«تا به تهران آمدم جنگ تمام شد»

برای «کمک» آمد، اما درست در آستانه اعلام آتش‌بس، وارد جهادی دیگر در کوچه‌ها و خانه‌های آسیب‌دیده تهران شد؛ دانشجوی دانشگاه شریف، روی صندلی اتوبوس نشسته بود و به این فکر می‌کرد که چطور در روزی که دشمن تهدید کرده بود زیرساخت‌ها را مورد هدف قرار می‌دهد، درد و رنج مردم را کم کند.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: درست در ساعاتی که هشدارهای نظامی ترامپ، جاده‌های خروجی تهران را به غلغله‌ای از ترس و فرار تبدیل کرده بود، اتوبوس مشهد -تهران مسافری داشت که آستین‌هایش را برای آواربرداری بالا زده بود. یوسف تقوی، دانشجوی دانشگاه شریف، روی صندلی اتوبوس نشسته بود و به این فکر می‌کرد که چطور به درد مردم بخورد. دقیقاً روزی پا به پایتخت گذاشت که خیلی‌ها آن را اوج بحران می‌دانستند؛ سه‌شنبه‌ای که قرار بود ساعت هشت شبش همه‌چیز زیرورو شود. اما برای او، این آغاز یک ماه دویدن میان آوارهای بجا مانده، شیشه‌های شکسته و دل‌هایی بود که جنگ آن‌ها را فرسوده بود.
از خوابگاه متشنج شریف تا مسجدی که در الهیه مشهد جان گرفتداستان یوسف از روز اول شروع جنگ آغاز می‌شود؛ زمانی که او به عنوان دانشجوی سال آخر در خوابگاه دانشگاه شریف حضور داشت. فضای دانشگاه و خوابگاه به دلیل جریان‌ها و حوادث پیش از جنگ، به شدت متشنج شده بود. او آن روزها را این‌گونه بازخوانی می‌کند: «متأسفانه فضای خوابگاه به خاطر جریان‌های قبل از جنگ توی دانشگاه فضای خیلی بدی داشت. ما آن روزها آنجا بودیم و تمام تلاشمان را می‌کردیم با بچه‌هایی که وسط مانده بودند، صحبت کنیم. اوضاع خیلی بد شده بود؛ حتی همان روز اول دو گروه شدند و علیه هم شعار دادند.» با دستور تخلیه خوابگاه‌ها، یوسف راهی زادگاهش مشهد می‌شود. او به محله‌ای نوپا در منطقه «الهیه» مشهد برمی‌گردد؛ محله‌ای پنج‌شش‌ساله که هنوز در حال ساخت‌وساز بود و مسجد و فضای فرهنگی نداشت. یوسف و دوستانش از همان زمین خالی تعیین‌شده برای مسجد، آستین بالا می‌زنند: «ما یک شش-هفت سال پیش اینجا خودمان یک نمازخانه کوچولو توی زمین مسجد که فقط زمینش مشخص بود ساختیم. کلی جوان و نوجوان را جذب کردیم و آوردیم بالا. الان ساختمانی کوچکی ساخته شده و با همان نوجوانان و جوانان، مخصوصاً در این بخش از مشهد سمت الهیه که محله جوان‌نشین‌تری است و خوراک فکری و فرهنگی خیلی کمتری دارند، سعی می‌کنیم کار کنیم و به خانواده‌ها و بچه‌ها رویکرد فرهنگی بدهیم.»
