تأسيس انجمن‌هاي اسلامي توسط بازرگان يك دروغ تاريخي است

خبرگزاري فارس: عضو سابق شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل در گفتگويي مشروح به تشريح روند نزول و صعود انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در طول 68 سال اخير پرداخت.
علي خضريان عضو سابق شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل در گفت‌وگوي تفصيلي با خبرنگار حوزه دانشگاه خبرگزاري فارس، درباره مواردي از جمله تاريخچه تاسيس انجمن اسلامي دانشجويان و موسسان واقعي اين انجمن سخن گفت و به بررسي فعاليت‌هاي انجمن اسلامي دانشجويان قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، روند سراشيبي و زمينه‌هاي ايجاد انحراف در انجمن اسلامي دانشجويان و مواردي از اين قبيل پرداخت. آنچه در ادامه مي‌خوانيد متن كامل گفت‌وگوي تفصيلي خبرگزاري فارس با علي خضريان عضو سابق شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل است؛ * فارس: آقاي خضريان! در ابتدا لطف كنيد در‌باره تاريخچه و مؤسسان انجمن اسلامي دانشجويان توضيح دهيد؟ - خضريان: اگر بخواهيم معيارهاي انجمن اسلامي دانشجويان را شناسايي كنيم، چاره‌اي نداريم جز اينكه مشخص كنيم انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در چه سالي و چطور تاسيس شده و براي چه تاسيس شده است. در سال 1321زماني كه اولين انجمن اسلامي دانشجويان در دانشكده پزشكي دانشگاه تهران تاسيس شد و وقتي خاطرات افرادي را كه جزو موسسان انجمن اسلامي بودند، مرور مي‌كنيم نكات جالب توجهي يافت مي‌شود. دكتر حشمت‌الله آزاده جزو موسسان انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده پزشكي دانشگاه تهران در كتاب خاطرات خود نكاتي را در اين خصوص نوشته است.
وي در خاطراتش مي‌نويسد: "بچه‌هاي دانشكده پزشكي زماني كه در ميان روز براي صرف نهار و اقامه نماز مي‌خواستند وقتي را تعيين كنند، به دليل اينكه كلاس‌هاي دانشكده پزشكي فشرده بود فرصت كافي براي اينكه بخواهند براي صرف نهار و اقامه نماز به خوابگاه و منازلشان مراجعه كرده و دوباره به دانشگاه برگردند وجود نداشت. از آنجايي كه مسجد دانشگاه تهران در آن سال‌ها هنوز ساخته نشده بود، به ناچار نماز جماعت را در راهروها و زيرپله‌هاي دانشكده اقامه مي‌كردند و هر روز مورد تمسخر و اذيت و آزار جريان چپ ماركسيستي در دانشگاه قرار مي‌گرفتند. " * فارس: پس به نظر شما جرقه تاسيس انجمن اسلامي دانشجويان در دانشكده پزشكي دانشگاه تهران از اينجا زده شد؟
- خضريان: بله. حشمت‌الله آزاده در ادامه خاطراتش مي‌نويسد: "ما دانشجويان اسلام‌گراي دانشكده پزشكي دانشگاه تهران به اين نتيجه رسيديم كه در كشور اسلامي زندگي مي‌كنيم و كشور ما كشوري است كه قاطبه آن مسلمان هستند. چطور مي‌شود كه جريان حداكثري ما در سطح شهر تهران و در دانشگاه تهران مورد آزار و اذيت قرار ‌مي‌گيرد و با ما به صورت يك جريان حداقلي برخورد مي‌شود. چون جريان چپ با نام حزب توده در درون دانشگاه تهران داراي ساختار و تشكيلات بود، به همين دليل آنها با ما تشكيلاتي برخورد مي‌كردند و ما به صورت فردي و گروهي مورد آزار و اذيت آنها قرار مي‌گرفتيم. در نتيجه در مقابل آنها يك جريان حداقلي شده بوديم و نياز به اين بود كه به سمت يك تشكيلات جمعي برويم و اين‌گونه شد كه انجمن اسلامي دانشجويان را تاسيس كرديم. " * فارس: يعني انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در مقابله با جريان چپ شكل گرفت؟ - خضريان: در خاطرات دكتر حشمت‌الله آزاده و خاطرات افراد ديگري چون آيت‌الله طالقاني و بازرگان دو نكته به دست آمده؛ يكي اينكه انجمن اسلامي دانشجويان در گام ابتدايي در تقابل با جريان چپ ماركسيستي شكل گرفت و اولين هويت ساختاري آنها تقابل با اين جريان بود و اگر قرار بود در الفت با آن جريان ماركسيستي باشد، حزب توده موجود بود و نيازي به تاسيس انجمن اسلامي دانشجويان نبود.
دومين شاخصه‌اي كه به آن مي‌رسيم اينكه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان براي اقامه نماز شكل گرفت. يعني براي برپا داشتن احكام ديني انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان تاسيس شد و اين دومين هويت انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان بود. از طرف ديگر وقتي خاطرات بازرگان را مرور مي‌كنيم وي نكته‌اي در خاطرات خود در كتاب "دفاعيات نهضت آزادي " كه بعد از انقلاب اسلامي و در خارج از كشور به چاپ رسيد، درج كرده است. بازرگان دانشجويان دانشگاه تهران را به دو دسته تقسيم كرده؛ يك جريان، جريان چپ ماركسيستي و بهائي‌ها بودند و جريان ديگر،‌ جريان اسلام‌گرا و عده‌اي هم لاابالي بودند، يعني در هيچ‌كدام از اين دو جريان قرار نمي‌گرفتند و منظور بازرگان از قشر لاابالي جريان‌هاي بي‌قيد و شرط، بي‌دين و دين‌مداران سكولار بود كه اكنون هم در جامعه خودمان آنها را مشاهده مي‌كنيم كه به اطراف و اجتماع خود كاري ندارند. جالب است كه بازرگان، بهائيان و ماركسيست‌ها را در يك جريان قرار مي‌دهد و به نظر مي‌رسد كه وي در خاطراتش اينگونه به قضيه مي‌پردازد كه يك جريان، جريان حق‌مدار ‌و تمامي جريانات باطل را در جريانات دوم تقسيم‌بندي كرده است، در صورتي كه بهائيان و ماركسيست‌ها با يكديگر شاخصه‌اي به جز باطل بودن ندارند اما وي همه اين جريانات را در جريان دوم گنجانده است. * فارس: آيا در خصوص معيارهاي انجمن اسلامي دانشجويان، همخواني‌اي ميان نظريات آزاده و بازرگان وجود دارد؟
- خضريان: نكته جالبي در خاطرات بازرگان است و ‌بخش اول خاطرات وي تاييد خاطرات حشمت‌الله آزاده است، در بخش دوم خاطرات بازرگان پرده جديدي از انجمن‌هاي اسلامي باز مي‌شود و در ادامه خاطراتش اينگونه مطرح مي‌كند: "اين افراد و بخشي از دانشجويان مسلمان در كلاس‌هاي تفسير قرآن و نهج‌البلاغه آيت‌الله طالقاني شركت مي‌كردند و بر اساس نصايح ايشان به غيرت‌شان برخورد و انجمن‌هاي ا‌سلامي دانشجويان را تشكيل دادند. " اين موضوع دو نكته جديد را براي ما باز مي‌كند؛ يكي اينكه آن جريان اسلام‌گرا درست است كه در درون دانشگاه داراي تشكيلات نبود، اما گويا در خارج از دانشگاه براساس همان مدل سنتي، كلاس‌هاي تفسير قرآن و نهج‌البلاغه زير نظر يك روحاني روشنفكر و دانشگاهي كه آيت‌الله طالقاني نام داشت، شكل گرفته و بر اساس ارشادهاي وي به سمت تاسيس انجمن‌هاي اسلامي كشيده شدند؛ يعني اگر ربطي به آيت‌الله طالقاني پيدا نمي‌كرد، نياز نبود بازرگان در كتاب خاطراتش اشاره‌اي به آيت‌الله طالقاني و كلاس‌هاي تفسير قرآن و نهج‌البلاغه كند. * فارس: يك عده مهندس بازرگان را به عنوان مؤسس انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان معرفي مي‌كنند
- خضريان: ببينيد؛ بازرگان مهندس بود و در دانشكده فني دانشگاه تهران حضور داشت‌ نه در دانشكده پزشكي. بازرگان در سال 20 و 21 دانشجو نبود. يعني وقتي به سن وي مراجعه ‌شود، مي‌بينيم وي در آن سال جزو كساني بود كه شايد استاد هم نبوده است، بلكه با توجه به شرايط سني‌اش يك استاديار تازه وارد بود كه داراي دغدغه‌هاي اسلام‌گرايانه بود، اما انجمن اسلامي در دانشكده پزشكي شكل گرفت و بازرگان دانشجوي رشته پزشكي نبود كه بخواهد جزو موسسان انجمن اسلامي دانشجويان قرار گيرد. وي حتي جزو اساتيد رشته پزشكي هم نبود كه بخواهد در تاسيس اين انجمن موثر عمل كند. ممكن است كساني كه خاطرات زندگي خود را مي‌نويسند بسياري از مسائل اتفاق افتاده در زندگي خود را به ياد نياورند و در نتيجه طبعاً در خاطرات خود ذكر نمي‌كنند و اين به آن معنا نيست كه اين افراد در آن اتفاقات دخيل نبوده‌اند.
