روایت نیویورک‌تایمز از خروج میلیاردها دلار توسط پهلوی‌ها

از گزارش نیویورک‌تایمز درباره خروج میلیاردی خاندان پهلوی تا ترس محمدرضا شاه از سرنوشتی شبیه لویی شانزدهم؛ پژوهشگر تاریخ خسرو معتضد زوایای کمتر شنیده‌شده تاریخ پهلوی را روایت می‌کند.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: با گذشت دهه‌ها از سقوط رژیم پهلوی، پرسش درباره ماهیت قدرت، شیوه حکمرانی و نسبت این خاندان با منافع ملی همچنان محل بحث‌وبررسی است؛ از ثروت‌های انباشته‌شده و وابستگی‌های خارجی گرفته تا تصمیم‌هایی که پیامدهای بلندمدت آن‌ها بر ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور باقی مانده است. در همین چارچوب، خبرگزاری فارس برای بررسی ابعاد کمتر گفته‌شده این دوره تاریخی به سراغ خسرو معتضد، تاریخ‌پژوه و نویسنده تاریخ معاصر ایران رفته‌ایم.
۳۷ MB

نیویورک‌تایمز از دزدی میلیارد دلاری پهلوی‌ها می‌گوید

فارس: پهلوی‌ها زمانی که در سال ۱۳۵۷ در حال خروج و فرار از ایران بودند، چه چیزهایی با خود بردند؟ معتضد: نخستین رسانه‌ای که مسئله ثروت شاه را مطرح کرد، بی‌بی‌سی بود. پس از آن، روزنامه‌های انگلستان، سپس نیویورک‌تایمز – که پیش‌تر معمولاً موضعی ملایم‌تر نسبت به شاه داشت – و واشنگتن‌پست نیز به این موضوع پرداختند. همگی درباره ثروت شاه نوشتند، زیرا منشأ این پول‌ها باید روشن می‌شد. روزنامه نیویورک‌تایمز نوشت و اعلام کرد که حدود چهار میلیارد دلار با خود بردند. شاه در یکی از مصاحبه‌ها می‌گوید که این افراد اصلاً نمی‌دانند دلار چیست و ارزش آن چقدر است و من چگونه می‌توانستم چنین پولی ببرم. اما واقعیت این است که درآمد ایران به‌شدت افزایش یافته بود. از سال‌های ۱۳۵۱ و ۱۳۵۲، درآمد کشور ابتدا به ۱۲ میلیارد دلار و سپس به حدود ۲۴ میلیارد دلار در سال رسید؛ بنابراین بعید نیست که این منابع مالی در اختیار خود آن‌ها بوده باشد. دکتر مصدق به شاه گفت: اعلیحضرت شما ماهانه ۴۰ هزار تومان حقوق دریافت می‌کنید، در حالی که مردم ایران در فقر به سر می‌برند. معلم ۱۵۰ تومان حقوق می‌گیرد، دبیر ۴۰۰ تومان. پدر من که سرهنگ ارتش و پزشک بود، ۶۰۰ تومان حقوق داشت. مصدق تأکید کرد که شاه نباید این حقوق ۴۰ هزارتومانی را دریافت کند، زیرا خود مالک املاک گسترده‌ای است.

