جنگ بی‌پایان؛ سناریوی مطلوب تل‌آویو

«آموس یادلین» به‌عنوان از مهم‌ترین چهره‌های امنیتی و اطلاعاتی رژیم صهیونیست که سال‌ها رییس سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل (آمان) بوده، در مرکز تصمیم‌سازی امنیتی تل‌آویو حضور داشته و بعدها مرکز جنگ شناختی «ذهن اسرائیل» را راه اندازی کرده، در مقاله‌ای در تارنمای شبکه۱۲ رژیم صهیونیستی چند سناریوی راهبردی ترسیم کرده که در این یادداشت بررسی شده‌اند.
این‌طور که به‌نظر می‌رسد مقاله یادلین درحقیقت نقشه‌راه بخشی از ساختار امنیتی اسرائیل برای مرحله پساجنگ با ایران است. ظاهراً او نگران است که آمریکا دستاوردهای نظامی جنگ علیه ایران را در میز مذاکره از دست بدهد؛ اما در لایه شناختی، او در حال ترسیم معماری امنیتی جدید برای مهار بلندمدت ایران است؛ معماری‌ که در آن حمله مستقیم نظامی، تحریم، توافق، عملیات روانی، ائتلاف منطقه‌ای و فشار اقتصادی، همگی در قالب راهبرد واحد عمل می‌کنند. از همین منظر، این مقاله را باید بخشی از تلاش اسرائیل برای جلوگیری از «عادی‌سازی قدرت ایران» در دوره احتمالی پساجنگ دانست. سناریوی اولی که یادلین ترسیم می‌کند، «نه جنگ، نه صلح» است؛ وضعیتی که در آن جنگ متوقف می‌شود اما بحران پایان نمی‌یابد. این همان الگویی است که اسرائیل سال‌ها در قبال غزه و لبنان دنبال کرده و اکنون می‌خواهد آن را علیه ایران نیز تثبیت کند. در این مدل، آمریکا تحریم‌ها را کاملاً برنمی‌دارد، تهدید حمله نظامی حفظ می‌شود، نظارت‌های فرسایشی ادامه پیدا می‌کند و هرگونه تلاش ایران برای بازسازی توان موشکی یا هسته‌ای با تهدید پاسخ نظامی روبه‌رو خواهد شد. این یعنی تل‌آویو به‌دنبال توافق کنترل بحران است، نه حل بحران. هدف، نگه داشتن ایران در وضعیت فرسایش دایمی است؛ کشوری که نه بتواند وارد جنگ گسترده شود و نه به ثبات کامل برسد.
اما در دل همین سناریو، نگرانی عمیق‌تر وجود دارد؛ اسرائیل به‌شدت نگران پایان دوره ترامپ است. یادلین اشاره کرده شاید در آینده رؤسای‌جمهوری در آمریکا روی کار بیایند که تمایلی به اقدام نظامی علیه ایران نداشته باشند. این جمله در واقع اعتراف به وابستگی راهبرد امنیتی اسرائیل به اراده سیاسی واشنگتن است. به همین دلیل نیز تل‌آویو تلاش می‌کند تا پیش از تغییر احتمالی فضای سیاسی آمریکا، حداکثر محدودیت‌ها را علیه ایران نهادینه کند؛ محدودیت‌هایی که حتی دولت‌های بعدی آمریکا نیز نتوانند به‌راحتی آن را لغو کنند.
سناریوی دوم، یعنی «توافق بد»، از نگاه اسرائیل خطرناک‌ترین وضعیت است؛ اما دقیق‌تر که نگاه کنیم، ترس اصلی تل‌آویو احتمال خروج ایران از وضعیت محاصره است. یادلین می‌ترسد که ایران در ازای امتیازهای نمادین، بتواند تحریم‌ها را کاهش دهد، منابع مالی آزاد کند، صادرات نفت را احیا کند و وارد مرحله بازسازی توان جنگی شود. از همین رو، او بر حذف کامل اورانیوم غنی‌شده، برچیدن زیرساخت‌های زیرزمینی، محدودیت دایمی برنامه هسته‌ای و حتی کنترل برنامه موشکی تأکید می‌کند. این نشان می‌دهد اسرائیل تلاش دارد مفهوم «پرونده هسته‌ای» را به یک پروژه جامع مهار ژئوپلیتیکی ایران تبدیل کند. در واقع، تل‌آویو می‌خواهد هر توافقی به ابزاری برای محدودسازی همه‌جانبه ایران بدل شود؛ از هسته‌ای و موشکی گرفته تا نفوذ منطقه‌ای، تنگه هرمز و حتی رابطه با حزب‌الله. یادلین صریحاً خواستار آن است که اسرائیل حتی پس از توافق نیز آزادی کامل برای حمله به ایران داشته باشد. این یعنی رژیم صهیونیستی به‌دنبال نوعی «حق حمله دائمی» علیه ایران است؛ مدلی شبیه آنچه آمریکا در عراق دهه ۹۰ دنبال می‌کرد؛ یعنی کشوری که روی کاغذ در وضعیت صلح قرار دارد اما عملاً همواره زیر تهدید عملیات نظامی است.
