به اسم دموكراسي؛براي براندازي نرم
خبرگزاري فارس: به اسم دموكراسي، به اسم ديالوگ و به اسم توانمندي زنان، آخرين نقشه شوم آمريكا براي براندازي نرم در جمهوري اسلامي ايران بود كه با هوشمندي به شكست انجاميد.
به گزارش خبرگزاري فارس،«به نام دموكراسي» نامي است كه طي چند روز گذشته پركارترين و پر طرفدارترين كلمه به كار گرفته شده در رسانهها، مطبوعات و شبكههاي تلويزيوني داخلي و خارجي و حتي مقامات رسمي برخي كشورها بود، نامي كه براي ايرانيان باعث افتخار و شاهدي بر هوشمندي و براي آمريكايها مايه روسياهي و سرافكندگي چندين باره ميباشد و اذهان مردمان بيشماري را معطوف به خود كرده است.
برنامهاي كه واكنش شديد رسانهها و دولتمردان آمريكايي، گوياي نگراني شيطان بزرگ از لو رفتن نقشه خود ميباشد و دقيقاً به هدف زد و كودتاي نرم آنها را رسوا كرد.
اين برنامه داراي سه نكته مشخص بود، اول اينكه مبناي كودتاي نرم در اصطلاح جامعه مدني بوده، دوم اينكه وظيفه اصلي كودتاچيان در كودتاي نرم ايجاد شكاف ميان ملت و حاكميت از طريق جذب افراد خاص و ايجاد جنگ رواني و سوم، پايگاه عملياتي اين كودتاي نرم مجموعهاي از مطبوعات، پايگاهها و تشكلهاي دانشجويي و راه اندازي پايگاههاي فمينيستي بوده است.
با پي گيريهاي به عمل آمده در خصوص تلاش برخي موسسات، بنيادها و سازمان هاي آمريكايي براي اثرگذاري در جمهوري اسلامي ايران مشخص شد، اين نهادها سعي دارند تحت پوشش عناويني همچون دموكراسي سازي، حقوق بشر و غيره نقشي را ايفا نمايند كه سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي آنها در سال هاي گذشته، عليه كشورهاي هدف مورد نظر انجام مي دادند.
هاله اسفندياري مدير و موسس برنامه هاي خاورميانه مركز "ويلسون" در آمريكا مي باشد كه بودجه اين موسسه از طريق كنگره آمريكا تامين مي گردد، اين مركز حلقه اتصال ارتباط ايرانيان با سازمان ها و نهادهاي آمريكايي بوده كه با هدف توانمندسازي عرصه هاي موثر جامعه در راستاي اهداف بيگانگان دنبال مي شده است و به عنوان مثال، رامين جهانبگلو يكي از مدعوين اين مركز بوده كه از طريق بنياد NED جذب و با همكاري ساير سازمان ها و نهادهاي آمريكايي، مدل فروپاشي اروپاي شرقي و نقش روشنفكران در آنجا و تطبيق آن با ايران را تئوريزه كرده و به عنوان يك پروژه دنبال مي نموده است.
فعاليت ها و برنامههاي مربوط به ايران در برنامه خاورميانه اين مركز، از طريق بنياد معروف آمريكايي "سوروس" حمايت و پشتيباني مالي شده است. (اين بنياد آمريكايي متعلق به جورج سوروس بوده كه نقش كليدي در انقلاب رنگارنگ سالهاي اخير در چند كشور بلوك شرق داشته است و حال به دنبال ايجاد انقلاب مخملي در ميان كشورهاي اسلامي است) بنيادي كه در ايران با ايجاد يك شبكه ارتباط غير رسمي و تلاش براي توسعه و گسترش آن، اهداف براندازي خود را دنبال ميكرده است.
برخي از اين بنيادها از طريق دعوت افراد براي سخنراني، شركت در كنفرانس، دادن پروژههاي تحقيقاتي و بورس هاي مطالعاتي و غيره سعي در يارگيري و جذب عناصر موثر كشور و مرتبط نمودن آنها با نهادها و سازمان هاي تصميم ساز و تصميم گير در آمريكا را داشتهاند . البته در اين ميان نقش پنهان برخي عناصر اطلاعاتي آنها در اين فرايند و تحت پوشش هاي ياد شده موثر و كليدي مي باشد.
