مرزبندی اطاعت از مخلوق به اطاعت خالق در قرآن کریم
به دستور خدا انسان از قانون از اولی الامر از پدر و مادر اطاعت میكند.اينطور نيست كه توحيد ما تو نماز و عبادت باشد، در مسائل ديگر نه. آنگاه هيچ قانونی از قوانين هيچ مقرراتی هيچ آدابی هيچ سنتی نيست مگر اينكه بايد الهی باشد. انسان از پيش خود نمی تواند سنت بگذارد قانون جعل كند، مقررات جعل كند، رسم بگذارد و مانند آن. اگر چيزی هست بايد زير پوشش خطوط كلی، دين امضا كرده باشد. (قسمت اول)اعوذ بالله من الشيطان الرجيمبسم الله الرحمن الرحيم﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (1) الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (2) مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (3) إِيِّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (4)﴾عبادت راه تقرب به خدااين آيهٔ مباركهٔ ﴿اياك نعبد و اياك نستعين﴾[1]، نكاتی را در بر داشت و دارد كه عنايت فرموديد و تاحدودی روشن شد كه تنها راه تقرب به خدای سبحان عبادت است.برتری عبادت بر رسالت لذا وقتی سمتهای انبيا و اوليا را در قرآن يا در روايات و ادعيه بيان ميكنند، اول از عبادت آنها شروع می كنند. در تشهد كه سخن از شهادت به رسالت رسول خدا (صلی اللهعليهوآلهوسلم) است، اول عبادت آن حضرت مطرح است كه می گوييم: اشهد ان محمدا (صلياللهعليهوآلهوسلم) عبده و رسوله. كه عبادت آن حضرت قبل از رسالت او ذكر می شود. برای اينكه عبادت نسبت عبد است به مولا و رسالت آن چهرهٴ ارتباطی عبد است با ساير عبيد. رسول خدا دو ارتباط دارد يك ارتباط با خدای خود دارد، آن ارتباط، عبادت است. يك ارتباط با خلق خدا دارد كه رسالت است، كه پيام خدا را به خلق خدا می رساند. آن پيوندی كه بين حضرت و خداست عبادت است، آن رابطهای كه بين حضرت و ديگر انسانهاست رسالت است كه پيام خدا را به مردم می رساند. آن ارتباطی كه بين انسان و خدای انسان است،
مقدم است و اولی است بر ارتباطی كه انسان با ديگر انسانها دارد. لذا عبادت آن حضرت جنبهٴ عاليهای است نسبت به رسالت آن حضرت. كه حضرت دارای اين سمتهای گوناگون است سمت عبادتش بر سمت رسالت او فضيلت دارد از اين جهت قبل از رسالت او ذكر می شود. چه اينكه ساير انبيا هم اگر به كمالاتی رسيدند و خدای سبحان آنها را به كمالاتی می ستايد و معرفی میكند، محصول عبادت آنهاست.توحيد عبادی و اطاعت ديگران اين معنا كه توحيد عباديست، اثرش آن است كه انسان در هيچ امری مطيع غير خدا نباشد و مطيع احدی جز خدای سبحان نباشد. آنها را كه خداي سبحان دستور داد كه از آنها اطاعت كنيد، اطاعت آنها در حقيقت اطاعت خداست. اگر خدای سبحان دستور داد از اولي الامر اطاعت كنيد، فرمود: ﴿اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم﴾[2] اين اطاعت خداست. اگر خدای سبحان دستور داد نسبت به پدر و مادر اطاعت كنيد، اطاعت پدر و مادر به فرمان خداست اطاعت خداست. اينچنين نيست كه عبادت و اطاعت، شريكبردار باشد. اينچنين نيست كه ما در بعضي از امور مطيع خدا باشيم، در بعضي از امور مطيع قانون يا اولی الامر يا پدر و مادر. بلكه اطاعت از قانون اطاعت از اولی الامر، اطاعت از پدر و مادر، همه و همه محصول فرمان خدای سبحان است. تا خدای سبحان اجازه ندهد أحدی نميتواند از أحدی اطاعت كند و سخن او را به عنوان مطاع بپذيرد.مرزبندی اطاعت از مخلوق به اطاعت خالق و محدودهٴ عبادت و اطاعتهايی كه انسان از ديگر افراد می كند از ديگر انسانها ميكند به مرز اطاعت خدا بسته است. كه اين از سخنان متقن رسول خدا (عليه آلاف التحية و الثناء) است. فرمود: «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق»[3] هم اطاعت كردن از ديگران مشروط است به اينكه خدا دستور بدهد و هم مرز اطاعت
