«پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم؟!»

انقلابمان را:زمانی از ژاندارمری قم میترساندند! زمانی از ساواک مرکزی میترساندند! زمانی از خشم اعلی حضرت شاه مخلوع! زمانی از کشتار مردم توسط ارتش شاهنشاهی! زمانی از کودتا! زمانی از جنگ تحمیلی! زمانی از تحریم اقتصادی آمریکا! زمانی از خروج آمریکا از برجام! زمانی از انزوای جهانی! زمانی از تحریم شورای امنیّت! زمانی از ترور رهبر و ارکان نظام! زمانی از حمله نظامی آمریکا! و این انقلاب نورانی با عزم راسخ و عنایت الهی از همه این ترسها گذشت و باطن پوچ و توهّمی قدرتهای غیر خدایی را عیان کرد. هر چه هم گذشت پر قدرتتر و نورانی تر و جذابتر شد. زبان حالش این بود که: «پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم؟!» و اکنون در آخرین مرحله ها این انقلاب را با حمله به زیرساختها میترسانند! باید از گذشته درس گرفت و جز از خدا نترسید! مخصوصا حالا که خود طاغوت بزرگ چنین تهدید علنی را بر زبان رانده! اگر ترسی از خود نشان دهیم دیگر تا انتها با سایه چنین ترسی از ما باج خواهد گرفت! یکبار برای همیشه حسبنا الله و نعم الوکیل گویان تا آخر ماجرا باید رفت و جز از خدا نترسید! وعده نصرت خدا برای مؤمنان یقینی تر از این ترسهای موهوم است! «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين‌»
16:40 - 10 اردیبهشت 1405

136 بازدید