ولي اگر قرار باشد در خصوص يك واقعه مهم در زندگي خود مطلبي را بنويسند، اگر نقشي را در آن واقعه داشته باشند، قطعاً آن واقعه را خواهند نوشت. بازرگان در بخشي از خاطرات خود در خصوص تاسيس انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان، از لغات «تاسيس كردند» و «انجام دادند» استفاده مي‌كند و اصلا خود را دخيل در اين ماجرا نمي‌داند. در اواسط دهه 20 و 30 بازرگان و امثال وي اساتيدي بودند كه دغدغه‌هاي اسلام‌گرايانه داشتند و نقش موثري در مشاوره و مشورت به دانشجويان اسلام‌گرا ايفا كردند، اما اين با موسس و بنيانگذار بودن بسيار متفاوت است. بازرگان در كتاب خاطرات خود هيچ ادعايي در خصوص اينكه تاسيس كننده انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان است، ندارد و ضمن اينكه تاريخ هم اين موضوع را صحه مي‌گذارد كه انجمن اسلامي دانشجويان در دانشكده پزشكي شكل گرفته و اين انجمن در سال بيست و يكي شكل گرفته كه بازرگان در آن سال‌ها ديگر دانشجو نيست. * فارس: پس چرا اين عده بازرگان را مؤسس انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان معرفي مي‌كنند؟
- خضريان: هدف از اينكه بازرگان موسس انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان بوده يا نه، اين است كه كساني مي‌خواهند در ادامه مسير سياسي خود، سوء استفاده‌هايي را از نام بازرگان برده و با نام بازرگان به انحراف‌هاي سياسي ادامه بدهند. آنها قصد دارند با نام بازرگان خود را صاحب‌خانه جا بزنند. در حالي كه اينگونه نيست و بايد توجه داشت كه در ادامه مسير، گروهي از جريانات سياسي و گروهك‌ها قصد داشتند سوء استفاده‌هاي تاريخي از نام انجمن‌هاي اسلامي ببرند. وقتي به كتاب خاطرات آيت‌الله طالقاني مراجعه مي‌كنيم وي نيز به كانون دانشجويان مسلمان اشاره مي‌كند كه ادعا دارد اين كانون‌ها در حضور وي شكل گرفته‌اند و به كارهاي سياسي و اسلامي پرداخته‌اند. * فارس: يكي از شاخصه‌هاي اصلي جريان‌هاي دانشجويي كه آن موقع فقط شامل انجمن‌هاي اسلامي مي‌شد، استكبارستيزي است. در واقع مي‌توان گفت به واسطه همين شاخصه بود كه انجمن‌هاي اسلامي به عنوان يك تشكل كاملا تأثيرگذار بر مناسبات كشور شناخته مي‌شوند. نظرتان در اين خصوص چيست؟
- خضريان: درست است. اگر به سال 1332 رجوع كنيم مي‌بينيم كه انجمن‌هاي اسلامي در 16 آذر سال 32 نقش موثر و پررنگي داشتند و افرادي چون مصطفي چمران و سه دانشجويي كه در اين تاريخ شهيد شدند، سابقه حضور در انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان را داشتند و هر سه آنها شهيدان جريان‌هاي اسلام‌گرايي هستند كه در درون دانشگاه‌ها نقش ايفا كرده و دغدغه‌هاي خود را در مبارزه با استكبار در آن سال نشان دادند و با داشتن علقه‌هايي كه نسبت به دولت ملي و مردمي مصدق در آن برهه تاريخي داشتند، موجب ايجاد هويت جديدي در انجمن‌هاي اسلامي در كنار دو هويت ديگر شدند. شاكله هويت انجمن‌ اسلامي با پرداختن به استكبارستيزي تقويت مي‌شود. تمام كساني كه در انجمن اسلامي بودند يا نبودند و تاريخ جنبش دانشجويي ايران را مي‌خواهند در نظر بگيرند، امكان ندارد بخواهند از 16 آذر 32 گذر كنند، چون نقطه عطفي در تاريخ جنبش دانشجويي و استكبارستيزي است. نمي‌توان ماهيت 16 آذر سال 32 را بدون استكبارستيزي، در نظر گرفت و اين استكبار در معنا و مصداق همان "آمريكا " است. برخي‌ها مي‌خواهند اينگونه قلمداد كنند كه در دهه 30 و 32 شانسي اتفاقاتي افتاده و سه دانشجو تير خورده و كشته شدند و اينها مربوط به استكبارستيزي نيست.
در حالي كه اين‌طور نيست و در دهه 30 اين مبارزات را به تعداد بيش از اين ديديم. يعني در دهه 30 اتفاق عديده‌اي مي‌افتد و دانشگاه تهران عزاي عمومي مي‌گيرد و يك هفته مبارزات خود را براي حمايت از دانشجويان مسلمان كشور مصر در مبارزه با امپرياليسم بين‌المللي ادامه مي‌دهند. اين اولين حركت بين‌المللي دانشجويان ايراني بود، كه نكته جالب آن اين است كه باز ضد امپرياليستي است. اعتراض به ورود ملكه اليزابت به ايران در سال 39 و اعتراض شديدي كه به خيابان‌ها كشيده مي‌شود، آتش زدن خودروي رئيس دانشگاه تهران در اسفندماه سال 39 در اعتراض به حمايت‌هاي وي از دولت نامشروع پهلوي، زمينه‌هاي حركت‌هاي استكبارستيزانه را هر چه بيشتر فراهم كرد و در سال‌هاي 35 و 36 و 39 به وفور اتفاقاتي از اين دست در دانشگاه تهران افتاد. در دهه 40 هويت انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان شكل جديدتري به خود مي‌گيرد. تاكنون در دهه 30 هويت استكبارستيزي و دو هويت نيز در دهه 20 انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان را به همراه خود داشته است. در دهه 40 و پيش از واقعه 15 خرداد سال 1342 همه مبارزاتي كه در كشور ما انجام مي‌شد چه در سطح جنبش دانشجويي و چه در سطح جريان‌هاي سياسي خارج از دانشگاه، هيچ جرياني به دنبال عزل حكومت پهلوي و براندازي حكومت شاه نبود و همه به دنبال اصلاح سيستم و ساختار بودند و مبارزه با مصاديق اشتباهات بودند.