گرچه اهداف كوتاه مدت بنيادهاي مزبور، عمدتاً به فعاليت هاي ظاهري آنها بر ميگردد لكن اهداف ميان مدت آنها نوعي فرهنگ سازي، نهاد سازي و شبكه سازي در كشور است كه به تدريج به ايجاد يك شبكه غير رسمي و مرتبط با آنها در داخل كشور منجر شده و توسعه و گسترش آن در دستور كار جدي قرار دارد.
هدف غايي و دراز مدت بنيادهاي مزبور نيز، توانمندسازي اين شبكه در عرصه هاي مورد نظر و بهره گيري از آن در زمان معين در رويارويي با حاكميت يك كشور مي باشد كه اين مدل طراحي شده آمريكايي ها با تابلوي ظاهري و فريبنده آن، براندازي نرم را در كشورها دنبال مي نمايد.
اما رابطان اين بنياد در ايران دستگير شدند و اعترافات آنها نيز در برنامهاي با عنوان «به اسم دمكراسي» پخش گرديد و پس از پخش برنامه «به نام دمكراسي» از سوي شبكه يك صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، واكنش هاي بسيار متفاوتي در داخل و خارج كشورمان از سوي رسانهها، شبكه هاي تلويزيوني و حتي مقامات رسمي برخي كشورهاي مدعي دمكراسي، آزادي بيان و حقوق بشر را به دنبال داشته است،كه اين واكنشها و موضع گيريها خود ميتواند نشان دهنده بسياري از واقعيتهاي موجود باشد.
نكته جالب توجه موضع گيري اين است كه قبل از پخش اين برنامه رسانههاي بيگانه و وابسته به سازمانهاي اطلاعاتي و صهيونيسم دست و پاي خود را گم كرده و واكنشهاي شتاب زده از خود به نمايش گذاشتند و تاكتيكهاي جنگ رواني را سرلوحه اهداف خود نسبت به پخش اين برنامه هاي قرار دادند و ابتدا به هجمه تخريب و زير سئوال بردن برنامه به اسم دمكراسي پرداختند و در برنامهها و گزارشات فراوان خود طي چند روز اخير اين اعترافات را غير مستند و تحت فشار ايران عنوان و سعي در بي اهميت جلوه دادن اين اعترافات داشتند و البته باز هم نكاتي تكراري را مطرح كردند كه خود نيز به آن اعتقادي ندارند، يعني اينكه ايرانيان چند پژوهشگر را به اجبار وادار به اين اعترافات نموده است.
اما مصاحبه دختر هاله اسفندياري با روزنامه آمريكايي و ذكر اين مطلب كه « سخنان مادرم اعتراف محسوب نمي شود، بلكه وي به برنامهها، اقدامات و اهداف بنيادي كه در آن مشغول به كار بوده است پرداخته است.» نشان مي دهد كه حتي خانواده وي نيز اقدامات براندازانه بنياد سوروس را قبول دارند.
اين موضع گيري ها البته امري عادي و قابل پيش بيني بود و چيزي به غير از آن انتظار نمي رفت و نشان از آشكار شدن نقشههاي شوم دشمنان مردم و نظام جمهوري اسلامي ايران مي داد، نقشه شومي كه با اسم دموكراسي، به اسم ديالوگ و به اسم توانمندي زنان مطرح بود، ولي به دنبال براندازي نرم و انقلاب مخملي در جمهوري اسلامي ايران بود.
اما در اين بين وزارت خارجه آمريكا در واكنش به انتشار پخش اعترافات هاله اسفندياري و كيان تاجبخش از سيماي جمهوري اسلامي، مدعي شد: اين اعترافات فاقد اعتبار حقوقي است و دولت ايران آنان را مجبور كرده است سخناني را كه به آنان ديكته شده است، تكرار كنند!
توني اسنو سخنگوي كاخ سفيد تصريح كرد: آنها ارتباطي به مناقشههاي دولتي بين دولت ايران و دولت آمريكا ندارند و اينكه ايدههايي كه آنها مطرح ميكنند به عنوان تهديدي براي حكومت تلقي شود، مضحك است.
وي افزود: اينها افرادي هستند كه با پيام صلح به ايران آمدند. اين مسئله كنايهآميز است كه بسياري از اين افراد ميزان قابل توجهي از عمر و انرژي خود را براي ترغيب آمريكاييها به تفكر مهربانانهتر نسبت به دولت ايران صرف كردهاند.
