پشت‌پرده دست‌بوسی‌های اجباری؛ وقتی سلبریتی‌ها مغضوب شاه شدند

از دست‌بوسی و پابوسی به‌عنوان معیار نزدیکی به شاه تا تهدید به مرگ هنرمندان و نویسندگان؛ پژوهشگر تاریخ، در این مصاحبه از ابعاد ناشنیده استبداد و خودشیفتگی دربار پهلوی پرده برداشت و تختی و عبدالله موحد را نمونه کسانی دانست که به دلیل عدم تملق، سرکوب شدند.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: تاریخ معاصر ایران در دوران پهلوی دوم، آمیخته با روایت‌هایی است که میان تملق‌گویی‌های درباری و ایستادگی‌های اخلاقی در نوسان است. در فضایی که تقرب به قدرت نه بر اساس شایستگی، بلکه بر مدار «دست‌بوسی» و «سکوت در برابر استبداد» تعریف می‌شد، چهره‌هایی پدیدار گشتند که حفظ کرامت انسانی و تشخص فردی را بر ثروت و مناصب حکومتی ترجیح دادند؛ قهرمانانی که هزینه سنگین تبعید، انزوا و بایکوت را به جان خریدند تا در برابر «بیماری خودشیفتگی» حاکمیت سر خم نکنند.مرحوم عبدالله موحد، نابغه کشتی جهان که به تازگی در اثر سکته قلبی دار فانی را وداع گفت، از جمله افرادی بود که مجبور شد در آمریکا مکانیکی کند اما دست شاه را نبوسد. به همین بهانه و برای بررسی دقیق‌تر ریشه‌های استبداد به گفت‌وگو با محمدرضا کائینی، پژوهشگر تاریخ معاصر نشستیم.

*بیماری خودشیفتگی؛ معیار تقرب در دربار پهلوی

فارس: مرحوم موحد از جمله افرادی بودند که چون تن به دست‌بوسی شاه ندادند، سرکوب شدند و از دنیای ورزش خداحافظی کردند. تحلیل شما از این استبداد و دیکتاتوری در دوران پهلوی چیست؟کائینی: اولاً باید اشاره کنم که شاهان در این کشور، و به‌طور مضاعف شخص محمدرضا پهلوی، دچار نوعی بیماری خودشیفتگی بودند. اساساً مقربان و نزدیکان آن‌ها هرچه متملق‌تر، خدمت‌گزارتر و ساکت‌تر بودند، مقرب‌تر و مطلوب‌تر قلمداد می‌شدند.اگر به خاطرات علم نگاه کنید، می‌بینید که علم هر قدر در زمینه‌های مختلف و حتی نامتعارف به شاه بیشتر خدمت می‌کند، بیشتر مورد توجه او قرار می‌گیرد و به همین دلیل مدت طولانی نیز در وزارت دربار باقی می‌ماند. البته شاه نمی‌دانست که علم بیخ گوش او در حال نوشتن گزارشی تاریخی است که اگر خبر این گزارش به گوش شاه می‌رسید، قطعاً چیزی از او باقی نمی‌گذاشت. اما به هر حال، با آن گزارش‌ها می‌توان شاه را کاملاً روان‌شناسی کرد و فهمید که او چقدر در مقابل تملق و تمجید ضعیف است. معمولاً در مراسم‌های دست‌بوسی، کسانی که از حد می‌گذشتند و به پابوسی می رسیدند به او نزدیک‌تر می‌شدند.
به‌عنوان نمونه، ما شخصی مثل مرحوم اردشیر زاهدی را داریم؛ او به‌رغم عاقبت مطلوبی که پیدا کرد، به پابوسی بسیار علاقه‌مند بود و به خم شدن و روی پا افتادن علاقه داشت. این فرد به‌رغم اینکه نسبت به دختر شاه کاملاً بی‌مهری و حتی خیانت کرد، به دلیل همین روحیه تملق، حتی پس از طلاق از شهناز پهلوی هم مناصب بزرگی در اختیار داشت، ردیف‌های بودجه فراوانی به او اختصاص می‌یافت و تا پایان عمرِ شاه و حتی بعد از فرار از ایران نیز مقرب درگاه بود.طبیعی است کسانی با این شرایط ذهنی و روحی و ابتلا به این بیماری روانی، افرادی را که برای خود تشخصی قائل بودند و در تملق‌گویی و تمجید، حد و قواعدی را نگه می‌داشتند، مورد پسند شاه قرار نمی‌گرفتند. در سیاست، فرهنگ و ورزش نیز این افراد وجود داشتند که چهره شاخص‌شان را می‌توان مرحوم تختی و تا حدودی آقای موحد قلمداد کرد.