از جمله مبارزه با ورود اليزابت به ايران، مبارزه با ورود نيكسون به ايران، ولي از 15 خرداد 1342 به بعد مسير اين اتفاقات تغيير كرد و جريان دانشجويي هم به عنوان يكي از جريان‌هاي پيشرو در اين اتفاق خيلي پيش از ساير جريان‌ها به اين نقطه مي‌رسد. پس ازخرداد 1342 و رفتاري كه با حضرت امام(ره) مي‌شود و ايشان تبعيد مي‌شوند، در جريان دانشجويي دو اتفاق مي‌افتد يكي در جريان اسلام‌گرا به يك هويت جديد مي‌رسد و آن اين بود كه نقش رهبري حضرت امام(ره) به عنوان يك روحاني كه مرجعيت و مبارزه‌اي را در خود ايفا مي‌كرد و در درون انجمن‌هاي اسلامي به عنوان يك نقشي پذيرفته مي‌شود و دوم اينكه در سال 1342 جريان‌هاي انجمن اسلامي به اين نتيجه مي‌رسند كه بايد مسائل مبارزاتي خود را از طريق تقويت تئوري انقلابي خود و تقويت تئوري اسلام‌گرايانه خود پيگيري كنند و جالب اينكه اولين نقطه انحراف در انجمن‌هاي اسلامي در همين سال شكل گرفته و زمينه انحراف اين جريان پديد مي‌آيد.
در همين دهه است كه بخشي از جرياني كه تا حدودي در انجمن‌هاي اسلامي بودند و بخشي كه در اين انجمن‌ها نبودند با جدا شدن از انجمن‌هاي اسلامي مسير خود را جدا كرده و اعلام مي‌كنند، مگر ما به دنبال براندازي شاه نيستيم، مسير مبارزاتي خود را از طريق نشستن پاي سخنراني‌هاي امثال شريعتي‌ها و مطهري‌ها و محمدتقي جعفري‌ها دنبال نمي‌كنيم و به دنبال مبارزات مسلحانه مي‌رويم و اين شاخه از انجمن‌هاي اسلامي جدا شدند. اين شاخه يكي از زمينه‌هاي انحرافش در آينده شكل‌گيري سازمان مجاهدين خلق است و در سال 52 رسما اعلام مي‌كنند ما يك جريان ماركسيستي هستيم و درمبارزات خود يك جريان ماركسيستي را پيگيري مي‌كنيم، اما جريان انجمن‌هاي اسلامي مسير مبارزاتي خود را به گونه‌اي ادامه مي‌دهد كه در ابتداي امر به سمت ساختن خود و پروار كردن تئوري انقلابي و اسلام‌گرايانه خود در حسينيه ارشاد و پاي درس‌هاي شريعتي، مطهري، محمدتقي جعفري و در اواخر دهه 40 امثال شهيد بهشتي دنبال مي‌كند و همين مسير در دهه 50 به نقطه‌اي مي‌رسد كه دانشجويان پيرو خط امامي را شكل مي‌دهند كه مسير مبارزه‌اش مسير گفتمان انقلاب اسلامي مي‌شود و به نقطه‌اي كه به عنوان دانشجويان پيرو خط امام(ره) به سمت تسخير لانه‌جاسوسي حركت مي‌كنند.
براساس خاطرات امثال ميردامادي كه در سال‌هاي ابتدايي، در انجمن‌هاي اسلامي حضور داشتند، اين افراد به نكته‌اي اشاره مي‌كنند و آن اين است كه ما از همان فروردين‌ماه سال 58 جلساتي را بين اعضاي انجمن‌هاي اسلامي تهران تشكيل داديم تا زمينه‌هاي خدمت‌رساني به انقلاب اسلامي را مورد بررسي قرار دهيم. يكي از اين طرح‌ها اين بود كه اگر قرار است خدمت‌رساني مطلوبي براي انقلاب داشته باشيم بايد در ابتدا براي انجمن‌هاي اسلامي يك اتحاديه‌اي شكل دهيم تا اين اتحاديه بتواند نيروهاي خود را منسجم كند. لذا براي تقويت انقلاب اسلامي،‌ انجمن‌هاي اسلامي در كنار هويت‌هاي گذشته خود به هويتي مي‌رسد كه ديگر همانند دوران قبل از سال 57 مسير خود را در جهت مبارزه با حاكميت تعريف نمي‌كنند و از ابتداي سال 58 به سمت مسير تقويت حاكميت پيش مي‌روند و اين بر اساس گفته‌هاي موسسين انجمن‌هاي اسلامي است. آنها با چنين شاخصه‌اي به دنبال تاسيس اتحاديه‌اي مي‌روند كه در نشست شهريور‌ماه دانشگاه اميركبير در سال 58 به نتيجه مي‌رسند كه بايد هيئت موسسين شكل بگيرد و مرامنامه و اساسنامه بنويسند و در شهريورماه 59 اعلام موجوديت كرده و با نام«دفتر تحكيم»، انجمن‌هاي اسلامي هويت جديدي پيدا مي‌كنند، اما جالب اين است كلمه دفتر تحكيم وحدت هويتي جديد است كه امروز بحث‌هاي متفاوتي نسبت به آن مي‌شود. * فارس: ريشه نام‌گذاري دفتر تحكيم وحدت از كجاست؟
- خضريان: نام‌گذاري دفتر تحكيم وحدت از آنجا شكل گرفت كه دانشجويان پيرو خط امام در شهريورماه سال 58 به اين نتيجه مي‌رسند و مصوب مي‌كنند كه اتحاديه‌اي را شكل دهند و در آبان‌ماه 58 درگير ماجرايي با عنوان تسخير لانه جاسوسي مي‌شوند كه موجب مي‌شود تاسيس اتحاديه خود به خود به تعويق افتاده به شهريور ماه 59 كشيده شود و امثال عبدي، ميردامادي، احمدي‌نژاد، علم‌الهدي، ابتكار و آقازاده و .. از جمله دانشجويان خط امام بودند. جريان دانشجويي پيرو خط امام در شهريورماه 59 براي گزارش و رخدادهاي تسخير لانه جاسوسي و اسنادي كه جمع‌آوري شده بود، ديداري را با حضرت امام(ره) داشتند‌ و در حاشيه اين ديدار گزارشي از بحث تاسيس اين اتحاديه مطرح مي‌كنند و حضرت امام(ره) در جواب اين طرح، اشاره مي‌كنند كه برويد: "‌تحكيم وحدت كنيد " ‌و در نتيجه كلمه دفتر تحكيم وحدت از عزم ولي زمان گرفته شد و اگر كسي بخواهد شاخصه هويتي تحكيم وحدت را پيدا كند، كلمه تحكيم وحدت محصول ولايت‌پذيري دانشجويان پيرو خط امام يا ولايت‌پذيري انجمن‌هاي اسلامي در آن برهه از زمان بوده است. اين دوران، دوره فراز انجمن‌هاي اسلامي بود. پس از سخنان حضرت امام(ره) انجمن‌هاي اسلامي دوباره هويت جديدي پيدا مي‌كنند و ‌اين امر ولايي و شاخصه ولايت‌مداري را نيز در خود مي‌گنجانند.‌ * فارس: دفتر تحكيم وحدت در دوران جنگ تحميلي چه نقشي داشت؟
- خضريان: جريان دفتر تحكيم وحدت به عنوان تنها جريان دانشجويي در دوران جنگ تحميلي مهم‌ترين ظرفيت تزريق‌كننده دانشجويان به جبهه‌هاي جنگ بود و شهيد همت از انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه علامه‌طباطبايي، شهيد باكري از انجمن اسلامي دانشگاه اروميه، شهيد علم‌الهدي از انجمن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد، شهيد مصطفي چمران از قدماي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و شهيد متوسليان از انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه علم و صنعت و... عازم جبهه‌هاي حق عليه باطل مي‌شوند. طبق خاطرات قديمي‌هاي انجمن‌ اسلامي دانشگاه تهران، ساختمان واحد جنگ انجمن اسلامي دانشگاه تهران از ساختمان‌ اصلي دفتر مركزي اين انجمن بزرگ‌تر بود، چون به قدري براي اعزام دانشجويان به مناطق جنگي رفت و آمد بسيار بوده كه دفتر بزرگي به واحد جنگ انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران اختصاص داده مي‌شود و مابقي امور انجمن‌ اسلامي در دفتري كوچك‌تر انجام مي‌شد و پررونق‌ترين بخش انجمن‌ اسلامي دانشگاه تهران واحد جنگ بود. در طول جنگ و سال‌هاي انتهايي آن براساس فضاي سياسي كشور اتفاقي در دانشگاه‌ها مي‌افتد كه معتقدم وقتي به آينده مراجعه مي‌كنيم ممكن است اين اتفاق در آن سال‌ها يك اتفاق كوچك بود، اما در ادامه يك انحراف شديد در انجمن‌هاي اسلامي حاصل شد و آن اتفاق اين بود كه در آستانه دوره سوم انتخابات مجلس شوراي اسلامي، در جريان‌ سياسي كشور شاهد بوديم كه بخشي از جامعه روحانيت جدا شده و با عنوان «مجمع روحانيون مبارز» اعلام موجوديت كردند.
