«چپِ نو» ایرانی، ترجمانی از چپ آمریکایی
جریان «چپ دین اندیش ِتجدد خواه» در سالهای 70 به بعد روند «احیاء و نوسازی» را در دستورکار خود قرار داد. در زمان جنگ و دوران سازندگی، که توجهات بر جنگ و بازسازی متمرکز شد و به نوعی از محیطهای دانشگاهی غفلت شد، این جریان بهشدت مشغول به کار و اندیشهپردازی بود.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس فاطمه صابری، پژوهشگر معارف انقلاب در یادداشتی، ضمن واکاویِ بخشی از بیانات رهبر معظّم انقلاب در دیدار دانشجویان کشور، به جریانشناسی چپ در ایران پرداخته که متن کامل آن را پیش رو دارید. رهبر انقلاب در دیدار رمضانی امسال با اساتید دانشگاه، به بنای ناصحیح مهندسی دانشگاهها از ابتدای تأسیس آنها اشاره کردند و تأکید کردند، «دانشگاه در کشور ما از اوّل برای این نبوده است که تدیّن و وابستگی به استقلال فکری و فرهنگی در آن شکل بگیرد و متأسفانه زیاد اتّفاق میافتد که جوانی با زمینههای مذهبی، انقلابی و فکریِ خوب وارد دانشگاه شود و خالی از این زمینهها یا بسیاری از این زمینهها از دانشگاه خارج شود.» [1] ایشان با تأکید براینکه نیاز هست، اساتید انقلابی ما همت کنند و با جریان ارتجاع، التقاط و انحراف مقابله کنند، در مصداق یابی جدید از جریانات التقاطی در دانشگاه، به جریان «چپ آمریکایی» اشاره کردند. سرّ حساسیت رهبری به جریان «چپ آمریکایی» موضوعات و مصادیق واقعیۀ خارجیه دارند که در عالم واقع قابل رصد هستند. از جمله جریان چپ آمریکایی که ایشان به آن اشاره داشتند. مدرنیته و چپ کلاسیک چپ کلاسیک روایتی رادیکال، انقلابی و خود انتقاد از میراث روشنگری و نظام بورژوازی و کاپیتالیسم بود. مارکس و انگلس به عنوان متفکران اصلی چپ کلاسیک، توانسته بودند تعارضهای درونی سرمایهداری را روایت کنند و عوارضی همچون شیء شدگی،کالایی شدن و بتوارگی را کشف کنند.
عقل ابزاری مدرن را نقد کنند و تئوری از خود بیگانگی را پیش آورند و شعار رهایی طبقه کارگر از استثمار نظام سرمایهداری را سردهند بعدها افرادی چون «گرامشی»، «لوکاچ»، «آلتوسر»، «هورکهایمر»، «آدورنو»، «مارکوزه»، «بنیامین»، «هابرماس» سنت «چپ انتقادی» «مکتب فرانکفورت» را در جریانات جامعهشناسی ادامه دادند. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و مارکسیسم-ارتودکس و ضربهای که به «سنت چپ» در سطح جهانی وارد شد، مارکسیسم به عنوان سنتی مرده کنار گذاشته شد و دانشگاهیان و طبقۀ سیاسی با کمال خوشحالی مرگ آن را اعلام کردند؛ بهگونهای که «فرانسیس فوکویاما» نظریهپرداز و ایدئولوگ آمریکایی با کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» به ایدۀ خود دربارۀ پایان تاریخ با غلبۀ «لیبرال دموکراسی» بهعنوان بهترین نظام سیاسی ممکن پرداخت. اما به نظر میرسد در پی بحران اقتصادی جهانی در دهههای اخیر، افول هژمونی آمریکا و لیبرال-سرمایهداری با ظهور قدرتهای اقتصادی نوظهور، با احیاء و توجّه جدّی به نظریات مارکسیستی و سوسیالیستی و هر نوع آلترناتیو دیگری در مخافت با نظام سرمایهداری در جهان مواجهیم. به نظر میرسد در پی بحران اقتصادی جهانی در دهههای اخیر، افول هژمونی آمریکا و لیبرال-سرمایهداری با ظهور قدرتهای اقتصادی نوظهور، با احیاء و توجّه جدّی به نظریات مارکسیستی و سوسیالیستی و هر نوع آلترناتیو دیگری در مخافت با نظام سرمایهداری در جهان مواجهیم.