رضایت غیرمنتظره خانواده: «چرا تا الان نرفته بودی؟» وقتی شیپور جنگ در تهران و مناطق جنوبی با شدت بیشتری نواخته می‌شود و خبر کمبود نیرو برای آواربرداری به مشهد می‌رسد، یوسف تصمیم سختی می‌گیرد. او که فکر می‌کرد با مخالفت شدید خانواده روبه‌رو خواهد شد، با پاسخی مواجه می‌شود که او را شگفت‌زده می‌کند: «وقتی می‌خواستم مطرح کنم که اجازه هست بروم یا نه، آن لحظه خیلی می‌ترسیدم که اجازه ندهند.قبل از این، موقعی که جنگ شروع شده بود، مدام تماس می‌گرفتند که سریع برگرد و خیلی می‌ترسیدند. اما این بار جواب که دادن این‌جوری بود که: «تا الان هم که نرفتی بد بوده!» خیلی تعجب کردم که این را وظیفه می‌دانستند و خوشحال شدم. تمام ترس‌هایشان ریخته بود؛ می‌گفتند خون ما که رنگین‌تر از آن‌هایی که شهید شدند نیست. وقتی گفتم بروم، با کمال میل و بدون هیچ فوت وقتی گفتند حتماً برو، اگر کاری از دستت برمی‌آید انجام بده.»یوسف عزم سفر می‌کند. می‌خواست با قطار بیاید، اما بلیت راه‌آهن باطل می‌شود. در نهایت سوار اتوبوس می‌شود و جاده طولانی مشهد به تهران را طی می‌کند.
سه‌شنبه‌ای که ترامپ خط و نشان کشیدساعت ۴ یا ۵ صبح بود که اتوبوس یوسف به تهران رسید. تهران در تب‌وتاب عجیبی بود. ترامپ تهدید کرده بود که نقاط حساسی از جمله نیروگاه‌ها را هدف قرار می‌دهد و ضربه مهلکی خواهد زد؛ تهدیدی که قرار بود سه‌شنبه ساعت ۸ شب عملی شود. مردم دسته دسته شهر را خالی می‌کردند و حتی برخی برای محافظت یا اعتراض، کنار نیروگاه‌ها تجمع کرده بودند. یوسف اما حس دیگری داشت: «من دقیقاً روزی آمدم که فردا صبحش آتش‌بس شد. یعنی بدترین روز بود و خیلی‌ها تهران را ترک کرده بودند. اما من راستش خوشحال شده بودم که بیشتر می‌توانم به درد بخورم؛ اگر خدایی نکرده اتفاقی بیفتد و جای نیروها کم بیاید یا خسته شده باشند، می‌توانم کمک کنم.اما خب، قسمت نشد و همان روز آتش‌بس اعلام شد. ولی آن روز واقعاً همه چیز عجیب بود و تهدیدها به اوج خودش رسیده بود. احساس وظیفه بیشتری می‌کردم که الان پس باید بیشترین کار باشد و من همین‌جا کمک کنم.» هرچند جنگ نظامی با آتش‌بس تمام شد، اما برای یوسف و رفقایش، جنگ تازه با آوارها و خرابی‌ها آغاز شده بود. هفته اول را در مسجد دانشگاه خودشان که در روزهای آخر اصابت کرده بود، به آواربرداری گذراندند و سپس کارهای جهادی دیگر شروع شد.
چالش شبکه اینترنشنال و معجزه گفت‌وگو در خانه پیرزن یوسف به همراه چند تن از هم گروهی‌هایش راهی خانه‌ای در منطقه لویزان (شیان) شدند. آن‌ها برای پلاستیک کشیدن روی پنجره‌های فروریخته یک خانه به آنجا رفته بودند؛ خانه‌ای که ساکن آن پیرزنی تنها بود. شب که فرامی‌رسد و کار به درازا می‌کشد، پیرزن از فرط خستگی تلویزیون را روشن می‌کند و شبکه ایران اینترنشنال روی صفحه ظاهر می‌شود؛ اتفاقی که مواجهه سختی را میان بچه‌های بسیجی و پیرزن رقم می‌زند: «دور تا دور همه پنجره‌هایش ریخته بود و هوا شب‌ها خیلی سرد می‌شد. پیرزن می‌گفت شب‌ها سرما می‌آید و خیلی سردم است، اینجا را حتماً تمام کنید. ما تا ساعت ۹ و ۱۰ شب ایستادیم که حداقل پلاستیک بزنیم. پیرزن تلویزیون را روشن کرد. روی کانال شبکه اینترنشنال بود. یک‌سری از بچه‌ها بهشان برخورد، گفتند ما اینجا داریم جان می‌کُنیم و کار می‌کنیم، ایشان اینترنشنال روشن کرده؟ بیایید بیرون برویم یک خانه دیگر کمک کنیم؛ انگار حرمتی قائل نشده است.