*دزدی در روز روشن با بنیاد پهلوی

در زمان خروج رضاشاه، این املاک به دولت منتقل شد؛ در واقع او را مجبور کردند. وزیر دادگستری در دوره رضاشاه سجادی در خاطرات خود می‌نویسد که در اصفهان از رضاشاه خواستند این املاک را به نام فرزندش هبه کند. این کار انجام شد و سپس قرار شد در هر شهر، برای آرام کردن افکار عمومی، دبیرستان و بیمارستان ساخته شود. این صحبت‌ها مربوط به حدود سال ۱۳۲۸ است. اما پس از آن، هژیر – که وزیر دربار بود و پیش‌تر نیز نخست‌وزیر شده بود – قانونی را از مجلس گذراند که بر اساس آن، تمام این املاک دوباره بازگردانده شد و همگی تحت عنوان «بنیاد پهلوی» قرار گرفت. درآمدهای بنیاد پهلوی فوق‌العاده بود. من اسناد آن را در کتاب آورده‌ام؛ باورکردنی نیست که این بنیاد چه تعداد شرکت، بانک، مؤسسه کشتیرانی و شرکت هواپیمایی در اختیار داشت.
بزرگ‌ترین ساختمان متعلق به ایرانیان در نیویورک متعلق به همین مجموعه بود. هنوز هم بر سر مالکیت آن اختلاف وجود دارد و این ساختمان به ایران بازگردانده نشده است. میزان ثروت این مجموعه واقعاً شگفت‌آور بود. روزنامه‌های آمریکایی نیز همان رقم چهار میلیارد دلار را تأیید کردند. در مقابل، ولیعهد آن زمان گفته بود که پدرش بیش از ۶۲ میلیون دلار با خود نبرده است. اما مطبوعات معتبر آمریکایی که در آن مقطع به‌شدت از شاه انتقاد می‌کردند، رقم چهار میلیارد دلار را مطرح می‌کردند. علت این موضوع نیز روشن است: در آمریکا پرداخت «حق‌وحساب»، پورسانت و کمیسیون امری رایج است. آقای طوفانیان نیز به همین مسئله اشاره کرده بود. آقای شاپور ریپورتر که نقش مهمی در فروش تانک‌ها به ایران داشت، شش میلیون لیره، یعنی شش میلیون پوند، به‌عنوان حق‌العمل دریافت کرده بود. دادگاه انگلستان از او پرسید چرا برای این قراردادها پول گرفته است. پاسخ داد که این مبلغ را به حساب بنیاد پهلوی واریز کرده است.
حتی یک روزنامه هم پیدا نمی‌شود که طرفدار شاه باشد. به همین دلیل بود که حرف‌های مردم بی‌اساس نبود. مردم مثلاً چرا درباره مظفرالدین‌شاه چیزی نمی‌گفتند؟ چون ثروتی نداشت. درباره احمدشاه می‌گفتند فردی خسیس بود که پول جمع می‌کرد و آن را در بانک‌های آمریکا نگه می‌داشت. بنابراین، وقتی مردم چنین حرف‌هایی می‌زدند، توجه داشته باشید که تمام مطبوعات جهان نیز دقیقاً همین مطالب را مطرح می‌کردند. حتی یک روزنامه هم پیدا نمی‌شود که طرفدار شاه باشد.
۲۴ MB

