فکرش را هم نمی‌کردم روزی یک طلبه، خانه‌ام را جارو بزند!

شیشه تمام پنجره‌ها با موج انفجار موشک، کف اتاق ریخته بود. به خانم صاحبخانه گفتم: لطفا جارو‌برقی‌تون رو بیارید تا خرده شیشه‌ها رو جمع کنم. حاج خانم که غافلگیر شده بود، گفت: ای وای! نه حاج آقا. این چه حرفیه؟! گفتم: مادر! من توی خونه خودمون، ظرف هم می‌شورم. خیالتون راحت، بلدم...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ «این جوونا با شما نسبتی دارن؟»، «تماسی گرفته بودید؟ درخواست کمک کرده بودید؟»، «این بچه‌ها برای جمع‌آوری خاک و نخاله و تمیز کردن خونه‌تون، دستمزدی ازتون خواستن؟» و... اینها سوالاتی است که بعد از حضور نیروهای جهادی در خانه‌های موشک‌خورده در جنگ، از صاحبان خانه‌ها پرسیده می‌شود. سوالاتی که همگی یک جواب دارند؛ «نه».
تمام ماجرا، یک داستان یک خطی سراسر محبت است. جوانان جهادی، این بار هم بی‌ دعوت و درخواست، برای کمک به آسیب‌دیدگان داوطلب شده‌اند؛ هموطنانی که نه رنج‌دیده از سیل و زلزله و کرونا بلکه زخم‌خورده دشمن متجاوزی هستند که با ادعای کمک به مردم ایران، بر سر خانه‌های آنها بمب می‌ریزد...! گروه جهادی «محبین ائمه(ع)»، یکی از همین گروه‌هاست که از روز دوم جنگ رمضان، از قم به تهران آمدند و به جای اینکه زیر بمباران دشمن و در ایام ماه مبارک رمضان و نوروز در کنار خانواده خودشان باشند، مثل جنگ ۱۲ روزه به یاری ساکنان خانه‌های آسیب‌دیده از جنگ آمده‌اند.
داغداریم اما مسئولیت‌مان را فراموش نمی‌کنیم«بامداد روز دهم اسفند، وقتی خبر شهادت حضرت آقا را از منابع موثق دریافت کردیم، سحری‌نخورده با حالی غریب، همراه تعدادی از دوستان از قم به سمت تهران راه افتادیم. به تهران که رسیدیم، مستقیما به تجمع میدان انقلاب رفتیم و به دریای مردم عزادار ملحق شدیم. اما حال مصیبت و عزای ما، برای همان چند ساعت بود. بعد از مراسم، دور هم نشستیم و در صحبت‌هایی که داشتیم، به این جمع‌بندی رسیدیم که به تعبیر خود آقا بعد از شهادت سید حسن نصرالله، این داغ و سوگواری ما باید منجر به حرکت و حماسه شود نه انزوا و گوشه‌گیری. حالا موضوع مهم دوم این بود که در این حماسه، مسئولیت و نقش ما چه می‌تواند باشد؟»
روزی که «قرارگاه امام شهید» اعلام موجودیت کرد «در همان جلسه فوری، به چند نیاز روشن رسیدیم. قبل از هر چیز، کاملا مشخص بود که دشمن همزمان با حملات از آسمان، برای خیابان هم برنامه دارد و می‌خواهد به شیوه اغتشاشات دی‌ماه با فعال کردن هسته‌های آشوب، یک بار دیگر برای کودتا اقدام کند. بنابراین برای خنثی کردن نقشه دشمن، باید خیابان تحت اختیار مردم قرار می‌گرفت. اولین کار ما هم این شد که به سهم خودمان، تجمعات مردمی در تهران را چه پیاده و چه با کاروان‌های موتوری و خودرویی، تقویت کنیم.مورد دوم، فعالیتی بود که در جنگ ۱۲روزه هم تجربه‌اش کرده بودیم، یعنی کمک‌رسانی به نهادهای امدادی برای ساماندهی خانه‌های آسیب‌دیده از بمباران.»