تولد «چپ نو» در جهان اوایل قرن بیستم چپگرایی با مارکسیسم ارتدوکس و انقلاب کمونیستی ۱۹۱۷شوروی، شناخته میشد به تدریج از دهۀ 70 میلادی، جریان چپ تلاش کرد تا با تمرکز بر مسائلی دیگر جز آنچه به طور خاص مارکس به آنها پرداخته بود، نوع جدیدی از چپگرایی را با عنوان نئومارکسیسم بنیان نهد. نئومارکسیسم در دل خود جریانات مختلفی مثل مارکسیسم انسانگرا، مارکسیسم اگزیستانسیال و مارکسیسم اخلاقی دارد و.... دارد که با مطرح کردن بحثهای مهم و جدی مثل «علم یک نهاد اجتماعی» است؛ « نظریهها متاثر از فرهنگ» است؛ «عقلانیت جهان شمول نداریم، بلکه عقلانیت سنتها» داریم و «ظهور مطالعات فرهنگی»؛ توانستند بسیاری از حوزههای نوظهور مثل «مطالعات فرهنگی»، «فمینیست وجنسیتگرایی»، «تاریخ علم»، «معرفت شناسی اجتماعی» و «فلسفه اخلاق» را متأثر از خود کنند و برخلاف دیدگاههای مارکس در دفاع از حقوق طبقه کارگر، اینبار به جنبش صلح، فمینیسم و جنبش محیط زیست و دفاع از حقوق مهاجران، همجنسگرایان تمایل پیدا کنند. به عبارتی نئومارکسیسم بازآفرینی مارکسیسم از طریق جایگزین کردن فرهنگ بهجای اقتصاد بود؛ و اگر در گذشته مارکسیسم اصالت را به طبقه اقتصادی میداد، نئومارکسیسم، استیلای فرهنگی در از خودبیگانگی انسان را، مهمتر از استیلای اقتصادی میداند. درواقع نئومارکسیستها هم انقلابی هستند و از انقلاب علیه سرمایهداری دفاع میکنند اما ریشه انقلاب را در فرهنگ میجویند نه در اقتصاد.
جریان نئومارکسیسم، اکنون نمایندگانی چون «اسلاوی ژیژک»، «جورجو آگامبن»، «ژاک رانسیر» و «آلن بدیو» را دارد که بسیاری از آثار این متفکران توسط جریان «چپ نو ایرانی» ترجمه و به جامعه فکری ایرانی معرفی شدهاند به هر ترتیب، مارکسیسم دائماً بازمیگردد زیرا متعلق به جامعۀ سرمایهداری صنعتی پیشرفته «لیبرال» است و تا زمانی که تفکر و سیستم سرمایهداری وجود داشته باشد مارکسیسم و جریان فکری چپ هویت پیدا میکند و به عنوان آلترناتیو شناخته میشود. بنابراین اگر از عنوان «چپ آمریکایی» برای اندیشههای چپ گرایانه امروز استفاده کنیم پر بیراه نگفتهایم. چرا که سرزمین آمریکا، بهترین و نهاییترین نمونه عملی نظام سرمایه داری و لیبرال دموکراسی به شمار میرود و اگر زمانی مارکس و انگلس به نظام بورژوازی صنعتی انگلیس میتاختند امروز آمریکا و سیستم سرمایهداری آمریکاست که مورد نقد و بررسی جریانات چپ قرار میگیرد. اما آیا جوامعی که هنوز نظامهای صنعتی، سرمایهداری و لیبرالیسمی در آنها شکل نگرفته است، بازهم به جریان چپ و اندیشههای مارکسیستی نیازمنداند؟! جریان «چپ نو» ایرانی اصولا جریان چپ در ایران با حزب توده شناخته میشود. حزب توده را میتوان نماینده چپ کلاسیک در سالهای 1320 برشمرد که متأثر از متفکرانی چون مارکس، لنین، تروتسکی، و شاید حتی مائو و کاسترو و چهگورا بودند.
اما بعدها «چپ دینی» در ایران شکل گرفت که دو گرایش عمدۀ آن را «چپ مبارز اسلامگرا» و «چپ دین اندیش ِتجدد خواه» - نهضت خداپرستان سوسیالیست و حزب مردم ایران به رهبری محمد نخشب بود و برجستهترین گفتار برآمده از این نحله، شریعتی بود - تشکیل میداد جریانات چپ سیاسی(چپ مبارز اسلامگرا) پس از پیروزی انقلاب تا دهه شصت، از طریق هفتهنامۀ «امت» بهعنوان تنها پل ارتباطی «جنبش مسلمانان مبارز» با هواداران و دوستداران در سراسر ایران به شمار میرفت. در سالهای بعد بعضی از افراد این گروه، در نشریه «ایران فردا» وابسته به عزتالله سحابی به کار خود ادامه دادند. اما جریان «چپ دین اندیش ِتجدد خواه» در سالهای 70 به بعد روند «احیاء و نوسازی» را در دستورکار خود قرار داد. این جریان در رشتههای جامعهشناسی، مردمشناسی و علوم سیاسی قدرتمندتر از دیگر رشتهها حضور داشته است. جریان «چپ دین اندیش ِتجدد خواه» در سالهای 70 به بعد روند «احیاء و نوسازی» را در دستورکار خود قرار داد.
