نقدی بر سکوت برخی سیاسیون در جنگ
پس از تهاجم و تجاوز آمریکایی صهیونیستی به ایران شاهد سکوت برخی سیاسیون کشور در قبال این اقدام تروریستی هستیم.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: در تحلیل چرایی آغاز تهاجم نظامی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به ایران، همواره بر خطاهای محاسباتی در حوزه استراتژیک و نظامی تأکید شده است؛ اما نباید از یک «خطای دید شناختی و جامعهشناختی» بزرگ غافل شد. اتاقهای فکر واشنگتن و تلآویو، تجاوز خود را بر این پیشفرضِ موهوم بنا کرده بودند که جامعه ایران دچار شکافهای عمیق و بیاعتمادی مفرط به ساختار سیاسی است. آنها با رصد واکنشهای پیشین برخی چهرههای ورزشی و هنری، و همچنین مانورهای رسانهای چهرههای پناهنده و درگیر در پروژههای براندازی، به این جمعبندی رسیده بودند که افکار عمومی در ایران، نه تنها در برابر تجاوز خارجی مقاومت نخواهد کرد، بلکه مستعد فروپاشی از درون است. اما تحولات هفتههای اخیر و آغاز «جنگ رمضان»، بطلان این توهم را به اثبات رساند و پرده از واقعیتی تلخ در سپهر سیاسی کشور برداشت.
سیلی افکار عمومی به توهمات دشمن؛ از هنر تا میدان امدادیکی از پایههای اصلی محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی برای آغاز جنگ، برآوردی بود که از رفتار و مواضع چهرههای موسوم به «سلبریتی» در ایران استخراج شده بود. تجربه سالهای گذشته نشان میداد که بخش قابلتوجهی از این گروههای مرجع اجتماعی، در بزنگاههای سیاسی و امنیتی، نه در کنار منافع ملی، بلکه همسو با روایتهای رسانهای دشمنان این سرزمین موضعگیری کردهاند.بازنشر مستقیم یا غیرمستقیم ادبیات رسانههای معاند، سکوت معنادار در برابر تهدیدهای خارجی، و پرهیز عامدانه از هرگونه کنش تقویتکننده انسجام ملی در مقاطع حساس تاریخی از جمله در دورههای پیشین جنگ و بحران این تصور را برای اتاقهای فکر غربی ایجاد کرده بود که در صورت بروز یک درگیری نظامی، این طیف یا در کنار دشمن قرار خواهد گرفت یا دستکم با سکوت خود به تضعیف روحیه ملی کمک خواهد کرد.
در آغاز جنگ اخیر نیز، همین الگو تا حد زیادی تکرار شد. بخش مهمی از چهرههای هنری، ورزشی و رسانهای، مطابق رویه همیشگی، روزه سکوت گرفتند؛ سکوتی که نه از سر بیاطلاعی، بلکه به مثابه یک انتخاب سیاسی برای در امان ماندن از هزینههای موضعگیری تلقی میشد. اما آنچه این محاسبه را برهم زد، نه تغییر ناگهانی باور این افراد، بلکه خیزش آشکار افکار عمومی در محکومیت تجاوز و کشتار غیرنظامیان بود.با شدت گرفتن خشم اجتماعی نسبت به ددمنشی آمریکا و رژیم صهیونیستی از بمباران مراکز غیرنظامی گرفته تا شهادت زنان و کودکان فضای عمومی کشور به سرعت از هرگونه روایت خنثی یا دوپهلو عبور کرد. در چنین شرایطی، ادامه سکوت برای بسیاری از این چهرهها، به معنای قرار گرفتن در برابر مردم و حذف شدن از دایره مقبولیت اجتماعی بود. از همینرو، بخشی از سلبریتیها، نه به عنوان پیشگامان دفاع از وطن، بلکه به عنوان دنبالهروان موج افکار عمومی، ناگزیر به شکستن مارپیچ سکوت شدند.حضور نمادین برخی از این افراد در مراکز امدادی یا صدور پیامهای محکومیت تجاوز، بیش از آنکه نشانه یک تغییر گفتمانی عمیق باشد، تلاشی برای همراستا شدن با خشم و حساسیت جامعه و عقب نماندن از مردم تعبیر میشود.این رفتار، اگرچه در ظاهر با واکنشهای ملی همپوشانی داشت، اما در واقع بازتاب فشار اجتماعی بود که اجازه نداد روایت مطلوب دشمن مبنی بر بیتفاوتی یا شکاف در جامعه ایران در میدان واقعیت تثبیت شود.
