خانم معاون! مادران و همسران شهدا هم، چشمانتظار شما هستند
خانم معاون! کاش پرسوجو میکردید و مادر، خواهر یا همسر آن شهید مظلوم و بی نام و نشانی را پیدا میکردید که بعد از آتشی که اغتشاشگران به جان مسجد انداختند، فقط رد پیکر مطهرش روی فرش سوخته باقی ماند. کاش خواهر شهید را سفت در بغل میفشردید و میگفتید: بعد از این، جگرگوشه تو، شریک ذکرهای بعد از نماز ماست...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ در خبرها آمده بود معاون رئیس جمهوری در امور زنان و خانواده با حضور در زندان زنان استان تهران، از بند محل نگهداری زنان بازداشتشده در اغتشاشات اخیر بازدید و ضمن گفت و گو با این افراد، بر تسریع در بررسی پروندههای آنها بهویژه مادران، تأکید کرده. در این بازدید، دکتر زهرا بهروز آذر با اشاره به تأکید رئیسجمهور بر رسیدگی به تمامی گروههای آسیبدیده در ناآرامیهای اخیر گفته بود: «همانطور که رسیدگی به خانوادههای جانباختگان وظیفه ماست، زنان بازداشتشده نیز از گروههای هدف پیگیریهای دولت هستند. اگرچه خدا را شکر تعداد زنان بازداشتشده نسبت به مردان بسیار کمتر است، اما تکتک آنان برای ما اهمیت دارند، بهویژه زنانی که مسئولیت مادری بر عهده دارند.»معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده همچنین با اشاره به تأکید رئیسجمهور بر مرزبندی جدی میان معترضان، افرادی که تحت تأثیر هیجانات، رفتارهای آسیبزا داشتهاند و کسانی که همکاری مشخص و سازمانیافته با عوامل معاند داشتهاند، بر ضرورت تسریع در روند بررسی پروندهها تأکید کرده بود تا افراد واجد شرایط بتوانند هرچه سریعتر به خانوادههای خود بازگردند.
خبر را میخوانم و خودم را جای مادران و همسران شهدای اغتشاشات اخیر میگذارم و بیاختیار میپرسم: دیدار با زنانی که جگرگوشههایشان، دست خالی و بیسلاح، خودشان را سپر بلای مردم ایران کردند و برای دفاع از امنیت آنها، به دلخراشترین شکل ممکن توسط تروریستهای داعشی سلاخی شدند، وظیفه چه کسی است؟...*(بازدید معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده از زندان زنان استان تهران و گفت و گو با زنان بازداشتشده در اغتشاشات اخیر)
«همسری» که نیامد و «بابایی» که از روز اول، خاطره شدتوی دلم می گویم: خانم معاون! چه خوب که در روزهای سخت و پرتنش بعد از حوادث تروریستی تلخ اخیر، به جای سکوت، وسط میدان آمده اید و پرچم حمایت از جامعه هدفتان - زنان و مادران - را بلند کرده اید اما کاش قبل از سر زدن به زندان زنان و بررسی شرایط نگهداری، وضعیت حقوقی و روند رسیدگی به پروندههای زنان بازداشتشده در اغتشاشات، سری به خانه شهید «محمد همتی» می زدید؛ همان جوان رعنای 25ساله که تروریست های مسلح، در ملک شهر اصفهان، اول او را با ضربات چاقو مجروح کردند و بعد، پیکر نیمه جانش را آتش زدند. همان مدافع امنیتی که فرزندش در شب شهادتش به دنیا آمد...
کاش از زن جوانی خبر می گرفتید که در شبی که می توانست شیرین ترین شب زندگی اش باشد، در تاریکی اتاق بیمارستان، چشمش به در خشک شد اما همسرش نیامد. کاش دست همسر جوان شهید همتی را که غریبانه و با دلی داغدار، مادری را تجربه کرد، در دست می گرفتید و می گفتید: دل همه ما مادران ایران، پیش توست. روی خواهری ما حساب کن.
کاش لحظاتی «مهدیه» را که درست در شب شهادت پدرش به دنیا آمد و قرار است تا آخر عمر، هر سال در روز تولدش، خاطره تلخ شهادت جانسوز پدرش برایش تداعی شود، در آغوش می گرفتید و توی گوشش زمزمه می کردید: دختر ایران! غصه نخوری ها. اگه بابا نیست، ما هستیم...
