روستایی که زیر بمباران میزبان رهبر شهید شد

دزلی، روستایی در ۱۱۵ کیلومتری سنندج، بعد از گذر از جاده‌های پیچ‌درپیچ و کوهستانی، وقتی پا به دزلی می‌گذاری، انگار نه به یک روستا، که به صفحه‌ای زنده از تاریخ قدم گذاشته‌ای؛ جایی که سنگ و خاکش هنوز از خاطره‌ها لبریز است و بادهایش، روایت سال‌هایی را در خود دارد که مردم این دیار، با دست خالی اما با دلی به وسعت ایمان، در برابر آتش و مرگ ایستادند.
۱۱ MB
خبرگزاری فارس کردستان؛ روستای دزلی، نگینی بر جاده‌ای که کردستان و کرمانشاه را به هم پیوند می‌دهد، در سکوت بلند مرز، قصه‌های ناگفته بسیاری دارد. اینجا جایی است که روزگاری رهبر انقلاب نیز قدم گذاشته و نام «قدمگاه رهبری» را به خود گرفته است همانجایی که روزگاری خط مقدم جبهه بود و ارتفاعات «دالانی» و «دالمز» شاهد رشادت رزمندگانی بود که با کمترین امکانات، در برابر هجمه صدها نفر از ضد انقلاب و ارتش بعث ایستادگی کردند روستایی در ۲۸ کیلومتری سروآباد و ۱۱۵ کیلومتری سنندج، بعد از گذر از جاده‌های پیچ‌درپیچ و کوهستانی، وقتی پا به دزلی می‌گذاری، انگار نه به یک روستا، که به صفحه‌ای زنده از تاریخ قدم گذاشته‌ای؛ جایی که سنگ و خاکش هنوز از خاطره‌ها لبریز است و بادهایش، روایت سال‌هایی را در خود دارد که مردم این دیار، با دست خالی اما با دلی به وسعت ایمان، در برابر آتش و مرگ ایستادند.
۴۴ MB
۶۸ MB
از افتخار شهادت تا حمله موشکیدزلی، قامت افراشته‌اش را نه تنها با طبیعت زیبا، که با ۷۷ شهید گلگون‌کفن به رخ می‌کشد؛ رکوردی که سند افتخار و رنج مردمانش است. اما این افتخارآفرینی‌ها، دزلی را از گزند روزگار در امان نداشته؛ همین اواخر، طعم تلخ حملات موشکی را چشید. به بهانه سالگرد سفر رهبر انقلاب به کردستان به این روستا، سری زدیم؛ سفری که ما را پای خاطرات مردمانی نشاند که برگ‌های دفتر زندگی‌شان را از سال ۵۹، از روزهای بمباران و مقاومت، تا جنگ رمضان برایمان ورق زدند.
۷ MB
۱۸ MB
صغرا خانم، از اهالی دزلی، با رویی گشاده پذیرایمان می‌شود؛ اما وقتی نوبت به خاطره‌های آن روزها می‌رسد، نگاهش سنگین می‌شود و صدایش رنگ بغض می‌گیرد. می‌گوید: رهبر شهید که به دزلی آمد، اهالی روستا برای شنیدن سخنرانی جمع شده بودند. هواپیماها در آسمان می‌چرخیدند. بچه‌ام در آغوشم بود... یک دوری در آسمان روستا زدند، به سمت دژبانی رفتند و برگشتند. فقط بمب بود که بر سر مردم می‌بارید. همسرم آن زمان در مله‌خورد بود؛ من تک و تنها با سه بچه، زیر آسمان و زمینی که دود گرفته بود، مانده بودم.