اخبار فارس من افکار سنجی دانشکده انتشارات توانا فارس نوجوان

اصفهان

فارس گزارش می‌دهد

از «دلاله‌گی» تا چادر سر کردن عروس/وقتی کاسه نبات واسطه بله یا خیر عروس می‌شود

زنی که برای مردی زنی را پیدا کند، در شهرضا به مراسم خواستگاری «دلاله‌گی» می‌گفتند چون اغلب، واسطه‌ای، دختر را به خانواده داماد معرفی می‌کرد و مادر یا خواهر پسر به بهانه‌ای به خانه دختر می‌رفتند تا او را ببینند

از «دلاله‌گی» تا چادر سر کردن عروس/وقتی کاسه نبات واسطه بله یا خیر عروس می‌شود

به گزارش خبرگزاری فارس از شهرضا، «گذر» مرحله‌ای خاص از زندگی است که فرد از مرحله‌ای به مرحله دیگر یا از موقعیتی به موقعیت دیگر عبور می‌کند. گذر در فرهنگ‌های مختلف با مناسکی همراه است.

«مناسک گذار» اصطلاحی است که توسط آرنولد وان جنپ در اوایل قرن بیستم مطرح شد؛ به نظر وان جنپ، گذر شامل سه مرحله گسستن، عبور و تجمع است، با اهمیت یافتن فرد در جهان مدرن، بر تعداد مراحل تأثیرگذار در زندگی وی نیز افزوده شده است.

در حالیکه در جهان سنتی مهمترین مراحل گذر سه موقعیت تولد، بلوغ و مرگ است که ورود به هر یک مستلزم اجرای آیین‌های خاصی است؛ آداب و رسوم مردمان شهرضا بسیار گسترده و جامع بوده است به طوری که برای هر یک از مناسبت‌ها، رسوم و اعتقادات ویژه‌ای دارند در دو گزارش قبلی به مناسک‌گذار «تولد» و «مرگ» پرداخته شد و در این گزارش به مناسک‌گذار «ازدواج» در شهرضا پرداخته می‌شود.

ازدواج

مراسم ازدواج در هر شهر و دیاری متناسب با فرهنگ مردمان آن شهر برگزار می‌شود؛ در شهرضا این مراسم در هر مرحله با آیین خاصی برگزار می‌شده است که در این گزارش رایج‌ترین مراسم ذکر شده است.

دلاله‌گی

دلاله در لغتنامه دهخدا به معنی زن واسطه است؛ زنی که برای مردی زنی را پیدا کند، در شهرضا به مراسم خواستگاری «دلاله‌گی» می‌گفتند چون اغلب، واسطه‌ای، دختر را به خانواده داماد معرفی می‌کرد و مادر یا خواهر پسر به بهانه‌ای به خانه دختر می‌رفتند تا او را ببینند به غیر از ظاهر دختر، تمیزی خانه و خانه‌داری خود دختر برایشان مهم بوده است اگر از نظر مادر پسر مورد پسند واقع می‌شد قرار و مدار خواستگاری می‌گذاشتند و روزی را تعیین می‌کردند که با پسر به خواستگاری بروند.

 پس از اینکه خانواده پسر به فکر انتخاب همسری برای فرزندشان می‌افتادند، «دلاله‌ها» دست به کار می‌شدندتا دختری مناسب برای پسر پیدا کنند.

برای ازدواج گاه استخاره می‌کردند و گاه به ستارگان متوسل می‌شدند، در فرهنگ عامه ایران هر انسان را ستاره‌ای هست که با او زاده می‌شود و با او می‌میرد و ستارگان در در زندگانی موجودات زمینی تأثیر خاصی است.

خانواده پسر با نبات به خانه دختر می‌رفتند، اگر خانواده دختر جوابشان مثبت بود دختر را صدا می‌زدند تا بیاید و نبات را به نشانه جواب مثبت بردارد و با بشکند. اگر دختر نبات را برداشت، خانواده پسر شیرینی می‌خوردند و اگر جواب منفی بود به نبات دست نمی‌گذاشتند خانواده پسر هم نبات را بر می‌داشتند و خداحافظی می‌کردند.

فرد ریچاردز (اواخر عهد قاجار)، می‌نویسد: فقط در شب عروسی است که پدر و مادر به شوهر اجازه می‌هند تا همسر خود را برای اولین بار ببیند و سلیقه پدر و مادر خود را بستاید، در بعضی موارد داماد از حیرت شاخ در می‌آورد.

