وقتیکه سر منتظر یک بهانه است
خبر شهادت محسن حججی افتخاری بود برای خانوادهاش و حماسه دیگر دلیرمردان ایران بود.
به گزارش خبرگزاری فارس از اراک، میستایمت محسن که شانههای شکوهمندت، آبروی کوهستانها است و نگاه پرصلابتت، در چشمان هیچ اسیری نمیگنجد. میستایمت که قانون جوانمردی را بر صفحههای تاریخ این دیار، حک کردی و سرانگشتان حماسیات، ثانیههای ظلم را به کام تکفیریهای داعش، جهنم کرد، ولی چگونه میشود که اسیر باشی و بدانی که چند لحظه دیگر سرت را میبرند و اینگونه آرام باشی و نفس مطمئنه را در قاب تصاویر به رخ جهانیان بکشی؟ میتوان گفت که این رنج بردن است که باعث فهمیدن میشود و ذهن را به تلاش برای شناختن وامیدارد تا اینکه قواعد زندگی و تلخی و سختی را میشناسد و به درک و شعور میرسد، ولی وقتی به فهمیدن و درک رسیدی، از آن به بعد دیگر خود فهمیدن باعث رنجت میشود. دیگر هم از فهمیدن خودت رنج میبری، هم رنج فهمیدن آنچه دیگران درک نمیکنند و نمیفهمند و نمیبینند، به جانت نیش میزند و آزارت میدهد. ولی هرقدر در نادانی میشود درجا زد، در فهمیدن نمیشود. وقتی چشمهایت باز شد، دیگر نمیتوانی آن را ببندی و خودت را به نفهمی بزنی. به قول مولوی در مثنوی معنویاش: «هر که او بیدارتر پردردتر » درد شهید حججی، برخلاف درد روشنفکر، انعکاس دردهای بیرونی در خودآگاهی انسان نیست، بلکه دردی درونی است، یعنی دردی است که از نیازی فطری نشأت میگیرد و خود درد برای او آگاهی است. درد شهید حججی با درد یک فیلسوف هم یکی نیست.
گر چه هر دو دردمند حقیقتاند، اما درد فیلسوف درد دانستن و شناختن حقیقت است، او را از سایر فرزندان طبیعت، از همهی جمادات و نباتات و حیوانات متمایز میسازد در هیچ موجودی در طبیعت درد دانستن و شناختن نیست اما درد محسن درد عشق و جاذبه است، آن چیزی است که در فرشته نیز که جوهر ذاتش خودآگاهی و دانستن است وجود ندارد، این بار شهید حججی دردش اعلام نیاز فطرت عشق است که میخواهد پرواز کند و تا حقیقت را به تمام وجود لمس نکرده آرام نمیگیرد اگر پیچ و مهره را در نظر بگیریم، مهرهای که در جهت عقربههای ساعت در پیچ میچرخد بیشتر به درون فرو میرود. انسان نیز وقتی ظاهر را درک کند و خود مادی را محور قرار دهد. دور خودش تاب میخورد؛ و چون ریشه در خاک دارد و تعلقش به دنیاست، بیشتر در زمین فرو میرود که قرآن آنان را یعلمون ظاهراً من حیاه الدنیا توصیف کرده است. همانند خر عصار که مسیر زیادی را طی میکند، اما چون دور محور سنگآسیا میچرخد، با تمام تلاشش، همچنان در سر جای خود باقی میماند و بهجایی نمیرسد. در این نوع زندگی هر چه انسان جلوتر میرود بیشتر احساس نارضایتی میکند و به همین دلیل دنبال دلخوشی میگردد و آن را بیرون از خود طلب میکند. در اصطلاح قرآنی این نوع زندگی «تیه» است (سوره مائده، آیه 26). تیه به معنی سرگردان بودن و به مفهوم خود را مسئول سرنوشت و تحول خود ندانستن، تکرار عادت است. اما شهید حججی دور فطرت خدایی خود چرخید. در این صورت انسان از محور مادی خود خارج میشود و هرلحظه مقام جدیدی را احراز میکند.
شهید حججی که برخلاف جهت عقربههای ساعت میچرخید، همانند همان مهره، میخواهد از زمین جدا شود پس باید بتواند «سیر» کند و در سیر منازل جدیدی را ببیند سیر جویای مقامهای متعالی شدن و هرلحظه تکامل یافتن است. او هر چه به مقصد تقرب مییابد وجودش بیشتر میشود و بهاصطلاح فربهتر خواهد شد. این انسان سیر آفاقوانفس میکند. او سقوط یا هبوط نمیکند، اگرچه نزول میکند، نزول بارشی است که باعث رشد میشود و مقدمه رویش را فراهم میآورد. پس بهنوعی دیگر میتوان گفت زندگی انسان یا تکرار است یا تکراری. ما همچنان این حماسهها را تکرار میکنیم زیرا پلههایی که از آن بالا میرویم تکرار میشوند اما تکراری نیستند، چون ارزش مکانی یکسانی ندارند. در یکمیلیون شش بار صفر تکرار شده است اما صفرها تکراری نیستند، زیرا جایگاه مکانی هر صفر، ارزش خاصی دارد که مشابه دیگری نیست. اگر زندگی تکرار باشد شوقانگیز است ولی اگر تکراری باشد خستهکننده میشود. در زندگی تکراری یا تیه، انسان هر چه بگذرد خودخواهتر میشود. در قرآن به نوزاد انسان طفل گفتهشده است. طفل یعنی وابسته، سربار و طلبکار، طفل از همه خدمات میخواهد از پدر و مادر تا خدا. وظیفه همه را میشناسد جز وظیفه خودش را. چنین کسی پیوسته در حال کسب است؛ اما انسانی که در حال سیر است همهوقت خود را بدهکار میبینند. چنین انسانی مصباح الهدی است. او برای خودش تجلی دارد و دائم فوران میکند. معیار تقرب و پایین یا بالا بودن تجلی و کسب است، خدمتگزار بودن یا مصرفکننده بودن.
شهیدان را منحصربهفرد میدانند و چون یکتایی خود را از خدای یکتا گرفتهاند لذا خود را مقایسه نمیکنند این گروه هرروز سبقت میگیرند اما نه از دیگران، آنان با خودشان و با وضعیت دیروز خودشان مسابقه میدهند: السابقون السابقون اولئک المقربون. چنین انسانی مراقبه دارد، تواناییهای خود را میشناسد، قیام دارد و به خود خداییاش متکی است. این گروهاند که خودباوری دارند و تهدیدها را به فرصت تبدیل میکنند. سرّ آنکه در متون دینی به ما توصیهشده است که کودکان را با سختی آشنا کنید همین است که در چنین وضعیتی خلاقیتها شکوفا میشود و الا در کسی که در ناز و نعمت بزرگشده است، خود شکوفایی رخ نمیدهد. قطعاً شهید حججی هم از وضع خود راضی است و رضایت او از خود، رضایت خدا هم هست و تنها با همین صفت خدا او را بهسوی خود فرامیخواند ارجعی الی ربک راضیه مرضیه. ما به شهیدانمان به محسنهای حججی افتخار میکنیم و حسن ختام کلام را اینچنین به پایان میرسانم که؛ عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است انتهای پیام/40/3371 .
01:40 - 22 مرداد 1396