باستانگرایی، ظلمی بزرگ در حق هویت ملی و ایرانی
باستانگریان افراطی با جدایی خویش از اسلام، خطای بزرگی نیز متوجه ایران باستان میکنند که همانا فراموش کردن خدمات متقابلی است که بین اسلام و ایران وجود داشته است.
خبرگزاری فارس- شیراز/ دکتر سید محسن هاشمی؛ پژوهشگر تاریخ هویت به مجموعه خصایصی گفته میشود که فرد با آن به یک تعریف مشخص برای خویشتن دست مییابد. اگر این شاخصها در عرصه ملی و عمومی نمایان گردد و موردقبول واقع شود، به یک هویت ملی میانجامد که نشان از تعریف ملی و عمومی مشترک مردمان ساکن و یا متعلق به یک سرزمین است. شاخصهای هویت ملی در ایران امروز به دو ویژگی کلی «ایرانیت» و «اسلامیت» میانجامد که با یکدیگر دارای پیوندی مستحکم بوده و شاهد آن ایثارگریهای مردمان ایران در حراست از مرزهای جغرافیایی با استفاده از ظرفیت دینی و مذهبی است. اما چند سالی است که عدهای بنام باستانگرایی و حفظ تاریخ ایران باستان و با بهانههای جعلی در پی برگزاری برنامههایی همچون روز 7 آبانماه هستند که نتیجه اقدامات آنان بر اساس برآیندی که از آنها مشاهده میگردد، چیزی جز از بین رفتن هویت ملی و شاخصهای استمرار آن در طول تاریخ در مرتبه نخست و سپس فروپاشی ماهوی و ساختاری ایران باستان نیست. ازاینرو تخطئه و مقابله با باستانگرایی مهمترین و بهترین راهکار جلوگیری از این دو آسیب و حتی دفاع از اسلام راستین است. خصوصاً اینکه اکنون باستانگرایی رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته و جبههای ضدانقلابی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران محسوب میگردد.
باستانگرایی امروزی بدون داشتن پشتوانه اطلاعاتی و فهم دقیق ازآنچه در تاریخ باستانی روی داده و تنها بر اساس یک موج رسانهای به موضعگیری و اقداماتی دست میزند که بهشدت در پی تخریب ستون و اصول هویت ملی ماست؛ ازجمله آنجا که به ضدیت با عرب پرداخته و آن را بهطور زیرکانهای با اسلام یکی فرض میدارد و نتیجه میگیرد که دین مبین اسلام عامل اصلی مشکلات جامعه ایرانی است و هجوم پیروان این دین، سبب پایان دوره شکوهمند ایران باستان و آغاز عقبگرد در تاریخ ایران شده است باستانگریان برای برجسته کردن دستاوردهای ایران باستان با دروغهای فاحش و نسبت دادن گفتارهای دیگران به بزرگان ایران باستان به یک فهم غلط از ایران باستان کمک کرده و الگویی غیرواقعی را ارائه میدهند که علاوه بر پوشالی و فاقد تکیه بودن آن، در درازمدت پایههای تفکری و تاریخی ایران باستان را نیز سست کرده و با طرح مفاهیمی نژادپرستانه از اندیشه ایرانی، به فروپاشی آن کمک میکنند. برای مثال، دادن نسبتهای غلط و یا انتساب جملات و وصیتنامههای دروغین به کوروش هخامنشی، سبب بدبینی به این شخصیت شده و در طولانیمدت به تخطئه این پادشاه ایران باستان توسط نسلهای آینده میانجامد. باستانگریان افراطی با جدایی خویش از اعراب (بخوانید اسلام) خطای بزرگ دیگری نیز متوجه ایران باستان میکند که همانا فراموش کردن خدمات متقابلی است که بین اسلام و ایران وجود داشته است.
آنان با زدودن روحانیت، دین و حتی قرآن به فرضیه تشابه کوروش با ذوالقرنین ضربهای اساسی زده و آن را نادیده میگیرند آنان به ایرانیان پرتلاش و کوشایی چون ابنمقفع، خوارزمی، ابوریحان بیرونی، ابنسینا و رازی که به باروری اندیشه اسلامی و ایجاد تمدن ایرانی اسلامی کمک فراوانی کردهاند، ظلم کرده و رابطه متقابل خدمات را نهتنها یکسویه، بلکه برمیچینند. باستانگریان با ادامه ادعاهای خویش و تکیه ریزبینانه بر جزئیات ایران باستان و چنگ زدن بر هرچه در دستشان میآید، خود مقدمه تخطئه ایران باستان و دوری خویش از اصالت ایرانی را فراهم میکنند. چنانچه تکیه زیاد و افتخار فراوان به قوم آریایی بهعنوان اجداد خویش در برابر عرب و اسلام، سبب میشود که آنان به ریشهای روسی برای خویش برسند که روزگاری از دشتهای اوراسی به ایران مهاجرت کرده و یا باید آنان را راهی سوریه و عراق کنیم، زیرا باید در آنجا از سرزمینهای ایران باستان و مرزهای آن با یونان باستان دفاع کنند، نه اینکه در سایه امنیت حاصل از خون مدافعان حرم نشسته و مزوّرانه شعار جانم فدای ایران سر دهند. ازاینروست که تخطئه و مقابله با ایرانپرستی و باستانگرایی نهتنها اقدامی به ضرر ایران باستان و در دشمنی و ضدیت با آن نیست، بلکه بنا به آنچه بیان شد، دفاعی پیشدستانه از ارزشهایی است که عدهای بهدروغ خود را پاسدار آن میدانند، درحالیکه فدائیان ایران همانهایی هستند که در ایران، عراق، سوریه، یمن و ...
در حال جانفشانی برای حفظ همین مرزهایی هستند که مدعیان ایرانپرستی در طول تاریخ، ذرهذره آن را به بهانههایی بیاساس ازدست دادهاند انتهای پیام/.
12:14 - 7 آبان 1396