کدخوداگی

«کدخوداگی» یا «قوباله برون» (بله برون) مراسمی است که با حضور بزرگان فامیل دختر و پسر در خانه دختر برای تعیین مهریه عروس برگزار می‌شده است؛ یکی از فامیل داماد مقداری نبات را با یک ترازوی کوچک زیر قبا پنهان کرده و همراه خود به خانه عروس می‌آورده است، وقتی مهریه را تعیین می‌کردند نبات را با ترازو به یک میزان بین حضار تقسیم می‌کردند، مهریه (قباله) معمولا گوسفند، شتر، اسب، باغ، زمین، آب چاه، جاجیم و ی شال ترمه بوده است، قباله را ریش سفیدها امضا می‌زدند و به پدر عروس تحویل می‌دادند.

پشت پا کدخدا

خانواده عروس روز بعد از «کدخداگی»، برای داماد و خانواده‌اش خلعتی می‌بردند. معمولا برای همه اعضای خانواده داماد هدیه‌ای همراه با نبات و قند به خانه داماد می‌بردند. دفعه اول که عروس به خانه مادر شوهرش می‌رود که پشت پا کدخدا ببرد، تخم مرغ جلویش می‌شکنند که چشم نخورد.

عقد

خطبه عقد را در خانه عروس می‌خواندند، از طرف خانه داماد روغن حیوانی و عسل، اسفند، سرکه، تخم مرغ، حنا، نمک، کلا سنگ قلیایی بوده که در سرکه می‌انداختند. فعل و انفعال شیمیایی آن با سرکه به حالت جوشیدن بوده است بر این باور بودند که این جوشیدن به جوشیدن  پیوند عروس و داماد می‌انجامد.

به روایتی دیگر هم ترکیدن حباب‌های حاصل از جوشیدن باعث ترکیدن چشم حسود می‌شود، این کار را اغلب موقع خواندن خطبه عقد می‌کرده‌اند،  با قرآن و آینه و قند، به خانه عروس در موقع خواندن خطبه عقد، روی سر عروس قند می‌ساییدند روز بعد از عقد وی قند ساییده شده را با تخم‌مرغ و روغن حیوانی و عسل می‌پخته و به داماد می‌دادند که بخورد تا مهر و علاقه‌اش به عروس زیاد شود.

به روایتی دیگر روز بعد از عروسی تخم‌مرغ را با قند ساییده شده که به بدن عروس می‌زنند، می‌پزند و به داماد می‌دهند که مهرش به عروس زیاد شود. «عقیده داشتند که سر سفره عقد دختر باکره نباید حضور داشته باشد و گرنه بختش بسته می‌شود و یا سر سفره عقد نباید کسی چادر مشکی بپوشد و یا زن بیوه سر سفره عقد حاضر نشود».

موقع عقد، عروس آینه کوچکی را زیر چادر سفیدش نگه می‌دارد وقتی که داماد بیاید هر دو در آن آینه همدیگر را ببینند، نباید چهره زن دیگری در آن آینه بیفتد که شگون ندارد، وقتی خطبه عقد را می‌خوانند عروس به قرآن نگاه می‌کرده است و بعد از سه بار «بله» می‌گفته است.

موقع عقد به عروس قفلی می‌دادند تا آن را قفل کند و تا حجله پیش خود نگه دارد و باز کند. بعد از بله گفتن عروس، داماد وارد اتاق می‌شده است و به عروس هدیه‌ای به عنوان رو گشون می‌دهد و چادر عروس را کنار می‌زند.

آب عقد ریختن

بعد از عقد پارچه‌ای را بر سر عروس می‌گرفته‌اند و کاسه‌ای آبی که سر سفره عقد بوده است را با دست بر روی پارچه می‌پاشیدند و می‌گفته‌اند آب عقد را ریخته‌ایم، این کار را برای این انجام می‌دادند که چله به عروس نیفتد و بچه‌دار شود؛ وقتی آب عقد را می‌ریختند خانواده داماد برای عروس چارقد و کفش می‌بردند.

پشت پا عقد

روز بعد از عقد، خانواده عروس، با جشن و پایکوبی برای داماد و خانواده‌اش خلعتی می‌بردند، خلعتی با توجه به توان مالی خانواده عروس متفاوت بوده است ولی اغلب شامل لباس و آجیل و هدایایی برای اعضای خانواده داماد می‌بردند.

اذن گرفتن

ریش سفیدهای خانواده داماد به خانه عروس می‌رفتند و تاریخ عروسی را مشخص می‌کردند، معمولا اعیاد مذهبی را انتخاب می‌کردند.

