درباره سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی مستند ، سریال ، فیلم ساخته شود
فیلم ، سریال ، مستند از زندگی و شرح ایثار و حماسه آفرینی ها و فداکاری های سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی در راستای پاسداشت فرهنگ حماسه و مقاومت و ایثار و شهادت و معرفی قهرمانان ملی کشورمان به نسل جوان ساخته شود:
سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی سال ۱۳۴۰ ه.ش در خانوادهای متدیّن، در روستای زنگی آباد کرمان به دنیا آمد. پدرش ملاحسین مردی مؤمن و عاشق اهل بیت بود، وقتی از دنیا رفت یونس ۱۲ سال بیشتر نداشت. با شروع زمزمه های انقلاب در حالی که دانش آموز دبیرستان بود در تظاهرات و حرکت های انقلابی نقش جدی داشت. با پیروزی انقلاب به کردستان رفت و در سال ۱۳۶۰ رسماً به عضویت سپاه درآمد. تدبیر و شجاعت و جسارت او در عملیاتهای مختلف باعث شد تا وی را فرماندهی بنامیم که تمام زندگی اش در جبهه های جنگ خلاصه می شد. خاک شلمچه و عملیات کربلای ۵ با شکوهترین فراز زندگی سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی بود که در این عملیات به شهادت رسید.
امروز تکلیف ما این است که مثل یک برادر از آنها پذیرایی کنیم.
بعد از یک درگیری بسیار شدید و سنگین، حدود ۳۶۰ نفر عراقی، بعد از یک مبارزه ی طولانی مجبور شدند که تسلیم شوند. وقتی نزدیک ما می شدند، کلت های خود را جلوی نیروهای ما می انداختند و از داخل گِل ها با حالتی بسیار خسته و درمانده و نگاه های مضطرب پیش می آمدند. اولین چیزی که حاج یونس به ما گفت، این بود: اینها تشنه هستند. از دیشب آب نخورده اند. به آنها آب بدهید. هیچ کس هم حق ندارد به طرف آنها تیراندازی کند، من به حاج یونس گفتم: حاجی، انگار یادت رفته که دیروز چطوری مقاومت می کردند. حاج یونس خیلی جدی جواب داد: دیروز مساله اش فرق می کرد. تکلیف ما دیروز چیز دیگری بود؛ امّا امروز اینها اسیر ما هستند. ما باید دنبال تکلیف خودمان باشیم. امروز تکلیف ما این است که مثل یک برادر از آنها پذیرایی کنیم. به غیر از قمقمه ی بچّه ها، دیگر آبی وجود نداشت. حاج یونس دستور داد که هر کس در قمقمه اش آب دارد، به آنها بدهد
دوست ندارد حاج قاسم از این جریان مطلع باشد
حدود ساعت ۸ شب، گلوله ای به بیل بلدوزر اصابت می کند و ترکش هایی از آن به کتف حاج یونس می خورد. حاج یونس از ترس اینکه خاکریز تمام نشود یا این خبر به گوش حاج قاسم برسد، زخمی شدن خود را به هیچ کدام از نیروها نمی گوید. نیمه های شب، با او تماس گرفته. صدایش از پشت بیسیم با لرزش خاصی به گوش رسید. با او کمی صحبت کردم و خواستم ماجرا را بگوید. گفت که زخمی شده و دوست ندارد حاج قاسم از این جریان مطلع باشد،بچّه هایی که از زخمی شدن او اطلاع پیدا کرده بودند، گفتند که خون زیادی از بدنش رفته و رنگش عوض شده ، سرانجام ساعت ۴ صبح که خاکریز تمام شد، حاج یونس را با آمبولانس به بهداری پشت خط منتقل کرده بودند. دو سه روز بعد که ایشان را دیدم. دستش را بسته بود. پرسیدم: «کجا بودی؟» لبخندی زد و گفت: «بیمارستان شهید بقایی اهواز.» گفتم: «خب، چیزی که نیست؟» حاجی لبخندی زد و گفت: «چیزی نیست؛ امّا از بیمارستان فرار کردم! می گفتند به خاطر این جراحت باید در بیمارستان بمانی تا خوب شوی. اجازه نمی دادند بیرون بیایم. من هم دیدم با این دستم که سالم است، می توانم کار کنم، از آنجا فرار کردم.
