این چاقوی جراحی، رفیق شماست!
میدانستید همه ما یک سخنگوی هوشمند اما دروغگو داریم که در ذهنمان زندگی میکند؟!
گروه زندگی: در زندگی همه ما لحظاتی پیشآمده که شکست خوردهایم، اشتباه کردهایم یا به هدفی نرسیدهایم. در آن لحظه، ذهن ما بهسرعت دستبهکار میشود و دلیلی برایمان میسازد؛ دلیلی که درد را کم کند و در عوض حقیقت را پنهان...این همان مکانیزم دفاعی توجیه است.دکتر زهرا وافر، روانشناس بالینی و مدرس دانشگاه در این گزارش از رفاقت دیرینه ما و این مکانیسم دفاعی میگوید. وافر توضیح میدهد:«توجیه اشکال مختلفی دارد، مثلاً وقتی به چیزی که دلمان میخواهد نمیرسیم، اغلب ناخودآگاه ارزشش را پایین میآوریم (شبیه ضربالمثل گربه دستش به گوشت نمیرسه، میگه پیف پیف بود میده!). اما این فقط یک شکل ساده از توجیه است؛ توجیه چهرههای پیچیدهتری هم دارد.در واقع توجیه مثل یک سخنگوی هوشمند اما دروغگوست که در ذهنمان زندگی میکند. کار او تبدیل تصمیمهای اشتباه، شکستها و رفتارهای غلط ما به روایتهایی معقول، منطقی و قابلقبول است. ذهن این کار را چنان ماهرانه انجام میدهد که خودمان هم باور میکنیم. مثلاً، کسی که به شکل شتابزده چیز بسیار گرانی میخرد و با این خرید، دیگران را متعجب میکند، ممکن است بگوید «گران بود، اما در واقع یک سرمایهگذاری بلندمدت است. کیفیتش باعث میشود تا سالها نخواهم یکی دیگر بخرم.» (تبدیل یک تصمیم احساسی به تصمیمی عقلانی)یا کسی که به دیگری ظلم کرده، ممکن است شروع کند به تخریب فرد مظلوم و برشمردن معایب و ویژگیهای منفی او و بدگویی پشت سر او، تا اثبات کند فرد مظلوم مستحق رفتار ظالمانه او بوده است». (توجیه اخلاقی یک عمل نادرست)
چرا ما اینهمه توجیه میکنیم؟
«دلیل استفاده از توجیه، نیاز عمیق انسان به حفظ یکپارچگی روانی است. ما تصویری از خودمان در ذهن داریم: انسانی منطقی، بااخلاق، موفق و باایمان. وقتی واقعیتی این تصویر را تهدید میکند (شکست، اشتباه، رفتار غیرمنطقی یا غیراخلاقی)، بین «خودِ ایدهآل» و «خودِ واقعی» شکافی دردناک ایجاد میشود که به آن ناهماهنگی شناختی میگوییم.توجیه، یک پُل دروغین است که ذهنمان برای ترمیم سریع این شکاف میسازد. این پل ما را از فروافتادن در ورطه احساس گناه، شرم و بیلیاقتی نجات میدهد. مسکنی قوی است؛ آنقدر قوی که درد زخم حقیقت را برای مدتی طولانی خاموش میکند.»
حالا سؤال اینجاست که اگر این مسکن اینقدر خوب است، چرا از آن بهعنوان یک «مکانیزم دفاعی» نام میبریم که باید مراقبش باشیم؟•چون توجیه جلوی یادگیری را میگیرد. اگر شکستم همیشه تقصیر دیگران یا شرایط باشد، هرگز نمیتوانم اشتباهم را پیدا کنم و دفعه بعد بهتر عمل کنم.•توجیه روابط را هم مسموم میکند. کسی که مدام توجیه میکند، هرگز عذرخواهی واقعی نمیکند. صمیمیت و اعتماد با کسی که مسئولیت کارهایش را نمیپذیرد، بهمرور از بین میرود.•توجیه ما را از خودِ واقعیمان دور میکند. استفاده مکرر از توجیه، ما را تبدیل به شخصیتی میکند که سر تا به پا نقاب است و در یکدنیای دروغین زندگی میکند. عمری را میگذرانیم بدون آنکه با خودِ بدون نقابمان روبهرو شویم.
راه رهایی کدام است؟
صداقت بیرحمانه با خودمان که شجاعانهترین و سختترین کار دنیاست. این یعنی لحظهای که ذهنمان شروع به بافتن داستانهای زیبا برای توجیه اشتباهاتمان میکند، مکث کنیم. نفسی عمیق بکشیم و آن ناهماهنگی دردناک را تحمل کنیم. بگوییم: «بله، من در امتحان رد شدم، چون بهاندازه کافی تلاش نکردم.» «بله، من به او ظلم کردم، چون برآوردهشدن خواستههای خودم برایم مهمتر از حقوحقوق دیگران بود، نه اینکه طرف مقابلم واقعاً مستحق ظلم بوده باشد.» «بله، من آن کار غیراخلاقی را انجام دادم چون نتوانستم خودم را کنترل کنم.»
چاقویتان را تیز کردهاید؟
«این اعتراف، مثل چاقوی جراحی است. برش میزند و درد دارد. اما این درد، دردِ شفابخشی است. این درد یعنی ما داریم از زیر بار داستانهای ساختگی بیرون میآییم و با واقعیت، با تمام زشتی و کاستیاش، روبهرو میشویم. و تنها در همین نقطۀ مواجهه با حقیقت است که شخص میتواند خودش را همانگونه که هست، بپذیرد و از همان نقطه، تصمیم به تغییر بگیرد.»مطالب مشابه را از صفحهٔ زندگی خبرگزاری فارس دنبال کنید.#روانشناسی#اختلال#توجیه 22:17 - 24 مرداد 1405