رویافروشی در عصر ریلزها

جنگ شناختی همیشه با خبر جعلی، ضریب‌دهی و شایعه‌سازی آغاز نمی‌شود؛ گاهی فقط شامل چند ثانیه تصویر متحرک است! خانه‌ای مجلل، سفر رویایی، تناسب اندام بی‌نقص، درآمد خیره‌کننده و جشن‌های پرزرق‌وبرق. مخاطب چند تصویر می‌بیند و رد می‌شود، اما اثر تصاویر لزوماً همراه با انگشت او از صفحه عبور نمی‌کند. آنچه باقی می‌ماند می‌تواند پرسشی خاموش باشد که بارها در ذهن تکرار شود؛ چرا زندگی من این‌طور نیست؟ ریلز اینستاگرام را می‌توان از مهم‌ترین فناوری‌های نوین شناختی در عصر شبکه‌های اجتماعی و جهان شبکه‌ای دانست. نه به این معنا که هر ویدئوی کوتاه بخشی از عملیات روانی است، بلکه به این دلیل که معماری آن بر نقاط حساس ذهن انسان سوار شده؛ توجه کوتاه، مقایسه اجتماعی، پاداش فوری، هیجان، کنجکاوی و میل به دیده‌شدن. از منظر شناختی این فناوری می‌تواند شیوه قضاوت انسان درباره خودش، دیگران و کیفیت زندگی را تغییر دهد.
زندگی دیگران معیار زندگی ما اغلب افراد همیشه خودشان را با دیگران مقایسه کرده‌اند و تفاوت عصر ریلز در شدت، سرعت و دامنه این مقایسه است. تا چند سال قبل، فرد زندگی خود را با خانواده، همکار، همسایه و محیط اجتماعی اطرافش می‌سنجید. حالا هنگام صرف صبحانه ممکن است در کمتر از ده دقیقه با ویلای شخصی در دبی، سفر مالدیو، خودروی چندصد هزار دلاری، بدن ورزشکاری، عروسی مجلل و نوجوان میلیونر روبه‌رو شود. مشکل از جایی آغاز می‌شود که ذهن، این تصاویر انتخاب‌شده را به‌تدریج به تصویری از زندگی عادی تبدیل می‌کند. هیچ‌کس در ریلز میانگین زندگی خود را منتشر نمی‌کند. لحظات جذاب، نور مناسب، بهترین لباس، موفقیت، خرید، سفر و شادی نمایش داده می‌شوند و ساعت‌های خستگی، اختلاف خانوادگی، بدهی، اضطراب، شکست و روزمرگی پشت دوربین باقی می‌مانند. مخاطب در نتیجه، زندگی کامل خودش را با ویترین گزینش‌شده دیگران مقایسه می‌کند. این مقایسه از ابتدا نابرابر است. وقتی این فرایند روزانه صدها بار تکرار شود، مرز میان استثنا و قاعده کمرنگ می‌شود. چیزی که در جامعه نادر است، در صفحه گوشی همراه فراوان دیده می‌شود و ذهن ممکن است همین فراوانی رسانه‌ای را با فراوانی واقعی اشتباه بگیرد. نتیجه، تورم انتظارات و کاهش رضایت از داشته‌هاست. خانه خوب دیگر کافی نیست چون خانه رؤیایی دیده‌ایم، سفر معمولی جذاب نیست چون سفرهای لوکس دیده‌ایم، ظاهر طبیعی رضایت‌بخش نیست چون با چهره‌های فیلترشده مقایسه می‌شود و حتی روابط عاطفی نیز با قطعات چندثانیه‌ای از زندگی‌هایی سنجیده می‌شوند که مخاطب هیچ اطلاعی از پشت صحنه آنها ندارد.
ریلز، تمایل مصنوعی تولید می‌کندقدرت ریلز در این است که مخاطب مجبور نیست دنبال رؤیا بگردد بلکه رؤیا خودش سراغ او می‌آید. سامانه پیشنهاد محتوا به‌تدریج می‌آموزد چه چیزی نگاه مخاطب را چند ثانیه بیشتر نگه می‌دارد. همین چند ثانیه اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. توقف روی تصویر خودرو، تناسب اندام، مهاجرت، ثروت، ازدواج و زندگی لاکچری می‌تواند به نمایش محتوای مشابه بیشتری منجر شود. پس از مدتی مخاطب در محیطی قرار می‌گیرد که گویی همه ثروتمندتر، زیباتر، موفق‌تر، عاشق‌تر و خوشبخت‌تر از او هستند. الگوریتم لازم نیست به کسی بگوید از زندگی‌ات ناراضی باش. چنین دستوری اساساً لازم نیست. کافی است پیوسته نسخه‌هایی جذاب‌تر از زندگی را پیش چشم مخاطب قرار دهد. بازاریابی نیز در همین فاصله میان واقعیت و آرزو وارد می‌شود. ابتدا کمبود ساخته می‌شود و بعد کالا به‌منزله مسیر پرکردن آن کمبود ظاهر می‌شود. زیبایی پوستت کافی نیست، این محصول را بخر. تناسب اندامت کافی نیست، این برنامه را بخر. خانه‌ات جذاب نیست، این وسایل را بخر. سفرهایت معمولی است، این مقصد را تجربه کن. موفقیتت کافی نیست، این دوره را تهیه کن. در چنین اقتصادی، رضایت مشتری خبر خوبی نیست. انسانی که از ظاهر، درآمد، خانه و سبک زندگی خود کاملا راضی باشد، مصرف‌کننده ایده‌آلی برای اقتصاد میل نیست.
