ماجرای آخرین عیدی غدیر شهید شادمانی
دو روز مانده به عید غدیر، شهید علی شادمانی تصمیمی گرفت که آن شب برای خانوادهاش عجیب بود؛ عیدیها را زودتر داد و گفت دلش میخواهد همین حالا سهم بچهها را بدهد. ساعاتی بعد، اتفاقی افتاد که معنای آن لبخند و آن عیدیهای زودهنگام را برای همیشه تغییر داد.
دو روز مانده به عید غدیر (۱۴۰۴)، شهید علی شادمانی به دلیل آمادهباش در منطقه نظامی حضور داشت و خانواده نیز همراه او بودند.پنجشنبه شب، برخلاف همیشه، عیدی بچهها را زودتر داد؛ حتی سهم آنهایی را که کنارشان نبودند به همسرش سپرد. وقتی خانواده گفتند: «شنبه برمیگردی و همه با هم عید را جشن میگیریم»، لبخندی زد و گفت: «دلم میگوید همین الان عیدی غدیر را بدهم.»ساعاتی بعد، جنگی تمامعیار آغاز شد و آن شب، آخرین شب حضور پدر در کنار خانواده بود. امروز آن عیدیهای کوچک، ارزشمندترین یادگارهای مردی هستند که رفت تا از وطنش دفاع کند و نامش در شمار شهیدان جاودانه بماند.
19:17 - 13 خرداد 1405