از دیرباز "مدرسه" به عنوان خانه دوم دانش آموز شناخته می شد. خانه ای که یک سوم ساعات عمر یک نوجوان را احاطه می کرد و بر این اساس تعالیم رشد یافته در این ساعات به یکی از اصلی ترین و حیاتی ترین شریان های زندگی جامعه جوان و نوجوان تبدیل می گردد. حجاب هم از این قاعده مستثنی نیست و اتفاقا شاکله ذهنی دختر نوجوان و پیش از سنین بلوغ در دوران دبستان شکل می گیرد. دختر نوجوانی که در دوران دبستان با معلمانی بدحجاب روبرو میشود هیچگاه نمیتواند فلسفه حجاب را درک کند! یا وقتی به جشن تکلیف صرفا به عنوان یک جشن ساده مثل جشن تولد همراه با "بزن و برقص" نگاه شود هیچگاه تفکیکی بین قبل و بعد از سن تکلیف برای دختر نوجوان پدید نخواهد آمد. قطعا در جامعه به موارد این چنینی زیاد برخورد کردهایم: مادر محجبه و دختر بدحجاب یا بیحجاب! ریشه این اتفاق را میتوان در مراکز آموزشی دنبال کرد. وقتی نوجوان و جوان به دوگانگی می رسند و جذابیت های گناه آنها را مجذوب می کند. وقتی مادر محجبه است اما دختر با دوستانی بدحجاب مراوده و ارتباط دارد و از سوی دیگر مادر هیچ گاه نمی تواند دلیل موجهی برای فلسفه باحجابی خود برای دختر ذکر کند، طبیعی است که شاهد چنین پدیده ای باشیم! در این راستا دو وظیفه متوجه دو نهاد اصلی است؛ اول آموزش و پرورش و مدرسه و دوم خانواده. البته شاید وظیفه خانواده پر رنگتر از مدرسه باشد. چراکه صرف کم کاری مدرسه و نهادهای حکومتی وظیفه از دوش خانواده و والدین برداشته نمیشود و چه بسا انتخاب و گزینش مدرسه همسو با اعتقادات خانواده یکی از اصلی ترین وظایف والدین در این راستاست. به عبارت دیگر خانواده موظف است فضایی همسو با فضای درون خانه برای "خانه دوم" فرزند مهیا کند. فضایی که در آن محجبه بودن ننگ نباشد و دختر نوجوان از حجابی که انتخاب کرده خجالت زده نشود. مهیا کردن این فضا بی شک بر دوش خانواده است که پدر آن غیرت دارد و مادرش هم خوب می داند که چرا محجبه است! متاسفانه معلمان بدحجاب و بدتر از ان با کاشت ناخن در مدرسه های خصوصی و از ان بدتر برخی از مدارس دولتی هم به وفور دیده میشوند حداقل مردم از مدارس دولتی توقع دارند که اینگونه نباشد از ویزر محترم اموزش و پرورش و ریاست محترم جمهوری خواستار پیگیری سریع هستیم.