مگه یه عمر، چند تا بهار داره؟خانم دکتر! گفته بودید تکتک زنان بازداشتشده برای ما اهمیت دارند، بهویژه زنانی که مسئولیت مادری بر عهده دارند. با خودم فکر کردم کاش دقایقی هم، دل به دل مادر «بهار سیفی»(دختر ۲ ساله نیشابوری)، «ملینا اسدی»(دختر سه ساله کرمانشاهی) و «آنیلا ابوطالبیان»(دختر 8ساله اصفهانی) می دادید که تروریست های داعشی، غنچه های زندگی شان را نشکفته پرپر کردند. کاش با ناله هایشان هم صدا می شدید و با همدلی مادرانه تان، روی زخم ناسور قلبشان مرهم می گذاشتید.
کاش به مادرانی که بزرگترین رویایشان، تماشای دخترهای عزیزکرده شان در لباس سفید عروس بود اما اغتشاشگران آن رویا را به کابوس وداع با کفن سفید تبدیل کردند، با اشک های گرمتان سرسلامتی می دادید.
الهی برات بمیره خواهر...خانم معاون! کاش پرس و جو می کردید و مادر، خواهر یا همسر آن شهید مظلوم و بی نام و نشانی را پیدا می کردید که بعد از آتشی که اغتشاشگران به جان مسجد انداختند، فقط رد پیکر مطهرش روی فرش سوخته باقی ماند. کاش خواهر شهید را سفت در بغل می فشردید و می گفتید: برادرت، مقیم خانه خدا شده. بعد از این، جگرگوشه تو، شریک ذکرهای بعد از نماز ماست.
رحمت به شیر مادرت...خانم دکتر! تاکید کرده بودید در روند بررسی پروندهها تسریع شود تا افراد واجد شرایط بتوانند هرچه سریعتر به خانوادههای خود بازگردند. اما کاش خبر می گرفتید از مادرانی که فرزندان عزیزکرده شان دیگر هیچ وقت به خانه باز نخواهند گشت. کاش سراغی می گرفتید از مادر شهید «ابوالفضل مقدسی» که تک پسرش، عباس وار آسمانی شد. همان جوان رشید 24 ساله مرودشتی که تروریست های اجاره ای، اول دست هایش را با قمه قطع کردند و بعد پیکر بی دستش را در حالیکه خونریزی شدید داشت، آتش زدند.
خانم معاون! ابوالفضل چنان سوخته بود که وقتی رفقایش به محل جنایت اغتشاشگران رسیدند، به سختی توانستند بقایای پیکرش را از روی آسفالت خیابان جمع کنند... کاش در مقابل مادر باصلابتش، زانوی ادب می زدید و می گفتید برای مادران ایران زمین از راز پرورش چنین شاخ شمشادی بگوید؛ مادری که گفت: «خدا را شکر می کنم که امانتش را خوب پرورش دادم و به او برگرداندم.»
زنی که اغتشاشگران، خبر تکه تکه شدن شوهرش را دادندخانم دکتر! کاش با دسته گل نرگسی به خانه «شهید سید علی خشوعی» می رفتید و گوش دلتان را تیز می کردید برای شنیدن قصه سوزناک زن جوانی که پا گذاشته جای پای زنان قهرمان کربلا. زنی که هر بار که مردش برای مراقبت از زنان و فرزندان مردم به میدان می رفت، دلهره هایش را با خدا معامله می کرد. حرزی که با دست خودش نوشته بود، به بازوی همسر جوانش می بست. از زیر قرآن ردش می کرد و با کاسه آبی که پشت سر او می ریخت، ترس و اضطراب را از دل بی قرار خودش هم می شست.
خانم دکتر! کاش پای روایت تکاندهنده اش از آن شب سیاه می نشستید تا برایتان از قساوت تروریستهایی بگوید که خودشان خبر شهادت همسر جوانش را به او دادند. همان قاتلان بی رحمی که وقتی با تلفن همراه همسرش تماس گرفت، گوشی او را جواب دادند و در میان هیاهو و شادی مستانه شان، گفتند: «مأمورها را تکه تکه کردیم و سوزاندیم!»کاش خواهرانه، اشک هایش را پاک می کردید و دلش را قرص می کردید که هرگز خون همسر قهرمانش پایمال نمی شود.
برسد به دست مخاطب خاص...خانم دکتر! گفته بودید: «از تمامی زنان بازداشتشده خواسته شد توضیحات، درخواستها و نکات خود را بهصورت مکتوب ارائه کنند تا موارد دقیق مورد بررسی قرار گیرد.» با خودم فکر کردم کاش از مادران، همسران و دختران شهدای اغتشاشات هم می خواستید درد دل ها و درخواست هایشان را برایتان بنویسند و به دلهای سوخته شان اطمینان می دادید نمی گذارید حرفشان روی زمین بماند.
18:26 - 11 بهمن 1404