اقتصاد توجه و شناختاینجاست که موضوع از نقد شبکه اجتماعی فراتر می‌رود و به قلمرو جنگ شناختی نزدیک می‌شود. میدان جنگ شناختی ذهن انسان است و هدف اصلی آن الزاماً تغییر نظر نیست. تغییر معیارهای قضاوت، انتظارات، احساسات، اعتماد اجتماعی و برداشت افراد از کیفیت زندگی نیز می‌تواند اثر راهبردی داشته باشد. جامعه‌ای را تصور کنید که بخش بزرگی از اعضای آن، واقعیت زندگی خود را نه با گذشته خویش و نه با شرایط واقعی پیرامونشان، بلکه با ویترین جهانی شبکه‌های اجتماعی مقایسه می‌کنند. حتی بهبود واقعی برخی شاخص‌های زندگی نیز ممکن است احساس نشود، زیرا نقطه مرجع ذهنی دائماً جلوتر رفته است.فرد شاید نسبت به ده سال قبل درآمد، امکانات، آموزش یا رفاه بیشتری داشته باشد، اما احساس عقب‌ماندگی کند؛ چون معیار ذهنی او دیگر زندگی واقعی اطرافش نیست. معیار، مجموعه‌ای بی‌انتها از بهترین لحظات میلیون‌ها انسان در سراسر جهان است. این شکاف میان واقعیت عینی و احساس ذهنی، همان منطقه‌ای است که عملیات شناختی می‌تواند بر آن سوار شود. دیگر رسانه‌ی معارض لازم نیست نارضایتی را از صفر تولید کنند بلکه کافی است نارضایتی موجود را جهت بدهد، برای آن علت بسازد و آن را به روایت ادعایی خودش متصل کند. شبکه اجتماعی در این حالت می‌تواند ابتدا حس ناکافی بودن را تقویت کند و رسانه بعداً به مخاطب بگوید مقصر این وضعیت چه کسی است.
رویافروشی، مؤثرتر از دروغ‌گوییدر جنگ رسانه‌ای کلاسیک، مسئله اصلی اقناع مخاطب بود اما در جنگ شناختی نوین، تغییر محیط ادراکی اهمیت بیشتری پیدا کرده. اگر بتوان محیطی ساخت که مخاطب هر روز احساس کند عقب مانده، چیزی را از دست داده، دیر کرده، به اندازه کافی زیبا نیست، ثروتمند نیست، موفق نیست و زندگی‌اش هیجان کافی ندارد، بخش مهمی از عملیات پیش از ورود پیام سیاسی انجام شده است. رویافروشی از همین جهت گاهی از دروغ مستقیم مؤثرتر است. رؤیا لازم نیست کاملاً هم جعلی باشد. ویلای نمایش‌داده‌شده ممکن است واقعی باشد، سفر واقعی باشد، خودرو واقعی باشد و درآمد صاحب صفحه نیز واقعی باشد. تحریف در جای دیگری رخ می‌دهد؛ در نحوه نمونه‌گیری از واقعیت. وقتی استثناها به شکل انبوه نمایش داده شوند، ذهن آنها را قاعده تصور می‌کند. این همان نقطه‌ای است که فناوری رسانه‌ای می‌تواند بدون جعل تصویر، تصویری جعلی از جهان بسازد.
جامعه ناراضی، محصول مقایسه بی‌پایانخطر اصلی ریلز این نیست که مردم چند ساعت وقت خود را از دست می‌دهند. مسئله عمیق‌تر، تغییر خط پایه رضایت است. هر بار که استاندارد تازه‌ای برای زیبایی، رفاه، سفر، ازدواج، خانه، خودرو، شغل و موفقیت ساخته می‌شود، زندگی واقعی کمی معمولی‌تر به نظر می‌رسد. انسان به جای لذت بردن از داشته‌هایش، دائما با نسخه‌ای بهتر از چیزی که می‌توانست داشته باشد روبه‌رو می‌شود. در این وضعیت، رسانه فقط اطلاعات منتقل نمی‌کند. میل، حسرت، انتظار و معیار تولید می‌کند و همین چهار عنصر از مهم‌ترین مواد اولیه جنگ شناختی هستند. ریلز را نباید صرفاً مجموعه‌ای از کلیپ‌های سرگرم‌کننده دید. این قالب رسانه‌ای بخشی از معماری جدید توجه است که می‌تواند ادراک انسان از زندگی مطلوب را بازطراحی کند. اگر این ظرفیت با تبلیغات تجاری، روایت‌های معارض، اینفلوئنسرها و عملیات هدفمند اطلاعاتی پیوند بخورد، گوشی همراه از پنجره‌ای برای تماشای جهان به ابزاری برای ساختن جهان ذهنی مخاطب تبدیل می‌شود. شاید پرسش مهم عصر شبکه‌های اجتماعی دیگر این نباشد که مردم چه چیزی می‌بینند؛ پرسش مهم‌تر این است که پس از ساعت‌ها دیدن این تصاویر، مردم زندگی خودشان را چگونه می‌بینند.
15:12 - 10 شهریور 1405

4 بازنشر3 واکنش
167٫7k بازدید



1 پاسخ

@user172909018454 روز پیش
در پاسخ به
خیلی خسته کننده بود و جالبتر از همه ، چیز بدردبخوری هم نبود. حیف وقت