*موحد به دلیل روح وطن پرستی حاضر نشد فوت و فن کشتی را به آمریکایی ها بیاموزد

فارس: آقای «عبدالله موحد» به دلیل فشارهای آن زمان مجبور به مهاجرت شدند و در آمریکا به شغل مکانیکی مشغول شدند. برخی می‌گفتند اگر ایشان هم دست شاه را می‌بوسید، شاید سرنوشت‌شان تغییر می‌کرد. شما این رفتار ایشان و این موضوع را که حاضر نشدند کشتی را در آمریکا ادامه دهند تا فوت‌وفن آن را به رقبای ایران یاد ندهند، چگونه تحلیل می‌کنید؟کائینی: افرادی که در زندگی اصول و ارزش‌هایی دارند و معتقدند احترام باید بر اساس ارزش‌های اصیل و واقعی، جایگاه علمی یا معنوی باشد، برای رسیدن به مقاصد دنیوی و مال و منال، بیخود و بی‌جهت به دیگران دست‌بوسی و احترام نمی‌کنند.طبیعتاً این افراد باید بهای اصول خود را هم بپردازند؛ آقای موحد هم از این سنخ بود، همان‌طور که مرحوم تختی و چند نفر دیگر چنین بودند. اینکه ایشان راضی نشد توان فنی خود را به غیرایرانی منتقل کند، ناشی از روح وطن‌پرستی است. افرادی که گرایش‌های منفعت‌طلبانه دارند، این منطق را متوجه نمی‌شوند و می‌گویند باید به هر قیمتی به ثروت و مقام رسید؛ اما کسانی که به ارزش‌های اخلاقی و معنوی پایبندند، هر کاری را انجام نمی‌دهند و هزینه‌اش را هم می‌پردازند.

*ریشه‌های سیاسی محبوبیت تختی و غضب دربار

فارس: حالا که به آقای تختی اشاره کردید، گویی موضوع ایجاد مزاحمت و فشارهای ساواک علیه ایشان بسیار پررنگ (بولد) شده بود؛ ماجرای این فشارها چه بود؟ اگر ممکن است برای ما تعریف کنید.کائینی: به دلیل اینکه ایشان از دوران نهضت ملی و از زمانی که به عرصه کشتی گام نهاد، گرایشی به نهضت ضد استعماری و ضد استبدادی داشت، طبعاً به مخالفین شاه که در آن زمان بیشتر جزو «ملیون» قلمداد می‌شدند، گرایش پیدا کرد. البته ایشان با علما، روحانیت و چهره‌های مبارز روحانی مثل آیت‌الله کاشانی، شهید نواب صفوی و مرحوم آیت‌الله طالقانی نیز ارتباط داشت. تشکل مورد علاقه‌ او نیز از پیش از آغاز نهضت اسلامی، جبهه ملی بود.این امر به مرور زمان موجب شد که فاصله‌ او از دستگاه قدرت بیشتر شود و در عین حال، موفقیت‌ها و جایگاه رشک‌برانگیز و محبوبیت او در جامعه نیز برای برخی از عناصر قدرت گران می‌آمد. مجموعه این عوامل دست به دست هم داد تا مزاحمت‌ها نسبت به تختی شروع شود؛ از جمله اینکه از جایی به بعد، شاه اعتقاد داشت که او دیگر نباید کشتی بگیرد.
آقای صنعت‌کاران شخصاً به خود من گفت که در یک جلسه، شاه به تختی گفت: «دیگر کشتی نگیر». پس از آن، ورود او به ورزشگاه‌ها (یا بهتر است بگوییم سالن‌های کشتی) ممنوع شد و حقوقش را نیز قطع کردند. اسناد ساواک هم نشان می‌دهد که او کاملاً تحت مراقبت بود. حتی بعضی از دوستانش نقل می‌کنند که از سوی دیگر، تختی چنان از شاه منزجر شده بود که حتی در اندیشه کشتن یا ترور شاه بود.طبیعی است کسی با این افکار، سرِ سالم به گور نخواهد برد؛ و اگر هم مستقیماً کشته نشده باشد، طبعاً از نظر روان‌شناسی و با استفاده از نقاط ضعف شخصیتی که هر فردی ممکن است داشته باشد، موجباتی را برایش فراهم می‌آورند که او به سوی خودکشی رهنمون شود.