از ديگران آنجايی است كه به حد خدايی آسيب نرساند.بنابراين دو بعد ثبوت و سلب اطاعت از اولی الامر يا پدر و مادر به دستور خدا وابسته است. اگر خواستيم از پدر و مادر اطاعت كنيم خدا بايد دستور بدهد. تا كجا بايد اطاعت كنيم و از آن به بعد اطاعت لازم نيست، آن را هم خدا بايد بگويد. لذا رسول خدا فرمود: «لا طاعة لمخلوق فی معصية الخالق»[4] كه اگر كسی بخواهد از انسانی اطاعت كند در يك امری كه آن امر گناه است، اينجا جای عبادت و اطاعت نيست. بنابراين كل اطاعات منحصر در امر خدای سبحان ميشود. نه اينكه قابل تخصيص باشد كه بعضی از امور از آن خدای سبحان، بعضی از امور از آن اولی الامر يا از آن پدر و مادر و مانند آن. بلكه اينگونه از اطاعتها فرع اطاعت خدای سبحان است خدای سبحان دستور می دهد كه ما از كِی اطاعت كنيم و مرز آنها را هم مشخص می كند.بنابراين ﴿اياك نعبد﴾[5] بالقول المطلق به اطلاقش باقيست، هيچ جا تخصيص نخورده. نمی شود گفت اطاعت را چون اطاعت هم يك نحوهٴ عبادت است اطاعت هم به نوبهٴ خود عبادت است منتها رقيقتر. نميشود گفت كه در بعضي امور می شود از غير خدا اطاعت كرد. اگر از غير خدا اطاعت می كنيم به دستور خداست. پس از غير خدا هرگز نمی شود اطاعت كرد و اين اصل ﴿ان الحكم إلاّ لله﴾[6] قابل تخصيص نيست كه انسان بگويد در آن گونه از موارد انسان مطيع خداست در مسائل عادی مطيع غير خدا اينچنين نيست بلكه كلاً اطاعتها و عبادتها از آن خداست و لا غير و به دستور خدا انسان از قانون از اولی الامر از پدر و مادر اطاعت می كند.دعوت انبياء به توحيد عبادی و اين حرفِ همهٔ انبياست. منتها قرآن اين را بازتر و روشنتر ذكر كرده است. همهٔ انبياء وقتی قومشان را به عبادت دعوت می كنند به توحيد عبادی دعوت ميكنند. اول سخن
از الله است بعد سخن از عبادت. در سورهٔ اعراف نمونههايی از اين را ملاحظه می فرماييد؛ آيهٔ 65 سورهٔ اعراف اينچنين است: ﴿و الي عاد اخاهم هودا قال يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره أفلا تتقون﴾[7] اين ﴿اعبدوا الله﴾[8] گرچه لسانش حصر نيست، اما ﴿ما لكم من اله غيره﴾[9] حصر عبادت در آن خدای سبحان است. و اين ﴿ما لكم من اله غيره﴾[10] مفسر خوبی است براي جملهٔ مباركهٔ ﴿لا اله الا الله﴾[11] چون ﴿لا اله الا الله﴾[12] دو قضيه نيست؛ يك قضيهٴ سلبی و يك قضيهٴ اثباتی، يك امر سلبی و يك استثناء. چون ﴿لا اله الا الله﴾[13] به اين معنا نيست كه ما دو مطلب را از نو بخواهيم بحث كنيم يكی نفی آلهه و طاغوت، يكی اثبات خدای سبحان. چون (الا) به معنای غير است. اين ﴿لا اله الا الله﴾[14] يك جمله است و نه دو جمله. يك قضيه است و نه دو قضيه. اين يك ادعاست و نه دو ادعا. محتواي اين كلمهٔ مباركه اين است كه غير از اللهای كه فطرت او را پذيرفته است و مفروغٌ عنه است و بحثي در او نيست، ديگران نه. نه اينكه از اول بخواهيم ما دو چيز بحث كنيم يكی نفی آلهه و يكی اثبات خدا كه بگوييم خدايانی نيست، خدايی الله است كه آلهه را نفی كنيم و الله را اثبات كنيم چون اين الا به معنای غير است. وقتی «إلاّ» به معنای غير شد مجموعاً يك جمله است و يك ادعا و يك محتوا. يعنی غير از اللهای كه مفروغ عنه هست و ثابت است و بحثی در او نيست، ديگران نه. نه اينكه ديگران نه و خدا آری كه تازه بخواهيم خدا را اثبات كنيم كه إلاّ اثبات باشد و اثبات دليل بخواهد. ﴿لا اله الا الله﴾[15] نه يعنی دو قضيه سلبی و اثباتی. كه يكی را سلب بكنيم و يكی را اثبات بكنيم. ﴿لا اله الا الله﴾[16] به اين معنا است: غير از اللهای كه فطرت پذيرفته است و شك بردار نيست
