استدلال میکوشد سناتورهای منتقد، افکار عمومی نگران از افزایش قیمت انرژی و همچنین شرکای منطقهای آمریکا را قانع کند که هزینههای کنونی ناشی از جنگ و بحران هرمز، در مقایسه با پیامدهای ظهور یک ایران هستهای قابل تحملتر است. به بیان دیگر، روبیو میکوشد این برداشت را ایجاد کند که بحران فعلی یک انتخاب نبوده، بلکه نتیجه اجتنابناپذیر جلوگیری از وضعیتی خطرناکتر در آینده است؛ وضعیتی که از نگاه او میتوانست به تثبیت جایگاه ایران به عنوان یک قدرت هستهای و برخوردار از اهرم دائمی فشار بر تجارت جهانی منجر شود.به طور کلی روبیو اعتراف کرد که جنگ ابزار راهبردی تنگه هرمز را به ایران داد که همتراز سلاح هستهای، بازدارندگی دارد.
حزبالله، قدرتی که همچنان غیرقابل انکار استدر این جلسه سناتورها مکرر به موضوع حزبالله لبنان پرداختند و ضمن اعتراف به اینکه این جنبش همچنان نیرویی قابل توجه و کارآمد در لبنان است، در جهت اعلان حمایت خود از صهیونیسم، از برنامههای وزارت خارجه آمریکا برای مقابله با مقاومت لبنان، جویا شدند. روبیو در ارتباط با حزبالله و لبنان دعاوی زیر را مطرح کرد: 1) حزبالله مانع اصلی عادیسازی روابط لبنان و اسرائیل است؛ به عبارت دیگر حزبالله مانع بلعیده شدن لبنان توسط اسرائیل میشود.2) حزبالله یک بازیگر مستقل نیست، بلکه به صورت کامل به ایران وابسته است؛ به این معنا که ایران حامی نیرومندی برای مقاومت مردم لبنان در برابر صهیونیسم است.3) ایران و حزبالله در پی ناکام گذاشتن روند سیاسی در لبنان هستند؛ این یعنی ایران الگوی بسیار خوبی برای ایجاد کشوری مستقل و آزاد از مسیر مقاومت است.4) حزبالله نه فقط دشمن اسرائیل و آمریکا، بلکه دشمن دولت لبنان است؛ این بدان معناست که حزبالله از تکمیل برنامههای استعماری صهیونیستی در این کشور ممانعت میکند.روبیو سپس بدون آنکه وارد جزئیات عملیاتی شود، چند هدف مشخص را در رابطه با حزبالله مطرح کرد که در دستورکار وزارتخارجه آمریکا برای سال 2027 قرار خواهد داشت:1) خلع سلاح و تضعیف نظامی حزبالله: او صراحتاً از ضرورت «غیرنظامی کردن» و «بیاثر کردن قوای نظامی حزبالله» سخن گفت و این را هدف اصلی سیاست آمریکا توصیف کرد.2) تقویت دولت مرکزی لبنان به عنوان طرف مشروع: روبیو تأکید کرد که آمریکا دولت لبنان را بازیگر قانونی میداند و نباید حزبالله در جایگاهی همتراز با دولت لبنان قرار گیرد.
3) کاهش و قطع نفوذ ایران در لبنان: روبیو به شدت تأکید داشت که برای رسیدن به نقطه مطلوب درباره حزبالله باید مهار حزبالله در راهبرد بزرگتر محدودسازی نفوذ منطقهای ایران، جای داده شود.4) استفاده از فرصت مذاکرات لبنان و اسرائیل برای بازآرایی ساختار امنیتی لبنان: او تلویحاً استدلال کرد که اگر نفوذ حزبالله کاهش یابد، امکان شکلگیری ترتیبات جدید امنیتی و حتی توافقات سیاسی گستردهتر میان لبنان و اسرائیل فراهم خواهد شد.در مجموع اظهارات روبیو نشان میدهد که دولت ترامپ درنظر دارد لبنان را از منظومه محور مقاومت جدا کرده و مانند دیگر کشورهای عربی منطقه، به بازیگری حداقل خنثی در برابر اسرائیل تبدیل کند و لذا حزبالله و تفکر مقاومت در لبنان، تنها مانعی است که امروز از هضم شدن لبنان در راهبرد «تبدیل اسرائیل به هژمون منطقه» جلوگیری میکند. هراس از یکپارچگی و انسجام ایجاد شده در ساختار تصمیمسازی ایرانروبیو در پاسخ به پرسش یکی از سناتورها در رابطه با ساختار تصمیمسازی کنونی ایران توضیحاتی را ارائه کرد که نشان میدهد انسجام کنونی در ساختار حکمرانی و تصمیمسازی ایران، به شدت دولت ترامپ را تحت فشار قرار داده است. عمده اظهارات روبیو در باب این موضوع، در پاسخ به سؤال سناتور لی درباره «شکافهای درون حاکمیت ایران و تأثیر آن بر مذاکرات» مطرح شد.
او ابتدا تأکید کرد که ایران دارای یک ساختار تصمیمگیری چندلایه است و برداشت دولت آمریکا این است که مذاکرهکنندگان ایرانی باید پیشنهادها و پاسخها را به یک «شورا» منتقل کنند و همین مسئله باعث تأخیر در پاسخها میشود. روبیو سپس این تأخیر را به اختلافات و شکافهای داخلی در ساختار قدرت ایران ربط داد و در نهایت دوباره به فرآیند چانهزنی و تصمیمگیری درون نظام سیاسی ایران رجوع کرد.روبیو مدعی شد که ایران برای حفظ قابلیت فرماندهی در شرایط بحرانی، بخشی از اختیارات عملیاتی را به فرماندهان میدانی تفویض کرده است. به گفته او در روزهای جنگ، برخی فرماندهان اختیار داشتند بر اساس طرحهای از پیش آمادهشده تصمیمگیری و اقدام کنند، بدون آنکه برای هر اقدام منتظر دستور مستقیم از مرکز بمانند. او این مسئله را بخشی از طراحی ساختار جمهوری اسلامی برای تداوم فعالیت در شرایط حملات احتمالی به مراکز فرماندهی توصیف کرد.وزیر خارجه ترامپ آشکارا به کارآمدی ساختار تصمیمسازی ایران اعتراف کرد و توضیح داد که این نوع توزیع اختیارات در ایران سازوکاری ایجاد کرده است که حتی در صورت هدف قرار گرفتن سطوح عالی فرماندهی، فرآیند تصمیمگیری و عملیات متوقف نمیشود. او این ویژگی را یکی از دلایل پیچیدگی در فهم رفتار ایران از سوی طرفهای خارجی دانست.
15:29 - 13 خرداد 1405