مسخ‌شدگان با رسانه

یادداشتی از دلِ یک نگرانی انسانیگاهی وقت‌ها وسط شلوغی روز، وقتی بی‌هوا سرم را از صفحه گوشی بلند می‌کنم، یک لحظه کوتاه اما تکان‌دهنده اتفاق می‌افتد: حس می‌کنم جهان واقعی دارد از من عقب می‌افتد، یا شاید من از جهان. انگار چیزی در من کم شده، چیزی که اسمش را نمی‌توانم دقیق بگذارم. بعد می‌بینم این حس فقط مال من نیست. دوروبرم پر شده از آدم‌هایی که انگار روحشان را در جایی جا گذاشته‌اند؛ در یک صفحه، یک فید بی‌پایان، یک تصویر که قرار بوده فقط «ابزار» باشد اما حالا شده «صاحب».این یادداشت درباره همین آدم‌هاست؛ آدم‌هایی که مسخ شده‌اند، نه به‌خاطر ضعف، بلکه به‌خاطر اینکه رسانه بلد است چطور آرام و بی‌صدا از درون آدم عبور کند.ما از کِی این‌قدر بی‌حواس شدیم؟نمی‌دانم از کِی، اما یک روز فهمیدم که آدم‌ها دیگر به اندازه گذشته «حضور» ندارند. نگاه‌ها نیمه‌کاره است، حرف‌ها نیمه‌جان، احساس‌ها نیمه‌واقعی. انگار همه در یک اتاق شلوغ ایستاده‌اند اما ذهنشان جای دیگری است. رسانه فقط وقت ما را نگرفته؛ حضور ما را هم بلعیده.گاهی به چهره آدم‌ها نگاه می‌کنم؛ نه آن چهره‌ای که در عکس‌هاست، آن چهره‌ای که وقتی حواسشان نیست دیده می‌شود. یک جور خستگی در آن هست، یک جور بی‌قراری. انگار کسی مدام از درونشان می‌کشدشان سمت خودش. و من می‌دانم آن «کِشنده» کیست.رسانه فقط سرگرم نمی‌کند؛ شکل می‌دهدآدم‌ها فکر می‌کنند رسانه فقط سرگرمی است. اما واقعیت این است که رسانه دارد آرام‌آرام «ما» را می‌سازد. نه آن‌طور که خودمان می‌خواهیم، بلکه آن‌طور که او لازم دارد.- به ما می‌گوید چه چیزی مهم است - به ما می‌گوید چه چیزی باید دوست‌داشتنی باشد - به ما می‌گوید چه چیزی باید از آن بترسیم - به ما می‌گوید چه چیزی باید آرزو کنیم
و ما، بی‌آنکه بفهمیم، کم‌کم شبیه همان چیزی می‌شویم که او می‌خواهد.گاهی فکر می‌کنم رسانه مثل یک نقاش ناشناس است که روی صورت آدم‌ها کار می‌کند؛ خط می‌کشد، پاک می‌کند، دوباره می‌کشد. و آدم‌ها حتی نمی‌دانند چهره اصلی‌شان چه بوده.آدم‌های مسخ‌شده چه شکلی‌اند؟نه اینکه ظاهرشان فرق کند. نه. مسخ‌شدگی از بیرون دیده نمی‌شود. از درون حس می‌شود.- آدم‌هایی که بدون تأیید بیرونی نمی‌توانند نفس بکشند - آدم‌هایی که احساساتشان را از موج‌های رسانه‌ای قرض می‌گیرند - آدم‌هایی که شادی‌شان «قابل انتشار» است، نه «قابل تجربه» - آدم‌هایی که اگر گوشی‌شان را از دستشان بگیری، انگار بخشی از هویتشان را بریده‌ای - آدم‌هایی که دیگر نمی‌دانند چه چیزی را واقعاً دوست دارند این‌ها همان آدم‌هایی هستند که رسانه از درونشان عبور کرده و چیزی از آن‌ها را با خودش برده.دردناک‌ترین بخش ماجرا این است که خودشان نمی‌فهمندمسخ‌شدگی همیشه با بی‌خبری همراه است. آدم مسخ‌شده فکر می‌کند آزاد است، فکر می‌کند انتخاب می‌کند، فکر می‌کند تصمیم می‌گیرد. اما در واقع، او فقط واکنش نشان می‌دهد. فقط پاسخ می‌دهد. فقط دنبال می‌کند.و اینجاست که آدم دلش می‌گیرد. چون می‌بیند انسان، این موجود پیچیده و باشکوه، تبدیل شده به موجودی که با یک نوتیفیکیشن می‌خندد، با یک ترند می‌ترسد، با یک موج عصبانی می‌شود.ما از خودمان دور شده‌ایمگاهی فکر می‌کنم بزرگ‌ترین خسارت رسانه این نیست که وقت ما را می‌گیرد؛ این است که ما را از خودمان جدا می‌کند. ما دیگر با خودمان تنها نمی‌مانیم. دیگر نمی‌گذاریم سکوت، ما را صیقل بدهد. دیگر نمی‌گذاریم تجربه واقعی، در ما رسوب کند.
همه‌چیز باید ثبت شود، دیده شود، منتشر شود. انگار اگر چیزی را فقط «زندگی کنیم» و منتشر نکنیم، اصلاً اتفاق نیفتاده.این همان نقطه‌ای است که انسان از مرکزیت خودش تبعید می‌شود.اما هنوز می‌شود برگشتاین جمله را نه از سر امیدواری ساده‌لوحانه، بلکه از سر تجربه می‌گویم: هنوز می‌شود برگشت. هنوز می‌شود دوباره انسان شد. هنوز می‌شود دوباره «حضور» داشت.بازگشت از مسخ رسانه‌ای یعنی:- دوباره توجه را پس گرفتن - دوباره تجربه واقعی را جدی گرفتن - دوباره با خودمان تنها ماندن - دوباره احساسات را از درون خودمان برداشت کردن، نه از موج‌ها - دوباره ارزش‌ها را از زندگی واقعی ساختن، نه از فیدها این بازگشت آسان نیست، اما ممکن است. و شاید مهم‌ترین کارِ نسل ما همین باشد: اینکه دوباره انسان را از زیر آوار تصویر بیرون بکشیم.سخن آخر؛ یک خواهش کوچکاگر این یادداشت را می‌خوانی، فقط یک کار کوچک انجام بده: همین حالا چند ثانیه گوشی را کنار بگذار. چند ثانیه فقط با خودت باش. ببین درونت چه می‌گذرد. ببین چه چیزی تو را صدا می‌زند. ببین چه چیزی از تو جا مانده.شاید همین چند ثانیه، آغازِ بازگشت باشد.
۷ MB
18:33 - 5 بهمن 1404



2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌9**1457‌
@Sharvand5 بهمن 1404
در پاسخ به
لطفا واقع بین باشیدجوان کار و سرمایه نداردامکان ازدواج نداردآینده نداردشاهد بی عدالتی و کاخ نشینی مسئولمشخصه آتشی و با هر بادی شعله ور میشه حل مسئله کنار گذاشتن گوشی نیستعدالت و حل مشکلاتو عدالت مهم تر مثل دهه ۶۰ که با وجود مشکلات همه پشت هم بودند چون مشکل برای همه بود و کاخی در کار نبود