بخشش اروند رود برای خوشایند انگلیس

فارس: حمایت انگلیس و آمریکا از پهلوی اول و دوم چه سودی برای این دو کشور داشت؟ و وقتی رضاخان به رضاشاه تبدیل شد، چه امتیازاتی به انگلیس‌ها داد؟ معتضد: شاه مرتکب اشتباهی شد؛ اشتباهی که پیش‌تر نیز در دوران رضاشاه رخ داده بود. ما وارد پیمان سعدآباد شدیم؛ پیمانی که عملاً هیچ ارزشی نداشت. در نتیجه آن، ۸۰۰ کیلومتر مربع از منطقه آرارات واگذار شد. امروز نیز از همان مناطق، گروه‌ها و احزاب غیرقانونی با سلاح‌های دوربرد به نیروهای ما حمله می‌کنند. همچنین شط‌العرب به نفع عراق واگذار شد؛ اقدامی که بی‌تردید اشتباه بود. توصیه می‌کنم جلد سوم کتاب باقر کاظمی را مطالعه کنید. در آنجا به‌روشنی آمده است که شط‌العرب را ما به عراق دادیم. این پرسش مطرح است که چرا باید چنین کاری انجام می‌شد؟ شط‌العرب یک رودخانه مرزی بین‌المللی است؛ نیمی از آن متعلق به عراق و نیمی متعلق به ایران است. واگذاری آن نتیجه فشار انگلستان بود، زیرا انگلستان می‌خواست عراق را به قدرت مسلط منطقه تبدیل کند. عراق در آن زمان عملاً تحت اشغال بود و پایگاه‌های نظامی متعددی، از جمله الشعیبه و حبانیه، در اختیار بیگانگان قرار داشت. به این ترتیب، ما شط‌العرب و اروندرودی را که حتی فردوسی نیز از آن با نام «اروند» یاد می‌کند، واگذار کردیم.
خود محمدرضا شاه پهلوی نیز در نقل‌قولی از علم می‌گوید که از پدرش پرسیده چرا چنین کاری انجام داده است. پاسخ این بوده که در آن زمان انگلستان قدرت مسلط بود و می‌خواست آبادان به‌عنوان مرکز نفتی و همچنین شط‌العرب و اروندرود در اختیارش باشد. در مورد افغانستان نیز گذشت کردیم و دشت ناامید را واگذار کردیم. مرحوم ماژور مسعودخان کیهان، استاد جغرافیای ما – که انسانی بسیار دوست‌داشتنی بود – بارها توضیح می‌داد که این منطقه به اشتباه بی‌ارزش تلقی شد، درحالی‌که امروز مشخص شده سرچشمه هیرمند در همان جاست. خشک شدن سیستان و بلوچستان نتیجه همین تصمیم است. حدود سه هزار کیلومتر مربع از دشت ناامید واگذار شد، صرفاً به این دلیل که پیمان سعدآباد قرار بود یک پیمان نظامی علیه شوروی و ایتالیا باشد؛ در حالی که ایتالیا در آن زمان مستعمراتی در آفریقا، از جمله سومالی و مناطق اطراف جیبوتی، در اختیار داشت. همین اشتباه در پیمان بغداد نیز تکرار شد؛ پیمانی که به‌وضوح به زیان ایران تمام شد. شوروی‌ها واکنش نشان دادند و جنگ تبلیغاتی آغاز شد.

*محمدرضا می‌ترسید سرنوشتی مانند لویی شانزدهم پیدا کند

فارس: محمدرضا شاه در دو مقطع حساس، سال ۱۳۳۲ و سال ۱۳۵۷، کشور را ترک کرد؛ در حقیقت فرار کرد. در جایی که آمریکا پشت او را خالی کرد و در جایی که حمایت خارجی نداشت، از ایران رفت. این موضوع را چگونه تحلیل می‌کنید؟ معتضد: محمدرضا شاه فردی به‌شدت هراس‌زده بود؛ نکته‌ای که در خاطرات و نوشته‌های اطرافیانش به‌وضوح دیده می‌شود. او به‌طور جدی نگران بود سرنوشتی مشابه لویی شانزدهم فرانسه یا نیکلای دوم روسیه پیدا کند و به همین دلیل، آثار مربوط به انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه را با دقت دنبال می‌کرد. ذبیح‌الله منصوری، مترجم شناخته‌شده، نقل می‌کرد که در دوران دولت مصدق جزوه‌ای با عنوان «غرش طوفان» منتشر می‌شد و نخستین کسانی که از دربار برای تهیه آن اقدام می‌کردند، افراد وابسته به بهبودی بودند. به گفته او، شاه به‌ویژه به سرنوشت لویی شانزدهم علاقه نشان می‌داد؛ پادشاهی که هنگام فرار دستگیر شد، به پاریس بازگردانده شد و در نهایت اعدام شد.
شاه همچنین درباره سرنوشت نیکلای دوم و خانواده‌اش مطالعه می‌کرد؛ پادشاهی که با وجود نسبت فامیلی با پادشاه انگلستان، از پذیرش در آن کشور محروم ماند و سرانجام به قتل رسید.محمدرضا شاه بیم داشت که در صورت از دست‌دادن حمایت خارجی، دچار سرنوشتی مشابه شود. داریوش همایون در خاطرات خود می‌نویسد که در سال ۱۳۵۷، شریف‌امامی نزد شاه رفت و از او تکلیف خواست، اما شاه مدام می‌پرسید: «من کی می‌روم؟ من کی از ایران می‌روم؟» این تردید و اضطراب، در روزهای پایانی حکومت کاملاً آشکار بود. همچنین به گفته ربیعی، فرمانده وقت نیروی هوایی، در گفت‌وگویی با ژنرال هایزر مشخص شد که شاه پیش از موعد مقرر خروج، خواستار تعیین فوری خلبان و هواپیما شده بود. هایزر نقل می‌کند که این شتاب‌زدگی، حتی فرماندهان نظامی را شوکه کرده بود و نشان می‌داد تصمیم شاه برای ترک کشور، زودتر و با اضطراب بیشتری از آنچه اعلام می‌شد، اتخاذ شده بود.
۴۸ MB