ظاهراً مهمترين نگراني آمريكاييها آن است كه به اين افراد اتهام جاسوسي زده شود، اما واقعيت آن است كه آمريكاييها نگران آنند كه مهمترين مسير دستيابي به اهداف ضد ايراني خود را مسدود شده ببينند.
تلاش رسانه هاي غربي طي روزهاي گذشته براين موضوع متمركز بود كه به هر وسيله و با هرهزينهاي به مخاطبان ايراني خود بقبولانند كه برنامه "به اسم دموكراسي" اعترافاتي است كه تحت فشار و زور به اسفندياري و تاجبخش، ديكته شده است و منشاء واقعي ندارد. اين حجم واكنش غير منتظره، اين سؤال را به ذهن متبادر مي كند كه دليل اين موضع گيريها چيست؟
از سوي ديگر، اين جوسازي سنگين و غير اصولي رسانههاي غربي در حالي صورت مي گيرد كه طبق قوانين ايران و بسياري از كشورهاي جهان، تابعيت دوگانه كه آن را مستمسكي براي دخالت در امور داخلي ايران و شانتاژ رسانهاي عليه ايران كرده اند، به رسميت شناخته نمي شود و در عرف حقوق بين الملل، دخالت در امور داخلي كشورمان محسوب مي شود.
وزارت خارجه ايالات متحده، در مورد آنچه كه اعترافات تلويزيوني اين افراد خواند، بيانيهاي صادر كرد و ساعتها پيش از انتشار فيلم، در اظهار نظري عجولانه سخنان اسفندياري و تاجبخش را فاقد ارزش و اعتبار حقوقي توصيف كرد.
سازمان عفو بينالملل هم با اشاره به پخش اين برنامه، مدعي شد كه اعترافات ايراني- آمريكاييها از تلويزيون دولتي ايران نقض حقوق بشر است.
حاشيه پردازيهاي رسانه ها و مقامات آمريكايي در خصوص اظهارات اسفندياري و تاج بخش قبل و بعد از پخش اين اظهارات، حاكي از نگراني غرب از افشاي طرحهاي توطئه گرانه عليه ايران و كشف حقايق است.
اما آنچه كه از شواهد مشخص است، اينكه اعترافات انجام شده توسط «هاله اسفندياري»، «يحيي كيان تاجبخش» و «رامين جهانبگلو» براي براندازي حكومت جمهوري اسلامي ايران از طريق ابزارهاي نرم، همه تلاشهاي تبليغاتي رسانههاي غربي براي بيگناه جلوه دادن آنها را نقش بر آب ساخته است، چرا كه در ماههاي اخير دستگاههاي تبليغي آمريكا و غرب به دنبال فريب افكار عمومي مبني بر اين بودند كه هاله اسفندياري، يحيي كيان تاجبخش و رامين جهانبگلو را شخصيت هاي علمي و پژوهشگر قلمداد كنند كه اعتراف صريح آنان به تلاش حساب شده براي براندازي، اين قبيل تبليغات مزورانه را نقش بر آب ساخته است و نشان داد، چهره سازي با عناويني همچون دوستدار وطن، نقض غرض بوده و دروغي عيان است.
مدارك و مستندات دستگاه اطلاعاتي و قضايي جمهوري اسلامي ايران حاكي از عملكرد غير قابل قبول اين جاسوسان چه در حال و چه قبل از انقلاب اسلامي بوده است و نشان ميدهد كه سيا و موساد از ظرفيتهاي آنها در مقاطع مختلف زماني نهايت بهره را بردهاند.
هاله اسفندياري و همكارانش تحت پوشش فعاليت در قالب يك مركز تحقيقاتي آمريكايي تلاش هاي ظريف، دقيق و حساب شدهاي را براي برقراري ارتباط با روشنفكران و اساتيد ايراني و جذب و مرتبط ساختن آنها به مؤسسات پژوهشي آمريكايي، در تلاش بودند كه از ظرفيتهاي آنها براي كسب اطلاعات و براندازي از طريق انقلاب مخملي بهرهمند شوند.
همچنين «يحيي كيان تاجبخش مدير و نماينده بنياد سوروس توسط خانم اسفندياري لو داده شده است. او از طريق دعوت افراد به سخنراني، شركت در كنفرانسها، دادن پروژه هاي تحقيقاتي و بورسيههاي مطالعاتي و غيره به اهداف دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا و اسرائيل كمك ميكرد.
