عارفی که دنیا را فریب داد و خود فریب نخورد
بسیاری از کرامات آیت الله شیخ علی اکبر الهیان، پس از ارتحال ملکوتی اش، کشف شد، شخصیتی که به تعبیر حضرت امام (ره)، دنیا را فریب داد و به هیچ چیز جز خدا دلبسته نبود.
خبرگزاری فارس – مهدی اخلاص راد: نقل است که هر وقت عارف کامل، آیت الله شیخ علی اکبر الهیان تنکابنی به قم میآمد؛ با حضرت امام در گوشهای از حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) خلوت میکرد و دقایقی به گفتگو میپرداخت؛ شخصیتی که حضرت امام پس از ارتحالش فرمودند: "دنیا همه را فریب میدهد؛ ولی او دنیا را فریب داد." او از دانشمندانی است که در قزوین و تهران و نجف و قم در محضر بزرگانی مانند آیات آخوند خراسانی، سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، شیخ عبدالکریم حائری یزدی، سید حسین طباطبایی بروجردی و سید موسی زرآبادی چیزها آموخت. وی از بزرگانی است که در یک شهر ماندگار نمیشد و با مهاجرت به شهرهای مختلف، خود را وقف خدمت به طلاب و فضلای علوم دینی و البته عموم مردم کرده بود و البته آنان را به قدم زدنهای طولانی در کوهها و تپهها و همچنین تفکر در خلقت فرا میخواند. زندگی سراسر نور این عارف بالله، سرشار از حکایاتی درس آموز است که مرور آن برای هر سالک طریق الی الله، مفید و آموزنده خواهد بود. نقل است که روزی یک گروه آوازه خوان نامشروع، همراه با ابزار و ادوات خود، با وی همسفر شدند و با هدف آزردن آن عالم ربانی به نواختن ساز و غنا پرداختند. آنگاه آیت الله الهیان با ملایمت و ملاطفت، تنها دستی بر ابزارها و سازهای آنها کشید و پس از آن دست کشیدن، هیچ صدا و آوازی از هیچ سازی در آن سفر بیرون نیام.
همچنین از آیتالله شیخ مجتبی قزوینی درباره احوالات آیت الله شیخ علی اکبر الهیان نقل است که وی از معظم له درباره قصه حضرت داود (ع) و نرم شدن آهن در دستان آن پیامبر الهی پرسید؛ نکته ای که در آیه دهم سوره مبارکه سبأ هم به آن اشاره شده است: "وَ أَلَنَّا لَهُ الحدید؛ و آهن را براى او نرم کردیم" نقل است که آیت الله الهیان لبخندی زد و فرمود: این امر از آن حضرت به عنوان یک پیامبر عجیب نیست. سپس معظم له تشتی آهنی خواست و آن را با دستش مثل نان، تکه تکه و بیان کرد: حضرت داود (ع) پیامبر بود و بیش از این کار میتوانست انجام دهد؛ این، کار ما مردم عادی است. و این نیز حکایت دیگری از آیتالله شیخ مجتبی قزوینی است، درباره شبی که آن عارف عامل در مشهد مهمان وی بود: "برایش بستری پهن کردم تا استراحت کند. ایشان برای استراحت به اتاق رفت و من نیز مشغول کار خود شدم. پس از مدتی به ایشان سر زدم تا اگر چیزی میخواهند برایشان مهیا کنم؛ دیدم ایشان نشسته و هنوز نخوابیدهاند. وقتی دلیل این امر را جویا شدم؛ فرمودند: چگونه بخوابم؟ دراز کردن پا به این سوی اتاق، دراز شدن آن به سوی امام رضا (ع) و اسائه ادب است؛ آن ضلع دیوار هم که عکس آیتالله بروجردی نصب شده و نباید پا را به سوی ایشان دراز کرد؛ دو طرف دیگر هم که کتابخانه شماست و کتابها در آن قرار دارد. پوزش خواستم و محل استراحتش را تغییر دادم.
