این زنان، نمایندهای از خود در فیلمها نمیبینند
در حالیکه رسانهها بیش از هر زمان دیگری به تصویر زن ایرانی میپردازند، بازنمایی «حجاب» همچنان با واقعیت فاصله دارد. هنوز زنی در قاب رسانه نیست که همزمان نماد اندیشه، کنش اجتماعی و زیبایی درونی باشد.
خبرگزاری فارس _ گروه هنر و رسانه: در روزگاری که تصویر زن ایرانی بیش از هر زمان دیگری زیر ذرهبین رسانهها قرار گرفته، بازنمایی «حجاب» به عنوان یکی از عناصر هویت فرهنگی و تمدنی ما، به مسئلهای چندوجهی و تعیینکننده تبدیل شده است. با وجود انبوهی از تولیدات رسانهای در قالب فیلم، سریال، برنامه گفتوگومحور و حتی پویشهای مجازی، هنوز هم جای خالی روایت درست و عمیق از زن محجبه ایرانی احساس میشود؛ زنی که بتواند همزمان نماینده خرد، کنش اجتماعی، زیبایی درونی و پایبندی به ارزشهای اخلاقی باشد. در اغلب آثار تصویری و حتی در رسانه ملی، حجاب تنها بهعنوان «پوششی ظاهری» نمایش داده میشود، در حالیکه از نگاه اندیشمندان و جامعهشناسان، این پدیده پیش از هر چیز، «سبکی از زیستن» و «منش فکری» است.لیلا وصالی، مدیرعامل انجمن سواد رسانهای ایران، در گفتوگو با خبرگزاری فارس معتقد است که یکی از ضعفهای اساسی رسانههای داخلی در پرداخت به حجاب، «فقدان درک فلسفی و بینرشتهای از این مفهوم» است. او میگوید بسیاری از برنامهسازان، بدون شناخت عمیق از ریشههای فکری و اجتماعی حجاب، صرفاً به بازتولید کلیشهها بسنده میکنند و همین باعث میشود روایتهای رسانهای نتوانند با نسل امروز ارتباط مؤثر برقرار کنند. به باور وصالی، حجاب را باید در پیوند با هویت زنانه، اخلاق اجتماعی و آرامش جمعی دید؛ نه در چارچوب اجبار یا محدودیت.»برای بررسی دقیقتر این موضوع و واکاوی نقش رسانهها در ترویج یا تحریف مفهوم حجاب، گفتوگویی با لیلا وصالی، مدیرعامل انجمن سواد رسانهای ایران انجام دادهایم که در ادامه میخوانید.
فارس: در رسانههای داخلی کمتر شاهد پرداختن به زیباییها و جنبههای مثبت حجاب هستیم. از نگاه شما علت این مسئله چیست؟وصالی: یکی از دلایل اصلی، نبود درک عمیق از فلسفهی حجاب است. به نظر میرسد حتی بسیاری از برنامهسازان و طراحان محتوا در این حوزه، شناخت دقیقی از مبانی فکری و فلسفی حجاب ندارند. نگاهها به این موضوع اغلب سطحی است و از زوایای گوناگون و تخصصی بررسی نمیشود. به همین دلیل برنامههایی که درباره حجاب ساخته میشود، عمق لازم را ندارد و نمیتواند با لایههای مختلف مخاطبان ارتباط برقرار کند.به باور من، هر نوع برنامهسازی در حوزه حجاب باید با نظر متخصصان رشتههای مختلف ـ از جامعهشناسی و روانشناسی گرفته تا مطالعات دینی و ارتباطات ـ انجام شود تا روایت جامعتری شکل بگیرد. در غیر این صورت، پیام رسانه فقط برای بخشی از مخاطبان قابل فهم خواهد بود و دیگران را از خود دور میکند.فارس: یعنی شما معتقدید رسانه باید برای گروههای مختلف، روایتهای متنوعی از حجاب ارائه دهد؟وصالی: دقیقاً. در حوزه رسانه، ما به «فنون اقناع» معتقدیم؛ یعنی هر گروه از مخاطبان با شیوه خاصی قانع میشوند. نمیشود یک نسخه واحد برای همه پیچید. لازم است محتوای رسانهای درباره حجاب متناسب با سن، تحصیلات، سبک زندگی و حتی ذائقهی فرهنگی هر گروه طراحی شود. اما مهمتر از همه این است که حجاب را باید بهعنوان یک فرایند دید؛ نه صرفاً یک پوشش. حجاب سبکی از زندگی و نوعی تفکر است که زنجیروار با موضوعات متعددی مانند اخلاق، هویت و روابط اجتماعی پیوند دارد.
