تفنگدار سابق آمریکایی: جهانی بودن قدرت ایران، اثبات شده است
یکی از تفنگداران بازنشسته و مشاوران مطرح ارتش آمریکا که در سال 2009 به علت اعتراض شدید به تصمیمات دولت در باب حمله به افغانستان و عراق اخراج شد، توضیح میدهد که جنگ علیه ایران، آن را از وضعیت تدافعی به وضعیت فعال وارد کرد. او معتقد است ایران با ترکیب ظرفیتهای بومی نظامی و جغرافیای دژگونه خود، ابتکارعمل را از آن خود کرده و به عنوان «یک قدرت جهانی» ایفای نقش میکند.
گروه تحلیل بینالملل: متیو هو، تفنگدار بازنشسته و کارشناس تسلیحاتی سابق پنتاگون معتقد است با توجه به اینکه ایران توانسته اراده خود را بر یک قدرت جهانی یعنی آمریکا تحمیل کند، در نتیجه در جایگاه «یک قدرت جهانی» قرار گرفته است. او هشدار میدهد که اقدام به ترور مقامات ایرانی از سوی آمریکا و اسرائیل، قطعاً هیچ دستاوردی برای ایشان نخواهد داشت و بیش از پیش اراده ایران را برای پیشبرد اهداف و تقویت بازدارندگی خود، تقویت خواهد کرد.ایران توانست اراده خود را بر آمریکا تحمیل کند، پس «یک قدرت جهانی» استمت هو گزاره «تبدیل شدن ایران به یک قدرت جهانی» را مسجل توصیف کرده و آن را نتیجه مستقیم واقعیتهای میدانی این جنگ میداند؛ او استدلال میکند که معیار قدرت در قرن بیستویکم دیگر صرفاً اندازه اقتصاد یا تعداد ناو و سلاح هستهای نیست، بلکه توانایی تأثیرگذاری واقعی بر نظام بینالملل است. ایران بهزعم او توانسته در یک درگیری مستقیم با آمریکا و اسرائیل نهتنها بقای خود را حفظ کند بلکه ابتکار عمل را در دست گرفته، اهداف طرف مقابل را تغییر دهد و با ابزارهایی مانند کنترل تنگه هرمز، فشار بر بازار انرژی و نمایش ظرفیت موشکی و پهپادی، اراده خود را به دیگران تحمیل کند. در این چارچوب، «قدرت جهانی» بودن ایران از نظر هو به این معناست که این کشور اکنون میتواند بر تصمیمات و محاسبات بازیگران بزرگ اثر بگذارد و پیامدهای اقداماتش در مقیاس جهانی احساس شود، که همین سطح از اثرگذاری، تعریف عملی قدرت در نظم چندقطبی جدید است. ایران پارادایم جدیدی از اعمال قدرت را به کار گرفته و کارکرد آن را به اثبات رسانده استاین افسر سابق تفنگداران دریایی آمریکا در ادامه توضیح میدهد که ایران با کنترل تنگه هرمز به یک «قدرت شبکهای» تبدیل شده که میتواند جریان انرژی، حملونقل دریایی و زنجیرههای تأمین جهانی را تحت تأثیر قرار داده و بالتبع نوعی بازدارندگی ایجاد کند که حتی از کارکرد سلاح هستهای هم فراتر میرود. هو این وضعیت را نشانه تقابل دو پارادایم و برتری پارادایم ایرانی میداند؛ از یکسو آمریکا همچنان با منطق سختافزارمحور و برتری کلاسیک میاندیشد، از سوی دیگر ایران با تکیه بر ابزارهای نامتقارن، فناوریهای ارزان اما مؤثر مانند پهپادها، و بهرهگیری از وابستگیهای متقابل جهانی، شکل جدیدی از قدرت را به نمایش گذاشته است؛ شکلی که نه در تصرف سرزمین بلکه در توانایی فلجسازی سیستمهای حیاتی تعریف میشود.تحمیل شکست تاکتیکی و اشغال جغرافیایی بر ایران غیرممکن استمت هو، به عنوان کارشناس تسلیحاتی سابق پنتاگون معتقد است که ایران ابزارهای ارزان و فراوان خود را متناسب با ویژگیهای جغرافیایی خود تولید کرده است و در جنگهای مدرن، آنچه تعیینکننده است، توانایی اجرای حملات انبوه، مداوم و کمهزینه است. او ادامه میدهد این مزیت وقتی با جغرافیای ایران به عنوان یک «کشور-دژ» ترکیب میشود، یک محیط عملیاتی ایجاد میکند که نهتنها حمله زمینی را بسیار پرهزینه و غیرعملی میسازد، بلکه حتی عملیات هوایی و دریایی را نیز با محدودیتهای جدی مواجه میکند.