حجت‌الاسلام «حسین کاظم‌زاده»، نماینده گروه جهادی محبین ائمه(ع) و خانه طلاب جوان قم، مکثی می‌کند و در ادامه از تولد یک تشکل خودجوش جهادی در میان آوار خانه‌های موشک‌خورده خبر می‌دهد: «نوبت مرحله اجرا که رسید، تصمیم گرفتیم تمام فعالیت‌های جهادی‌مان در جنگ رمضان را در قالب «قرارگاه امام شهید» انجام دهیم. اینطور بود که به‌اتفاق حدود ۳۰ نفر از رفقای طلبه جهادی بسم‌الله گفتیم و در قدم اول هم، رفتیم سراغ قرارگاه‌های مردمی شهرداری تهران و برای کمک، اعلام آمادگی کردیم.»
وقتی طلبه‌های «واکنش سریع» وسط مراسم شب قدر به مأموریت اعزام شدند... «از همان ابتدا، دو گروه شدیم و گروهی که مقرر شد در ارتباط مستقیم با قرارگاه مردمی شهرداری عمل کند، به‌عنوان تیم واکنش سریع معرفی شد. شیوه کار هم این است که شهرداری به محض اطلاع از نقاط مورد اصابت، همزمان که به هلال احمر، اورژانس، آتش‌نشانی و نیروی انتظامی اطلاع می‌دهد، ما را هم خبر می‌کند. اینجا اعضای گروه واکنش سریع بلافاصله به محل اعزام می‌شوند و به نیروهای امدادی رسمی، کمک می‌کنند. جالب است بدانید یک‌بار دوستان ما وسط مراسم شب احیا بودند که به محل اصابت فراخوانده شدند. آنها هم بدون فوت وقت، خودشان را به محل رساندند و به‌جای انجام اعمال شب قدر، به هموطنان آسیب‌دیده کمک کردند.»
اما شاید بپرسید در آن شرایط سخت بعد از اصابت بمب، چه کاری از نیرو‌های جهادی بر‌می‌آید؟ حاج آقا که گوشش با این سوالات آشناست، در جواب می‌گوید: «دقایق ابتدایی بعد از اصابت، دقایق سخت و سنگینی است. از یک طرف، مردم شوکه شده و ترسیده‌اند و نگرانی برای عزیزان‌شان که زیر آوار مانده‌اند، فشار مضاعفی بر آنها وارد می‌کند. از طرف دیگر، وسایل ارزشمند مردم زیر خروارها خاک مانده. خب اینها، حجم سنگینی از کار و مسئولیت بر دوش نیروهای امدادی قرار می‌دهد و با توجه به تعدد نقاط آسیب‌دیده، سختی کار چند برابر می‌شود. اینجاست که رفقای جهادی ما وارد میدان می‌شوند و کمک‌رسانی می‌کنند؛ هم به مردم و هم به نیروهای امدادی.»
مردم به «طلبه‌های خاکی»، جور دیگری اعتماد می‌کنند «اما کار ما یک بخش مهم دیگر هم دارد که عبارت است از حضور در محل‌های مورد اصابت روزهای قبل و ساماندهی خانه‌های آسیب‌دیده. نقاط هدف ما در این بخش، ساختمان‌هایی است که آسیب جدی ندیده‌ و هنوز قابل سکونت‌اند. مأموریت ویژه ما در این ساختمان‌ها هم، چند کار است؛ تخلیه خاک و نخاله‌ها و شیشه خرده‌ها و تمیز کردن خانه، جابه‌جایی وسایل و اسبابی که سالم مانده، پیدا کردن مدارک هویتی ساکنان خانه و وسایل مهم و ارزشمند آنها مثل گوشی موبایل، لپ‌تاپ و قطعه‌های طلا و...»
نماینده قرارگاه امام شهید انگار بخواهد نکته مهمی را یادآوری کند، انگشت اشاره‌اش را بالا می‌آورد و می‌گوید: «مردم به طلبه‌ها اعتماد دارند. وقتی در آن شرایط سخت می‌بینند چند طلبه جهادی آمده‌اند و داوطلبانه دارند خانه آسیب‌دیده آنها را مرتب و تمیز می‌کنند، با اطمینان خاطر جا و مکان وسایل ارزشمندشان را به رفقای ما می‌گویند و آنها هم در میان خاک و نخاله‌ها می‌گردند و وسایل را برایشان پیدا می‌کنند.