جريان دفتر تحكيم وحدت يا همان شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي به دليل داشتن ارتباطات عاطفي با بخش جدا شده از جامعه روحانيت، در اين انتخابات از ليست مجمع روحانيون مبارز حمايت كردند و معتقدم اين حمايت به دليل اينكه در تمام بدنه شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي قابل هضم نبود، زمينه يك سري اختلافات را ايجاد كرد. همين قابل هضم نبودن حمايت از مجمع روحانيون در بدنه دفتر تحكيم وحدت اختلافاتي را درون بدنه انجمن‌هاي اسلامي و در سطح اتحاديه موجب مي‌شود تا در ادامه مسير، آنها از بدنه دفتر تحكيم وحدت خارج ‌شوند و زمينه تاسيس اتحاديه جديدي با نام اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان را شكل دهند و افرادي مانند نصر اصفهاني از انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه علامه‌طباطبايي كه بعدا از موسسين جامعه اسلامي مي‌شود، كامران باقري لنكراني از انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه علوم پزشكي دانشگاه شيراز كه بعدها به دليل همين اختلاف‌نظرها به سمت تاسيس اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان پيش مي‌رود. * فارس: به نظر شما علت اصلي جدا شدن اين گروه از دفتر تحكيم وحدت چه بود؟
- خضريان: مهمترين دليل جدا شدن اين گروه اين بود كه دفتر تحكيم با تصميمي كه گرفت، زمينه سياسي كردن خود و تنزل اسلام‌گرايانه خود را حاصل كرد، يعني از يك جريان اسلام‌گرا تبديل به يك جريان سياسي مي‌شود و در دانشگاه‌ها ديگر به عنوان جامعه اسلام‌گرا مطرح نمي‌شود و به عنوان يك جريان اسلام‌گراي چپ سياسي در دانشگاه‌ها مطرح شده كه بعدا در مقابل با آنها جريان ديگري به نام جريان اسلام‌گراي راست سياسي تشكيل مي‌شود كه همان جامعه اسلامي دانشجويان بوده واين موضوع براي دفتر تحكيم يك آسيب بود. وقتي جلوتر حركت مي‌كنيم در كنار هويت‌هايي كه در گذشته از انجمن‌هاي اسلايم ديديم، اين بار انجمن‌هاي اسلامي به يك اشتباه استراتژيك دست مي‌زنند و اين اشتباه در ابتداي دهه 70 رخ مي‌دهد و اين اشتباه اينجاست كه جريان انجمن‌هاي اسلامي تا اين سال به‏دليل اينكه تنها جريان مرجع اسلام‌گراي دانشگاه‌ها بودند، تا پايان جنگ دغدغه اسلام‌گرايانه داشتند و در انجمن‌هاي اسلامي فعاليت مي‌كردند، در نتيجه ورود دانشجويان به انجمن‌هاي اسلامي بالا بود. چون اين وروديه بالا بود انجمن‌هاي اسلامي در سطوح دانشكده‌هاي خود اقدام به انجام گزينش مي‌كردند و گزينش كه انجام مي‌شد زمينه‌اي را ايجاد مي‌كرد تا افراد قوي‌تر به شوراي مركزي دانشكده‌ها ورود پيدا ‌كنند.
وقتي افراد با پتانسيل، شوراي مركزي دانشكده‌ها را شكل مي‌دهند، زمينه‌اي ايجاد مي‌شد تا شوراي مركزي انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه‌ها در خصوص واقعه‌اي بيانيه‌ صادر كند و آن‌گاه يك شهر به خود مي‌لرزيد. وقتي شوراي مركزي دانشگاه قوي‌ بسته مي‌شد، ناخودآگاه اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي كه همان دفتر تحكيم بود، بسيار محكم و با تئوري قوي‌تر پاي كار بودند و شوراي مركزي دفتر تحكيم را شكل مي‌دادند و اين زمينه استحكامات را در اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي فراهم كرده بود. انجمن اسلامي به دليل عدم داشتن تجربه كه يكي از شاخصه‌هاي آن داشتن سن و سال بالا بود، در ابتداي دهه 70 تصميم گرفتند تا با همان نسخه ورود پيدا كنند، غافل از اينكه اين بار انجمن‌هاي اسلامي تنها تشكيلات دانشگاهي نبوده و جامعه‌اي اسلامي در مقابل آنها شكل گرفته است و به سرعت نيز در دانشگاه‌ها درحال شكل‌گيري بود. در كنار آنها، بسيج دانشجويي به فرمان حضرت امام‌خميني(ره) در دانشگاه‌ها شكل گرفته بود و اين تشكل دانشجويي در دانشگاه‌ها در حال برقراري دفاتر خود بود و جريان اسلام‌گرا در صدد اين بود تا ظرفيت‌هاي ديگري را نيز در درون دانشگاه‌ها فراهم كند. از سوي ديگر جريان راست دولتي جريان ديگري را در دانشگاه‌ها شكل داده بود؛ با نام انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي كه در ابتداي دهه 70 در حال شكل‌گيري بودند، در تقابل با جريان دفتر تحكيم، جريان دولتي دولت كارگزاران نيز در حال شكل‌گيري بود.