از لحظه‌هایی برایمان گفت که مرگ، از هر طرف سر می‌رسید و زندگی، به زحمت در میان آوار نفس می‌کشید: در یکی از خانه‌ها را باز کردم؛ زن و بچه‌ها را می‌بردم داخل خانه تا از بمباران در امان بمانند. به خدا قسم نزدیک به ۵۰ نفر از همسایه‌ها را نجات دادم. یکباره احساس کردم سقف خانه روی سرمان فرو می‌ریزد. آن لحظه فقط جان پسرم برایم مهم بود؛ خودم را سپر او کردم تا آسیبی نبیند. وقتی صداها خوابید و هواپیماها دور شدند، از خانه بیرون آمدم؛ همه‌چیز ویران شده بود. خبری از سقف و دیوار و پنجره نبود. جنازه چند نفر در مسیر افتاده بود، غرق در خون، و چند نفری هم زخمی شده بودند. بدبختی زیادی کشیدم. وقتی همسرم برگشت و آن وضعیت را دید، اول فکر کرد که همه ما از بین رفته‌ایم. آنها به قصد جان رهبر که آن زمان نماینده امام بودند آمدند.در جنگ رمضان هم دشمنان دزلی را بمباران کردند، خانه ما از محل اصلی اصابت بمب فاصله داشت اما موج انفجار انقدر زیاد بود که شیشه‌های خانه فرو ریخت شهید دادیم بازهم خانه‌های روستا فروریخت دشمنی دشمن با این آب و خاک پایان ندارد اما انچه مهم است ایستادگی این ملت است که دشمن را به زانو در آورده است.
۱۳ MB
دفتر خاطرات سال ۵۹کاک شوکت صالحی، رزمنده‌ای از خطه دزلی که سال‌های هشت سال دفاع مقدس را در جبهه گذرانده و تلخی سال‌ها اسارت را نیز چشیده است، با صدایی که هنوز طنین رزم و مقاومت را در خود دارد، از خاطراتش می‌گوید. از اول جنگ پای کار بودیم و تا روزی که جانی در تن داریم، اجازه نمی‌دهیم هیچ دشمنی قدم بر خاک پاک کشورمان بگذارد. چگونه مردم این منطقه مرزی، مستقیماً درگیر جنگ بودند: بخشی در جبهه، بخشی پشتیبان رزمندگان؛ در زمستان، با کول و بعد از آن با قاطر، آذوقه و نیاز رزمندگان را به جبهه می‌رساندند.نقطه اوج خاطراتش، سفر رهبر انقلاب در سال ۵۹ به این منطقه است. اوایل جنگ بود، سال ۵۹. رهبر شهید، آن زمان نماینده امام بودند. با وجود اینکه می‌دانستند دشمن به صورت جدی دنبال ترورشان است، در منطقه ماندند. در جمع رزمندگان فرمودند: «تا پای جان باید پای انقلابمان بایستیم و خونمان را فدا کنیم.»کاک شوکت با جزئیات تکان‌دهنده‌ای به آن روز سخت اشاره می‌کند: آن روز سخت، در روستا، معظم‌له با وجود بمب‌هایی که توسط دشمنان بر سر روستا ریخته می‌شد، ساعت‌ها در کنار مردم و رزمندگان ماندند. به لطف خدا، به سلامت به سمت تهران بازگشتند؛ چون رسالتی سنگین داشتند و باید کشتی انقلاب را سال‌ها سکانداری می‌کردند و در نهایت به آرزوی دیرینه‌شان که شهادت در راه خدا بود، دست پیدا می‌کردند.
نگاهش به دوردست‌ها خیره می‌ماند و با تاثری عمیق و با صدایی لرزان، تصویر آن روز را قاب می‌گیرد: آن روز یکی از روزهای سخت و تلخ بود. دشمن مردم را زیر بمب گرفته بود. هواپیماها بر فراز آسمان می‌غریدند. مردم وحشت‌زده بودند. چندین نفر از مردم روستا، از پیر و جوان، همان لحظه به شهادت رسیدند و چندین نفر مجروح شدند. حضرت آقا دستور دادند مجروحین را خیلی زود به بیمارستان مریوان انتقال دهند.آن روزهای سخت گذشت. ما بر دشمنان پیروز شدیم و قطعاً باز هم پیروز این میدان خواهیم بود. این روزهای سخت هم می‌گذرد. دشمن حتی از نام و خاطر رهبره شهیدمان می‌ترسد اینجا که ایستاده‌اید، قدمگاه حضرت آقاست. خیلی‌ها در طول سال برای زیارت و دیدن این قدمگاه، مهمان مردم دزلی می‌شوند.