*فشارهای ساواک بر هنرمندان؛ از ممیزی نامتعارف تا تهدید به مرگ

فارس: حساسیت شاه در مورد آثار هنری به گونه‌ای بود که برخی از خواننده‌ها را نیز بازخواست می‌کرد.کائینی: اساساً یکی از کارکردهای ساواک و شخص پرویز ثابتی — که همچنان با افتخار از آن یاد می‌کند و تصور می‌کند حالا با برخی گرایشات سلطنت‌طلبانه در ایران، می‌شود حتی به کارهای گذشته هم افتخار کرد — این بود که افرادی در ساواک مراقب هنرمندان و سلبریتی‌های وقت بودند. آثار آن‌ها را به شکلی نامتعارف مورد ممیزی قرار می‌دادند و بسیاری از آن‌ها به بهانه‌های مختلف، و نه به دلیل اصلی، سر از زندان درآوردند.سعی می‌شد حتی آن‌هایی که با دربار ارتباط داشتند و با اشرف پهلوی هم رابطه نزدیکی داشتند، از گزند تهدیدات و رفتارهای ایذایی ساواک در امان نمانند؛ نمونه‌اش شخصی مثل بهروز وثوقی بود که به‌رغم ارتباطات نزدیکی که با بخش‌هایی از حکومت داشت، مورد تهدید و آزار و اذیت ساواک قرار می‌گرفت.
نویسندگان مستقل که اصلاً حکایت جداگانه‌ای دارند؛ خب ما چهره‌ای مثل مرحوم جلال آل‌احمد را داریم که رسماً ثابتی به او گفت: «اگر این روش را ادامه بدهی، یک روز می‌بینی که پایت را روی ترمز گذاشتی در آستانه یک دره در جاده، اما می‌بینی که ترمزت کار نمی‌کند و می‌روی ته دره؛ ما هم با کمال احترام جنازه‌ات را می‌آوریم در مقبره رضاخان خاک می‌کنیم، یک دسته گل هم روی قبرت می‌گذاریم و نمی‌گذاریم "شهیدبازی" در بیاوری.» وقتی نویسندگان و هنرمندانِ مقرب، داستانی مثل بهروز وثوقی داشتند، دیگر شما حسابش را کنید آدم‌هایی مثل جلال آل‌احمد، غلامحسین ساعدی، محمود دولت‌آبادی و امثال این‌ها چه سرنوشتی داشتند و برخوردهای ساواک حتی شامل هنرمندانی می‌شد که مرتبط با حکومت شاه بودند و برنامه اجرا کرده بودند، چه برسد به کسانی که اساساً می‌خواستند سر تا ذیل حکومت شاه وجود نداشته باشد.