اين جريان در تقابل با دفتر تحكيم كه منتقد سياست‌هاي اقتصادي و سازندگي دولت‌ هاشمي رفسنجاني بودند از سوي جريان‌هاي دولتي با عنوان انجمن اسلامي دانشجويان شكل گرفتند و تقويت مي‌شدند. در اين بين بايد استراتژي دفتر تحكيم خود به خود تعويض مي‌شد، اما آنها استراتژي خود را تغيير ندادند و گزينش را حذف كردند. در نتيجه به راهكار جديدي براي اينكه چگونه پايه‌هاي انجمن‌هاي اسلامي قوي بسته شود نرسيده و به سمت نيروسازي حركت نكردند و اين زمينه‌اي را ايجاد كرد تا برخي از افرادي كه داراي بنيه‌هاي اسلام‌گرايانه قوي نبودند و تئوري و پتانسيل‌هاي قوي نداشتند كم‌كم به انجمن‌هاي اسلامي ورود پيدا كردند و حتي به سطوح شوراي مركزي دانشگاه‌ها نيز رسيدند. در نهايت در اواسط دهه 70 برخي از افرادي كه از نظر اسلام‌گرايانه قوي نبودند، شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي را در دست گرفتند و زمينه برخي انحرافات تاريخي را به دليل عدم علم بر امور انجمن‌هاي اسلامي و هويت‌هاي واقعي اين انجمن پديد آوردند.
در انتهاي دهه 70 به دليل همين ضعف اعتقادي كه بر اساس حذف استراتژي شكل گرفت، در درون اتحاديه، زمينه‌هاي انشقاق انجمن‌هاي اسلامي فراهم شد و شاهد بوديم كه اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل با 18 انجمن اسلامي، در سال 78 اعلام موجوديت كرد و در سال 81 دفتر تحكيم وحدت درون نشست خود دچار مشكل شده و بخشي از انجمن‌هاي اسلامي حوزه دفتر تحكيم نشست را برنتافتند و از نشست خروج پيدا كردند. دبير تشكيلات نشست را قبول نكرده و در نتيجه در دانشگاه علامه‌طباطبايي نشست جداگانه‌اي را در مقابل نشست دفتر تحكيم برگزار كردند و بدين صورت، طيف علامه شكل مي‌گيرد.
بعدها نيز در درون طيف علامه به دليل عدم تئوري‌هاي مناسب و متحد‌الشكل نبودن از يكديگر، انشقاق پيدا شد و برخي از آنها به عنوان شاخه مدرن مطرح شده و برخي ديگر به عنوان شاخه دموكراسي خواه خود را مطرح كرده و برخي نيز خود را جدا نگه داشته و به عنوان شاخه سنتي مطرح شدند. به دليل حمايت يك جريان افراطي سياسي خارج از دانشگاه از شاخه مدرن، لفظ طيف علامه را شاخه مدرن براي خود مصادره كرده و دو شاخه ديگر را ناديده گرفت. آنها در انتهاي سال‌ 83 و ابتداي 84 حتي لفظ طيف علامه را نيز كنار ‌زدند و ادعا كردند دفتر تحكيم وحدت از آن آنهاست و ساير جريان‌هاي درون دفتر تحكيم را كه شاخه تشكيلاتي و تاريخي داشتند ناديده ‌گرفتند. در نتيجه جرياني شكل گرفت كه اين بار از درون دانشگاه رشد نكردند، بلكه از طريق رسانه‌هاي خارجي و جريان‌هاي خارجي تقويت شدند. در ادامه اين طيف دوباره به دليل اختلافات در درون خود و تغيير فضاي سياسي جامعه كم‌كم به سمت انحطاط رفته و به امروزي مي‌رسيم كه ديگر چيزي از آنها در دانشگاه‌ها باقي نمانده است.
اگر بخواهيم دهه 70 را مرور كنيم،‌ معتقدم يك خطاي استراتژيك از سوي جريان‌هاي دانشجويي و خارج از بحث انجمن‌هاي اسلامي اتفاق افتاد و آن هم ضعف گفتماني بود. گفتمان نه ترجمه ديالوگ، بلكه ترجمه ديسكاوري آن مطرح است. اين ضعف گفتماني در اين مقطع شكل گرفت و در ابتداي دهه 70 بخش قالب جريان‌هاي دانشجويي اعتقاد داشتند، اگر بخواهند انتقادات خود را به مسئولان كشور مطرح كنند، در نتيجه انقلاب‌اسلامي در افكار عمومي زير سؤال مي‌رود و مسئولان كشور جزء ياران امام‌خميني(ره) بودند و بايد اشتباهات آنها را نزد افكار عمومي كه در حال رخ دادن است، توجيه كرده و دقيقا از اواسط دهه 70 جريان ديگري در تقابل با اين جريان‌ها قالب شد. اين جريان در سال‌هاي 76 تا 78 به اوج خود ‌رسيد. آنها اعتقاد داشتند چون فلان مسئول نظام سابقه انقلابي دارد و از ياران امام‌خميني(ره) بوده و چون دچار اشتباه و انحراف مي‌شوند، پس زير سؤال هستند و در نتيجه جمهوري‌اسلامي نيز زير سؤال است و به سمت سخن گفتمان انقلاب‌اسلامي و نظام سياسي حاكم رفتند كه البته در اين حد هم بسنده نكردند، چون نظام جمهوري‌اسلامي را برآمده از يك نظام ديني مي‌ديدند، كم‌كم يك تقابل ديني را در دانشگاه‌ها و در انتهاي دهه 70 به عنوان يك جريان قالب پديد آوردند و حتي يك تشکل صنفي زمينه فحاشي و توهين به برخي از اعتقادات ديني را فراهم مي‌كرد.
هر دوي اين گفتمان‌ها يعني هم گفتمان مطرح شده در ابتداي دهه 70 و هم گفتمان مطرح شده در انتهاي دهه 70، يك اشتباه و استراتژي كلان داشتند و آن اشتباه عدم تفكيك حاكميت و حكومت بود، يعني حاكميت كه به معني نظام سياسي حاكم، برآمده از خواست و اراده مردم بوده و براساس شاخصه‌هاي ديني شكل گرفته، بايد با حكومت به معناي حاكمان و مسئولان و همه مصاديقي كه به عنوان حاكم و مسئول در حكومت در حال فعاليت هستند، تفكيك قائل مي‌شدند و بايد انتقادات خود را به حاكمان نسبت مي‌دادند. * فارس: به نظر شما در حال حاضر گفتمان حاكم در دانشگاه‌هاي كشورمان به چه سمتي حركت مي‌كند؟ - خضريان: معتقدم امروز گفتمان حاكم در دانشگاه‌ها اين است كه بخش غالب دانشجويان امروز، منقتد هستند، اما جالب است كه همين بخش غالب دانشجويان، اوپوزيسيون نيستند. جرياني كه در داخل دانشگاه‌ها جريان مذهبي را پيگيري مي‌كنند، انتقاد مي‌كنند و اوپوزيسيون است. جريان‌هايي هم كه جريان شاخص مذهبي نيستند، انتقاد مي‌كنند و آن هم اوپوزيسيون هستند و تفكيك حاكميت و حكومت را رعايت مي‌كنند. وجود اين نوع گفتمان در دانشگاه‌هاي كشورمان، نشئت گرفته از بلوغ سياسي است كه براساس تجربه تاريخي دهه 70 و 80 به جريان‌هاي دانشجويي انتقال پيدا مي‌كنند.