دزلی در جنگ رمضان، بار دیگر مورد هدف دشمنان قرار گرفت؛ چندین شهید تقدیم کردیم، از بومی روستا تا کسانی که حافظ امنیت در این نقطه خدمت می‌کردند.بیش از ۲۰۰ واحد مسکونی به صورت کلی و جزیی خسارت دیدند سقف خانه‌ها فرو ریخت میان این همه آوار و رنج شنیدن خبر شهادت رهبر، تلخ‌ترین لحظات عمرمان را در جنگ رمضان رقم زد.هیچ‌کس باور نمی‌کرد حضرت آقا شهید شده است. اما دشمنان باید بدانند دزلی‌های ایران محکم و استوارتر از همیشه، در راه دفاع از این آب و خاک ایستاده است.
۱۰ MB
جنگ رمضان؛ زخم تازه بر تن روستاحاجی بهرامی هم دفتر خاطراتش را به سال ۵۹ می‌برد؛ همان روزی که مقام معظم رهبری، در مسیر سفر به دزلی، نخست سری به رزمندگان در روستای دره‌کی زدند و با کلامی آرام اما استوار، دل‌ها را قرص کردند.او می‌گوید: رهبر شهید نیروها را دلداری دادند و فرمودند نگران نباشید، پیروزی با ماست. بعد به سمت دزلی حرکت کردند و در هوار دوله‌ناو مهمان هم‌رزمانشان حاجی حامد و دادا آلتون شدند.هواپیما در آسمان می‌گشت به واسطه گزارش مزدورانی که در خدمت رژیم بعث بودند، خبر حضور رهبر در روستا داده شده بود، به یکباره روستا آماج بمباران‌های هوایی رژیم بعث قرار گرفت و افراد زیادی از زن و کودک و مرد گرفته تا پیر و جوان در این واقعه به شهادت رسیدند.این روستا قدمگاه رهبر شهید است روستایی که همواره در خط مقدم دفاع از ارزش‌ها و انقلاب بوده و شهدای زیادی تقدیم کرده است و الان نیز تا پای جان پای انقلابمان و دفاع از خون شهدا به ویژه رهبر شهید امت ایستاده‌ایم.ما در جنگ هشت ساله دفاع مقدس با دست خالی پیروز شدیم و پیروز میدان جنگ اسرائیلی آمریکایی هم بازهم ما خواهیم بود.
۶ MB
این روایت، تلخ‌ترین و در عین حال پرافتخارترین برگ از تاریخ دزلی است؛ روستایی که نه تنها عنوان «قدمگاه رهبری» دارد، بلکه شاهد ایستادگی مردمانی شد که حتی در اوج بمباران و خونریزی، با چهره‌ای گشاده از رهبر خود استقبال کردند.امروز، دزلی با ۷۷ شهید، با وجود زخم‌های جنگ و مشکلات زیرساختی، همچنان استوار ایستاده است. مردمی که ۴۰ سال پیش، در مواجهه با دشمن، برگ زرینی از مقاومت را نوشتند، امروز نیز با همان روحیه، برای آبادانی و سربلندی ایران تلاش می‌کنند. دزلی، یادگار روزهای سخت و نماد ایستادگی است؛ یادگاری که در دل خود، آمیزه‌ای از عشق به انقلاب، ایثار شهدا و مقاومت مردم را زنده نگه داشته است.#دزلی #مریوان
12:02 - 31 اردیبهشت 1405
امام و رهبری
روایت روز
کردستان

3 بازنشر3 واکنش
26٫3k بازدید



1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌نگار علوی‌
@Negar_alavy13 دقیقه پیش
در پاسخ به و

پرستاری که با شهادتِ «رهبر» روسفید شد

قصه‌ی ما فقط قصه‌ی جنگ و موشک نبود؛ قصه‌ی قلبی بود که در بیمارستان برای مردم می‌تپید و در دلِ میدان برای وطن.

نمایش گزارش