توی جبهه، در هر ۲۴ ساعت، بیشتر از ۵ دقیقه خواب سهم آدم نمی شود
در گوشه ای از چادر نشست و دست برد زیر خاک های چادر برزنت و پای چادر، از پشته ی کوچک خاک ها، متکایی درست کرد و گفت: «بچّه ها، من با اجازه ۱۰ دقیقه می خوابم.» ساعتش را نگاه کرد و همین که سرش به خاک ها رسید، در خواب عمیقی فرو رفت. همه ی بچّه ها به همدیگر گفتند: «بنده ی خدا حاجی، خیلی خسته است. کمی یواشتر صحبت کنیم.» سر ۱۰ دقیقه، شاید چند ثانیه هم این طرف و آن طرف نه، حاجی از خواب برخاست و نشست. همه با تعجّب به حاجی نگاه کردند گفتم:«حاجی، خوابت همین بود؟» با خوشرویی گفت: توی جبهه، در هر ۲۴ ساعت، بیشتر از ۵ دقیقه خواب سهم آدم نمی شود. من ۴۸ ساعت نخوابیده بودم. ۱۰ دقیقه خواب سهمم بود؛ که سهمیه ام را گرفتم.
حاج یونس خنده کنان بهم فهماند که پاهایم را بیرون انداختم
دفعه ی آخری که حاج یونس زخمی شده بود، یک ترکش کوچکی در گلویش گیر کرده بود و با همدیگر توی آمبولانس به عقب می آمدیم. راننده ی آمبولانس راه را گم کرده بود و اشتباه می رفت. حاج یونس با اینکه زخمی بود و نمی توانست حرف بزند، با دستش به راننده فهماند که راه را اشتباه می رود. آن قدر در خط مقدم بود که خوابیده در آمبولانس هم راه را از حفظ بود. وقتی به سه راه مرگ که زخمی ها را با قایق از آنجا به عقب می بردند، رسیدیم، من احساس کردم دو تا پای مزاحم جلوی من است. پاها را از توی آمبولانس به بیرون پرتاب کردم. حاج یونس خنده کنان به من فهماند که پاهای خودم را بیرون انداخته ام. بعد از اینکه ما را از ماشین پایین می گذاشتند، تا آمدن ماشین بعدی، خمپاره ای آمد و حاجی همان جا شهید شد.
....
بنیاد شهید و امور ایثارگران، صدا و سیمای جمهورری اسلامی ایران، موسسه اوج، سازمان امور سینمایی، انجمن سینما جوان، حوزه هنری انقلاب اسلامی
سلام خدمت همه هموطنان عزیز
همانطور که مستحضرید در تمام حوزه ها نیازمند امنیت هستیم چه امنیت جانی، چه امنیت مالی، چه امنیت روانی و اخلاقی و چه هر نوع دیگری از امنیت.
در خصوص هر کدام از حوزهها، پلیس یک کارگروه مشخصی دارد، در حوزه حجاب و عفاف که یکی از مهمترین شئونات اخلاقی جامعه هست نیز پلیس، پرسنل مورد نظر خود را دارد که البته بسیار لازم و ضروری است و تحت عنوان پلیس امنیت اخلاقی به جامعه خدمت می کنند.
عدهای در جامعه قصد تضعیف پلیس امنیت اخلاقی را دارند و اگر به خواستهشان برسند باید خودمان را برای روزی آماده کنیم که ناامنیت اخلاقی در جامعه ما بیداد کند.
بنابراین ضمن تشکر از پلیس امنیت اخلاقی، تقاضامندیم تا کلیه پرسنل فعال در این حوزه کاملا تحت آموزش قرار گرفته و در عین قاطعیت، با رفتارهای صحیح و روشهای مومنانه و خداپسندانه به کارشان ادامه دهند.
مطمئنا مادام که پلیس به درستی به وظیفه خود عمل کند، جامعه هرگز گرفتار دوقطبی نخواهد شد. ضمنا اگر دستگاه هایی در این کشور به درستی به وظایفشان در حوزه حجاب و عفاف عمل نکردند، نمی توان از پلیس نیز انتظار داشت که کنار بایستد.
