نوید، گرافیستی که با «بینی» رؤیا می‌کشد

نوید، متولد یکی از روستاهای مرزی کردستان است؛ او از بدو تولد، بنا به مشیت الهی، با معلولیتی شدید در دست‌ها و پاها متولد شد و توان تکلم نیز از او سلب گشت؛ نوید، با بینی رؤیا می‌کشد، با اراده زندگی را طراحی می‌کند؛ اراده‌ای که به ما یادآوری می‌کند انسان، پیش از آنکه دست و پا داشته باشد، باید باور داشته باشد.
به گزارش خبرگزاری فارس از کردستان؛ در نقطه صفر مرزی کردستان، در روستای سعدآباد(ساوا) جایی که محرومیت گاهی زودتر از امکانات به دنیا می‌آید، پسری از نسل دهه هشتادی‌ها زندگی می‌کند که نه دست دارد، نه پا و نه زبانِ گفتن؛ اما با اراده‌ای پولادین، مرزهای ناتوانی را درنوردیده و با بینی خود طرح‌های گرافیکی می‌کشد، کارت ویزیت طراحی می‌کند و به الگویی زنده از معنای واقعی «خواستن، توانستن است» تبدیل شده است.نوید، متولد یکی از روستاهای مرزی کردستان است؛ جایی که فاصله با مرکز، هم جغرافیایی است و هم امکاناتی. او از بدو تولد، بنا به مشیت الهی، با معلولیتی شدید در دست‌ها و پاها متولد شد و توان تکلم نیز از او سلب گشت؛ محدودیت‌هایی که برای بسیاری پایان راه بود، اما برای نوید، آغاز مسیری متفاوت شد.او هرگز رنگ مدرسه را به چشم ندیده؛ نه زنگ تفریح، نه نیمکت و نه تخته‌سیاه. اما محرومیت از آموزش رسمی، به معنای محرومیت از «سواد» برای او نبود. خانواده‌اش، با صبری ستودنی و ایمانی راسخ، مسیر آموزش را در خانه برایش هموار کردند؛ مسیری سخت، طولانی و پرچالش.
۱۸ MB
پیروزی اراده بر محدودیتاما امروز نوید می‌تواند بخواند و بنویسد؛ نه‌تنها به زبان فارسی، بلکه به کردی و حتی انگلیسی. برای پسری که نه دست دارد تا قلم بگیرد و نه زبان تا سخن بگوید، این دستاورد، چیزی فراتر از سواد است؛ این، پیروزی اراده بر محدودیت است.نقطه عطف زندگی نوید، جایی است که او تصمیم می‌گیرد معلولیت را نادیده بگیرد او با استفاده از بینی‌اش، روی صفحه گوشی می‌کوبد کلیک می‌کند و طرح می‌زند. صفحه‌ نمایش رایانه، برای او نه یک ابزار، بلکه پنجره‌ای به جهانی تازه است؛ جهانی که در آن ناتوانی معنا ندارد.نوید امروز یک طراح گرافیک است؛ کسی که کارت ویزیت طراحی می‌کند، سفارش می‌گیرد و مشتری جذب می‌کند. دنیای او، دنیای رنگ، فرم و خلاقیت است؛ دنیایی که با هیچ‌یک از محدودیت‌های جسمی‌اش سازگار نیست، اما با اراده‌اش کاملاً هم‌مسیر است.
