دلتنگیتیم آقا جان

چهل روز و چهل شب را بی‌تو گذراندیم، بی‌تویی که یاور بودی، دلدار بودی، آرام جان بودی.دلتنگ توییم آقا جان. چله نشینی ما در خیابان‌ها زیر آتش خصم دشمن زبون در شب‌های سرد و بارانی، بمباران و آتش و خون گذشت.اما هنوز پایان نیافته این شب‌ها ادامه دارد، سخت است؛ بغضی در گلو مانده که باز نمی‌شود. خودش را نگه داشته، آبروداری می‌کند، نمی‌خواهد دشمن بفهمد و ببیند این بغض وقتی ترکید، هق هق گریه آغاز می‌شود و اشک‌ها جاری.در خلوت خودمان شاید اشک ریخته باشیم، اما کسی آن را ندیده.دلمان می‌سوزد، برای آن روزهایی که با صلابت و مقتدر می‌آمدی می‌نشستی مقابل مردم، روبروی دوربین، سخن می‌گفتی، از امید، از فتح قله‌ها، از بزرگی این مردم عزیز که عزتشان را این روزها خوب نشان دادند.دلمان تنگ شده برای آن روزی که در حیاط خانه‌ات در روز درختکاری، نهالی می‌کاشتی و از طبیعت می‌گفتی.دلمان تنگ شده است آنگاه که جشن تکلیف فرشته‌های روی زمین بود و تو در مرکز کانون بودی و فرشته‌های معصوم گرداگردت حلقه می‌زدند و از شوق اشک می‌ریختند.و اکنون آن فرشته‌ها و تو نازنین عزیز دل‌ها،‌ در آسمان‌ها سیر می‌کنید و بهشت را برای خود دارید.دختران مدرسه شجره طیبه میناب، با تو به شهادت رسیدند.دلمان تنگ است آقا جان! خیلی. زمانه عجیبی است. قول و قراری بود آقا جان،‌ قرار بود پرچم را شما به صاحب اصلی این انقلاب و کشور تقدیم کنید و ما برای آن روز زیبا و مبارک خود را مهیا کرده بودیم. اما نشد، نگذاشتند این کوردلان دیو سیرت شیطان صفت. پیش از پر کشیدنت گفته بودی؛ «پس از این هم اگر حادثه‌ای برای کشور به وجود بیاید، خدای متعال این مردم را برای مقابله با آن مبعوث خواهد کرد و مردم کار را تمام می‌کنند.»
اکنون مردم ایران دراین بعثت تاریخی و سرنوشت‌ساز پای کارند، ‌فرزندانشان در این برهه از تاریخ در میدان نبرد حاضرند، رزمندگان آخرالزمان اکنون دشمن را زمینگیر کرده‌اند.از کجا می‌دانستید، ‌نبردی در خواهد گرفت و مردم برای پیروزی در این نبرد مبعوث خواهند شد؟ و می‌دانستید که در میان ما نخواهید بود. همه چیز را مهیا و آماده کرده بودید آنگاه به دیدار دلدار شتافتید.ما به این بعثت مردمی ایمان داریم،‌ به سخنان تو رهبر عزیز و شهیدمان باور داریم. خصم زبون از نابودی ایران و ایرانی بر زبان نحس و نجس‌اش جاری می‌کند و ما به این وعده الهی که رهبر شهیدمان بارها آن را گفت باور داریم که خدا با ماست و پروردگار متعال از این مردم و انقلاب و کشور مراقبت خواهد کرد. صاحبی دارد که لرزه بر دل و جان دشمن می‌اندازد. ما مهدی(عج) داریم.و ما یاد گرفته‌ایم و به این باور رسیده‌ایم که «در ره منزل لیلی که خطرها است در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشیکاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی؟ ره ز که پرسی؟چه کنی؟ چون باشی؟»کاروان رفت و هنوز ما مانده‌ایم؛ آرزو داشتی در بستر جان به جان آفرین تسلیم نکنی و در جامه شهادت به دیدار معشوق بروی، همان شد که خواسته بودی.اما ما دلتنگیم،‌ چهل روز گذشت اما داغ رفتنت سرد نشد.«رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل از کاروان چه ماند جز آتش به منزل»آتش به جانمت افکنده بود شوق لقای دلدار، صبر از دستت رفته بود دیگر، خدا بند دنیا را باز کرد و پر کشیدی، اما یادگار بجا مانده خلف، آقا سید مجتبی جانشین شماست. دل به او بسته‌ایم و امید ظهور آن موعود، منجی و منتقم را در ورای زعامت سید مجتبی خامنه‌ای در انتظاریم.
هر گاه دشمن تیری می‌زد و بذر ناامیدی می‌پراکند، این شعر از حافظ را زمزمه می‌کردیم؛«قد خمیده ما سهلت نماید اما بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد» دیدار به قیامت ما را هم شفاعت کن آقا جان!محمد صفری#رهبر_شهید #چله_نشینی#دفاع_مقدس#سیاست_روز
00:41 - 19 فروردین 1405

1 واکنش
102٫1k بازدید