* تضاد آزادی رسانه‌ای امروز با خفقان عصر پهلوی

فارس: پس چطور است که امروزه چهره‌ دیگری از دوران پهلوی به نمایش می‌گذارند و می‌گویند در آن زمان همه چیز آزاد و به اصطلاح «گل و بلبل» بوده است؟ در حالی که هم‌اکنون سریالی مثل «تاسیان» ساخته می‌شود که به نوعی در حال تطهیر سوابق ساواک است، اما ما اقدام مؤثری در تبیین حقایق انجام نداده‌ایم. از سوی دیگر ادعا می‌کنند که جمهوری اسلامی بسیار بسته عمل می‌کند. چطور برای جوانان ما که آن دوره را ندیده‌اند، چهرهٔ پهلوی را این‌گونه بازسازی و دگرگون جلوه می‌دهند؟کائینی: اتفاقاً باید گفت اگر آن حکومت پهلوی واقعاً باز عمل کرده بود، طبعاً به یک انفجار بزرگ اجتماعی منتهی نمی‌شد؛ چرا که خاصیت فضای باز، تخلیه انرژی‌های معترض است و مانع از انباشت انرژی مخالف و وقوع یک انفجار سیاسی می‌شود. اتفاقاً امروزه به دلیل وجود سیستم‌های رسانه‌ای و تکنولوژی‌های نوظهور، شعار «آزادی بیان» به نوعی موضوعیت سابق خود را از دست داده است؛ زیرا در فضای فعلی هر کس هر چه بخواهد می‌گوید و منتشر می‌کند.
ما نمونه‌های این وضعیت را پیش از آغاز و جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه در داخل کشور می‌دیدیم؛ اساساً استودیوهای نوساز و نوظهوری که با مهمانانی از هر طیف و تفکری، هر محتوایی را به فضای مجازی پمپاژ می‌کردند، به هیچ‌کس پاسخگو نبودند و حتی زمینه‌سازی‌های حمله آمریکا را فراهم کردند.اگر قرار باشد کسی از رها بودن فضا و باز بودن میدان صحبت کند، اتفاقاً وضعیت امروز جامعه ایران مصداق آن است، نه دوره‌ای که افراد حتی برای خواندن کتابی مانند «خسی در میقات» اثر جلال آل‌احمد زندانی می‌شدند و تنها به جرم مطالعه این کتاب معمولی که به شکل رسمی هم منتشر شده بود، مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفتند؛ دیگر حساب کتاب‌هایی مثل «ولایت فقیه» امام خمینی (ره)، «دفاعیات دکتر مصدق» یا کتاب «در ویتنام» مشخص بود.سیستم پهلوی اتفاقاً یکی از بسته‌ترین و عقب‌مانده‌ترین سیستم‌ها بود. سانسوری که بر مطبوعات اعمال می‌شد، با توجه به خاطرات کارگزاران روزنامه‌های آن دوره، گاه چنان افراطی بود که خنده‌دار و طنزآمیز به نظر می‌رسید. باز هم تأکید می‌کنم، اگر قرار است ادعای آزادی مطرح شود، متعلق به عصر حاضر است که تکنولوژی‌های ارتباطی اساساً سانسور را بلاموضوع کرده‌اند و دیگر نمی‌توان چیزی را سانسور کرد که حالا جمهوری اسلامی بخواهد چنین کند. در آن دوره که این ابزارها وجود نداشت، سانسور به شیوه‌های بسیار بدوی و عقب مانده اعمال می‌شد. وجود دستگاه عریض و طویل ساواک که بر همه شئون زندگی سایه انداخته بود و باقی ماندن بیش از دو میلیون برگ سند از فعالیت‌های این نهاد، خود بهترین گواه برای اثبات این مدعاست.

