وقتی ۲۸ هزار اثر انگشت، به مظلومیت «ماکان» شهادت داد
به خاطر لطافت ماکان و ماکانها در مدرسه شجره طیبه میناب، دلم میخواست چهره او را با نصب گلبرگهای گل و با استفاده از تكنیك تكهچسبانی(كلاژ) روی بوم نقش بزنم اما برای اینکه دوست داشتم تعداد زیادی از مردم شهرم در خلق این تابلو سهیم باشند، رفتم سراغ تکنیک اثر انگشت. در نهایت، ۲۸هزار اثر انگشت روی تابلوی چهره شهید «ماکان نصیری» ثبت شد...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ میگویند اثر انگشت سبابه، نماد هویت شخصی منحصربفرد هر انسان است که او را از تمام انسانهای روی زمین، متمایز میکند. حالا فکر کن اگر این اثر انگشت، بشود ابزار کار حرفهای یک انسان کاربلد و کارکشته، چند برابر به اعتبارش اضافه میشود!این، نهایده یک خطی یک داستان جذاب بلکه تجربه زیسته یک استاد پیشکسوت نقاشی در سبزوار است؛ هنرمندی که شخصیترین نماد هویتیاش را وقفِ خلقِ تصاویر شهدا کرده. استاد «مجتبی مومن» که در بیش از ۴۰سال از عمر ۶۴سالهاش، در دنیای طرح و رنگ و نقش با شهدا همنشین بوده، حالا با تابلوهای ویژهای از چهره شهدا شناخته میشود که با یک تکنیک خاص به نام تکنیک «اثر انگشت» خلقشان کرده؛ از تصویر چهره شهید محسن حججی و شهید حاج قاسم سلیمانی تا تصویر چهره فراموشنشدنی رهبر شهید انقلاب.به بهانه رونمایی از تابلوی چهره تنها شهید جاویدالاثر مدرسه شجره طیبه میناب، شهید «ماکان نصیری» که به مدد ۲۸ هزار اثر انگشت این هنرمند مردمی و جمعی از مردم پای کار سبزوار روی بوم ثبت شده، با او به گفتوگو نشستیم...
وقتی اثر انگشت، جای برگ گل را گرفت«قرار بود تصویر چهره شهید «ماکان نصیری» را با برگ گل کار کنم. تجربهاش را هم داشتم. حدود ۹سال قبل، تابلوی چهره شهید «مهدی موحدنیا»، شهید مدافع حرم سبزواری را با نصب گلبرگهای گل و با استفاده از تكنیك تكهچسبانی(كلاژ) کار کرده بودم. این بار هم به خاطر لطافت ماکان و ماکانها در مدرسه شجره طیبه میناب، دلم میخواست چهره او را با گلبرگهای گل روی بوم نقش بزنم تا اثر نهایی، بیشتر نشاندهنده لطافت و مظلومیت این کودکان شهید باشد. اما ازآنجاکه فرصت کمی در اختیارم بود، مجال کافی برای اجرای اینایده فراهم نشد.از طرف دیگر، دوست داشتم تعداد زیادی از مردم شهرم هم در خلق تابلوی شهید ماکان، سهیم باشند. اینطور بود که رفتم سراغ تکنیک اثر انگشت. به لطف خدا و با حضور پرانگیزه همشهریهایم، نتیجه هم واقعاً رضایتبخش و دلنشین شد چون از کودک خردسال گرفته تا پیرمرد ۸۰، ۹۰ساله با من همراه شدند و اثر انگشت هزاران نفر روی این تابلو ثبت شد.»