واقعیت این است که طلبه خاکی، خیلی برای مردم آرامش‌بخش است. این لباس به‌تنهایی، احترام و اعتماد زاست. حالا اگر خاکی هم بشود که نور علی نور است. ما احترام و همراهی مردم و مسئولان میدانی با طلبه‌های جهادی را این روزها بارها به چشم دیده‌ایم. برای مثال، چند روز قبل به شهردار منطقه گفتم: اگر امکان دارد، بابکت شهرداری نخاله‌های پارکینگ فلان خانه را خالی کند، سریع اقدام کرد. یک روز هم دیدم که مردم برای ثبت خسارت ماشین‌هایشان، منتظر مأمور نیروی انتظامی بودند. به یکی از عزیزان انتظامی حاضر در محل، موضوع را گفتم. همان‌جا در حضور خودم زنگ زد گفت: اینجا مردم منتظرند، حاج آقا کاظم‌زاده هم پیگیرند. نیم ساعت بعد، مأمور از راه رسید. آمد و مرا در آن شلوغی پیدا و خودش را معرفی کرد. این احترام و اعتماد و همراهی تیم‌های مختلف امدادرسان، اتفاق مبارکی است که کار خدمت‌رسانی به هموطنان آسیب‌دیده را واقعا تسهیل کرده.
فکرش را هم نمی‌کردم روزی یک روحانی، خانه‌ام را جارو بزند! طلبه‌هایی که خانه و زندگی را رها کرده و به جای اینکه در ایام ماه مبارک رمضان و نوروز در کنار خانواده باشند، از شهرهای دیگر به تهران آمده‌اند تا روی زخم‌های ساکنان خانه‌های موشک‌خورده مرهم بگذارند، در مسیر این خدمتگزاری، از هیچ کاری ابا ندارند. گاهی کار به جایی می‌رسد که تواضع این جهادگران معمم، حتی صدای صاحبخانه‌های تهرانی را هم در می‌آورد. حجت‌الاسلام کاظم‌زاده، یک روایت جذاب در همین زمینه دارد: «در یکی از خانه‌ها، شیشه تمام پنجره‌ها با موج انفجار موشک، کف اتاق ریخته بود. فوری دست به کار شدیم. به خانم صاحبخانه گفتم: لطفا جارو‌برقی‌تون رو بیارید تا خرده شیشه‌ها رو جمع کنم.
حاج خانم که غافلگیر شده بود، با لحن خاصی گفت: ای وای! نه حاج آقا. این چه حرفیه؟! گفتم: مادر! من توی خونه خودمون، ظرف هم می‌شورم. خیالتون راحت، بلدم. حاج خانم در جوابم گفت: خب، اونجا وظیفه‌تونه ولی اینجا زشته به خدا. گفتم: اینجا هم، وظیفه ست. ما هم جای فرزند شما. حاج خانم با خجالت گفت: سلامت باشید اما ببخشید، من یک دستم فلجه. نمی‌تونم جارو رو از اتاق بیارم...از اتاق خواب کوچک خانه، جاروی قدیمی ۳۰ سال کار کرده را آوردم‌ و شروع کردم. خانم صاحبخانه بالای سرم ایستاده بود و مدام اظهار شرمندگی و تشکر می‌کرد. بعد هم گفت: حاج آقا! از من هم حساس‌ترید به تمیزی. خدا خیرتون بده.آخر کار، حاج خانم لبخند‌بر‌لب گفت: هر چیزی فکر می‌کردم توی زندگی‌م اتفاق بیفته الا اینکه روزی یک روحانی بیاد، خونه‌م رو جارو بزنه!... »