در اين بين آمريكاييها و اسرائيليها طي ماههاي اخير كوشيدند با بهره برداري از نهادهاي خود ساخته حقوق بشري چون «ديدبان حقوق بشر» و همچنين برخي از انديشمندان و نويسندگان مشهور، افكار عمومي جهان را منحرف ساخته و دستگيري اين متهمان را نمادي از تقابل جمهوري اسلامي ايران با انتشار افكار و عقايد آزاد قلمداد كنند، اما اين ادعاها به هيچ وجه با واقعيت منطبق نبوده و اعترافات اين سه نفر نشان از اين امر مي دهد.
دستگاههاي تبليغاتي غربي خواستهاند نشان دهند كه مطرح ساختن موضوع براندازي نرم و انقلاب مخملي از سوي جمهوري اسلامي ايران در واقع اعتراف به ناراضي بودن اكثريت جامعه از وضع موجود است، اما بايد پرسيد كه آيا آنها واقعاً چشمان خود را از ديدن حضور دهها ميليوني مردم ايران در موعد انتخابات و حضور آنها در راهپيمايي مختلف بستهاند؟
اين حركت دستگاه اطلاعاتي كشورمان در كشف و آشكار سازي توطئههاي مختلف امريكا عليه جمهوري اسلامي، حاكي از تلاش شبانه روزي و دقت عمل سربازان امام زمان (عج) بوده و مسئلهاي است كه دشمنان جمهوري اسلامي را انگشت به دهان ساخته است و بازداشت و تحقيق از اين جاسوسان كاملا مطابق با ضوابط قانوني جمهوري اسلامي است و رفتار با آنها فاقد هر گونه تبعيضي بوده و كليه مراحل بازجويي و تحقيق با رافت اسلامي همراه بوده است.
با اين وجود اتهامات و موضع گيريهاي مقامات آمريكايي در خصوص اين كه هاله اسفندياري تبعه آمريكايي است و ايران حق بازداشت وي را ندارد به هيچ وجه صحت ندارد، چرا كه هاله اسفندياري شهروند ايراني است و در قوانين جاري ايران تابعيت دو گانه فاقد موضوعيت حقوقي است و وي با استفاده از گذرنامه ايراني به كشور سفر كرده و لذا تبليغات و اظهار نظرهاي مختلف مقامات عاليرتبه سياسي و پارلماني آمريكا مداخله آشكار امريكا در امور داخلي جمهوري اسلامي ايران محسوب ميگردد.
اما در اين ميان تبليغات و مطالب كذبي از سوي رسانه هاي وابسته به سازمانهاي اطلاعاتي سيا و موساد در خصوص دستگيري اين متهمان به عنوان گروگان جهت آزادي ديپلماتهاي ايراني در عراق، يك دروغ پردازي كاملاً آشكار بود، چرا كه دستگيري جاسوسان وطن فروش با دستگيري كاركنان كنسولي يك كشور كه در چارچوب توافقات قانوني ميان دو كشور مشغول فعاليت بودند، دو موضوع كاملاً مجزا و متفاوت است و موضوع بازداشت جاسوسان هيچ ارتباطي با ربودن مأموران كنسولي جمهوري اسلامي ايران در اربيل نداشت، بلكه آگاهي و احاطه مسئولين اطلاعاتي و امنيتي كشور را نسبت به موضوعات ميرساند.
نكته ديگر كه بايد بر آن تاكيد كرد اينكه مسئوليت جاسوسي و خرابكاري آمريكا در ايران امري واضح است و افراد بازداشت شده بر اين امر صحه گذاشتند و جمهوري اسلامي ايران حق پيگيري قانوني بر اساس قرارداد الجزاير از طريق سازمان ملل متحد و ساير نهادهاي حقوقي و بينالمللي را براي خود محفوظ مي دارد.
اما بنياد "سوروس" نامي است كه اينروزها و پس از پخش برنامه « به اسم دموكراسي» كه اذهان عمومي مردم ايران را بيش از پيش به خود معطوف كرده است، نام اصلي اين بنياد، بنياد "جامعه باز" (Open Society) است و متعلق به يك يهودي ميلياردر به نام "جورج سوروس" ميباشد.
