ردپای فرشتههای میناب روی پلههای کلرادو
این روزها انسانیت به زبانهای مختلفی ترجمه میشود؛ گاهی با چیدن ۱۶۸ جفت کفش به شکل قلب در آمریکا به یاد کودکان میناب، و گاهی با نذرِ تخصص پزشکان و روانشناسان در جنوب ایران.
گروه فرهنگ: نور، همیشه راهی برای عبور از شکافها پیدا میکند. گاهی این نور در سکوتِ سنگینِ پلههای یک کلیسا در آن سوی دنیا میتابد، گاهی در غرفههای بیریای یک موکب جهادی در حوالی کرمان، و گاهی در بوسه پهلوانی بر پرچمی که عطر بهشت میدهد.
*طنین یک قلب، از کلرادو تا میناب
پلههای یک کلیسا در شهرستان «دلتا» در ایالت کلرادو، میزبان داستانی شد که نه مرز میشناخت و نه زبان. ۱۶۸ جفت کفش، با ظرافتی غریب به شکل یک قلب بزرگ روی سنگهای سرد چیده شدند؛ بی هیچ تابلویی و بی هیچ فریادی. این سکوتِ پُر از معنا، ادای احترامی بود به ۱۶۸ دانشآموز و معلمی که در آن صبح تلخِ اسفندماه در میناب با اصابت موشک، دیگر هرگز فرصت پوشیدن کفششان را پیدا نکردند.هزاران کیلومتر دورتر، غریبههایی که شاید نام میناب را هم نشنیده بودند، با شمعهایی در دست به احترام مادران داغدیده ایستادند تا ثابت کنند رنجِ یک انسان، رنجِ تمام جهان است.ویرجینیا، هنرمندی که این کفشها را جمعآوری کرده بود. پس از مراسم، در سکوت میان کفشها ایستادند، شمع به دست گرفتند و دعا کردند؛ برای مادران میناب و همه کودکانی که باید سالم به خانه بازگردند.این درحالی است که در ۲۸ مارس ۲۰۲۶، بیش از ۳۱۰۰ تجمع در سراسر آمریکا برگزار شد.در میانه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، موج گستردهای از اعتراضات نمادین و انسانی سراسر ایالات متحده را فراگرفت و این جنگ را محکوم کرده بودند.در شهر «یونیونتاون»، زادگاه ژنرال مارشال، فعالان مدنی با به صدا درآوردن ۱۵۰ بار زنگ و ساختن درناهای کاغذی، یاد کودکان و معلمان جانباخته در حمله به مدرسه دخترانه «میناب» را گرامی داشتند. این حرکتهای نمادین که با حضور چهرههای مشهور هالیوود نیز همراه شده، فراتر از سیاست، بر یک پیام انسانی تأکید دارد: «کودکان در هر کجای دنیا سزاوار بازگشت به خانهاند.»
*مشقِ مهربانی در موکب «امتداد»؛ وقتی تخصص مرهم زخمها میشود
از حوالی کرمان و غیرتِ سیرجانیها، روایتی دستبهدست میشود که فراتر از یک کار جهادی ساده است؛ داستانی از یک معلم و دانشآموزی که حالا خودش در قامت یک متخصص، درسِ همدلی پس میدهد.گروهی از جوانان متخصص، آستین همت بالا زدهاند و موکبی به نام «امتداد» را به پا کردهاند، اما اینجا خبری از پذیراییهای معمول نیست. در این غرفهها، تخصص است که نذر مردم میشود. گروهی از روانشناسان بالینی، صبورانه پای درد دل مادرانی مینشینند که اضطراب این روزها بر دلشان سنگینی میکند؛ آنها گوش میشوند تا غمی سبک شود و مرهمی باشند بر دلهای بیقرار.کمی آنطرفتر، نبضِ زندگی با حضور پزشکان، پرستاران و ماماها میزند که ویزیت و خدمات درمانی را به رایگان به بانوان هدیه میدهند. زیباترین تصویر اما در گوشهای از این غرفه رقم میخورد؛ جایی که دختری نوجوان، با لبخند، پرچم خوشرنگ ایران را روی گونههای کودکان نقاشی میکند تا میان تمام دغدغهها، بذر امید و غرور در دل کوچکشان جوانه بزند. این همان «امتداد» واقعی است؛ امتدادِ انسانیت و تخصصی که وقتی با عشق گره میخورد، بنبستها را میشکند و به ما میگوید که کنار هم هیچ غمی ماندگار نیست.این کار جهادی را یک معلم کرمانی از یکی از دانشآموزان قدیمیاش که کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی دارند در فضای مجازی به اشتراک گذاشتهاند.