در زمان جنگ و دوران سازندگی، که توجهات بر جنگ و بازسازی متمرکز گشت و به نوعی از محیطهای دانشگاهی غفلت شد، این جریان بهشدت مشغول به کار و اندیشهپردازی بود در زمان جنگ و دوران سازندگی، که توجهات بر جنگ و بازسازی متمرکز گشت و به نوعی از محیطهای دانشگاهی غفلت شد، این جریان بهشدت مشغول به کار و اندیشهپردازی بود، بهگونهایکه اندیشههای مارکسیستی توسط آنها پردازش شد، در فصلنامهها و نشریات علمی منتشر گردید، در کلاسهای درس، تدریس شد و تدریجاً از طریق مطبوعات و… وارد ادبیات سیاسی ما گردید و حتی تحولات سیاسی، اجتماعی و… بر مبنای این دیدگاه تحلیل شد و در قالب مقاله، کتاب و پایاننامههای دانشگاهی منتشر گردید و در نهایت دو عامل کلیدی، آشنایی ایرانیان با پست مدرنیسم و ظهور جریان روشنفکری دینی در ایران، سبب فعالیت دوبارۀ «چپ دین اندیش ِتجدد خواه» در قالبی جدید شد. جریان چپ در ایران، به دلیل نقدهای تند عبدالکریم سروش- به تبعیت از مرجع فکریاش (پوپر)- به مارکسیسم، نبرد نظری با مدرسه روشنفکری دینی را ایجاد کرد و چپ نو را به نهضت ترجمه واداشت تا از این طریق به روششناسیها و مناظر تازه مجهز شوند؛ و اینگونه موج جدیدی، در ترجمه آثار متفکران جریان نئومارکسیسم در جهان، در مجله «ارغنون» شکل گرفت. در چنین فضایی، «مراد فرهادپور» به همراه «یوسف اباذری» به عنوان نماینده اصلی جریان فکری چپ نو، فعالیتهای فکری و جمعی خویش را آغاز کرد.
*نمایندگان اصلاحطلب و اصولگرا «چپ نو» در ایران جریان چپ نو در ایران، هم اصلاحطلب در خود دارد و هم اصولگرا و هم سکولار؛ و چه اصلاحطلب و چه اصولگرای آن الگوی اصلی خود را شریعتی میدانند اصلاحطلب به (الگوی شریعتی- خاتمی) اعتقاد دارد؛ البته جهتگیریهای سیاسی بعضا متفاوت دارند. سیاسیهای آنها علیرضا علویتبار، سعید حجاریان، هادی خانیکی و روشنفکران آنها یوسف اباذری و مراد فرهاد پور و حلقه «ارغنون»، که «مؤسسه مطالعات سیاسی- اقتصادی پرسش»، وبسایت «تز یازدهم»، گروه ترجمه «رخداد» زیرمجموعه آنها به شمار میآید. همچنین از سیدجواد طباطبایی نیز تعبیر مارکسیست آلتوسری میشود. اما جریان چپ اسلامی در میان اصولگرایان با الگوی (شریعتی-طالقانی)، فرد شناخته شدهای را به همراه دارد؛ سعید زیباکلام شاید شناخته شدهترین چهره چپ-الهیاتی جریان اصولگرا باشد که با ایجاد حلقهای از دانشجویان توانسته گفتمان چپ-الهیاتی را در میان اصولگرایان رهبری کند. سعید زیباکلام از طرفداران مکتب بیزگرایی ادینبورا است که با ترجمه آثار کوهن، جریان تاریخگرایی در فلسفه علم را در مقابل جریان پوزتویستی-نگاتویستی حلقه کیان مطرح کرد. سعید زیباکلام اما به دلیل تعلقات جامعهگراییاش و اینکه علم را یک نهاد اجتماعی میبیند در میان جریانات جامعهشناسی حزباللهی بیشتر شناخته شده است و توانسته با ایجاد حلقهای از جوانان حزباللهی افکار خود را ترویج کند.