* از دست‌بوسی‌های اجباری تا بایکوت کارگزاران افشاگر

فارس: موضوع دیگری وجود دارد این است که از سرپرست اجرایی پروژه «تئاتر شهر» به خاطر نبوسیدن دست فرح بازجویی شده است؛ این‌ها مصادیقی از ایجاد مزاحمت و استبدادی است که در آن دوره وجود داشت. همچنین گفته می‌شود علیه آقای هوشنگ نهاوندی به خاطر افشاگری‌هایی درباره دوره پهلوی، نوعی بایکوت رسانه‌ای انجام شده است. اگر ممکن است درباره این موارد هم صحبت کنید.کائینی: اتفاق اول که نظایرش زیاد بود؛ اساساً افرادی به خاطر عدم تمکین به توقعاتی که از آن‌ها می‌رفت و به جا نیاوردن دست‌بوسی‌ها و پابوسی‌های مرسوم، از سمت‌های خود برکنار می‌شدند، مورد بازخواست قرار می‌گرفتند و حتی از حقوقشان محروم می‌شدند؛ صرفاً به این خاطر که آنچه لازمه‌ احترام به «خدایگان» و «شهبانو» و امثال این القاب خودساخته بود را به جا نیاورده بودند.کار به جایی می‌رسید که اگر کسی حتی شکایتی ساده از یک واحد دولتی یا مدرسه به دفتر فرح پهلوی می‌فرستاد، بلافاصله نامش در لیست سیاه ساواک قرار می‌گرفت؛ چرا که معتقد بودند در این افراد زمینه‌ نارضایتی وجود دارد و ممکن است در ناآرامی‌ها و اعتراضات نقش داشته باشند؛ بنابراین پیشاپیش از افرادی که انگیزه حضور در اعتراضات را داشتند، فهرست‌برداری می‌کردند. به جای حل مشکلاتِ مطرح شده در نامه‌ها (مثل مشکل آب، رشوه یا فساد اداری)، فردِ شاکی را در لیست سیاه می‌گذاشتند تا بسترهای مخالفت و افراد مخالف را شناسایی کنند.
داستان هوشنگ نهاوندی هم بسیار جالب است؛ کسی که از کارگزاران رژیم گذشته و مدیحه‌گوی محمدرضا پهلوی بود. کتاب‌های او هم غالباً در حمایت از سلطنت و تخطئه‌ انقلاب، نظام جمهوری اسلامی و رهبران آن است. اما صرفاً به این خاطر که در کتاب «آخرین روزها» لو داده بود که آن نطق مشهور «من صدای انقلاب شما را شنیدم» که شاه در تلویزیون قرائت کرد، ساخته و پرداخته‌ فرح و باند او بوده، مورد رفتارهای نامتعارف قرار گرفت.خود او نقل کرده که فرح با او تماس گرفته و اعتراض کرده است که «چرا این حرف را نوشتی؟» و او پاسخ داده: «من دروغ ننوشتم، آنچه را شاهد بودم نوشتم.» آن کتاب اکنون در دسترس است و نشان می‌دهد که آن‌ها چگونه شاه را به سمت یک چاله و چاه هدایت کردند؛ آن نطق را به دستش دادند که خودش تبدیل به سندی از فساد، تبعیض و نقایص بزرگ حکومت پهلوی شد. وقتی فردی مثل هوشنگ نهاوندی به دلیل اذعان به یک خاطره، بدون اینکه جانبداری‌اش را از پهلوی‌ها از دست بدهد، به چنین سرنوشتی دچار می‌شود، دیگر تکلیف بقیه که دست نمی‌بوسند و احترامات فائقه را به جا نمی‌آورند، روشن است.در پایان باید بگویم که دستگاه‌های فرهنگی ما قطعاً در زمینه بازنمایی تاریخ (به‌ویژه از دوران قاجار به این سو) بسیار کوتاهی کرده‌اند. در مقابل، ماشین تولید دروغ و جعلیات تاریخی درباره کارنامه پهلوی بسیار فعال است و دروغ‌ها یا واقعیت‌های کوچک را بزرگنمایی می‌کند.
اگر مسئولین فکری به حال این مسئله این چرخه دروغ‌سازی تاریخی آثار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیار بد و غیرقابل‌جبرانی برای ایران بر جای خواهد گذاشت و حتی ممکن است تمامیت ارضی ما را نیز تهدید کند؛ چرا که اکنون پهلویسم به یکی از پایه‌های کمک به تجزیه ایران و همچنین حمایت از اسرائیل و آمریکا برای حمله به کشور، کشتار مردم و چندپاره کردن سرزمین تبدیل شده است. این واقعیتی است که امروز به‌صورت عریان پیش روی همگان قرار دارد.پایان پیام/#شاه#موحد #عبدالله_موحد#کشتی_گیر#ورزش#پهلوی#تاریخ#ساواک#دیکتاتوری
21:05 - 16 اردیبهشت 1405

0 بازدید