در سوم تير‌ماه سال 84 درخواست عمومي جامعه از دانشگاه شكل گرفت و همين گفتمان نشئت گرفته، حتي پس از سال 84 به دليل اينكه بازتفكيك بين حاكميت و حكومت قائل هستند، به عنوان منتقد، در چالش با رئيس‌جمهور قرار گرفته و انتقادات شديدي را به احمدي‌نژاد مطرح كرده احمدي‌نژاد را نماد حاكميت ندانسته و وي را به عنوان يكي از بخش‌هاي حكومت نه حاكميت قابل نقد دانستند. اما با توجه به اين امر، مشاهده مي‌شود امروز حكومت نقد مي‌شود و مورد چالش قرار مي‌گيرد و كسي امروز انتقاد خود را به احمدي‌نژاد مساوي با ضدانقلاب بودن مطرح نمي‌كند و در افكار عمومي هم كسي چنين نگاهي را ندارد، اما در دهه 70 اينگونه نبود، شايد انتقاد به رئيس‌جمهور در آن برهه مساوي با ضدانقلاب بودن طرح مي‌شد، چون افكار عمومي آن دوران، پختگي و بلوغ كنوني را چه در سطح دانشگاه‌ و چه در سطح جامعه نشئت گرفته از دانشگاه، نداشت. در دهه 80 اتفاق عجيبي افتاد و جرياني كه به نظر من در درون دانشگاه‌ها قوي نيستند، با عنوان جريان داب(دانشجويان آزادي‌خواه و برابري طلب) و ماركسيست ظاهر شدند. همين دانشجويان آزادي‌خواه و برابري‌طلب مورد حمايت كساني قرار مي‌گيرند كه امروز ادعاي اين را دارند كه ما از اعضاي انجمن اسلامي هستيم و از سوي ديگر مي‌گويند ما جزئي از دفتر تحكيم وحدت هستيم. در برهه‌اي از دهه 80 حتي افرادي كه ماركسيست بودند در درون انجمن‌هاي اسلامي حضور داشته و ادعا داشتند كه ما از اعضاي انجمن اسلامي هستيم.
بايد توجه داشت كه يك هويت با اسامي شكل نمي‌گيرد و اين هويت با اسامي متفاوت است. هويت با اسم متفاوت بوده و هم‌راستا نيست. ممكن است يك جريان نفوذي زماني در جريان ديگر ورود پيدا كند و بر آن حاكم شود، در اين‌جا نمي‌توان گفت، آيا جريان حاكم يك جريان سياسي مشروع است؟ پس امروز نيز كسي نمي‌تواند ماركسيست باشد و سپس اعلام كند من از اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان هستم. ممكن است اين نام را در دانشگاه به يدك بكشد اما از اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان نيست، چون يكي از هويت‌هاي انجمن اسلامي دانشجويان، تقابل با جريان ماركسيستي بوده است. اين جرياني كه در دانشگاه‌ شكل گرفت تا به حال كمرشان براي نماز خم نشده است و در دانشگاه متاسفانه زماني كه اذان ظهر و عصر پخش مي‌شود حاميان اين جريان تجمع صنفي خود را برگزار مي‌كنند و جالب است كه معمولا اين تجمعات تا غروب آفتاب هم ادامه پيدا مي‌كند و اين موضوع اثبات كننده اين امر است كه افراد اين جريان در تايم شرعي كه بايد نماز اقامه شود، به فكر نماز نبوده و اين موضوع با هويت ابتدايي تاسيس انجمن‌هاي اسلامي يعني برگزاري نماز جماعت در دانشگاه‌ها همخواني ندارد. اگر توجه كنيم اين هويت، سياسي نيست، بلكه كاملا مرامي و ديني است. افرادي از اين جريان‌ها در سال‌هاي 78 و 79 به دليل شرب‌خمر به كميته انضباطي دانشگاه‌ها احضار شدند و متاسفانه اين افراد از اعضاي شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه‌هاي خود بودند.
كساني كه به اسم ادوار، از بيرون اين جريان را در دانشگاه‌ها هدايت مي‌كنند، در دهه 70 در اردوهاي مشترك شركت داشته و در دولت خاتمي به كميته‌هاي انضباطي فراخوانده ‌شدند و اين در حالي بود كه رئيس دانشگاه،‌ معاون دانشجويي دانشگاه از حاميان اصلاحات بودند و حراست‌هاي دانشگاه، زير نظر وزارت‌اطلاعات دولت اصلاحات بود. حراست دانشگاه‌ها با توجه به تخلفات فجيعي كه اعضا و حاميان اين جريان انجام مي‌دادند، براي آرام كردن جو دانشگاه‌ها، مجبور بودند براي آنها حكم انضباطي صادر كنند و افرادي چون هدايت‌خواه، نيكو نسبتي و هاشمي، در روز 16 آذر، روزي كه خون سه دانشجوي دانشگاه تهران به دست عوامل آمريكايي ريخته شده، با صداي آمريكا مصاحبه مي‌كنند و روز دانشجو را تبريك مي‌گويند و اين اقدام، نوعي التقاط در هويت دانشجويي است. جنبش‌هاي دانشجويي در دنيا ضدامپرياليستي هستند و هيچ جنبش دانشجويي طرفدار امپرياليسم نبوده و حتي در قلب اروپا كه ليبرال دموكراسي حاكم است، جريان‌هاي جنبش دانشجويي در تقابل با ليبرال دموكراسي هستند. اما جالب است كه در كشور ما، جرياني از داخل انجمن‌هاي اسلامي ظهور مي‌كنند و اعلام مي‌كنند ما دانشجويان ليبرال و طرفدار نظام سرمايه‌داري هستيم و اين مايه تمسخر است.
آنها در روز دانشجو با امپرياليسم بين‌المللي مصاحبه مي‌كنند و بدون اينكه به تاريخ و هويت اين روز اشراف داشته باشند و بدون اينكه بدانند اين روز به دليل ورود نيكسون به ايران و ريخته شدن خون سه تن از عزيزترين دانشجويان اين مملكت، روز دانشجو نام‌گذاري شده است به اين اقدامات دست مي‌زنند، اما متاسفانه اين قشر ناآگاهانه در چنين روزي با صداي آمريكا و راديو فردا كه با بودجه مستقيم كشور آمريكا اداره مي‌شود، مصاحبه مي‌كنند و تاريخ را ناديده مي‌گيرند. اين جريان كه خود را انجمن اسلامي مي‌نامند، سايت اينترنتي راه مي‌اندازند و در آن سايت از دانشجويان ماركسيست حمايت مي‌كنند و جالب اينكه وقتي به سايت اينترنتي دانشجويان ماركسيست مراجعه مي‌كنيم آنها نيز از اين جريان حمايت مي‌كنند. انحرافي كه در دهه 80 از آن صحبت مي‌كنيم بيش از اينكه درون دانشگاهي باشد، بيرون از دانشگاه تقويت و تحليل شد، چون دانشجو چنين شاخصه‌هايي را پيدا نمي‌كند. دانشجو طرفدار سرمايه‌داري، قتل و غارت نيست كه بخواهد در قضاياي غزه طرف استكبار را بگيرد و مظلوم را به عنوان تروريست معرفي كند. اين جريان در طول اين سال‌ها تجمعاتي را برگزار كردند كه برخي از اين تجمعات از شبكه‌ معاند خارجي پخش مستقيم مي‌شد و اين اتفاقي بود كه حتي دانشجويان آن دانشگاه تا لحظه وقوع نمي‌دانستند قرار است در همان لحظه چنين تجمعي در دانشگاه آنها شكل گيرد، پس چطور ممكن بود آنتن اين شبكه آماده پخش مستقيم اين تجمعات باشد؟ و چطور اين ارتباط سيستماتيك را توجيه مي‌كنند؟
بايد توجه داشت، تشكل‌هاي دانشجويي در دانشگاه‌ها تجمع مي‌كنند، اما صدا و سيماي جمهوري اسلامي غالب و حتي 99 درصد اين تجمعات را پخش نمي‌كند، حتي اگر اين تجمعات همسان با سياست‌هاي نظام باشد اين تجمعات پخش نمي‌شود، اما چطور مي‌شود شبكه‌هاي خارجي اين تجمعات غيرقانوني را پخش مستقيم مي‌كنند؟ شبكه‌هاي خارجي بيشتر وقت خود را صرف گفت‎وگوهاي تلفني با افراد اين جريان كه ادعاي حضور در انجمن‌ اسلامي را دارند، مي‌كنند و براي اين افراد وقت مي‌گذارند، به دليل اينكه امروز در دنيا رسانه اهداف را دنبال مي‌كند و بي‌دليل برنامه‌اي پخش نمي‌كند. مشاهده مي‌كنيم جريان استكبار خارجي به اين جريان دانشجويي به راحتي در شبكه‌هاي خود بال و پر مي‌دهد و يك بعدي از آنان حمايت مي‌كنند. تا اينجا سه هويت اين جريان زير سؤال رفت و آنها ديگر در تقابل با ماركسيست‌ها نيستند. ماركسيست‌ها كه جريان انحرافي از جريان اسلام‌گرا بوده و از مصاديق امروز آنها فمينيست‌هاي افراطي هستند كه احساس مي‌كنند زن بايد برابر با مرد باشد، با اينكه اسلام چنين اعتقادي ندارد و معتقد است زن در شاخصه خود و مرد هم در شاخصه خود قرار دارد و اين امر به معناي اين نيست كه حقوق زن به معناي برابري با حقوق مرد است، هر چند حقوق زن محترم است، اما آنها اعتقاد دارند زن برابر مرد است. همين جريان، امروز در درون طيف منحرف شده از انجمن‌هاي اسلامي حضور دارند و متاسفانه هنوز در برخي از دانشگاه‌ها انجمن اسلامي را در دست دارند.