فارس: برخی معتقدند رسانههای داخلی تصویر دقیقی از مفهوم حجاب به مخاطب منتقل نمیکنند. نظر شما چیست؟وصالی: کاملاً درست است. در بسیاری از تولیدات رسانهای، حتی در سازمان صدا و سیما، مفهوم حجاب بهدرستی بازنمایی نمیشود. چندی پیش یکی از مجریان تلویزیون هم به همین موضوع نقد وارد کرد؛ اینکه وقتی مجری خبر با آرایش کامل و سایهچشمی که با رنگ مقنعهاش ست شده مقابل دوربین مینشیند، نمیتوان آن را «حجاب» نامید. حجاب معنایی عمیقتر از صرف پوشش دارد. قرار است علاوه بر حفظ عفت و معصومیت فردی، نوعی مصونیت اجتماعی نیز ایجاد کند؛ به این معنا که با رعایت حجاب، احساس امنیت و آرامش در جامعه تقویت شود. بنابراین فرد محجبه، علاوه بر انتخاب شخصی خود، یک مسئولیت اجتماعی هم میپذیرد تا با ایجاد جلوههای ظاهری، موجب اخلال در آرامش دیگران نشود.حتی در سادهترین موقعیتها، مانند گویندگی خبر، اگر ظاهر فرد بهگونهای باشد که جلبتوجه کند، عملاً هدف اصلی حجاب زیر سؤال میرود. صرف داشتن چادر یا روسری، به معنای تحقق حجاب اسلامی نیست. ما در رسانهها الگوی دقیق و کاملی از زن محجبهای که بتوان او را نماینده زن ایرانیِ امروزی دانست، نداریم. بیشتر گرفتار کلیشهها شدهایم. اگر از شما بخواهم مثالی از یک شخصیت زن در فیلم یا سریال ایرانی بیاورید که هم محجبه باشد و هم بتواند برای نسل امروز الگو شود، احتمالاً نمونهای به ذهنتان نمیرسد.
در واقع، برنامههای ما فاقد وجه الگوسازی هستند. من بهعنوان کسی که امسال در جشنواره فیلم فجر حضور داشتم و حدود ۵۰ فیلم سینمایی را دیدم، باید بگویم در هیچیک از این آثار نتوانستم تصویری از زن ایرانیِ تحصیلکرده، فعال اجتماعی و در عین حال متعهد به نقشهای خانوادگی پیدا کنم. این جای خالی بسیار جدی است.فارس: شما در بخش قبل به نبود الگوهای زن محجبه در رسانه اشاره کردید. به نظر میرسد یکی از مشکلات، تکرارناپذیری و استمرار این الگوهاست. چرا چنین اتفاقی افتاده است؟وصالی: دقیقاً همینطور است. مسئله فقط خلق یک الگو نیست، بلکه باید آن الگو تکرارپذیر و قابل بازتولید باشد. یعنی رسانه باید چندین نمونه از زنان موفق با ویژگیهای مشابه را به جامعه معرفی کند تا مخاطب احساس کند با یک استثنا مواجه نیست. ما در سالهای گذشته تلاش کردیم چند زن موفق ایرانیِ ساکن خارج از کشور را که با حجاب در عرصههای بینالمللی فعالیت دارند برجسته کنیم؛ این کار ارزشمند بود اما کافی نبود. چراکه مخاطب داخلی نیاز دارد الگوی زنده و ملموس را در برابر چشمان خود ببیند، صدایش را بشنود، رفتار و زندگی روزمرهاش را مشاهده کند و بتواند با او احساس نزدیکی کند.متأسفانه رسانه ما نتوانسته از این زنان موفق الگوهای دراماتیک بسازد؛ نه در قالب فیلم و نه در قالب سریال. در حالیکه اگر چنین شخصیتهایی به صورت داستانی بازآفرینی شوند، هم تأثیرگذارترند و هم ماندگارتر.