*شاه خود را مدیون آمریکایی‌ها می‌دانست

فارس: محمدرضا شاه با حمایت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به قدرت بازگشت؛ بعد چه کاری برای آمریکا انجام داد؟ معتضد: شاه وقتی بازگشت، خود را مدیون آمریکایی‌ها می‌دانست و در آغاز کاملاً مطیع آمریکایی‌ها بود. وکیل شرکت نفت انگلیس و ایران که بعدها وزیر دارایی ایران شد. در کتابش مدام به انگلیسی‌ها فحش می‌دهد، اما هم‌زمان می‌نویسد که انگلیسی‌ها همه‌کاره ایران‌اند و آمریکایی‌ها نادان‌اند. یعنی تمام امور ایران در دست انگلیس است. اولین اقدام شاه پس از بازگشت، پیوستن به پیمان بغداد بود. سپس در اواخر سال ۱۳۳۲ به دیدار آیزنهاور رفت و گفت زاهدی را کنار بگذارید. زاهدی همان سرلشکری بود که شاه را بازگردانده بود، اما فردی رشوه‌گیر و اهل رفیق‌بازی بود و حتی می‌خواست قاتلان افشارطوس را به ارتش برگرداند. دولت آمریکا پذیرفت و شاه گفت من خودم همه اوامر شما را اجرا می‌کنم و به زاهدی نیازی نیست. ما وارد این پیمان بی‌فایده بغداد شدیم؛ درست مانند پیمان سعدآباد که پیش‌تر بسته بودیم و هیچ نتیجه‌ای هم نداشت. هیچ‌کس به ما کمکی نکرد. تنها روزنامه‌های ترکیه نوشتند: «شاه‌بازی به شکار مگسی می‌آید»؛ یعنی ما مگس هستیم و انگلستان و شوروی شاه‌باز. ببینید چقدر این تعبیر گویاست. در پیمان بغداد هم فحش خوردیم.
همچنین بعد از برگشت، تن به کاپیتولاسیون داد، درحالی که رضاشاه لغو آن را در سال ۱۳۰۷ از افتخارات مهم خود می‌دانست، در دوره محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۴۳ دوباره برقرار شد. درباره کاپیتولاسیون نیز باید گفت تا سال ۱۳۴۲ هیچ‌یک از نخست‌وزیران ایران زیر بار آن نرفتند و تنها در دوره حسن‌علی منصور این امتیاز پذیرفته شد. کاپیتولاسیون به این معنا بود که نظامیان آمریکایی در صورت ارتکاب جرم در ایران، در محاکم داخلی محاکمه نمی‌شدند؛ امتیازی که رضاشاه در سال ۱۳۰۷ لغو آن را از افتخارات خود می‌دانست. با وجود فشارهای آمریکا، نخست‌وزیرانی مانند علم، امینی و اقبال، هرچند برخی از آنان گرایش به آمریکا داشتند، از پذیرش این خواسته خودداری کردند. اما در نهایت، این امتیاز در دولت منصور تصویب شد؛ تصمیمی که به گفته برخی روایت‌ها، بیش از آنکه مبتنی بر منافع ملی باشد، ناشی از فشار خارجی و ملاحظات سیاسی داخلی بود.
۴۳ MB