مأموریت آرایشگر تهرانی در محل اسکان طلبه‌های جهادی چه بود؟!«اما باید بگویم این بار هم مثل جنگ ۱۲ روزه، اگر مردم پای کار نمی‌آمدند، تلاش‌های ما به نتیجه نمی‌رسید. وقتی در روزهای اول جنگ کارمان را شروع کردیم، به معنای واقعی دست خالی بودیم. حتی بیل ساده برای جمع‌آوری خاک و نخاله‌ها را از نیروهای شهرداری قرض می‌گرفتیم. اما وقتی در فضای حقیقی و مجازی از مردم کمک خواستیم، ورق برگشت. روال کار ما اینطور بود که از یک طرف، به مساجد اطراف مناطق مورد اصابت می‌رفتیم و ضمن توضیح فعالیت‌مان، از نمازگزاران دعوت می‌کردیم برای سر و سامان دادن خانه‌های آسیب‌دیده به ما ملحق شوند. و درخواست می‌کردیم هرکس می‌آید، با خودش وسایلی مثل بیل، جارو، فرغون، مشمع، چسب و... بیاورد. از طرف دیگر، در کانال‌هایمان در فضای مجازی، موارد موردنیاز برای هر خانه را اطلاع‌رسانی می‌کردیم.
۷ MB
واقعا استقبال مردم از دعوت‌ها و فراخوان‌های حقیقی و مجازی ما، خیلی خوب بود.‌ طوری شده بود که گروهی از مردم تهران، شب‌ها در تجمعات خیابانی شرکت می‌کردند و در ساعات روز، به محل‌های اصابت می‌آمدند و به رفقای جهادی ما کمک می‌کردند. اما فقط این نبود. تهرانی‌ها با هر امکانی(مالی، شغلی، یدی و...) که داشتند، در کنار ما قرار گرفتند.مثلا از گروه‌ها و آشپزخانه‌های مختلف پیام می‌دادند که «تامین افطار و سحری(و بعد از ماه مبارک، شام و ناهارتان) با ما». مردم تماس می‌گرفتند که «۱۰ تا پتو داریم، کجا بیاریم؟»، «من، راننده اسنپ/تاکسی‌ام. جابه‌جایی‌تان در تهران، با من»، «به خاطر ترس و اضطراب بچه‌ها مجبور شدیم بریم شهرستان. کلید خونه‌مون رو می‌دم، برای استراحت برید اونجا» و...
یکی از جذاب‌ترین اتفاقات در زمینه مشارکت اصناف که در ذهنم مانده، مربوط به یک آرایشگر است! یک روز، جوان خوش‌تیپی به محل اسکان ما آمد و گفت: سلام. من، آرایشگرم. اومدم اگه بچه‌های جهادی، نیاز به اصلاح دارند، صلواتی انجام بدم... از ابتکار این رفیق جدید تهرانی‌مان، حسابی ذوق‌زده شدیم اما حیف که اغلب بچه‌ها به خانه‌های آسیب‌دیده اعزام شده بودند و در محل اسکان نبودند. اما همان چند نفری که حضور داشتند، از پیشنهاد آقای آرایشگر استقبال کردند و سر و صورتشان را صفا دادند. راستش را بخواهید، محبت این آرایشگر خوش‌ذوق خیلی چسبید...»
از آشپز دامغانی و کاسب یزدی تا دانشجوی دکترای الکترونیکحاج آقا کاظم‌زاده انگار هنوز هم به شیرین‌کاری‌ها و غافلگیری‌های مردم عادت نکرده باشد، سری به حیرت تکان می‌دهد و می‌گوید: «یک وقت تصور نکنید کار به همدلی تهرانی‌ها، محدود شد. مردم در سراسر کشور انگار منتظر و آماده کمک و خدمت بودند و فقط نمی‌دانستند باید چه کار کنند. تا در کانال‌هایمان، آغاز به کار قرارگاه امام شهید و فهرست نیازمندی‌ها را اعلام کردیم، سیل تماس‌ها و پیام‌های هموطنان شروع شد.
یکی پیام می‌داد: «من، کشاورزم و بیل و کلنگ و ابزار دارم. کاری ازم برمیاد؟ اشاره کنید، ابزارم رو می‌ریزم پشت وانت و راه می‌افتم.» آن یکی زنگ می‌زد: «آشپز حرفه‌ای‌ام. از دامغان زنگ می‌زنم. دیگ و قابلمه دارم. بیام؟» پیام جالب دیگر این بود که: «من، دانشجوی دکترای الکترونیک هستم، هر کاری لازم باشه، در خدمتم.» هموطن دیگری هم تماس گرفت و گفت: «ساکن یزد هستم. یک تعداد ابزار و وسایل که اعلام کرده بودید، با اتوبوس فرستادم تهران. لطفاً برید ترمینال تحویل بگیرید» و...»