همان لحظه رضا پهلوی داشت صحبت می‌کرد و می‌گفت: «جنگ در ایران، جنگ بین آزادی‌خواهان و اشغالگران است.»یوسف که می‌بیند بچه‌ها دارند خانه را ترک می‌کنند و اگر بروند پیرزن تا صبح در سرمای استخوان‌سوز تهران خواهد ماند، تصمیم می‌گیرد گفتگو را آغاز کند تا فضا را تغییر دهد. یوسف گفت‌وگو را جلو می‌برد و بقیه بچه‌ها هم کم‌کم وارد بحث می‌شوند. پلاستیک‌ها روی پنجره‌ها نصب می‌شوند و فضای سنگین خانه جایش را به صمیمیتی عجیب می‌دهد: «ته این گفتگو خیلی جالب شد. اولش داشت می‌گفت: «من از این نیروهای انقلابی فقط زمان جنگ آدم‌های خوب دیدم و دیگر بعد از آن ندیدم.» اما وقتی گفت‌وگو جلوتر آمد، تلویزیون را خاموش کرد و گفت: «واقعاً این جوان‌هایی که اینجا هستند، مثل همان جوان‌های روزهای جنگند.» بچه‌هایی که اولش بدشان آمده بود، ماندند و گفت‌وگو صمیمانه شد. حتی روزهای بعد هم پیگیر احوال بچه‌ها بودند و برای جهادی‌ها غذا آوردند. خودشان می‌گفتند نگرشمان نسبت به بسیج کامل عوض شد.»
پیرمرد و پیرزنی که ۳۰ روز بدون شیشه زندگی کردندطیف کارهای یوسف و دوستانش در آن یک ماه بسیار گسترده بود؛ از آواربرداری خانه‌های اطراف بیت رهبری در خیابان پاستور گرفته تا حضور در انبار داروهایی که آسیب دیده بودند. انبارداری و نجات داروها در شرایط تحریم، کاری حیاتی بود که آن‌ها انجام دادند. اما غم‌انگیزترین قاب، مربوط به خانه‌ای بود که کارش بسیار عقب افتاده بود: «یکی از خانه‌هایی که ما رفتیم شیشه بیندازیم، نزدیک ۳۰ الی ۴۰ روز از حادثه گذشته بود و شیشه‌هایشان ریخته بود. توی این خانه یک پیرزن و پیرمرد بودند که حتی قدرت تکلم نداشتند و خیلی اوضاعشان وخیم بود. یک پسر داشتند که آمده بود و مقدار کمی پلاستیک کشیده بود، اما با این حال تمام خانه را گرد و خاک گرفته بود. من خیلی خوشحال شدم که حداقل آمدیم و زودتر کار را تمام کردیم. پیرزن و پیرمرد خیلی دعا می‌کردند. واقعاً نیاز بود در آن روزها کسی به داد این خانه‌ها برسد.» یوسف تقوی، حالا با کوله‌باری از این خاطرات به مشهد برگشته است؛ جوانی که در اوج تهدیدها به تهران آمد و گرچه در میدان نبرد نظامی گلوله‌ای شلیک نکرد، اما در کوچه پس‌کوچه‌های شیان و پاستور، با پلاستیک، شیشه، آوار برداری و صحبت و همدلی سنگرهایی از جنس همدلی و صلح ساخت. پایان پیام/#رهبر_شهید #جنگ #آواربرداری #ترامپ #دانشجوی_شریف
21:46 - 25 خرداد 1405
فرهنگ
حماسه و مقاومت