*گزارش پزشکان آمریکایی از سوءتغذیه سربازان ایرانی

فارس: از وضعیت درباره پهلوی برایمان بگویید در حالی که بسیاری از روزنامه‌ها و روایات تاریخ معاصر از فقر مردم عادی خبر می‌دهد؟ معتضد: در میانه دهه ۳۰، فقر تغذیه در برخی مناطق ایران به حدی بود که مردم در جنوب کشور، از جمله سیستان‌وبلوچستان و جنوب خراسان، ناچار به مصرف غذاهای حداقلی مانند «کله‌جوش» بودند. در سال ۱۳۳۴ و هم‌زمان با عضویت ایران در پیمان بغداد، هیئتی متشکل از ۱۴ پزشک ارتش آمریکا برای بررسی وضعیت نیروهای نظامی به ایران آمد. این هیئت با انجام آزمایش‌های پزشکی روی سربازان، اعلام کرد بخش قابل‌توجهی از نیروها دچار سوءتغذیه، شب‌کوری، کمبود ویتامین و انواع انگل‌های گوارشی هستند. گزارش این بررسی‌ها که در اسناد ارتش ثبت شده، از وضعیت نامطلوب تغذیه و سلامت سربازان حکایت دارد.
پزشکان پیشنهاد کردند برای جبران این کمبودها، ماهی جنوب و مواد غذایی مقوی در جیره سربازان قرار گیرد، اما منابع موجود به‌درستی مدیریت نشد. حتی پیشنهادهایی مانند توزیع تخم‌مرغ یا حلوا به‌عنوان غذای مقوی مطرح شد؛ نشانه‌ای روشن از سطح پایین معیشت و تغذیه در آن دوره. آرزوی ۱۳۴ساله رشتی‌ها بعد از انقلاب برآورده شددر دوره پهلوی، بخش مهمی از شبکه جاده‌ای کشور در چارچوب الزامات پیمان سنتو تعریف شد؛ جاده‌هایی به سمت مرزهای پاکستان، ترکیه و عراق ساخته شد، در حالی که بسیاری از مسیرهای اساسی داخلی وجود نداشت. به گفته ابوالحسن ابتهاج، اولویت راه‌سازی، پاسخ به نیازهای بیرونی بود نه توسعه متوازن کشور. راه‌آهن نیز سال‌ها نیمه‌تمام ماند و تنها پس از افزایش درآمدهای نفتی، به تبریز و مشهد رسید، اما در نقاطی مانند شاهرود متوقف بود. در مقابل، امروز با در اختیار داشتن مدیریت کشور، خطوط ریلی به مناطق مختلف گسترش یافته و خطوط راه‌آهن به نقاط مختلف کشور گسترش یافته است؛ بندرعباس راه‌آهن دارد، یزد راه‌آهن دارد، رشت پس از ۱۳۴ سال انتظار، سرانجام به آرزوی راه‌آهن دست یافته است؛ نشانه‌ای از استقلال در تصمیم‌گیری و توسعه زیرساختی.

*کسی جرئت انتقاد از شاه را نداشت

در روابط با آمریکا نیز ایران عملاً اختیار چندانی نداشت. مستشاران آمریکایی در همه امور دخالت می‌کردند و پس از پایان کمک‌های اولیه، ایران حدود ۱۸ میلیارد دلار سلاح خرید، بی‌آنکه حق تصمیم‌گیری داشته باشد. حتی هنگام خروج، بخشی از تجهیزات نظامی از جمله موشک‌های فونیکس را با خود بردند. علی دشتی، سناتور و سفیر پیشین ایران در لبنان، در کتاب «عوامل سقوط» تأکید می‌کند که حذف منتقدان و بی‌توجهی به نصیحت‌ها، کشور را به نقطه‌ای رساند که دیگر کسی جرئت نقد شاه را نداشت؛ مسیری که در نهایت به سقوط انجامید. پایان پیام/#پهلوی #اغتشاش #آمریکا #کارنامه_پهلوی #رضاشاه #محمدرضا_شاه #رضا_پهلوی #اغتشاشات #اغتشاشگران #هویدا #غارت #جمهوری #سلطنت_طلبان
15:21 - 19 بهمن 1404

0 بازدید