اراده‌ای که حرف می‌زنداگرچه نوید نمی‌تواند سخن بگوید، اما اراده‌اش رساتر از هزاران کلمه است. هر طرحی که می‌زند، هر سفارشی که تحویل می‌دهد، پاسخی است به این تصور نادرست که ناتوانی جسمی، مانع موفقیت است.نوید، با زحمت و بریده‌بریده و بسیار نامفهوم خودش را معرفی می‌کند، ن.نوید هستم… ل لاله… کار گرافیکی می‌کنم… کارت ویزیت می‌زنم. و همین چند کلمه نامفهوم، خلاصه یک زندگی است؛ زندگی پسری که با «بینی» طراحی می‌کند، با اراده حرف می‌زند و با ایستادگی، تعریف ناتوانی را تغییر داده است.روایت مادر؛ ۱۸ سال ایستادگیلیلا، مادر نوید، روایت را از آغاز بازمی‌گوید: نوید ۶ آذر ۸۶ به دنیا آمد. اکسیژن به مغزش نرسیده بود. در همان بدو تولد 6 روز در بیمارستان بستری شد. چهار ماه بعد فهمیدم مشکل جسمانی دارد. وقتی چیزی به سمتش می‌گرفتیم، دستش تکان نمی‌خورد.او از رفت‌وآمدهای بی‌پایان به مریوان، سنندج، کرمانشاه و تهران می‌گوید؛ از امیدهایی که هر بار کوچک‌تر شد تا آن روزی که پزشکان گفتند: «همان‌طور که هست، باقی می‌ماند.»امروز ۱۸ بهار از زندگی نوید گذشته است. زندگی با شرایط نوید سخت است، اما ذره‌ای از مهر مادری‌ام کم نشده. حتی از دو فرزند سالم دیگرم، برایم عزیزتر است. مادر، بیش از هر چیز، نگران نگاه‌هاست می‌گوید: «دوست ندارم کسی با ترحم به نوید نگاه کند. او از سد بی‌سوادی عبور کرده، تلاش می‌کند مفید باشد. همین‌طور که هست، دیده شود.در پس این موفقیت، خانواده‌ای ایستاده که ناامید نشدند؛ خانواده‌ای که به‌جای دلسوزی، مسیر توانمندسازی را انتخاب کردند و باور داشتند که «نوید می‌تواند»، حتی اگر دنیا خلاف آن را بگوید.
۱۰ MB
خانه‌ای که کلاس درس شدخانه کوچکشان، سال‌ها پیش شبیه هیچ خانه‌ای نبود؛ بیشتر شبیه یک کلاس درس بی‌تابلو و بی‌زنگ. مادر، معلم شد؛ پدر، هم‌زمان نقش پشتیبان، پرستار و مشوق را بازی کرد. الفبا، عدد، کلمه و جمله، یکی‌یکی و با صبری فرساینده، به ذهن نوید سپرده شد. آموزش برای او نه در ساعت مشخص، که در تمام لحظه‌های زندگی جریان داشت؛ با نگاه، اشاره، تصویر و تکرار.هیچ چیز آسان به دست نیامد. هر واژه، هر جمله و هر مهارت، نتیجه صدها بار تمرین و زمین‌خوردن بود؛ اما نوید یاد گرفته بود که زمین خوردن، پایان راه نیست.پدر نوید، مردی از طبقه کارگر، آرام و شمرده حرف می‌زند؛ انگار هنوز بعد از سال‌ها، واژه‌ها برایش سنگین‌اند. «چند ماهی از تولدش گذشته بود که فهمیدم از نظر جسمی مشکل دارد. به پزشکان مختلفی مراجعه کردیم. بالاخره وقتی دو ساله شد، آب پاکی را روی دستمان ریختند؛ گفتند درمان ندارد.» برای پدری که امید را در دستانش می‌فشرد، این جمله پایان رؤیاها بود؛ اما زندگی، مسیر دیگری پیش پایشان گذاشت.نوید حرف نمی‌زند، اما ارتباط برقرار می‌کند. نگاهش دقیق است، واکنش‌هایش حساب‌شده و پیام‌هایش شفاف. او با نوشتن، با طراحی و با تصویر، آنچه را زبان از گفتنش ناتوان است، فریاد می‌زند. سکوت او، سکوت ناتوانی نیست؛ سکوت تمرکز است، سکوت ساختن.