2 بازنشر3 واکنش
21٫3k بازدید



1 پاسخ

@user17516698307113 دقیقه پیش
در پاسخ به و
تصویر نمایه‌ی ‌بورس ایران‌
بورس ایران

@Burse99  •  6 خرداد 1405

کاربران خبرگزاری فارس از پویش‌ها حمایت کنند

بازدید خوردن های بدون حمایت از خیلی از پویش ها ، خود یک معضل جدی است .یعنی بی تفاوتی و یا اینکه اصلا این مشکل من که نیست و یا مثلا خدایی ناکرده تو ذهن فرد بیاد ، که چه بهتر ، که کسانی دچار یک همچین مشکلی شدند
مطالبه

کاربران خبرگزاری فارس از پویش‌ها حمایت کنند

بنی آدم اعضایِ یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار خیلی به این نکته باید توجه کرد ، که مشکل هر کسی ، هر بنده خدایی ، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مشکل ما هم خواهد بود ، و کم توجهی یا بی توجهی به آن ، در آخر گریبانگیر ما هم خواهد شد ، و یا از ثواب آن محروم خواهیم شد. باز تاکید می‌کنم ، در تمامی مشکلات در نهایت ، مستقیم یا غیر مستقیم ، ما هم دچار آسیب های ناشی از آن مشکل خواهیم شد. دیر و زود دارد ، اما سوخت و سوز ندارد! اگر از کنار کسی که مشکلی داشت ، بی تفاوت گذشتیم ، این بی تفاوت بودن در نهایت ، گریبان ما را هم خواهد گرفت. و از این مهمتر اینکه ، اصلا ما برای همین به این دنیا فرستاده شدیم تا فرصتی برای اثبات خود به عنوان بنده صالح خدا داشته باشیم. و توشه و صالحات و باقیات خود را افزایش دهیم. پس کمک کردن به دیگران در واقع کمک کردن به خودمان است و باید ، در این مورد از هم سبقت بگیریم تا پاداش هر دو دنیا نصیبمان گردد. این مقدمه کوتاه و کلی بود ، و حالا به یک جزء از،کل می‌پردازم. چند وقتی به فکر فرو رفتم ، با توجه به بازدید زیادی که خیلی از پویش ها داشته اند، چرا ، فرد بازدید کننده ، علاقه ای به حمایت از آنرا ندارد و حتی ، خیلی از این پویش،ها ، پویش هایی است که افراد و طیف های گسترده ای را شامل می‌شود، با این‌حال، استقبالی از آن پویش نشده است. بازدید خوردن های بدون حمایت از خیلی از پویش ها ، خود یک معضل جدی است . یعنی بی تفاوتی و یا اینکه اصلا این مشکل من که نیست و یا مثلا خدایی ناکرده تو ذهن فرد بیاد ، که چه بهتر ، که کسانی دچار یک همچین مشکلی شدند. این بحران را ما ، اختیار ،حق انتخاب ، سلیقه و آزادی می‌نامیم!!! درست است که اصلا ماهیت پویش این است که یا حمایت باید کنیم یا نه و از کنارش بگذریم و کسی برای حمایت از پویش اجبار اشده است ، اما دقیقا خود همین موضوع باعث گسترده شدن مشکلات و تعمیم آن به دیگر موضوعات جامعه خواهد شد. من این موضوع را در چهار چوب مطالبه بیان میکنم ، که آقایان ، خانم ها ، برادران و خواهران و هم وطنان گرامی ، جانفداها و مردم درصحنه و آحاد مردم شریف ایران ، اگر در موضوعی ، به ظاهر نامربوط به شما ، دکمه حمایت حداقلی ، را نزدیم ، و وجه اشتراکی بین مشکلات خود با یک موضوع و مشکل دیگری را پیدا نکردیم ، در رنج کشیدن دیگران و خودمان که وجه مشترک که داریم؟ همه ما دردها و مشکلاتی داریم که به ما آسیب مالی و جسمی و روحی زده است. پس هر کسی که آسیبی به آن رسیده ، مهم نیست چه موضوعی است و یا مستقیم یا غیر مستقیم به ما مرتبط می‌شود و یا نمی‌شود، بلکه مهم این است که کمکی هر چند کوچک برای رفع مشکل کسی انجام دهیم ، که از دید خدای متعال پنهان نمی‌ماند و شک نکنید اگر کمک خود را دریغ کردید ، بدون شک آنهم از دید خدای بزرگ پنهان نمی ماند. من خودم تا توانستم ، خیلی موضوعات را حمایت کردم ، حتی با وجود اینکه خیلی از انها با ذهنیات من جور نبود ، با این وجود زمان زیادی گذاشتم تا حمایت کنم تا شاید مشکلی حل شود. در کل سعی کنیم با هر سلیقه و طرز فکری که داریم، در غم دیگران خود را مسئول بدانیم و به افراد مورد نظر کمک کنیم و بدون شک دست غیب نیز به ما کمک و یاری خواهد رساند. از کلیه کاربران محترم فارس من می‌خواهم که در زدن دکمه حمایت تعلل نکنند . این مطالبه را از تمامی کاربران محترم فارس من دارم تا با زدن دکمه حمایت خود تا جایی که زمان به شما اجازه می‌دهد، صدای نیازمند یا مطالبه گر و یا ایده پرداز را با صدایی رساتر به گوش مسئولان محترم برسانید و به موفقیت پویش ، شانس بیشتری هدیه کنید. به امید اینکه با هم مهربان تر باشیم و درد دیگران را بیشتر درد خود بدانیم و در حداقل کمک ها ، حتی اگر باب تبع ما نبود ، دریغ نکنیم ، انشالله اگر از حمایت از این پویش هم دریغ کردید ملالی نیست !!! اما من از تعادل و نزدیکی بین ، تعداد بازدید ها و حمایت ها ، نا امید نخواهم شد ، و زمانی خواهد رسید ، که هر بازدیدی ، یک حمایت را بدست خواهد آورد !!! با تشکر فراوان از کلیه مسئولان محترم خبرگزاری معظم فارس ، که با زحمات فراوان ، نظرات مردم را به گوش مسئولان گرامی می‌رسانند و با تشکر فراوان و خدا قوت به مسئولان محترمی که ، این مشکلات و پویش ها را می‌بینند و در رفع سریع آن اقدام می‌کنند. اجرتان باخدا🙏🏾

آحاد مردم شریف ایران، جانفداها و مردم در میدان، کلیه کاربران و بازدید کنندگان خبرگزاری فارس

0
100
گزارش از مطالبه