فارس: آیا در گذشته نمونهای از چنین الگوهای زنانه در تلویزیون وجود داشته است؟وصالی: بله، در دهه ۶۰ نمونههایی هرچند محدود اما موفق داشتیم. به عنوان مثال، خانم شهره لرستانی (که آن زمان هنوز تغییر جنسیت نداده بودند) در یکی از سریالها نقش یک خانم «امور تربیتی» را بازی میکرد که با دغدغه و مهربانی وارد زندگی دانشآموزانش میشد، مشکلاتشان را حل میکرد و الگوی مثبتی از زن متعهد، فعال و محجبه ارائه میداد. آن سریال در زمان خودش تأثیر زیادی بر مخاطبان گذاشت.یا در سریال دیگری، خانم فقیه نصیری در نقش «سارا» ظاهر شد؛ پزشکی که در محیطی روستایی خدمت میکرد. او هم در عین پایبندی به ارزشهای دینی، شخصیتی اجتماعی و تأثیرگذار داشت و بسیاری از زنان جامعه میتوانستند با او احساس همذاتپنداری کنند. اما پس از آن، تقریباً هیچ نمونه مشابهی را در تلویزیون یا سینمای ایران نمیبینیم. در دهههای اخیر هیچ شخصیتی در فیلم یا سریالها خلق نشده که بتواند نماینده زن امروزی جامعه ایرانی باشد؛ زنی تحصیلکرده، فعال اجتماعی، در عین حال همسر و مادر مسئول و در کنار همه اینها، محجبه و باوقار.
فارس: در مقابل، شاهد رشد چهرههای سلبریتی هستیم که گاه خودشان به الگوهای زن جامعه تبدیل شدهاند. نگاه شما به این موضوع چیست؟وصالی: متأسفانه همینطور است. امروز بسیاری از سلبریتیها بدون داشتن حداقل ویژگیهای فکری یا فرهنگی، به الگوهای زنان جامعه تبدیل شدهاند. در میان آنها به ندرت فردی با تحصیلات عالی یا نگاه عمیق فرهنگی پیدا میشود. بسیاری از این چهرهها به شدت تحت تأثیر جریانهای فرهنگی غرب هستند؛ از مدل پوشش و نحوه گفتار گرفته تا نوع نگاه به زندگی. آنها نهتنها از فرهنگ بومی خود پیروی نمیکنند، بلکه عمداً سعی دارند شبیه بانوی ایرانی نباشند. ترجیح میدهند لباسهای مزون و خاص بپوشند تا از مردم عادی فاصله بگیرند و این را نوعی تمایز فرهنگی میدانند.بدتر از همه، رسانه ملی ما گاهی ناخواسته سکوی پرتاب همین افراد میشود. تلویزیون به آنها فرصت دیده شدن میدهد، آنها به سینما راه پیدا میکنند و در نهایت به چهرههای مشهور بدل میشوند؛ بدون اینکه در برابر جامعه یا ارزشهایی که از آن فرصت رشد گرفتهاند، احساس مسئولیتی داشته باشند. این افراد سپس در فضای مجازی هر محتوایی که بخواهند منتشر میکنند، بدون درک اثر اجتماعی آن یا توجه به اینکه میلیونها نفر از آنها الگو میگیرند. در حالی که در هیچ کشور دیگری چنین بیقاعدگیای در مدیریت سلبریتیها وجود ندارد.
حتی در کشورهای همسایه مثل ترکیه یا در کشورهایی چون آمریکا، مدیریت سلبریتیها بهصورت جدی انجام میشود. آنها نمیتوانند هر مطلب سیاسی یا اجتماعی را آزادانه منتشر کنند، چون چارچوب فرهنگی و ارزشهای ملی برایشان تعریف شده است. رای نمونه، در ترکیه بسیاری از هنرمندان در مناسبتهای ملی، مانند سالروز تولد یا درگذشت آتاتورک، حتماً در صفحات خود پست میگذارند تا وفاداریشان را به هویت ملی کشورشان نشان دهند. در حالی که در کشور ما، بسیاری از چهرهها نهتنها تعهدی نسبت به فرهنگ ملی ندارند، بلکه گاه در تضاد با ارزشهای جامعه رفتار میکنند.وقتی رسانهها از ارائه الگوهای زن ایرانی کوتاهی کنند، عملاً میدان را به خوراکهای رسانهای بیگانه واگذار کردهاند. از مجریان خبر گرفته تا شخصیتهای سریالهای تلویزیونی و حتی عروسکها و انیمیشنهایی که برای کودکان ساخته میشود، همگی باید حامل الگویی باشند که زن ایرانی بتواند با آن ارتباط برقرار کند. اگر این داده وجود نداشته باشد، خروجی متناسبی هم از جامعه انتظار نمیرود.