" حکایت دیگر به نقل از یکی از مریدان معظم له است: "شبی برای استخاره به منزل ایشان رفتم؛ در حال رفتن به سوی اتاقشان بودم که از دور دیدم اتاقشان کاملا نورانی است و صدای سر و صدا و گفتوگو میآید؛ اینگونه اندیشیدم که میهمان دارند؛ اما وقتی به اتاقشان رسیدم، بر خلاف تصور مشاهده کردم که ایشان تنها هستند و تنها یک چراغ زنبوری ساده در اتاق روشن است وقتی آنچه را دیده بودم به ایشان گفتم، فرمود: این مسئله را جایی نقل نکن." باید گفت مسئله "طیّ الارض" هم یکی از کرامات عارفان و اولیای الهی است؛ البته این توضیح درباره این اصطلاح لازم است که طی الارض، به این معنا نیست که انسان، زمین را به سرعت و در عرض چند ثانیه طی کند، بلکه به این معناست که زمین برای ولی خدا جمع میشود و در هم میپیچید؛ به بیان دیگر آن فرد در جای خودش است و این زمین است که جمع میشود و آن فرد را به جایی که میخواهد آنجا باشد، میرساند، بنابراین نباید فراموش کرد که حکمت الهی بر این قرار گرفته که مومن بالله و ولی خدا، دارای منزلت بالایی است و از این رو، زمین برای او جمع میشود و او را به جایی که باید، میرساند؛ نه اینکه او مسافتی را طی کند و آیت الله الهیان هم از اولیایی بوده است که طی الارض داشته است. و این هم حکایتی دیگر به نقل از یکی دیگر از مریدان و همراهان معظم له: ما در مدرسه التفاتیه ساکن بودیم. روزی به همراه آیت الله شیخ علی اکبر الهیان به بیرون قزوین رفتیم. زمان ناهار بود و ما چیزی برای خوردن نداشتیم.
ایشان نگاهی به آسمان کرد یک کبوتر وحشی در حال پرواز بود. تا ایشان نگاه کرد؛ کبوتر آمد و در جلوی پای ما، بر زمین افتاد. سپس ایشان فرمود: برو آن پرنده را بردار و آن را برای ناهار آماده کن. و در پایان هم، نقلی درباره لحظات قبل از ارتحال آیت الله الهیان: معظم له چند لحظه قبل از وفات، به یکی از حاضران چنین بیان میدارد: زیر بغلم را بگیرید تا بنشینم. پس از آن بود که حاضران متوجه شدند وی پاها را جمع کرده و مؤدب نشسته است و به یک نقطه معینی نگاه میکند و البته لبهای خود را تکان میدهد و گویی با کسی صحبت میکند. سپس پاها را دراز کرد و خوابید و به رحمت ایزدی پیوست؛ در حالی که بوی عطری روح انگیز در آن لحظه به مشام حاضران رسید. آن عارف ربانی سرانجام در در ماه شعبان المعظم سال 1380 هجری قمری و در سن 75 سالگی به ملکوت اعلی پیوست. پس از آن بود که پیکر مطهرش را برای تشییع و تدفین به قم انتقال دادند و در آنجا بود که مرجع عالیقدر، آیت الله بروجردی با وجود کهولت سن، شخصا بر جسد پاکش اقامه نماز فرمود تا در قبرستان وادی السلام قم در خاک بیارامد. لازم به ذکر است که چند سال پیش و در طرح بازسازی قبرستان وادی السلام قم، گوشهای از جسد سالم معظم له نمایان شد که با حضور و نظارت علمای اعلام قم، این پیکر مبارک از سطح یک متری سرداب کنونی به وسط سرداب منتقل و آرامگاه وی تجدید بنا شد.
و این نیز، کرامتی دیگر از اوست: "معظم له به همراه جمعی از طلاب، برای استراحت در یکی حجرههای مدرسه آماده میشدند که متوجه شدند حشرات مزاحم زیادی در اتاق حاضر هستند یکی از طلاب مشغول کُشتن حشرات شد که آیت الله الهیان فرمود: چرا حیوانات را میکُشید؟ بگویید بروند؛ خودشان میروند! و اینچنین بود که در آن شب، هیچ اثری از حشرات مزاحم یافت نشد و همه رفتند!" انتهای پیام/2258*40.
09:41 - 18 مه 2017