طلبه‌هایی که بعد از سفر هزار کیلومتری، به خانه‌های موشک‌خورده رسیدند...!گرچه برحسب نیازهای اعلام‌شده از طرف قرارگاه امام شهید، در یک ماه گذشته هموطنان از شهرها و اقشار و اصناف مختلف، یار و مددکار نیروهای جهادی این تشکل مردمی شده‌اند اما همچنان طلبه‌های جهادی، عهده‌دار کارهای میدانی اصلی هستند؛ جهادگرانی که مدام با اضافه شدن طلبه‌های جدید به میدان خدمت‌رسانی به هموطنان آسیب‌دیده از جنگ، انگار جان تازه‌ای می‌گیرند. اما بدون شک، عنوان خاص‌ترین گروه طلبه‌های جهادی جنگ رمضان، تعلق می‌گیرد به طلبه‌های بشاگردی.*(گروه جهادی محبین ائمه (ع))
نماینده قرارگاه امام شهید درباره چرایی خاص بودن این مهمانان جهادی اینطور می‌گوید: «چند روز قبل خبردار شدیم یک گروه ۱۰ نفره از طلبه‌های منطقه بشاگرد استان هرمزگان، برای کمک به تهران آمده و در محله زعفرانیه مشغول کمک به ساماندهی خانه‌های آسیب‌دیده‌اند. خیلی خوشحال شدیم چون ما در گروه جهادی محبین ائمه(ع)، سال‌هاست در ایام نوروز و تابستان، برای تبلیغ و فعالیت‌های جهادی و فرهنگی به بشاگرد می‌رویم. امسال هم قرار بود مهمان عزیزان بشاگردی در روستای «نیک دشت» باشیم‌. مقدمات کار هم برای ساخت یک مدرسه در این روستا انجام شده بود اما تقدیر این بود که این رفقای بشاگردی، مهمان تهران باشند و در خدمت‌رسانی، کار برعکس شود.
۱۲ MB
بشاگردی‌ها گفتند: حالا نوبت ماست محبت تهرانی‌ها را جبران کنیم «تهران که شد خط مقدم دفاع در مقابل دشمن متجاوز آمریکایی-صهیونیستی، «محمد هاشمی»، مسئول گروه جهادیِ «حاج عبدالله والی‌» روستای نیک شهر، گروهش را با مینی‌بوس از هزار و‌ اندی کیلومتر آن‌طرف‌تر، از بشاگرد، دیار مستضعفان، به تهران آورد تا در شمال پایتخت به داد مردمی برسند که ترکش‌های هدیه عمو ترامپ بعضی‌ها به در و دیوار خانه‌هایشان نشسته.دیدم یک گروه مستندساز به سراغ این گروه رفته و پرسیده بودند: شما کجا، تهران کجا؟ محمد در جوابشان گفته بود: «این‌همه در این سال‌ها، تهرانی‌ها اومدن بشاگرد و خدمت‌رسانی کردن. حالا این دفعه ما اومدیم محبت‌هاشون رو به اندازه‌ای قطره‌ای جبران کنیم. خود حاج‌ عبدالله والی که ۲۳ سال، تمام زندگی‌ش رو برای بشاگرد گذاشت و بعد از پیروزی انقلاب، اون منطقه فراموش‌شده رو زنده کرد، بچۀ همین تهران بود.»
حجت‌الاسلام حسین کاظم‌زاده مکثی می‌کند و ذکر خیر از جهادگرانی گمنام و خستگی‌ناپذیر، می‌شود فصل پایانی صحبت‌هایش: «جالب است بدانید محمد و دیگر طلبه‌های گروهش هم مثل همه طلبه‌های جهادی که در یک ماه گذشته مهمان تهرانی‌ها بوده‌اند، صبح تا شب‌ را مشغول تمیز و نونوار کردن خانه‌های آسیب‌دیده از بمب و موشک‌اند و شب‌ها در خیابان‌های پایتخت، مشغول شعار دادن و پرچم‌گردانی و گرم کردن تجمعات مردمی...»پایان پیام/#طلبه‌های_جهادی#خانه‌های_موشک‌خورده#قرارگاه_امام_شهید#جنگ_رمضان #طلبه‌های_خاکی#بشاگرد
18:30 - 12 فروردین 1405
جامعه
گروههای مردمی