دعوت کردن برای جشن عروسی

خانواده عروس و داماد هر کدام اقوام خودشان را برای جشن عروسی دعوت می‌کردند، هر خانواده یک حمومی را روانه خانه اقوامشان می‌کردند، حمومی با ساز و تنبک به در خانه تک تک اقوام می‌رفته است و آن‌ها را برای جشن دعوت می‌کرده است. خانواده عروس و داماد جشن عروسی و دامادی را به طور جداگانه و هر کدام در خانه خودشان برگزار می‌کردند.

جاز نومه

خانواده عروس، خانواده داماد را دعوت می‌کردند که جهیزیه عروس را ببینند و یکی از فامیل داماد، لیست جهیزیه عروس را می‌نوشته است. مادر عروس به کسی که جهیزیه را می‌نوشته است یک پیراهن و نبات هدیه می‌داده است. بعد از نوشتن، جهیزیه عروس را به خانه داماد می‌بردند.

حموم دزه (حنا بندان)

حنابندان جشنی بود که هنگام حنا بستن عروس بر پا می‌شد. حنا بستن به دو شکل انجام می‌گرفت، حنا بیشتر در حمام بسته می‌شد. در این حال اگر حنا را با آب مخلوط می‌کردند و خمیری از آن می‌ساختند و به مو و بدن می‌مالیدند و برای آنکه بهتر رنگ بدهد از خشک شدن آن جلوگیری می‌کردند و به آن آب می‌زدند. گاهی برای آنکه حنا بیشتر رنگ دهد قبل از حمام، در خانه حنا می‌بستند که البته این روش درباره موی سر کاربرد داشت.

اعتقاد به بهشتی بودن گیاه حنا در اعتقادات عامیانه مردم ایران، سنتی دیر پا به شمار می‌آید؛ در فرهنگ مردم ایران حنا یکی از گیاهان بسیار مقدس شمرده می‌شود، آنچه باعث شده به این گیاه توجه شود ارزش مذهبی آن است.

پیترو دلاواله (دوره صفویه) در توصیف کاربرد حنا در ایران می‌گوید: رنگ کردن دست‌ها با حنا به اصطلاح حنابندان می‌گویند و با این ماده که برگ خشک و گرد شده گیاهی است تمام کف دست و پشت آن را تا مچ رنگ می‌کنند و نقش‌های مختلف بر روی آن می‌اندازند و معتقدند رنگ این ماده دست را زیبا می‌کند و از صدمات وارده بر آن می‌کاهد. با حنا مو و سایر نقاط بدن را رنگ می‌کنند و در مشرق زمین این عمل نشان زیبایی و در عین حال علامت خوشحالی و نشاط است.

روز حنابندان، زن‌ها از خانه داماد با تشتی از حنا و برنج و روغن، قند و هیزم و چوب و ذغال به خانه عروس می‌رفتند و او را به حمام می‌بردند.

چند زن جوان خوشبخت و در اصطلاح زن جوان «یک بخته» را انتخاب می‌کنند و در این انتخاب میزان اهل عفاف و دینداری، سعادت در زندگی و نجابت است؛ این زنان، عروس را به حمام برده و با شادی دست و پای او را حنا می‌بندند.

عروس روی پایش حنا گنجشکی می‌بست و بقیه هم روی دست‌هایشان حنا می‌گذاشتند و جشن می‌گرفتند.

به روایتی پاشنه‌های پایش را روی دو چهار پایه کوچک می‌گذاشتند و کف پاهایش را حنا می‌بستند این حنای کف پا را «حنای نگار» می‌گفتند، بعضی‌ها بر کف پای عروس تصاویر گل و بوته و گنجشک و پروانه نقش می‌کردند.

بعد از حمام زن‌ها به خانه عروس می‌رفتند و شام می‌خوردند و جشن می‌گرفتند. در شب حنابندان این شعر را می‌خواندند: «امشب شب حنابندونه/ این ور گل و گلدونه/ اون ور گل و شمعدونه/ عروس خانوم یه شب دیگه مهمونه»

با روزی

عصر فردای حموم دزه، «با روزی» (خوم) می‌آورده‌اند، که طبق‌های مستطیلی چوبی بوده که خانواده داماد برای عروس می‌فرستاده است. تعداد طبق‌ها از سه تا نه عدد ذکر شده است که بستگی به توان مالی خانواده داماد دارد، لباس برای عروس، کفش، شیرینی، تنباکو، قند، چایی، حنا، صابون، کاسه نبات، انگشتر.

عروسی

عروس و داماد را جداگانه به حمام می‌بردند و مادر عروس چند تکه پارچه برای «ساقدوش» که داماد را به حمام برده است، می‌فرستاد. برای داماد هم خوانچه دامادی می‌فرستاده است که شامل کت و شلوار دامادی، کفش، لوازم پیرایش داماد و آجیل و شیرینی بوده است.