خون شهید حججی، همه رنگهای دنیا را بیاثر کرد...استاد «مجتبی مومن» با روایت ماجرای جایگزینی تکنیک اثر انگشت به جای تکنیک کلاژ با گلبرگهای گل، صحبتهایش را شروع میکند اما قلاب ذهن من یک قدم عقبتر گرفتار مانده. جایی که هنرمند پیشکسوت سبزواری انتخاب کرد برای خلق تابلوهای هنریاش به جای قلممو و آبرنگ و رنگ روغن، با سادهترین ابزار ممکن - یعنی انگشت خودش و یک استامپ - پای بوم بایستد؟ استاد هم بیآنکه در این سالها از تکرار این قصه خسته شده باشد، در جوابم میگوید: «همهچیز از شهادت محسن حججی شروع شد. مسیری که من از سال ۶۴ با طراحی داوطلبانه و دلیِ چهره شهدای شهرمان شروع کرده بودم، درست در هفتهای که قرار بود به نقطه بازنشستگی برسد، با شهادت تکاندهنده شهید حججی مصادف شد. ماجرای دردناک و تکاندهنده اسارت و شهادت آن جوان مدافع حرم که البته پر از شجاعت و حماسه هم بود، یک ایران را تحتتأثیر قرار داد. آن روزها من هم مثل تمام هموطنان، آرام و قرار نداشتم و همان بیقراری، مرا پای بوم کشاند. میخواستم تصویر چهره شهید حججی را روی بوم طراحی کنم اما هیچکدام از شیوههای همیشگی، جوابگوی حس و حالم در آن لحظات نبود...»
استاد مکث میکند و من، حال و هوای آن لحظاتش را در ذهنم تجسم میکنم. انگار چیزی باید وجود نقاش را به بوم وصل میکرد تا آن غم و بغض و حرارت درونش را به تصویری که قرار بود روی آن صفحه سفید خلق شود، منتقل کند و به آن جان ببخشد. و استاد مجتبی مومن، غیرمنتظرهترین ابزار را برای این کار انتخاب کرد: «تصمیم گرفتم تصویر چهره شهید حججی را با انگشتم طراحی کنم! بعد از طراحی خطوط اصلی چهره با مداد، یک استامپ ساده برداشتم و تمام اجزای صورت شهید را با استفاده از اثر انگشتم اجرا کردم...!
وقتی مردمِ صاحبعزا، شریک تابلوی من شدندبه نظر بینندهها، تابلو کامل بود اما از نگاه من، آن تصویر هنوز یک چیز کم داشت. ماجرا این بود که دل من پیش دل مردم بود. دلم میخواست مردمی که قلبشان از شهادت مظلومانه شهید حججی به درد آمده بود را هم در خلق آن اثر سهیم کنم.اینطور بود که تابلو را از کارگاهم به یک مکان عمومی در وسط شهر سبزوار انتقال دادم تا مردم بیایند و با اثر انگشتشان، آن تابلو را تکمیل کنند! کار سختی نبود چون آگاهانه، اجرای قسمت غیرتخصصی آن طرح، یعنی چفیه و لباس شهید را برای مردم کنار گذاشته بودم. و نتیجه، باورکردنی نبود. مرد و زن و پیر و جوان و کودک، مشتاقانه میآمدند و نقاط خالی آن تصویر را با اثر انگشتشان پر میکردند. در نهایت، طرح چهره شهید حججی در آن ابعاد بزرگ، با ۷۰هزار اثر انگشت من و مردم کامل شد...»
بومهای متفاوت از جنس گلبرگ گل و تربت کربلابرکات تابلوی خاص شهید محسن حججی، درهای دنیای جدیدی را به روی استاد پیشکسوت سبزواری که عزم بازنشستگی کرده بود، باز کرد و او را در قامت یک هنرمند جوان تازهنفس، در مسیری قرار داد که هر روز برایش یک تجربه جدید و جذاب داشت: «از سال ۹۶ به بعد، تابلوهای متعددی از چهره شهدا با تکنیکهای جدید و متنوع کار کردم. برای مثال، تصویر چهره شهید مهدی موحدنیا، شهید مدافع حرم همشهریام را با ۲هزار گلبرگ رنگارنگ، با استفاده از تكنیك تكهچسبانی(كلاژ) نقش زدم. خوب است بدانید، مردم با چسباندن برگهای سبز در قسمت لباس شهید، در تکمیل آن تابلو هم مشارکت کردند.
اجرای تصویر چهره شهید مدافع حرم «محمد جاودانی» با تکنیک اثر انگشت در شهر مشهد، آن هم در ایام شهادت امام رضا(ع) و همراه با مردم مشهد و زائران شهرهای مختلف، تجربه بعدی من بود. آن روز هیچکس نتوانست تعداد مخاطبانی که آمدند و با ثبت اثر انگشتشان به تکمیل آن اثر کمک کردند را بشمارد...