12 پاسخ

@B999Y12 فروردین 1405
در پاسخ به
من می فهمیدم این‌گروه ها کی انداز کجا می آیند؟چجور جمع می شوندبا کی هماهنگ می شوند...

@user170910151319001824612 فروردین 1405
در پاسخ به
دم همگی تون گرماین نوع محبت ها قابل اندازه گیری و جبران نیستن ولی پیشنهادم اینه بعد از جنگ این عزیزان رو برای زیارت مهمان کنید با خانواده هاشون به پاس زحمات بی دریغ شون

تصویر نمایه‌ی ‌کشیش آلن‌
@user17686101122912 فروردین 1405
در پاسخ به
الهی از زندگی خیر ببینند. درود بر این عزیزان

@IranParastt12 فروردین 1405
در پاسخ به

این خبر حذف شده است.


@Bagher31312 فروردین 1405
در پاسخ به
همه با غیرتا🇮🇷🇮🇷🇮🇷یا حیدر کرار🖤🖤🖤

تصویر نمایه‌ی ‌Rezvan‌
@Rezvan3312 فروردین 1405
در پاسخ به
زلزله ،بحران کرونا،جنگ همگی باعث شدند و می شوند مردم به وحدت برسند این وحدت هم در شرایط عادی باید ادامه پیدا کند اما به معنای یکدست شدن جامعه نیست چراکه هر دیاری دارای عقاید،افکار، سلایق متفاوت است.عموم مردم دلبسته کشور اند و حاکمیت نظام ج.ا.ا را قبول دارند #جنگ_رمضان #تا_پای_جان_فدای_ایران

@naser9212 فروردین 1405
در پاسخ به
همدلی برای ایران قوی

@user1774070276312 فروردین 1405
در پاسخ به
مردم خوبی هستیم اگر حد قدرت و اختیارات هرکسی مشخص بود و قانون اساسی هر ۵ سال یکبار بر اساس نیاز جامعه بدون سوگیری به روز میشد.انداختنمون به جان هم،چه داخلی ها چه خارجی هالعنت به میل بی حد ادمیزاد به قدرت و ثروتیکروز بالاخره یک نسلی از ما خواهد فهمید که تنها یک ملت موفق خواهد شد و اونهم ملت عشقه

@user17750466205612 فروردین 1405
در پاسخ به
کار کردن یک طلبه خیلی چیز عجیبیه.

@user17723959209112 فروردین 1405
🫤

@user170910163753281183612 فروردین 1405
در پاسخ به
ماشاالله به همت و غیرت و تعهد این طلبه‌های عزیز جهادی که همیشه در خدمت‌رسانی به مردم پیشقدم هستند؛ از سیل و زلزله و کرونا تا جنگ.