در نهایت، آنچه محاسبات واشنگتن و تلآویو را نقش بر آب کرد، نه کنش مستقل گروههای مرجع، بلکه پیشقراولی خود جامعه در دفاع از جان، خاک و کرامت ملی بود؛ جامعهای که با واکنش سریع و صریح خود، حتی کنشگران مردد و محافظهکار را نیز وادار به تعیین تکلیف کرد و نشان داد در لحظه تهدید خارجی، قطبنمای اصلی همچنان مردم هستند، نه سلبریتیها.سکوتِ کرکننده مدعیان؛ غایبانِ بزرگِ آزمون ملیاما در برابر این خروش ملی و مدنی، اتفاقی به شدت تأملبرانگیز و تا حدودی ناامیدکننده رخ داد: «سکوت سنگین بخش عمدهای از چهرهها و جریانهای سیاسی داخلی!».در شرایطی که کشور آماج حملات نظامی است و زیرساختها و جانِ مردم هدف قرار گرفته، انتظار میرفت بازیگران اصلی عرصه سیاست، پیشگامِ ایجاد وحدت ملی و محکومیت دشمن باشند. اما در کمال ناباوری، بسیاری از این شخصیتها که در زمان صلح، پای ثابتِ تریبونها، مدعیانِ انحصاریِ مدیریت کشور و قطبنمای فضای سیاسی هستند، در این بزنگاه تاریخی روزه سکوت گرفتهاند. هیچ واکنش درخوری، نه در قالب بیانیههای قاطع و نه در قالب کنشگری رسانهای، از سوی بسیاری از این چهرهها در قبال کشتار هموطنانشان دیده نشد.
سیاستورزی یا منفعتطلبی؟ مسأله این استاین انفعال و بیعملی از سوی نخبگان سیاسی، مطلقاً قابل پذیرش نیست. حفظ و پاسداری از تمامیت ارضی و کیان یک کشور، بدیهیترین وظیفهای است که هیچگونه مرزبندی حزبی، جناحی، سیاسی و عقیدتی نمیشناسد. در تمام نظامهای سیاسی جهان، هنگام بروز جنگ و تجاوز خارجی، رقابتهای داخلی به حالت تعلیق درآمده و همه گروهها زیر پرچم منافع ملی تجمیع میشوند.اکنون افکار عمومی حق دارد از این «سکوتکنندگان» بپرسد: شما که خود را داعیهدار قدرت، بازیگر اصلیِ سپهر سیاست و دلسوزِ مدیریت کشور میدانید، چگونه در روزهایی که خاک و جانِ ملت مورد طمع متجاوزان قرار گرفته، به تماشاچیانی بیتفاوت بدل شدهاید؟ آیا سیاستورزی در نگاه شما، تنها در زمانِ توزیع منافع و آرامش معنا پیدا میکند؟
«جنگ رمضان» در کنار تمام هزینههای گزافش، یک فیلترِ بیرحمِ تاریخساز بود. این جنگ نشان داد که وفاداری به وطن، در عمل ثابت میشود نه در شعارهای زمانِ صلح. تاریخِ این مرز و بوم، نام هنرمندان، ورزشکاران و مردمانی را که در کنار نیروهای امدادی و مدافعان کشور ایستادند، با افتخار ثبت خواهد کرد؛ اما بیشک، قضاوتِ سختی در انتظارِ آن دسته از سیاستمدارانی خواهد بود که در آزمون دفاع از کیانِ ملت رفوزه شدند و نشان دادند که در روزِ واقعه، مردِ میدانِ سیاستِ ملی نیستند.دکترین ایران در مواجهه با آمریکا بر اساس «جنگ نامتقارن» بوده است، این جنگ بر چند عامل چون فرسایش زمان، فرسایش تجهیزات و با هدف ایجاد موازنه مثبت در اقتصاد جنگ به نفع خود است. در واقع ایران عملیات های انبوه و ارزان را در مقابل آمریکایی ها قرار داده است که مبتنی بر حملات کوتاه، شدید و سنگین و مبتنی بر جنگ افزارهای با فناوری بسیار بالا و گران استوار است. ایران هوشمندانه زمان را به نفع خود به کار می گیرد و نقطه ضعف حیاتی آمریکا را نشان گرفته و آن «اقتصاد جنگ» است.
12:28 - 14 فروردین 1405