وي يك يهودي مجار تبار آمريكايي است كه سالهاي متمادي با تشكيل يك شركت سرمايهگذاري و يك سازمان مطالعاتي حقوق بشر، به انجام اموري چند منظوره مبادرت كرده است.
در خصوص ماهيت فعاليتهاي بنياد سوروس، قضاوتهاي متفاوتي وجود دارد. نهادهاي رسمي سياست خارجي آمريكا و رسانههاي وابسته به آنها از جمله راديو صداي آمريكا معتقدند كه "جورج سوروس فردي نوعدوست و نيكوكار مشهوري است كه به بسياري از پروژههاي گسترش دموكراسي و توسعه اقتصادي در سراسر جهان كمك ميكند."
البته اين طرز رويكرد منحصراً مختص چنين نهادهايي است و بسياري از ناظران سياسي و سياستمداران كشورهاي مختلف و مخصوصاً كشورهايي كه به نوعي با پديده "انقلابهاي مخملي" مواجه شدهاند، نظري بر خلاف اين دارند.
"راديو فردا" با پيروي از روزنامه "واشنگتن پست" فعاليتهاي بنياد سوروس در ايران را به محورهايي چون "كمكهاي انسان دوستانه" و "بهداشت عمومي" تقليل داد، اما BBC به عنوان آژانس خبري دولت انگليس از موضعي متفاوت معتقد است: "مؤسسه جامعه باز، با هدف پيشبرد دموكراسي، رعايت حقوق بشر، اصلاحات اقتصادي، حقوقي و سياسي ... حمايت از رسانههاي مستقل و ... در كشورهاي مختلف جهان فعاليت ميكند."
اگرچه بسياري از صاحبنظران سياسي نيز به دور از تعارفات معمول ديپلماتيك و در چارچوب فكري دولتمردان نئو محافظه كاران آمريكايي و البته بواسطه وجود اسناد مرتبط با فعاليت بنياد سوروس در بسياري كشورها، معتقدند كه هدف اين بنياد در كشورهاي مختلف چيزي نيست جز "براندازي نرم و خاموش" و ديگر فعاليتها جنبه پوششي و كار ويژه منحرف نمودن اذهان را پيدا ميكند.
از ديد صاحبان اين رويكرد سوروس به منظور ظاهرسازي اين مسئله سعي نموده در هر كشور فعاليتهاي مالي و مطالعاتي را به همراه يكديگر دنبال نمايد و به عبارت ديگر، اين بنياد در كشورهاي مربوط علاوه بر اينكه شركتي را براي كسب ثروت و سرمايه گذاري تأسيس ميكند، سازماني مطالعاتي را براي چگونگي مصرف اين درآمدها شكل ميدهد و جالب آن كه اين دو سازمان حق برقراري رابطه مستقيم و يا حتي گفتگو و تبادل نظر با يكديگر را ندارند، تا از اين طريق راه بر هرگونه اتهام دولتها مبني بر حمايت سوروس از مخالفين اين كشورها بسته شود.
سوروس در بيش از 30 كشور جهان از جمله در جمهوريهاي تازه استقلال يافته آذربايجان، ارمنستان، ازبكستان، اوكراين، تاجيكستان، روسيه، گرجستان، قرقيزستان، قزاقستان و مولداوي داراي نمايندگيهاي فعال است.
روند كاري بنياد سوروس به اين شكل بوده كه يك مركز مطالعاتي را در كشورهاي مختلف فعال ميكرده و سپس با ارزيابي مخالفان دولت مركزي و حمايت از مطبوعات مخالف دولت، زمينه را براي انقلابي آرام و به شكست كشاندن دولت و يا حكومت فراهم نموده است. عمدهترين فعاليت اين بنياد در حوزه كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز ميباشد.
در واقع براي اولين بار درسال 1997 و در جريان ورشكستگي مالي و اقتصادي كشورهاي جنوب شرق آسيا، فعاليت بنياد مذكور به آسياي ميانه كشيده شد و در كشورهاي اين منطقه نمايندگيهايي را تحت عنوان "جامعه باز" تأسيس نمود كه هدف اين بنياد از تأسيس اين نمايندگيها به راه انداختن انقلاب مخلمي در كشورهاي هدف و تغيير نظام سياسي اين كشورها بود.
نويسنده؛ مهدي اللهياري
انتهاي پيام/
15:36 - 30 تیر 1386