تفحص و بازگشت پیکر سردار شهید «غلامرضا پروانه» به سبزوار بعد از ۳۶ سال، بهانه خلق اثر متفاوت دیگری شد. با توجه به اینکه این شهید، در جزیره مجنون در جنوب عراق به شهادت رسید و یکی از شهدای راه کربلا بود، ایدهای با همین حال و هوا به ذهنم رسید. در آن مقطع، از کنار هم قرار دادن ۱۳۳۸ عدد تربت کربلا به نیت سال تولد شهید غلامرضا پروانه، یک بوم ساختم و تصویر چهره او را روی همان بوم طراحی کردم...»
اثر انگشتهایی که با یاد حاج قاسم، مرا به کربلا رساند...همه اینها اما انگار مقدمهای بود برای یک اتفاق بزرگتر که قرار بود بعد از ۳۰سال، هنر استاد سبزواری را جهانی کند: «بعد از شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی، وقتی تصویر چهرهایشان را با ۵۵ هزار اثر انگشت ترسیم کردم، بچههای خوزستان از من برای تولید نماهنگی با همین موضوع در نخلستانهای آبادان دعوت کردند. از پیشنهادشان استقبال کردم و نمیدانستم این تازه شروع ماجرایی است که قرار است پای مرا به بهشت باز کند...
در سومین سالگرد شهادت سردار، فرد ناشناسی تماس گرفت و گفت: میآیید در کربلا، تصویر حاج قاسم و ابومهدی را با همان سبک اثر انگشت اجرا کنید؟ ... و من در آن شب نیمه شعبان که تابلوی تصویر شهیدان سردار سلیمانی و ابومهدی المهندس را در بابالقبله رونمایی کردم، حال و هوای بهشت را در همین دنیا تجربه کردم. آن شب با استقبال مردم عراق و زائران کربلا برای مشارکت در تکمیل آن تابلو با ثبت اثر انگشتشان، صحنههای خاطرهانگیزی خلق شد...»
چوب، فندک و آتش؛ تابلوی شهید «یحیی سنوار» با اینها خلق شد!بعد از ترسیم چهره حاج قاسم و شهید «محسن فخریزاده» که با یک روش متفاوت و با استفاده از برادههای آهن و ورقهای آهنربایی اجرا شد، چند سالی مخاطبان از استاد مجتبی مومن بیخبر بودند تا اینکه شهادت خبرساز «یحیی السنوار»، مجاهد خستگیناپذیر فلسطینی، دوباره شاخکهای احساس او را تکان داد و چشمه ذوقش را جوشاند: «با مرور تصاویر لحظات آخر زندگی شهید سنوار که او با آخرین رمقها، چوبدستیاش را به طرف کوادکوپتر اسرائیلی پرتاب کرد، چیزی در ذهنم جرقه زد و همان چوب ساده، شد منبع الهام من.
تعداد زیادی چوب در همان اندازه چوب یحیی سنوار بریدم و از چسباندن آنها به هم، یک بوم ساختم و بعد، با یک ابزار متفاوت که عبارت بود از یک فندک ساده! شروع به طراحی تصویر شهید یحیی سنوار روی آن بوم چوبی کردم. این سبک طراحی که به سبک سوختهنگاری معروف است، از طریق سوزاندن سطح چوب، پارچه یا چرم اجرا میشود.این بار هم، مردم را فراموش نکردم. با چوب، ۸۰عدد پرنده با الهام از پرندههای روی چفیه شهید یحیی سنوار، بریدم و رنگ کردم. در مراسم رونمایی تابلو بود که جمعی از مردم آمدند و با چسباندن آن پرندهها، تابلوی شهید سنوار را تکمیل کردند.»
وقتی مردم مبعوثشده، آقای نقاش را سر ذوق آوردندبیش از ۴۰روز از جنگ تحمیلی سوم با تمام مصائب، غصهها و حماسههایش میگذشت اما دست و دل هنرمند پیشکسوت سبزواری به کار نرفته بود. نهفقط دستهای هنرمند او که انگار بوم و قلم و رنگهایش هم چله عزا گرفته بودند. یک روز اما بالاخره نوری از دل تجمعات خیابانی مردم آمد و چراغ کارگاه دل او را دوباره روشن کرد: «دو سه هفته قبل که به خانه دخترم در شهر نیشابور رفته بودیم، دستهجمعی به تجمع شبانه مردم در خیابان اصلی شهرشان رفتیم. آنجا وقتی شور و حال مردم را دیدم، دوباره دلم هوایی شد. به موکب کنار خیابان نزدیک شدم و بعد از معرفی خودم، به متولیان موکب گفتم: اگه دوست داشته باشید، من آمادگی دارم تابلوی چهره رهبر شهیدمون رو با اثر انگشت همینجا اجرا کنم و مردم رو هم در خلق این اثر، سهیم کنم... تا این پیشنهاد را مطرح کردم، گل از گل آن جوانان انقلابی شکفت. از ایدهام استقبال کردند و گفتند: چه وسایلی نیاز دارید؟ هرچی لازمه، بفرمایید براتون آماده کنیم. گفتم: هیچی. فقط یک بوم و دو تا استامپ...