من در دانشگاه‌ها شاهد بودم كه اين جريان از تعدد زوج براي زن در دانشگاه‌ها دفاع مي‌كردند و معتقد بودند چون تعدد زوج براي مرد وجود دارد، پس تعدد زوج براي زن هم لازم است. آنها مطالبي را از فمينيست‌ها مطرح مي‌كردند كه وقيح‌ترين فمينيست‌هاي عالم هم ممكن است به آن مطالب معتقد نباشند. مي‌توان به حاميان اين جريان فمينيستي جواب خاص خود آنها را داد و اين جريان مي‌توانند اولين تعدد زوج را از همسران خود شروع كنند و سپس به بقيه چنين نسخه‌هايي را تجويز كنند. در دهه 40 سازمان مجاهدين خلق، جلسات شريعتي و طالقاني را در حسينيه ارشاد، رد كردند و به جاي اينكه ابتدا تئوري خود را بسازند و سپس به سوي جنگ مسلحانه روي آورند، به صورت مستقيم وارد جنگ مسلحانه شدند و اكنون جرياني كه معتقد است از اعضاي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان هستند و بايد ابتدا تئوري بسازند با سازمان مجاهدين خلق ارتباط داشته و شبكه‌هاي رسانه‌اي سازمان مجاهدين از آنها حمايت مي‌كنند و اين جريان نيز از حمايت سازمان مجاهدين اعلام برائت نمي‌كند.
براساس مواضع و اظهارنظر آنها چطور شبكه تلويزيوني و اينترنتي سازمان مجاهدين از اين جريان حمايت مي‌كنند و جالب اينكه، منافقين در سايت‌هاي خود شعارهايي را براي اين جريان نسخه مي‌كنند و اين جريان در دانشگاه‌ها، اين شعارها را سر مي‌دهند. همانطور كه شعار " ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم " در سال گذشته در دانشگاه‌ها شنيده شد. بايد توجه داشت، نسخه اصلي اين شعار در سايت اينترنتي سازمان مجاهدين وجود داشت و اين سازمان تاكيد كرده بود، دانشجويان در اين سال در روز دانشجو اين‌ گونه شعارها را در دانشگاه‌ها سر دهند. پس مي‌توان نتيجه گرفت، اين جريان نسخه‌پذير است و به اين جريان امر مي‌شود و آنها اجرا مي‌كنند. اين جريان اكنون به جايي رسيده‌اند كه، ضمن اينكه ادعا مي‌كنند از اعضاي انجمن اسلامي هستند، جريان‌هاي اسلام‌گرا در دانشگاه‌ها را متهم به بدلي و تقلبي بودن مي‌كنند. اگر جريان سالم دفتر تحكيم وحدت موجود نبود و اين جريان منحرف به تنهايي پرچم‌دار دفتر تحكيم مي‌شدند، آيا هويت دفتر تحكيم را داشتند؟ آيا اين جريان منحرف مي‌توانست دفتر تحكيم وحدت را كه محصول يك امر ولايي بوده، رهبري كند؟ در اينجا بايد گفت بسياري از تناقضات وجود دارد كه اين جريان منحرف بايد پاسخگوي آنها باشد. * فارس: مي‌توانيد به بخشي از تناقضات اين طيف منحرف شده از انجمن اسلامي دانشجويان اشاره كنيد؟
- خضريان: اين جريان منحرف معتقدند براي اينكه به اهداف خود برسند، حاضرند هر هزينه‌اي را پرداخت كنند. در جاي ديگر هنگامي كه مردم ايران براي حق هسته‌اي خود در مقابل استكبار مي‌ايستند، اين جريان، بيانيه صادر مي‌كند و اعلام مي‌كنند، مردم چرا ايستادگي مي‌كنيد و موجب تحريم‌ها و هزينه‌ها براي ملت مي‌شويد. در جواب اين جريان بايد گفت، چه كسي به شما اجازه داده از حقوق ملت كوتاه بياييد؟ از سوي ديگر، اين جريان انحرافي، نظام جمهوري اسلامي را زير سؤال برده اعلام مي‌كنند ما ديگر در درون اين ساختارهاي سياسي نمي‌توانيم فعاليت كنيم، يعني به انتهاي اوپوزيسيون رسيده‌اند و به مسائلي چون تحريم انتخابات، گذر از خاتمي آن هم نه خاتمي اصلاحات، بلكه خاتمي رئيس‌جمهور و عبور از دموكراسي جمهوري اسلامي دست مي‌زنند. عدم تمكين اين جريان منحرف به رئيس‌جمهور ربطي به دوران احمدي‌نژاد ندارد، بلكه پيش از رياست جمهوري احمدي‌نژاد و در دوران دولت هشتم و رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي، از وي عبور كردند و دموكراسي براساس مردم‌سالاري ديني را در جمهوري اسلامي برنتابيدند. در صورتي كه همان زمان، جريان اسلام‌گرا به اين اقدام دست نزد و در دانشگاه تهران از خاتمي حمايت كرد و اجازه نداد، فرد يا گروهي به خاتمي رئيس‌جمهور توهين كند، چون خاتمي محصول دموكراسي‎اي بود كه براساس مردم‌سالاري ديني در نظام جمهوري اسلامي تعيين شده بود.
در اين برهه، اين جريان منحرف دانشگاهي، در سايت‌ها و پايگاه‌هاي اينترنتي خود كه براي آنها ارگاني بود، مقالاتي مي‌نوشتند كه مشروعيت انقلاب اسلامي ايران را به عنوان انقلاب سال 57 زير سؤال برده و نيز مشروعيت ولايت‌فقيه را نيز سعي داشتند زير سؤال ببرند. با وجود اين تعاريف، حاميان اين سياست، نشست‌هايي را با ماركسيست‌ها برپا مي‌كنند و از طرف ديگر معتقدند، حقوق بهائيان بايد رعايت شود و اين در حالي است كه در فقه شيعي، جريان بهائيت منحرف و مرتد است و از طرف ديگر با شخصي كه مدعي بود آيت‌الله است، نشست و برخاست مي‌كردند و اين تناقضات براي آنها يك پوزخند تاريخي است. اين اقدامات نشان‌دهنده اين است كه، نشست اين جريان منحرف با ماركسيست‌ها و ديگران قابل اعتبار نيست‌ و اكنون اعتقادات آنها در دانشگاه‌ها معتبر نيست، به اين دليل كه نهاد آنها بنيادهاي تئوريك ندارد و اين رفتارهاي آنان زيرسؤال است. بايد توجه داشت اعضاي اين جريان مدعي انجمن اسلامي، كه خود را روشنفكر مي‌دانند، در تاريخ سياسي دنيا، پوپوليست‌ترين افراد موجود هستند و براي اينكه برخي از عوام ساده‌انديش را فريب دهند، حق زن، تعدد زوج و برابري‌هاي زن و مرد را مطرح مي‌كنند تا بتوانند بخشي از جريان دختران دانشجويي را كه تقويت تئوري ندارند جذب كنند و تنها جذب نيرو بدون مبنا براي آنها مهم است.