*دایره طلایی به وقت غیرت؛ وقتی مدالها با عطر شهدا متبرک میشوند
قهرمانی در تشک کشتی، وقتی با یک عهد قلبی گره میخورد، طعمی فراتر از سکو و مدال پیدا میکند. روز گذشته در بیشکک قرقیزستان، تقویم کشتی ایران شاهد لحظاتی بود که در آن، تکنیک و قدرت جای خود را به عشق و وفاداری دادند صحنه دور افتخار «میلاد والیزاده» پس از فتح سکوی نخست وزن ۵۷ کیلوگرم، تنها یک جشن قهرمانی ساده نبود؛ نمایشی از ریشههای عمیق یک پهلوان بود.پیش از آنکه تیم ملی راهی این مسابقات شود، پرچم سهرنگ ایران راهی قطعه شهدای بهشتزهرا شده بود تا با غبارِ پاک مزار شهدای «جنگ رمضان» متبرک شود. حالا این پرچم، نه فقط نماد یک کشور که امانتی سنگین بر دوش قهرمانان است. والیزاده با همین پرچم متبرک دور افتخار زد تا بگوید هر امتیاز و هر یورش روی تشک، تقدیمی است به کسانی که برای امنیت این خاک از جان گذشتند.اوج این تابلوی زیبا زمانی بود که آزادکاران مقتدر کشورمان، پس از ایستادن بر قله آسیا و فتح جام قهرمانی، گرد هم آمدند و بر این پرچم بوسه زدند. این بوسه، پیامی روشن از میانه میدان نبرد ورزشی بود؛ اینکه قهرمانان این سرزمین در اوجِ افتخار هم فراموش نمیکنند که اعتبار مدالهایشان را از دعای خانواده شهدا و خونهای ریخته شده برای «ایران عزیز» میگیرند. این همان روح پهلوانی است که پیروزی را با معنا و امید را در دل یک ملت زنده نگه میدارد.
*جانی تازه در رگهای کتابفروشیهای شهر؛ تسویه کامل مطالبات «بازار کتاب»
وقتی سایه بحران و آشوب سنگینی میکند، ورق زدن یک کتاب، شبیه به پناه گرفتن در یک سنگر آرام عمل میکند. کتاب در میانه نبرد، نه یک کالای تزیینی که تنها ابزاری است که میتواند امید را زنده نگه دارد و به ذهنهای خسته، انسجام ببخشد.برای آنکه این سنگر صبور باقی بماند، پیش از هر چیز باید چراغ کتابفروشیها روشن بماند؛ همانهایی که با وجود تمام سختیها، ویترینهای شهر را زنده نگه داشتهاند. خبر تازه از راهروهای خانه کتاب و ادبیات ایران، درست در راستای تقویت همین سنگر است.حالا خبری از راهروهای خانه کتاب و ادبیات ایران به گوش میرسد که میتواند لبخند را بر لبان کتابفروشان بنشاند. پس از مدتها انتظار، سرانجام پرونده بدهیهای معوق سامانه «بازار کتاب» بسته شد تا ویترینهای فرهنگی شهر با توان بیشتری به مسیر خود ادامه دهند.ابراهیم حیدری، مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران از اتمام این فرایند خبر داد. به گفته او، حتی مطالبات کوچک و بزرگ ۲۰۰ تا ۳۰۰ کتابفروشی باقیمانده که مبالغی بین ۱۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان را شامل میشد، به طور کامل پرداخت شده است. او تأکید کرد: «در حال حاضر هیچ بدهی معوقی به کتابفروشیها نداریم و تلاش کردیم تا اجازه ندهیم نبض اقتصاد فرهنگ در این حلقه حیاتی، کند شود.»
* تکیهگاهی محکم در تلاطم بحران؛ وقتی قرآن راه پیروزی را نشان میدهد
در میانه میدانهایی که اضطراب و هجوم دشمن سایه میاندازد، قرآن کریم مؤمنان را به یک نقطه امن فرا میخواند، یعنی یاد خدا.آیات ۴۱ تا ۴۴ سوره احزاب با دعوتی صریح آغاز میشود، «ذکر کثیر». این ذکر، تنها تکرار الفاظ نیست، بلکه پیوندی زنده با منبع قدرت و آرامش است. در نگاه تفسیر المیزان، این یاد مداوم، سپری درونی برای مؤمنان میسازد تا در برابر فشارهای بیرونی فرو نریزند.در شرایطی که دشمن میکوشد روحیهها را بشکند، قرآن راهی متفاوت نشان میدهد، تقویت درون. وقتی دل به یاد خدا روشن باشد، تاریکی تهدیدها کمرنگ میشود. همین ذکر، زمینه نزول رحمت الهی را فراهم میکند، «هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ...». یعنی خداوند خود به یاری مؤمنان میآید تا آنان را از ظلمتها به نور بیرون ببرد. این وعده، اوج امیدبخشی در دل بحران است.پایان پیام/#جنگ #خبرخوب #کشتی #سیرجان #کتاب_فروشی #آمریکا 07:29 - 25 فروردین 1405