و مفروغ عنه است، ديگران نه. چون ﴿أ في الله شك فاطر السموات و الارض﴾[17] بنابراين اين كلمهٔ طيبه می شود يك قضيه و آن قضيه اين است: غير از خدايی كه فطرت قبول دارد، ديگران نه. اين معنا را سخنان انبياء بيان می كند. همهٔ انبياء تعبيرشان اين است: می گويند: ﴿يا قوم اعبدوا الله ما لكم من إله غيره أفلا تتقون﴾[18] يعنی غير از اللهای كه وجودش مفروغ عنه است، اله ديگری نيست. اين تنها سخن هود نيست در همين سورهٔ اعراف، جريان صالح را كه ذكر می كند در آيهٔ 73، آن هم لسانش اين است: ﴿يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره﴾[19] يعنی غير از اللهای كه مفروغ عنه است آلهه ديگری نيست. در همين سورهٔ اعراف آيهٔ 85 جريان شعيب را كه مطرح ميكند، می فرمايد: ﴿و الي مدين أخاهم شعيباً قال يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره﴾[20] حرف همهٔ انبياء اين است. منتها جريان انبياء ديگر در سور ديگر است. همه آمدند گفتند: غير از اللهای كه وجودش مفروغ عنه است و نيازی به بحث ندارد ديگران نه، نه آمدند كه بگويند: خدايی هست و آلههٴ ديگر نيست. كه يكی را اثبات كنند بقيه را نفی كنند. می گويند آن يكی كه مورد پذيرش همهٔ شماست و فطرتان می پذيرد، غير از آنكه در دلتان داريد، ديگری نيست. كه لا اله غير الله. آنوقت اين غير صفت اله خواهد بود. وقتی غير صفت اله شد، اين كلمهٔ طيبه يك جمله است و يك قضيه است. و يك داعيه.اين كه حرف همهٔ انبياء شد به طور صريح در قرآن به رسول خدا اينچنين دستور می دهد؛ آيهٔ 14 سورهٔ زمر، فرمود: ﴿قل الله اعبد مخلصاً له ديني﴾[21] اين ﴿قل الله اعبد﴾[22] همان لسان ﴿اياك نعبد﴾[23] است كه تقديم مفعول بر فعل برای حصر است. ﴿قل الله اعبد﴾[24] نه قل اعبد الله. ﴿قل الله اعبد مخلصاً له دينی﴾[25]
كه اين مخلصاً همان معنايی كه از حصر فهميده می شود، تأكيد می كند.آفات توحيد عبادیالف . هوا و هوس انسان، دشمن درونیب . شيطان، دشمن بيرونی آنگاه قرآن چون ﴿شفاءٌ لما في الصدور﴾ [26] است، آنچه كه بيماری است نسبت به اين توحيد عبادی او را تحليل می كند و آن بيماری را درمان ميكند. ميفرمايد دو چيز است كه نميگذارد انسان در عبادت موحد باشد يكی اين دشمن نزديك يكی هم دشمن دور. دشمن نزديك همين هوس وهوي و درون انسان است كه أعديٰ عدو انسان هم همين دشمن درونی است[27]. كه اگر دشمن آدم بخواهد انسان را از پا در بياورد از تحصيل باز بدارد از عبادت باز بدارد از كمال باز بدارد، آن طوری كه اين نفس انسان را كم كم از پا در می آورد كه محصول عمر او جز افسوس چيز ديگری نخواهد بود، هيچ دشمنی نسبت به آدم اينجور نمی تواند بد رفتاری بكند. اگر كسی خواست انسان را از پا در بياورد، چه می كند؟ تلاش و كوشش رقيب و دشمن اين است كه انسان بالاخره به جايی نرسد و اين اعدی عدو انسان در اثر پرخوری پرخواب بودن پر حرفزدن بدگويی كردن و مانند آن كه همه مبتلائيم انسان را از پا در می آورد. يك وقت می بيند سن از پنجاه و چهل گذشت از آن به بعد ديگر نه وقت درس و بحث است نه وقت لذت بردن عبادت. فقط وقت افسوس است. اين است كه اين أعدی عدو انسان است. قرآن كريم اين أعدي عدو را به عنوان عامل قريب شرك ذكر كرده است و آن شيطان معروف را بعنوان عامل بعيد. فرمود اگر گوش به اين عامل قريب داديد يا گوش به حرف عامل بعيد داديد، در عبادت هرگز موحد نخواهيد بود. انسانی كه می گويد من هر چه دلم می خواهد می گويم يا هر جا دلم بخواهد می روم اين پيداست كه اگر هم در نماز بگويد ﴿اياك نعبد﴾[28]، دارد مجاز و دروغ می گويد. چگونه می شود انسان موحد
باشد بگويد ﴿اياك نعبد﴾[29] بعد بگويد هر چه دلم خواست می گويم. هر جا دلم خواست می روم. اگر انسان در خودش يك همچنين رهايی را احساس كرد، بداند اين اله درون و اين بت درون در درون او يك بتكدهای ساخت نمی گذارد او موحد باشد.هوای نفس ابزار اغوای شيطان اين دشمن دورن كه عامل نزديك است. دشمن بيرون هم كه به نام شيطان است و عاملي دور او هم بالاخره انسان را با هوی و هوس انسان را از پا در می آورد. اينطور نيست كه بدون دخالت هوس و هوی انسان را فريب بدهد. گرچه شيطان انسان را گمراه می كند اما ابزار اغوای شيطان وسوسهٴ نفس است. و راه نفوذ شيطان را قرآن از زبان خود شيطان اينچنين تنظيم كرد گفت ﴿لامنينهم﴾[30] من از راه امنيّه و آرزو و هوس اينها را گرفتار ميكنم اينچنين نيست كه شيطان بدون واسطه بتواند كسی را گمراه كند. شيطان مثل يك سم است يك سم اگر بخواهد انسان را از پا در بياورد جز آنست كه بايد از دستگاه گوارش انسان مدد بگيرد. اگر كسی سم نخورد، يا سمی كه خورد دستگاه گوارش اين سم را جذب نكند، اين انسان مسموم نمی شود و نمی ميرد. اگر كسی سم خورد و دستگاه گوارش اين سم را جذب كرد انسان را از پا در می آورد. اگر كسی گوش به وسوسه نداد از پا در نمی آيد. ولي اگر كسی گوش به وسوسه داد و وسوسه در محدودهٴ انديشهٴ او راه پيدا كرد در او آرزو و هوس ايجاد كرد، آنوقت است كه از پا در می آيد. شيطان هم از اين راه وارد می شود. گفت: ﴿لامنينهم﴾[31] از راه امنيّه و آرزو و هوس اينها را من فريب می دهم. پس آن هوس خود عامل قريب است و ابزار دست شيطان كه عامل بعيد.[1] سورهٔ فاتحة الكتاب، آيهٔ 5.[2] سورهٔ نساء، آيهٔ 59.[3] بحار، ج 10، ص 227.[4] بحار، ج 10، ص 227.[5] سورهٔ فاتحة الكتاب، آيهٔ 5.
[6] سورهٔ انعام، آيهٔ 57.[7] سورهٔ اعراف، آيهٔ 65.[8] سورهٔ اعراف، آيهٔ 65.[9] سورهٔ اعراف، آيهٔ 65.[10] سورهٔ اعراف، آيهٔ 65.[11] سورهٔ صافات، آيهٔ 35.[12] سورهٔ صافات، آيهٔ 35.[13] سورهٔ صافات، آيهٔ 35.[14] سورهٔ صافات، آيهٔ 35.[15] سورهٔ صافات، آيهٔ 35.[16] سورهٔ صافات، آيهٔ 35.[17] سورهٔ ابراهيم، آيهٔ 10.[18] سورهٔ اعراف، آيهٔ 65.[19] سورهٔ اعراف، آيهٔ 73.[20] سورهٔ اعراف، آيهٔ 85.[21] سورهٔ زمر، آيهٔ 14.[22] سورهٔ زمر، آيهٔ 14.[23] سورهٔ فاتحة الكتاب، آيهٔ 5.[24] سورهٔ زمر، آيهٔ 14.[25] سورهٔ زمر، آيهٔ 14.[26] سورهٔ يونس، آيهٔ 57.[27] بحار، ج 67، ص 64؛ قال النّبي (صلّيالله عليه وآله وسلّم): أعدي عدوّك نفسك الّتي بين جنبيك.[28] سورهٔ فاتحة الكتاب، آيهٔ 5.[29] سورهٔ فاتحة الكتاب، آيهٔ 5.[30] سورهٔ نساء، آيهٔ 119.[31] سورهٔ نساء، آيهٔ 119.ادامه در قسمت دوم منبع: https://javadi.esra.ir/fa/w/-17-1363-09-29- 07:17 - 23 سپتامبر 2026