تمام قد از پلیس امنیت اخلاقی حمایت میکنیم
یارانه بنزین به هر کد ملی اختصاص پیدا کند نه خودرو
مطالبه
یارانه بنزین به هر کد ملی اختصاص پیدا کند نه خودرو
با شیوه کنونی در پرداخت سهمیه بنزین به هر خودرو. بیعنی هر کسی خودرو بیشتری داشته باشد از یارانه بیشتری برخوردار و ثمره بنزین برای مردم بدون خودرو فقط هزینه بیشتر کرایهها و آلودگی هوا است.
درخواست عدالت در پرداخت یارانه بنزین به هر کد ملی و آزادسازی قیمت بنزین است.
مسئولین دولتی، سازمان هدفمندی یارانه ها، مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان، معاملات وزارت نیرو، بنزین، خودرو
استفاده از فضای بوستانهای بزرگ برای ساخت بیمارستان
وجود بوستانهای بزرگ نعمتی بسیار گرانبها برای هموطنان در شهرها است که متاسفانه همه مردم به دلیل روزمرگی ها نمیتوانند از فضای بوستانها به تناوب و هر روزه استفاده کنند.
بهتر است که این فضای بوستانهای بزرگ پایتخت مثل بوستان ولایت تهران به محلی برای ساخت و انتقال بیمارستانهای قدیمی تهران مانند بیمارستان لقمان حکیم و بیمارستان فارابی و بیمارستان بهارلو شود.
البته قسمتی کوچک از فضای بوستان بسیار کمک کننده به این منظور خواهد بود.
در فازهای بعدی میتوان شهرکهای بیمارستانی در این مناطق تاسیس کرد.
مزایای این طرح:
۱_کاهش گره ترافیکی مناطقی که بیمارستانها قرار دارد.
۲_کاهش مصرف سوخت در شرایط بحرانی کشور از نظر ناترازی بنزین
۳_استفاده بیماران و همراهان بیماران که از مناطق روستایی و ... هستند از فضای بوستانها برای استراحت و آرامش
۴_استفاده از پارکینگ به وفور در کنار این نوع بوستانها
با توجه به پیگیری های صورت گرفته از حسابداری های ادارات آموزش پرورش کشور مشخص شده که معلمانی که تحت پوشش بیمه سلامت هستند مجموعا ۲۴/۵ درصد حق بیمه دریافت میکنند که ۱۱ درصد توسط خود معلم و ۱۳/۵ درصد توسط دولت پرداخت میشود. اما معلمانی که تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی هستند مجموعا ۲۷ درصد حق بیمه دریافت میکنند که ۷ درصد توسط شخص پرداخت میشود و ۲۰ درصد توسط دولت. حال سوال اینجاست این تبعیض ۱۰ درصدی بین این دو گروه معلم چه توجیهی دارد و حال آنکه از معلمان تحت پوشش بیمه سلامت مقرری ماه اول بدون هیچ توجیه معقولی کسر میشود در صورتی که معلمان تحت پوشش تامین اجتماعی از این قاعده مستثنی هستند.
از مسوولین محترم تقاضای پیگیری احقاق حقوق این قشر زحمت کش را به صورت فوری و دقیق داریم .
با تشکر از زحمات شما
کشور های غربی، از کمترین واقعه و حوادثی که حتی وجود خارجی نداشته اند فیلم های حماسی و پر عظمتی میسازند؛ به طوری که هیبت خیالی از خود در اذهان درست کرده اند. واقعه ای که در این جنگ تحمیلی در اصفهان رخ داد آنقدر بزرگ بود که سگ زرد را به حد فحاشی رساند.
چرا ما نباید از این پیروزی بزرگ یک فیلم بسازیم. از همین الان باید کسی که از جزئیات عملیات اطلاع دارد (یا با پخش شدن آن) فیلمنامه این فیلم بزرگ و با هیبت نوشته شده و سینمایی آن به بهترین شکل ساخته شود. حتی بهتر از واقعه طبس.
صدا و سیمای جمهورری اسلامی ایران، سازمان سینمایی اوج، کارگردانان، نویسندگان و فیلمنامهنویسان