مادر داماد و یا زن‌هایی از خانواده داماد، آرایشگر را به خانه عروس می‌آوردند تا صورت عروس را بند بیندازد و آرایشش کند.

داماد را با جشن و پایکوبی از حمام بیرون می‌آوردند و به خانه پدری‌اش می‌بردند، عروس و داماد هر کدام در خانه پدری خود جشن می‌گرفتند و شام می‌خوردند و بعد خانواده داماد به دنبال عروس به خانه پدری او می‌رفته‌اند.

خانواده داماد سعی می‌کردند تا وسیله‌ای از خانه پدر عروس بدزدند. این شی اغلب چیزی دم دست مثل دسته یانه (دسته هاون سنگی) بوده است. بعد وقتی عروس را به خانه داماد می‌رساندند آن شی را به عنوان غنیمت گرفته شده، نشان می‌دادند.

چادر کردن عروس

موقع خداحافظی پدر عروس، چادری روی سر عروس می‌اندازد و به کمر عروس نان و گاهی پول می‌بسته است، مادر عروس هم قرآن روی سر عروس می‌گیرد و دست او را در دست مادر داماد می‌گذارد. خانواده عروس موقع خداحافظی به عروس پول می‌دهند.

رسم بر این بوده که عروس تا چهل روز به خانه پدرش نرود و برای بیرون رفتن اجازه شوهر و مادر شوهر شرط بوده است و حتما می‌بایست با مادر شوهرش از خانه بیرون برود، موقع خداحافظی معمولا عروس گریه می‌کرده و فامیل‌های داماد و عروس شعر می‌خواندند و پیاده و پایکوبان به خانه داماد می‌رفتند.

صبح سوم(پاتختی)

روز بعد از عروسی، عروس را دست بوس مادر شوهر و پدر شوهر می‌بردند و آن‌ها به او هدیه می‌دادند. عروس تا ماه‌ها حق رفتن به خانه پدرش را نداشت است و داماد را تنها و بدون عروس، دست بوس مادر زن می‌بردند و شب، داماد خانه مادر زن مهمان بوده است و چیزی نمی‌خورده است تا پدر زن هدیه‌ای به عنوان رنج دندان بدهد.

عصر روز سوم اقوام به دیدن عروس در خانه داماد می‌رفتند و شب پدر عروس، داماد را به شام دعوت می‌کرده است.

روسوم

روزها و یا حتی ماه‌ها بعد پدر و مادر عروس به خانه عروس رفته و هدیه‌ای می‌بردند و می‌گفتند «روسوم» ببریم.

پشت پا عروس

مادر عروس بعد از صبح سوم، آش می‌پخته و برای فامیل داماد می‌فرستاده است.

جاخالی (دیدنی)

 ده روز بعد از صبح سوم، فامیل عروس و داماد، هدیه به خانه عروس می‌آوردند.

پاگشا

بعد از چهل روز عروس به خانه پدرش می‌رفته و فامیل‌های عروس برایش جشن می‌گرفتند. بعد از پاگشای خانه پدر عروس، بقیه فامیل عروس را پاگشا می‌کردند.

تاریخ‌هایی که عروس و داماد هدیه می‌فرستادند

در اولین ماه رمضان بعد از عقد و اولین شب یلدا عروس و داماد هدیه‌هایی برای یکدیگر می‌فرستادند.

شب 14 ماه رمضان، خانواده داماد برای عروس افطاری می‌بردند.

شب ۱۹ ماه رمضان، خانواده عروس برای داماد دستمال نوزدهمی و یا «دستمال بسته» می‌بردند که شامل آجیل و دستمال و جوراب و لباس بوده است.

شب ۲۷ ماه رمضان، خانواده داماد برای عروس شب بیست و هفتمی می‌برده‌اند که شامل حنا و صابون و روغن، برنج، مرغ و لباس است. به روایتی هفته حضرت علی(ع) است و به روایت دیگر دامادی حضرت علی(ع) است.

شب عید فطر خانواده عروس برای داماد، لباس و شیرینی و آجیل می بردند.

اواخر بهار و اوایل تابستان مادر عروس برای خانواده داماد، آش ماست و یا شیربرنج می‌پخته است.

شب چله، آخرین شب پاییز خانواده داماد، آجیل و میوه و لباس برای عروس می‌بردند.

 روز پنجم چله، عروس برای فامیل داماد آش جو می‌پخته است.

انتهای پیام/63101/هـ/

این مطلب را برای صفحه اول پیشنهاد کنید
نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.

پر بازدید ها

    پر بحث ترین ها

      بیشترین اشتراک

        اخبار گردشگری globe
        تازه های کتاب
        اخبار کسب و کار تریبون
        همراه اول