در نتیجه، از نگاه هو، ایران توانسته با تکیه بر این دو مؤلفه، نوعی بازدارندگی چندلایه ایجاد کند که هم در سطح تاکتیکی و هم در سطح راهبردی (غیرقابلفتح بودن جغرافیایی) برتری مطلب برایش ایجاد کرده است.جنگ برای ایران، موهبت «ارتقای جایگاه بینالمللی و اهرمهای قدرت» به ارمغان آورددر تحلیل مت هو، یکی از نقاط عطف این جنگ آن است که آمریکا با اقدام نظامی «امکان مهار» ایران را برای همیشه از بین برد؛ در آن وضعیتی آمریکا میتوانست ایران را تحت فشار باقی نگاه دارد بدون آنکه به رفتارهای پرریسکتر روی بیاورد. بهزعم هو، ایران سالها با وجود ظرفیت بالقوه، از فعالسازی کامل اهرمهایی مثل هرمز خودداری کرد تا وارد جنگ تمامعیار نشود، اما پس از جنگ اخیر به این جمعبندی رسید که تداوم این وضعیت بهمعنای فرسایش تدریجی و نهایتاً تضعیف است. نتیجه این تغییر محاسبه، گذار از «صبر راهبردی» به «اقدام فعال» بود؛ یعنی شکستن چارچوب مهار و استفاده مستقیم از ابزارهای فشار ژئوپلیتیکی. تفاوت کلیدی با تجربه عراق نیز همینجاست: در حالی که شکستن مهار عراق به بیثباتی و فروپاشی منطقهای انجامید، در مورد ایران، به زعم هو، به افزایش انسجام داخلی، فعالسازی اهرمهای قدرت و ارتقای جایگاه بینالمللی آن منجر شده است.
اقدامات تروریستی آمریکا، حاکی از بنبست راهبردی در این کشور استاین تفنگدار سابق آمریکایی ضمن انتقاد شدید از اقدامات تروریستی آمریکا به ویژه با اشاره به شایعه احتمال ترور مذاکرهکنندگان، آن را نشانه فروپاشی همزمان منطق راهبردی و هنجارهای سیاسی در آمریکا میداند. از نگاه او، چنین اقداماتی نهتنها هیچ مزیت عملیاتی ایجاد نمیکنند، بلکه مستقیماً به تشدید درگیری، از بین رفتن کانالهای ارتباطی و قفلشدن هرگونه مسیر حلوفصل سیاسی منجر میشوند. هو تأکید میکند که تجربه تاریخی نشان داده حذف رهبران یا چهرههای مذاکرهکننده معمولاً به تضعیف طرف مقابل نمیانجامد، بلکه انسجام داخلی آن را افزایش داده و انگیزه برای تلافی را تقویت میکند. بنابراین، طرح چنین گزینههایی از سوی برخی چهرههای سیاسی و نظامی آمریکایی، از دید او نه نشانهای از بنبست فکری و ناتوانی در درک پویاییهای واقعی جنگ و دیپلماسی است. با دنبال کردن صفحه تحلیل بینالملل، از بهروزترین تحلیلها در حوزه سیاست خارجی و روابط بینالملل، با خبر شوید. 17:50 - 6 اردیبهشت 1405