یکی از مهم‌ترین بخش‌های یادداشت، تلاش اسرائیل برای تبدیل جنگ اخیر به سکوی ایجاد یک ناتوی منطقه‌ای ضدایران است. یادلین آشکارا از ضرورت گسترش توافق‌های ابراهیم و تبدیل آن به یک اتحاد دفاعی رسمی سخن می‌گوید. این بخش نشان می‌دهد تل‌آویو جنگ را فقط رویارویی نظامی نمی‌بیند، بلکه آن را فرصتی برای بازطراحی نظم امنیتی منطقه می‌داند. هدف نهایی این پروژه، تشکیل اتحادی متشکل از آمریکا، اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس، مصر و اردن در برابر ایران است؛ بلوکی که هم کارکرد نظامی داشته باشد، هم اطلاعاتی و هم اقتصادی. در همین راستا، تنگه هرمز جایگاه بسیار مهمی پیدا می‌کند. یادلین به‌وضوح اعتراف می‌کند که توان ایران برای تهدید کشتیرانی و انرژی جهانی همچنان یکی از اصلی‌ترین ابزارهای بازدارندگی تهران است. به همین دلیل، او بر آمادگی نظامی آمریکا و اسرائیل برای کنترل هرمز در جنگ‌های آینده تأکید می‌کند. این مسئله نشان می‌دهد اسرائیل به‌خوبی می‌داند معادله جنگ با ایران صرفاً به حملات هوایی محدود نیست، بلکه به امنیت انرژی جهان و اقتصاد بین‌المللی گره خورده است؛ نقطه‌ای که جمهوری‌اسلامی ایران همچنان در آن دارای قدرت اهرم است. بخش مهم دیگر یادداشت، موضوع «تغییر نظام» است. هرچند یادلین با احتیاط درباره آن سخن می‌گوید، اما طرح این موضوع در متن یک مقام اطلاعاتی سابق اسرائیل بسیار معنادار است. این یعنی بخشی از ساختار امنیتی اسرائیل معتقد است که حملات نظامی به‌تنهایی کافی نیست و باید همزمان فشار اقتصادی، جنگ شناختی، عملیات رسانه‌ای و بی‌ثبات‌سازی اجتماعی نیز دنبال شود تا ایران وارد فرسایش داخلی شود.
در واقع، تل‌آویو در حال حرکت به سمت مدل ترکیبی «مهار بیرونی به‌علاوه فرسایش درونی» است؛ همان الگویی که غرب پیش‌تر علیه شوروی، یوگسلاوی و برخی دولت‌های منطقه‌ای دیگر دنبال کرده بود.از زاویه‌ای دیگر، یادداشت یادلین اعتراف به این واقعیت است که اسرائیل علی‌رغم ادعای برتری هوایی و فناورانه، هنوز نتوانسته معادلات جنگ را حل کند. تأکید مکرر او بر بازتسلیح اسرائیل، خرید بمب‌های سنگرشکن، حفظ حضور آمریکا در منطقه و ضرورت آمادگی برای دور بعدی، نشان می‌دهد تل‌آویو خود را در جنگ فرسایشی بلندمدت می‌بیند، نه پیروزی نهایی. حتی نگرانی او از احیای توان موشکی ایران نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی به‌خوبی درک کرده قدرت واقعی ایران صرفاً در تأسیسات هسته‌ای نیست، بلکه در شبکه بازدارندگی منطقه‌ای، ظرفیت موشکی و توان ایجاد اختلال ژئوپلیتیک نهفته است.
17:20 - 3 خرداد 1405

1 بازنشر2 واکنش
31٫7k بازدید




1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌9**0343‌
@user17091004814947492561 ساعت پیش
در پاسخ به
اسرائیل به‌دنبال حفظ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» با ایرانه تا ایران دائماً تحت فشار، تحریم و تهدید بمونه.