موضوع ترسیم چهره رهبر شهید انقلاب که جدی شد، مثل ماجرای تصویر شهید حججی و شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید یحیی سنوار، باز هم دلم هوای قرآن کرد. به طور کلی در اینطور موقعیتها، دلم میخواهد از قرآن، رخصت و راهنمایی بگیرم. اینطور است که قبل از شروع کار، به قرآن تفأل میزنم. این بار هم به نیت آقای شهیدمان، قرآن را باز کردم. صفحه ۳۱۳ پیش چشمم باز شد؛ همان آیاتی که مقطع شیرین مبعوث شدن حضرت موسی(ع) به پیامبری و شروع ماموریت ایشان برای مبارزه با فرعون را روایت میکند. قرآن باز هم دلم را روشن کرد و با قوت قلب بیشتری پای بوم ایستادم.
برای تابلوی شهید جانفدای ایران، انگشتم تاول زدطرح کلی چهره قائد شهید را با مداد روی بوم طراحی کردم و بعد، با ضربات اثر انگشت جوهری، شروع به تکمیل تصویر کردم. در اجرای چهره با تکنیک اثر انگشت، سرعت ضرباهنگ انگشتها روی بوم، اهمیت زیادی دارد. درواقع، فقط با همین ابزار، میتوانید کنتراست رنگها را در قسمتهای مختلف چهره دربیاورید. مثلاً ضرباهنگ زدن انگشتها در قسمت مو، خیلی سریعتر است اما در قسمت چشمها و لب و دهان که باید با احتیاط زیاد کار کنید، به طور طبیعی ضرباهنگ انگشتها روی بوم، کندتر میشود. همین موضوع، تأثیر مستقیمی بر زمان تکمیل تابلو، دارد.»
تا میپرسم: تکمیل تابلوی رهبر شهید چقدر طول کشید؟ ، استاد مومن فوری در جواب میگوید: «آنقدر که انگشت سبابه من تاول زد...» و بعد، لبخندبرلب ادامه میدهد: «با توجه به اینکه این کار در موکب هیئت الزهرا(س) در حاشیه تجمع خیابانی اجرا میشد، در مدت زمان کوتاهی باید تابلو را آماده میکردم. در این شرایط، سرعت کار خیلی بالا میرود و فشار زیادی به انگشت سبابه وارد میشود. این اتفاق در زمان اجرای تابلوی رهبر شهیدمان که روی بوم بزرگ ۲ در ۳ متر اجرا شده بود هم تکرار شد و یادگاری ۱۲ ساعت کار روی آن تابلو، تاول روی انگشت من بود...»
وقتی «سربازان خیابان»، برای تکمیل تابلوی «رهبر شهید» صف کشیدند...حال و هوای مردم انقلابی نیشابور موقع دیدن تابلوی رهبر شهید، تماشایی بود. حسابی سر ذوق آمده بودند. وقتی متوجه شدند خودشان هم میتوانند در تکمیل آن تابلو سهیم باشند، این خوشحالی و هیجان، چند برابر شد. دیگر کسی جلودار آنها نبود. مرد و زن و کوچک و بزرگ صف کشیده بودند تا اثر انگشتشان را روی آن تابلو ثبت کنند و در تکمیل تصویر امام شهیدشان شریک شوند.
من، تصویر چهره رهبر شهید را با ۳۰ هزار اثر انگشت طراحی کرده بودم. مردم هم در دو شب، با ثبت حدود ۱۱ هزار اثر انگشت روی آن تابلو، قسمت عبای رهبر شهید و پسزمینه تصویر ایشان را تکمیل کردند. در پایان کار، آن تابلوی خاطرهانگیز را که حاصل حدود ۴۱ هزار اثر انگشت عاشقان رهبر شهید بود، به هیئت الزهرای نیشابور تقدیم کردم.»