سعید زیباکلام همچنین از داعیهداران اصلی گفتمان «عدالتگرایی» در میان جریانات اصولگرایی است که با جذب دانشجویان جنبش عدالتخواه و جریان بهاری توانسته نفوذ سیاسی خود را در اعتراض به عملکردهای حاکمیتی و دولتی نیز حفظ کند از افراد دیگر جریان چپ الهیاتی، میتوان به محمد حسین بادامچی و میلاد دخانچی نیز اشاره کرد. اما جریان چپ اسلامی در میان اصولگرایان با الگوی (شریعتی-طالقانی)، فرد شناخته شدهای را به همراه دارد؛ سعید زیباکلام شاید شناخته شدهترین چهره چپ-الهیاتی جریان اصولگرا باشد که با ایجاد حلقهای از دانشجویان توانسته گفتمان چپ-الهیاتی را در میان اصولگرایان رهبری کند. *انقلاب اسلامی و رهایی از تفاسیر فِیک جبهه انقلاب اسلامی در طول این چهل سال از «خلق نشدن مخاطبان ویژه خود» رنج میبرد و مدام به این فکر بوده است که مخاطب جبهۀ مقابل را تصرّف کند و همین فکر، بارها او را وسوسه کرده تا به تقلیدِ کارِ جبهۀ مقابل بپردازید و اینگونه بارها به سایش در جبهۀ خودی کمک کرده است.[2] اما این امر به دوگروه در کشور برمیگردد. یک جریان روحانیت؛ دو جبهه روشنفکری و اهل هنر. جریان روحانیت، هرچند در بخشهایی از زمان، از مبارزۀ با دشمنان دین و دشمنان استقلال و دشمنان خارجی و مستبدّین و مستعمرین دور بوده است اما در دورۀ انقلاب به برکت حرکت عظیمی که امام خمینی (ره)، به هدایت الهی و با پشتیبانی این ملّت انجام داد، روحانیّت واقعاً وارد میدان مبارزه شد.
[3] اما جبهه روشنفکری و هنری ایران به خصوص در دو قرن اخیر در مقام اخذ مطالب از تمدنها و مکاتب فکری دیگر، غالبا به لحاظ ذهنی، واداده و اخذ کننده بوده است و با اعتیاد خود در استعمال متون فرنگی و توقف در آن، انقلاب باعظمت ملت ایران را به دست تفاسیر چپ(مارکسیستی) و راست(لیبرالیستی) سپردند و جز تقلید و انعکاس صدای خود غربیها و تولید آثار فیک از انقلاب اسلامی ایران، کار فاخری که جهانیان بگویند اینها هم حرفی برای گفتن دارند تا مجبور شوند که گوش کنند، نکردند روشنفکر کسی است که به دغدغهها فکر میکند و راه جدیدی در برابر مشکلات کشور و مردمش باز میکند. اما روشنفکر ایرانی همیشه نگاه به بیرون و موضع منفعلانه داشته است. حتی در برابر انقلاب شکوهمند ملت خودش. «وقتی انقلاب اسلامی را با انقلابِ سوسیالیستىِ شوروىِ سابق مقایسه میکنم، میبینم انقلاب ما خیلی بهتر از آن انقلاب است. اما همان انقلابِ خشنِ غیر قابلِ پذیرش، عدّۀ بیشماری از روشنفکران، نویسندگان و شعرای درجۀ یک روسیۀ آن زمان را جذب کرد. حتی کسانی هم که ابتدا مخالف انقلاب سوسیالیستی بودند، پس از مدّتی، جذب آن شدند. مثل آلکسی تولستوی؛ این نویسنده، یک ضدّ انقلاب بوده است که تبدیل به فردی انقلابی میشود و چنان رمانی را مینویسد. ما چنین کسانی را نداریم...
هرچند انقلاب یک جبهۀ خوب و وسیع، در مقابل جبههای عظیم در همین وادی روشنفکری و هنر، که اعضایش به انقلاب ایمان نیاوردند و به آن کفر ورزیدند، پدید آورد اما تیغِ انقلاب، در هیچ جبههای کُندتر از جبهۀ روشنفکری و هنر نبود!» [4] بنابراین پر بیراه نبوده است که رهبری در دیدار رمضانی امسال خود با دانشگاهیان اشاره کردند: «دانشگاه در کشور ما از اوّل برای این نبوده است که تدیّن و وابستگی به استقلال فکری و فرهنگی در آن شکل بگیرد و متأسفانه زیاد اتّفاق میافتد که جوانی با زمینههای مذهبی، انقلابی و فکریِ خوب وارد دانشگاه شود و خالی از این زمینهها یا بسیاری از این زمینهها از دانشگاه خارج شود»[5] [1]. بیانات در دیدار با اساتید دانشگاه-8/3/1398 [2]. بیانات در دیدار هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور-22/04/1373 [3]. بیانات در دیدار دستاندرکاران کنگره شهدا و ایثارگران روحانی استان قم22/08/1396 [4]. بیانات در دیدار هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور-22/04/1373 [5]. بیانات در دیدار با اساتید دانشگاه-8/3/1398 انتهای پیام/.
12:37 - 27 خرداد 1398