فارس: شما به گفتمانسازی درباره حجاب اشاره کردید. به نظر میرسد نوع روایت ما از فلسفه حجاب هم نیاز به بازنگری دارد. دیدگاه شما چیست؟وصالی: کاملاً درست است. در فضای رسانهای ما، گفتمان حجاب اغلب به این سمت رفته که آن را صرفاً یک تکلیف الهی معرفی میکند؛ در حالی که این رویکرد برای بسیاری از زنان امروز اقناعکننده نیست. سالهاست گفته میشود: «زنان باید حجاب داشته باشند تا مردان به گناه نیفتند.» این جمله برای نسل جدید نه تنها انگیزه ایجاد نمیکند، بلکه گاه باعث دلزدگی هم میشود.باید ابتدا توجیه عقلی و انسانی برای حجاب ارائه شود تا فرد با آگاهی آن را بپذیرد. ایمانِ بدون شناخت پایدار نیست. کسی که ابتدا فلسفه حجاب را درک نکند، نمیتواند آن را بهصورت رفتاری ماندگار در زندگیاش حفظ کند.در سالهای اخیر، خوراک رسانهای غالب در کشور ما از جنس تفکر اومانیستی و سرمایهداری بوده است. تمرکز بیش از اندازه رسانهها بر مسائل اقتصادی، باعث شده بخش بزرگی از جوانان نگاهشان را از ارزشهای اجتماعی و معنوی به سمت سودجویی و لذتگرایی سوق دهند. وقتی یک فرد ذهنش با لذتگرایی و منفعتطلبی شکل گرفته باشد، دیگر نمیتوان از او انتظار پذیرش مسئولیت اجتماعی داشت. در حالی که حجاب دقیقاً بر پایه مسئولیت اجتماعی بنا شده است؛ یعنی فرد با پوشش خود، امنیت روانی جامعه را تقویت میکند.اما اگر در فضایی رشد کند که معیار ارزشمندی فقط زیبایی ظاهری یا ثروت است، طبیعی است که حجاب را محدودیت تلقی کند نه انتخاب آگاهانه. رسانهها در این میان نقشی بسیار مهم دارند، چون آنها تعیین میکنند مخاطب روزانه با چه مفاهیمی تغذیه ذهنی شود.
حجاب، اگرچه از درونِ ایمان فردی برمیخیزد، اما در نهایت یک مسئولیت اجتماعی است. در متون دینی هم آمده است که پذیرش دین اسلام اجباری نیست؛ یعنی هیچکس مجبور به دینداری نیست. اما اگر فردی با عقل و آگاهی دین را بپذیرد، دیگر نمیتواند گزینشی با احکام برخورد کند. به بیان سادهتر، نمیشود گفت من دین را پذیرفتهام اما بخشی از احکامش را قبول ندارم. قرآن تصریح میکند که ایمان به بخشی از دین و انکار بخش دیگر آن پذیرفتنی نیست. همانطور که وقتی کسی وارد یک گروه یا انجمن میشود، اختیار دارد عضو نباشد؛ اما اگر شد، باید قوانین آن را بپذیرد.
فارس: در ادامه بحث، به رابطه میان رفتارهای اجتماعی زنان و حس آرامش یا رقابت میان آنها اشاره کردید. منظورتان دقیقاً چیست؟وصالی: وقتی رفتارهای بیرونی و ظاهری زنان در جامعه بر پایه رقابت در زیبایی شکل میگیرد، در واقع ناخواسته حس کمبود و ناکافی بودن را به دیگر زنان القا میکند. در حقیقت، حجاب نهتنها پوششی برای فرد، بلکه نوعی مراقبت و حمایت زنان از یکدیگر است. زن با رعایت حجاب، در واقع به زن دیگر آرامش میدهد؛ کمک میکند تا او بتواند در زندگی شخصی خود احساس امنیت و ثبات داشته باشد.باید در نظر داشت که همه زنان همیشه در وضعیت یکسانی نیستند. مثلاً زنی که باردار است، یا تازه زایمان کرده و درگیر رسیدگی به فرزندان خردسال است، طبیعی است که زمان و انرژی کافی برای آراستگی ظاهری دائم ندارد. این زنان هم حق دارند در زندگی خود احساس آرامش داشته باشند. حجاب، در این معنا، احترام به همین حق است — یعنی زنانی که امروز جوان و جذاباند، باید بدانند که ده سال بعد خودشان در موقعیت همین زنان قرار میگیرند. در واقع، حجاب، رفتار مسئولانه زنان در قبال یکدیگر است.