کودک شهید جاویدالاثر دیده بودید؟!حکایت تابلوی چهره تنها شهید جاویدالاثر فاجعه بمباران مدرسه شجره طیبه میناب توسط ارتش تروریستی آمریکا، حکایت دیگری است. شهید «ماکان نصیری»، همان دانشآموز ۷ ساله مینابی بود که بعد از روزهای طولانی جستوجوی نیروهای امدادی، هیچ اثر و نشانی از او جز یک لنگه کفش و تکهای از لباس آبیاش پیدا نشد. همین اتفاق، اسم او را کنار اسم سربازان و فرماندهان شهید جاویدالاثر ایران عزیز قرار داد و محبتش را برای همیشه در قلب مردم ایران حک کرد. مِهر ماکان شهید همینجوری به دل نقاش باسابقه دیار سربداران هم افتاد و چهرهاش، شد سوژه یکی از آثار پر سر و صدایش.
از داستان خلق تابلوی شهید دانشآموز جاویدالاثر که میپرسم، نقاش باتجربه و دغدغهمند داستان ما، دوباره ماجرا را از خیابان روایت میکند و میگوید: «قصه شهید ماکان نصیری، نقطه اوج و دراقع، قله ماجرای مظلومیت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب است. همه بچههای این مدرسه، مظلومانه به شهادت رسیدند و پرپر شدنشان، قلب مردم را به درد آورد اما میدانید، همه آنها حداقل پیکری و نشانی داشتند و حالا هم مزاری دارند که تسلای دل مادر و پدرشان باشد. ماکان اما هیچکدام از اینها را ندارد. همین بینشانی، او را از بقیه شهدای مدرسه میناب، متمایز کرده و از او یک چهره جهانی ساخته. من هم دوست داشتم به این شهید خردسال جاویدالاثر ادای دین کنم و این اتفاق در حاشیه یکی از تجمعت خیابانی مردم سبزوار محقق شد.
از غذای بهشتی تا زمینهسازان کوچولوی ظهوردر حاشیه یکی از خیابانهای اصلی سبزوار، یک موکب دانشآموزی به همت شهرداری برپا شده که میزبان برنامههای مختلف با محوریت دانشآموزان شهید بهویژه شهدای مدرسه شجره طیبه میناب است. پیشنهاد اجرای تابلویی از چهره شهید ماکان نصیری هم در همین موکب مطرح شد و آنچه دل مرا برای قبول این پیشنهاد گرم کرد، بشارت قرآن بود. وقتی به نیت شهید ماکان از قرآن مدد خواستم، صفحه سوره مائده به رویم باز شد. معنای ظاهری کلمه «مائده»، یعنی «غذای بهشتی» که در ذهنم تداعی شد، قلبم پر از آرامش شد. توی دلم گفتم: شکی نیست که ماکان و تمام هممدرسهایهای شهیدش، الان در بهشت هستند و با غذاهای بهشتی از آنها پذیرایی میشود. اما فقط همین نبود.
وقتی ماجرای این تفأل را برای امام جماعت مسجد جامع سبزوار تعریف کردم، در جواب گفت: سوره مائده، با مفهوم «ولایت» گره خورده است. انشاءالله خون پاک این شهدای مظلوم دانشآموز، زمینهساز ظهور آخرین ولی خدا، امام زمان(ع) خواهد شد... این تفسیر، جور دیگری کامم را شیرین کرد.»
وقتی ۲۸هزار اثر انگشت، به مظلومیت «ماکان» شهادت داداما تابلوی شهید ماکان با چه کیفیتی خلق شد و اجرای آن چقدر زمان برد؟ میپرسم و استاد مجتبی مومن در جواب میگوید: «تابلوی شهید ماکان را در بومی با ابعاد 2.5 در 1.5 نقش زدم. طراحی کلی چهره با مداد و اجرای جزئیات آن با اثر انگشت، ۸ساعت زمان برد و این، یعنی کار با سرعت زیاد. در تکنیک اثر انگشت، من اصرار دارم فقط با انگشت سبابه کار کنم؛ آن هم انگشت سبابه دست راست چون نشاندهنده هویت شخصی هر انسان است و هر ثبت و سندی هم با آن، وجهه قانونی و رسمی پیدا میکند. اما اینجا که باید تابلوی ماکان را با نهایت سرعت به تجمع دانشآموزی میرساندم، خودم را راضی کردم از انگشت سبابه دست چپ هم برای تکمیل کار کمک بگیرم. در نهایت، تابلوی چهره شهید ماکان نصیری را با ثبت ۲۲ هزار اثر انگشت، آماده کردم.