آنها حاضرند در غذاي خود حشرات موذي بيندازند و مشكل صنفي ايجاد كنند، از يك بهايي دفاع كنند و از يك وهابي در سيستان و بلوچستان دفاع كنند تا جذب نيرو داشته باشند و در نهايت براي جذب نيرو به دنبال شكنندگي هويت ملي مي‌روند و جالب اينكه اين گونه افراد هم خود را اعضاي انجمن اسلامي مي‌دانند، هم با شيخ مهدي كروبي نشست برپا مي‌كنند و هم ادعاي تحكيم مي‌كنند. آنها معتقدند، اگر ما نايستيم، مي‌خواهيم ايران نباشد و در اينجا مشخص مي‌شود مشكل ما با اين جريان منحرف مشكل سياسي و يا سلايق حزبي نيست، بلكه مشكل ما با آنها پايه‌هاي اعتقادي و ملي است. متاسفانه آنها نه در حفظ اعتقادي و نه در خط ملي هستند. اين جريان مدعي انجمن اسلامي، چرا در خصوص فردي چون علي افشاري اعلام برائت نكرد؟ اين جريان نه تنها اعلام برائت نمي‌كند، بلكه دست نوشته‌هاي وي را در سايت‌ها و پايگاه‌هاي خود درج مي‌كند و همين علي افشاري كه حقوق‌بگير دولت آمريكاست، با وقاحت تمام در يك رسانه آمريكايي، تئوريي مطرح مي‌كند با اين عنوان:«اگر شما مي‌خواهيد ايران را در بحث هسته‌اي به سمتي ببريد كه تسليم خواست جامعه بين‌المللي شود، بايد يك حمله برق‌آسا به ايران تدارك ديد». افشاري در ادامه تئوري خود با وقاحت تمام حمله برق‌آسا به ايران را اينگونه تعريف مي‌كند:«ما بايد سه الي چهار شهر بزرگ ايران را ظرف 48 ساعت بمباران كنيم تا ايران در خصوص بحث هسته‌اي تسليم شود».
اساتيد ديگر اين جريان، نظريه‌هاي مشابه علي افشاري دارند و امثال عبادي كه جريان فمينيستي انحرافي را امروز تقويت مي‌كند، پس از انتخابات رياست جمهوري دهم، اعلام كرد:«ايران را در همه موارد تحريم كنيد تا تسليم شود». البته وي بدون اينكه فكر كند فشار اين تحريم‌ها بر سر چه قشري مي‌آيد و اين قشر همان ملت ايران است، نظريه‌هاي فوق را ارائه كرده است. فردي كه اينگونه تئوري و نظريه مي‌دهد، چون دلارهاي آمريكايي را دريافت مي‌كند، اگر اجناس به بالاترين قيمت هم برسد به راحتي پرداخت مي‌كند، بدون اينكه فكري به حال اقشار آسيب‌پذير جامعه كند. *فارس: آقاي خضريان! متشكرم كه وقت خودتان را در اختيار ما قرار داديد، در پايان اگر صحبتي باقي مانده داريد بفرمائيد؟ -خضريان: افراد و گروه‌هايي كه فعاليت سياسي مي‌كنند، بايد نگاه خدايي و الهي داشته باشند. چطور مي‌شود روح‌الله موسوي خميني(ره) در سال‌هاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي هيچ‌گاه براي آسيب زدن به رژيم طاغوت ملت را دچار هزينه نكرد و در زمان جنگ تحميلي چون با حزب بعث عراق مشكل داشت به هيچ عنوان شهرهاي عراق را بمباران نكرده و امروز وقتي به عراق مسافرت مي‌كنيد عكس حضرت امام(ره) را در مغازه‌ها و محل‌هاي كسب عراقي‌ها مشاهده مي‌كنيد و اكنون مشخص مي‌شود، صدام زنده است يا امام خميني (ره) چون مدل سياسي امام خميني(ره) الهي بود.
دانشجوياني در دانشگاه‌ها اعضاي انجمن اسلامي هستند كه در دانشگاه به عنوان گروه «اقم‌الصلاة» شناخته مي‌شوند و كسي مي‌تواند ادعاي عضويت در انجمن اسلامي را داشته باشد كه برپاكننده نماز باشد، چون اسلام در نماز تعريف مي‌شود. زماني مي‌توان ادعاي جريان اسلام‌گرايي را كرد كه در گام اول نماز جماعت در دانشگاه‌ها بر پا باشد و همه فعاليت‌ها وقف نماز بوده و اگر كسي در اين گام اول مردود شود در گام‌هاي ديگر سنجيده نمي‌شود. در پايگاه انجمن‌هاي اسلامي خون همت، چمران، بزرگ‌نيا، قندچي، شريعت‌رضوي ريخته شده و جريان اسلام‌گرا تا هنگامي كه در دانشگاه حضور دارند، به اين جريان منحرف اجازه نمي‌دهند مقابل تشكيلات انجمن اسلامي اينگونه جسارت كنند و تا به امروز، تمامي جريان اسلام‌گرا در دانشگاه‌ها، تمام قد بلند شدند تا جواب اين منحرفان را بدهند. انجمن اسلامي استكبارستيز بوده و به شدت عدالت‌خواه و به دنبال آزادي انديشه است. انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان آماده مقابله با جريان‌هاي ماركسيستي، بهائي و فمينيستي است و به دنبال اقامه نماز به معناي عام در دانشگاه‌هاست، و اسلامي كردن دانشگاه‌ها از اهداف اين تشكل دانشجويي است.
در پايان نتيجه گرفته مي‌شود، اين جريان منحرف، دزد كلمه انجمن اسلامي بوده و كودتا و توطئه‌اي را با طراحي آمريكا در دانشگاه‌ها راه انداختند تا اين نام را بدزدند. استراتژيست‌هاي آمريكايي به دنبال اين بودند كه اگر آمريكا مي‌خواهد تا انقلاب اسلامي را ضعيف كرده و براندازي نرم را در جمهوري اسلامي پيگيري كند، پايگاه آن دانشگاه است. همانطور كه مقام معظم رهبري فرمودند:«جنگ نرم در دانشگاه شكل مي‌گيرد و افسران جوان آن دانشجويان و فرماندهان آن اساتيد هستند». دشمنان داخلي و خارجي نظام اسلامي به دنبال اين هستند تا در جنگ نرم، افسران جوان را خلع سلاح كنند و پايگاه مهمي كه مي‌توانستند اين اقدامات را پايه‌ريزي كنند، انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان بود. اما پس از حماسه ملت ايران در 9 دي و 22 بهمن سال گذشته، ورق برگشته و ان‏شاءالله اين چند ويروس باقيمانده در طول سال تحصيلي جديد از دانشگاه ويروس‌زدايي خواهند شد. انتهاي پيام/ع
11:03 - 21 تیر 1389

8 من المشاهدات


1 الإجابة