توری‌های مزون لباس عروس در مسیر بدرقه امام شهید

در زیرزمین مسجد امیرالمؤمنین نیشابور، جایی که پارچه‌های توریِ لباس عروس قرار نبود برای جشن که برای پذیرایی از زائران به کار رود؛ داستانی از مدیریتِ بدون بودجه و غیرتِ زنانه رقم خورد که با اشک و تکه‌پارچه‌ها، مسیر بدرقه امام شهید را هموار می‌کند.
خبرگزاری فارس_نیشابور؛ فاطمه قاسمی: اینجا نه ستادِ عریض و طویلی بود و نه بودجه‌ای؛ همه‌چیز از آب و غذای موکب‌ها تا تدبیرِ ماشین‌های انتقالِ مردم توسطِ بانوانِ نیشابوری برای مردم مدیریت می‌شد.صدایِ دختری جوان از میانِ همهمه‌ها بلند شد: سلام از ستادِ مردمیِ بدرقه امام شهید تماس می‌گیرم... برای برنامه وداع در مشهد، هر کمکی از دستتان برمی‌آید، دریغ نکنید...در گوشه‌ای دیگر بحثی شکل گرفته بود که نشان از عمقِ این غیرتِ زنانه داشت. کسی پرسید: آشنای ما مزون لباس عروس دارد، کلی پارچه‌ی توریِ اضافه برایمان آورده؛ به نظرتان به کارِ ما می‌آید؟

همه چیز به کار می‌آید باید جایش را پیدا کنیم!

برخی با تردید نگاهش کردند؛ اما در این میان مادرِ جوانی که سعی داشت پسرِ کوچکش را با اسباب‌بازی سرگرم کند با نگاهی تیز، گره را باز کرد. همان‌طور که کودکش چادرش را می‌کشید گفت: همه چیز به کار می‌آید باید جایش را پیدا کنیم! تورها را بیاورید؛ خانم‌هایی که خیاطی بلدند الگو بزنند و کیسه‌های توریِ مخصوص برای تنقلاتِ زائرانِ خسته بدوزند.
دلتنگِ آقام باید یک کاری کنم برای فرو خوردن این بزرگترین بغض زندگی‌ام... نزدیک شدم پسرکش چادرِ مادر را کشید و او با مهربانی اسباب‌بازی‌ای به دستش داد تا لحظه‌ای آرام بگیرد. پرسیدم: پیشنهادِ هوشمندانه‌ای بود. راستی با این‌همه مشغله از شب‌زنده‌داری در موکب‌های جاده تا اینجا، چطور خسته نمی‌شوید؟ سرش را پایین انداخت. مکث کرد و پاسخ داد: احساس دین می‌کنم.اشکش سرازیر شد؛ اشکی که در گرمایِ تیرماه بویِ داغِ عزیز می‌داد. زمزمه کرد: دلتنگِ آقام باید یک کاری کنم برای فرو خوردن این بزرگترین بغض زندگی‌ام...

روی این پارچه‌ها چاپ می‌کنیم: باید برخاست...

کلامش، حالِ همه‌ی زنانِ زیرزمین را دگرگون کرد. خانمی که پارچه‌ها را می‌برید با صدای بغض‌آلود گفت: روی این پارچه‌ها چاپ می‌کنیم: باید برخاست... و بانوی دیگری که کیسه‌ی نخود و کشمش را روی پارچه‌ها خالی می‌کرد بی‌مقدمه گفت: باید پرچم‌های سرخِ بالثارات الخامنه‌ای را هم برای کاروان‌های نیشابور آماده کنیم.از زیرزمین مسجد امیرالمؤمنین بیرون آمدم. خورشیدِ اواسط تیرماه به شدت می‌تابید حالا معنیِ سلسله‌الذهب را بهتر می‌فهمیدم؛ زنجیرِ طلا!
همین بانوانِ نیشابوری‌اند که با تکه‌های توری و پارچه‌های ساده حلقه به حلقه به هم وصل شده‌اند تا در این روزهایِ سوگ پاره‌پاره‌هایِ دلِ زائرانِ امام شهیدمان را به هم گره بزنند و استوارترین زنجیرِ عشق را تا مشهدِ الرضا (ع) امتداد دهند.#بالثارات_الحسین #بدرقه_تا_بهشت #بالثارات_الحسین
13:37 - 17 تیر 1405
جامعه
فرهنگ
خراسان رضوی

3 بازنشر1 واکنش
15٫1k بازدید