نوبت به نقشآفرینی دانشآموزان سبزواری برای تکمیل این تابلو که رسید، شور و حال قشنگی در موکب دانشآموزی شهدا ایجاد شد. گروه پرشماری از بچهها این فرصت را داشتند که با اثر انگشتهایشان، لباس همکلاسی شهیدشان و پسزمینه قرمز رنگ تصویر را تکمیل کنند. اساساً یکی از ویژگیهای تکنیک اثر انگشت همین است که امکان مشارکت طیف گستردهای از افراد را در خلق یک اثر هنری فراهم میکند. اینجا هم ۶ هزار اثر انگشت از دختران و پسران دانشآموز سبزواری پای تابلوی ماکان ثبت شد.»
جای مادر و پدر ماکان در مسجد جامع سبزوار خالی بود...اما خواست خدا بود که قرعه فال برای رونمایی رسمی از تابلوی چهره شهید ماکان نصیری به نام مسجد جامع سبزوار بیفتد؛ همان مسجد باشکوه با قدمت ۸۰۰، ۹۰۰ ساله که قبلتر هم، میزبان مراسم رونمایی از تابلوی چهره شهید یحیی سنوار بوده. هنرمند پیشکسوت سبزواری درباره عاقبتبخیری تازهترین اثرش اینطور میگوید: «اتفاق خوشایند از نظر من این است که آثارم را بدون هیچگونه اطلاعرسانی قبلی و بدون حضور مسئولان، فقط با حضور و مشارکت مردم رونمایی کنم. خوشحالم که این اتفاق برای تابلوی شهید ماکان هم افتاد.
روز ۱۴ اردیبهشت، بعد از نماز ظهر، بدون هیچ تبلیغ و تشریفاتی، این تابلو در جمع نمازگزاران و با حضور حاج آقا «اخباری»، امام جماعت مسجد جامع و نماینده امام جمعه سبزوار رونمایی شد. جالب است بدانید فرصتی فراهم شد که نمازگزاران این مسجد هم با ثبت اثر انگشتشان، در تکمیل تابلوی ماکان سهیم شوند.»
میپرسم: فکر میکنید خبر خلق این تابلوی خاص که به پدر و مادر شهید ماکان نصیری برسد، چه واکنشی داشته باشند؟ استاد مجتبی مؤمن مکثی میکند و بعد، حرف دلش میشود پایان طلایی این گفتوگو: «خیلی دوست دارم پدر و مادر ماکان، این تابلو را ببینند تا دلشان گرم شود و بدانند که تنها نیستند. بدانند که تمام مردم ایران به یاد آنها هستند و ماکان شهید را فرزند خودشان میدانند...وقتی تابلوی شهید محسن حججی را کار کردم، مدتی بعد فرصتی فراهم شد که در یک نمایشگاه فرهنگی که در مصلای تهران برگزار شده بود، شرکت کنم. آنجا در گوشه غرفه در حال خودم بودم که از بلندگوی مصلی اعلام شد پدر شهید حججی هم در نمایشگاه حضور دارد. خیلی نگذشت که گذر حاج آقا حججی به غرفه ما افتاد. آنجا وقتی دوستان مرا معرفی کردند و گفتند ایشان آن تابلوی معروف را برای پسر شما کار کرده بود، پدر شهید حججی خیلی خوشحال شد. مرا در آغوش گرفت و مورد محبت قرار داد. با آن اتفاق، من واقعاً پاداشم را برای خلق تابلوی شهید حججی گرفتم. حالا هم امیدوارم پدر و مادر شهید ماکان، این تابلو را ببینند و نتیجه کار مورد رضایتشان قرار بگیرد.»پایان پیام/#شهید_ماکان_نصیری#شهید_جاویدالاثر #مدرسه_شجره_طیبه_میناب #نقاشی_با_اثر_انگشت 18:59 - 15 اردیبهشت 1405