فارس: شما اشاره کردید که در فیلمها و سریالهای ما معمولاً روابط زنانه و همدلی میان زنان کمتر نمایش داده میشود. رسانه از این نظر چه نقشی دارد؟وصالی: دقیقاً. متأسفانه در بسیاری از سریالها، روابط میان زنان با حسادت، رقابت و تقابل بازنمایی میشود. حتی در برخی داستانها شاهد موقعیتهایی هستیم که زن، خودش بستر خیانت یا تزلزل را در خانوادهاش فراهم میکند. مثلاً زنی که برای آزمایش وفاداری همسرش، زن جوان دیگری را در مسیر او قرار میدهد! واقعاً چند زن ایرانی را میتوان یافت که چنین رفتاری را بپذیرند؟ این شخصیتها نماینده زن ایرانی نیستند، بلکه تراوشات ذهنی نویسنده یا کارگرداناند؛ افرادی که اغلب هم مرد هستند.ما در بخش نویسندگی و کارگردانی، نگاه زنانه نداریم. حتی شخصیتهای زن، با زاویه دید مردانه طراحی میشوند. از همینرو، الگوی واقعی زن ایرانی در آثار نمایشی ما گم شده است. ما برای انتقال چنین الگوهایی، فقط باید از مسیر هنر وارد شویم. در آثار فرهنگی گذشته نمونههایی وجود داشت که با رویکرد فلسفی و عمیق به احساسات زن و مرد میپرداختند؛ مثلاً رمانهایی که در دل یک داستان عاشقانه، مفاهیم فلسفی یا اخلاقی را مطرح میکردند. اما امروز این ظرفیت در رسانه ما از بین رفته است.
اکنون باید بپرسیم: سؤالات ذهنی دختران و جوانان امروز ما در کدام پلتفرم پاسخ داده میشود؟آیا فیلم یا سریالی داریم که دغدغه واقعی آنان را بیان کند؟ معمولاً پاسخ منفی است. محتوای رسانهای ما به گفتوگوهای خشک و غیرجذاب خلاصه شده است، در حالیکه نوجوان و جوان امروز مخاطبی بصری و تصویری است و از طریق شبکههای اجتماعی تغذیه فکری میشود. اگر ما در همین فضاها حضور فعال نداشته باشیم، دیگران جهانبینی و الگوهای رفتاری او را شکل میدهند.
فارس: با این شرایط، وضعیت بازنمایی زن ایرانی در رسانه را چطور ارزیابی میکنید؟وصالی: متأسفانه امروز زنان ما نمایندهای از خودشان در هیچ فیلم یا سریال ایرانی نمیبینند. اگر از زنان جامعه بپرسید که با کدام نقش زن در یک سریال احساس همذاتپنداری داشتهاند، معمولاً پاسخی وجود ندارد. بله، گاهی ممکن است در آثار اجتماعی با شخصیتهایی مواجه شویم که از زاویه آسیبها، همدلی ایجاد کنند، اما این با الگوپذیری و قهرمانسازی زن ایرانی تفاوت دارد.در آثار نمایشی ما، زنی که همزمان بتواند موفق، مستقل، اخلاقمدار و خانوادهدوست باشد، تقریباً وجود ندارد. بهجای چنین الگوهایی، ما یا زنان منفعل میبینیم یا زنانی که صرفاً در رقابتهای ظاهری تعریف میشوند. حتی در بازنمایی حجاب هم این کاستی دیده میشود؛ چون در اکثر سریالها و فیلمها، پوشش زنان — حتی در آثار تاریخی — با واقعیت فرهنگی و دینی ما فاصله دارد. برای مثال، در بعضی از سریالهای تاریخی، طراحی روسریها و نحوه پوشش بازیگران با آیه صریح قرآن درباره «جلباب» که میفرماید زنان «خُمُرَهنَّ على جُیوبِهنّ» (روسریهایشان را بر سینه خود بیفکنند) مطابقت ندارد. یعنی حتی در بازسازی تاریخ، به مبانی دینی پوشش زن ایرانی توجه نمیشود.وقتی در رسانه ملی یا پلتفرمهای داخلی، چنین تصاویری بهصورت مداوم پخش میشود، بهتدریج همان الگو به عنوان معیار ذهنی مخاطب تثبیت میشود. بعد از آن نمیتوان از زنان جامعه انتظار داشت که رفتار یا پوشش دیگری داشته باشند، چون اساساً الگوی درستی به آنها آموزش داده نشده است.
ما باید اول الگوی صحیح «زن مسلمان ایرانی» را بسازیم، نشان دهیم و دربارهاش گفتوگو کنیم. اما وقتی رسانهها، فیلمسازان و برنامهسازان چنین الگوهایی را نه میشناسند و نه به نمایش میگذارند، انتظار اینکه جامعه خودبهخود به سمت پوشش و رفتار اسلامی برود، واقعاً بیجاست.#حجاب_زیبا#امنیت_زن#ارزش_زن#هنر#رسانهاخبار هنری را میتوانید از طریق صفحه هنر و رسانه فارس دنبال کنید. 10:05 - 21 آبان 1404