وقتی بینی فرمانده دست‌ها می‌شودپدر نوید می‌گوید: گوشی را با نوک بینی‌اش زیر و رو می‌کرد. کارهایی انجام می‌داد که از توان من خارج بود. فضای مجازی را رصد می‌کرد، کلیپ‌های آموزشی می‌دید و خودش با طراحی گرافیک آشنا شد.» انگشتان نوید حتی توان تایپ یک حرف را نداشت. او بینی‌اش را به کمک دستانش می‌آورد، حروف را کنار هم می‌چید و کلمه می‌ساخت. برای خودش صفحه‌های مجازی راه انداخت؛ صفحه‌هایی که او را از چارچوب خانه، روستا و شهر عبور داد و به دنیایی بزرگ‌تر پیوند زد.بینی نوید، ابزار کار اوست؛ فرمانده‌ای که جای دستان ازکارافتاده را گرفته است. لمس صفحه‌نمایش گوشی، انتخاب رنگ، جابه‌جایی خطوط و اصلاح جزئیات، همه با حرکات ظریف سر و بینی انجام می‌شود. کاری که برای یک انسان سالم چند ثانیه طول می‌کشد، برای او شاید چند دقیقه زمان ببرد، اما نتیجه، تفاوتی ندارد؛ گاهی حتی دقیق‌تر و خلاقانه‌تر است.مشتریانی که باورشان عوض شدهمین علاقه، ما را هم امیدوارتر کرد. دیدیم به کارت ویزیت علاقه دارد. با کمک بهزیستی برایش لپ‌تاپ خریدیم. خودم کارگر ساده‌ام، وضع مالی‌مان خوب نیست، اما هرچه در توان داشتیم برای نوید گذاشتیم.در ابتدا، کمتر کسی باور می‌کرد پشت آن طرح‌ها، پسری بدون دست و پا نشسته باشد. اما وقتی سفارش‌ها تحویل داده شد، وقتی دقت و سلیقه دیده شد، نگاه‌ها تغییر کرد. نوید فقط یک «معلول موفق» نیست؛ او یک طراح قابل اعتماد است. مشتریانش او را نه از سر ترحم، بلکه به‌خاطر کیفیت کارش انتخاب می‌کنند.نوید حالا به‌صورت پیامکی سفارش می‌گیرد، طراحی می‌کشد و تحویل می‌دهد. نه مغازه دارد، نه امکان ارتباط تلفنی؛ اما کارش را راه می‌اندازد.
پدر با حسرتی آرام می‌گوید: اگر در شهر زندگی می‌کردیم، اگر می‌توانست حرف بزند، خیلی راحت‌تر مشتری پیدا می‌کرد. با این حال، ناامید نیستیم. فقط انتظار داریم بهزیستی از نظر آموزشی کمک کند تا این کار برایش منبع درآمد شود.نوید؛ رؤیایی که متوقف نشد نوید به امروز قانع نیست. رؤیاهایش بزرگ‌تر از صفحه موبایل و مانیتور است. او دوست دارد حرفه‌ای‌تر شود، نرم‌افزارهای بیشتری یاد بگیرد، پروژه‌های بزرگ‌تری بگیرد و مستقل‌تر زندگی کند. رؤیاهایش، برخلاف جسمش، هیچ محدودیتی ندارد.او ثابت کرده است که ناتوانی، همیشه در جسم نیست؛ گاهی در نگاه ماست. نوید، با بینی رؤیا می‌کشد، اما با اراده زندگی را طراحی می‌کند؛ اراده‌ای که به ما یادآوری می‌کند انسان، پیش از آنکه دست و پا داشته باشد، باید باور داشته باشد.نوید فقط یک روایت احساسی نیست؛ او سند زنده این واقعیت است که اگر فرصت، آموزش و حمایت فراهم شود، حتی در محروم‌ترین نقطه مرزی هم می‌توان رؤیا کشید؛ حتی اگر با بینی.
10:06 - 7 اردیبهشت 1405
توان خواهان
خبر پلاس
کردستان

4 بازنشر10 واکنش
124٫1k بازدید



2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌خبرفوری جنگ🔻 ☑️‌
@gasedak7 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
سلام ای کاش حداقل نمونه از کاراشون رو هم اینجا میزاشتین

@user17781441579217 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
کار درست ترین نویدی که تا به حال دیدم