در روزهای تلخ اشغال، نان با خاکاَرّه پخت میشد!
بعد از اشغال ایران توسط متفقین، بحران نان و گرسنگی به یکی از تلخترین واقعیتهای زندگی مردم تبدیل شد؛ مردمی که حتی برای سیر کردن خود، نانی پیدا نمیکردند. در گزارشهای تاریخی آمده است که «چون کشور با کمبود آرد مواجه بود، نانواییها با خاکاَرّه نان میپختند!».
گروه فارس پلاس: پس از اشغال ایران توسط متفقین، یکی از تلخترین دورههای زندگی مردم ایران رقم خورد و در تاریخ به ثبت رسید. یکی از برجستهترین سختیهایی که مردم آن روزهادبا آندمواجه بودند، گرسنگی و کمبود شدید نان بود.هرچند این معضل بر اثر جنگ و اشغال به اوج خود رسید، اما تنها دلیلش جنگ نبود. درواقع ایران سالهای حکومت رضاشاه نیز با فقر، نابسامانی و فشار اقتصادی همراه بود؛ شرایطی که با جنگ و سپس اشغال کشور، ابعادی بهمراتب گستردهتر پیدا کرد.پرفسور «محمدقلی مجد» مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» تصویری کوتاه از آن سالها ارائه داده است: «در واپسین سالهای حکومت رضاشاه، یعنی سالهای ۱۹۳۹ ـ ۱۹۴۱ میلادی، ایران شاهد اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فلاکتباری بود. کمبود شدید نان در تهران، رنج مضاعفی برای این مردم محرومیتکشیده بود». (رضاشاه و بریتانیا، محمدقلی مجد، صفحه ۴۵۶.) نان، سادهترین و اصلیترین خوراک مردم، آرامآرام به نشانهای از بحرانی بزرگ تبدیل شده بود. بحرانی که با اشغال ایران، گسست ارتباط میان شهر و روستا، ناامنی راهها، رکود تجارت، افزایش نیاز نیروهای متفقین به مواد غذایی و فعالیت محتکران، زندگی روزمره مردم را بیش از پیش در تنگنا قرار داد.در کتاب «گذشته راه چراغ آینده است» به پژوهش جامی، با جزئیات بیشتری به این موضوع پرداخته شده: «شرایط ناشی از جنگ و اشغال کشور، فقدان ارتباط منظم بین شهرها و روستاها و وجود ناامنی، رکود واردات و صادرات، بالا رفتن تقاضای مواد مصرفی و ارزاق عمومی در بازار ایران با توجه به احتیاجات نیروی متفقین، سوءاستفاده محتکران و خروج مايحتاج عمومی از مرزهای کشور مخصوصاً از سرحدّات خوزستان، بحران عمیقی را در زندگی مردم سبب گردید.دستگاه رضاخانی ـ که پس از ورود متفقین و آزاد شدن نسبی مردم از زنجیرهای اسارت ـ خود را در خطر اضمحلال و نابودی میدید، به جای کوشش در تخفیف رنجهای مردم، هدفی جز تثبیت موقعیت متزلزل خود نداشت. نان که خوراک اصلی مردم ما است کمیاب بود و در آن، همه چیز از شِن و خاکاَرّه و غیره پیدا میشد جز آرد.ولی حتی مردم به پیدا کردن آن نیز موفق نمیگردیدند. ازدحام جمعیت در برابر دکانهای نانوایی، صورت اسفانگیزی به خود گرفته بود و مرگومیر از بیغذایی و گرسنگی روزبهروز افزایش مییافت». (گذشته راه چراغ آینده است، پژوهش از جامی، صفحه ۱۵۲.)
همچنین «جان فوران» استاد جامعهشناسی در دانشگاه سانتا باربارا کالیفرنیا، در کتاب «مقاومت شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران از سال ۱۵۰۰ میلادی تا انقلاب» مینویسد: «جدیترین کمبود در زمان جنگ، کمبود نان بود. در تهران قیمت نان در نیمه اول سال ۱۳۲۰، از ۶ سِنت به ۱ دلار افزایش یافت.هنگامی که «احمد قوام» در مرداد ۱۳۲۱ نخستوزیر شد، در کنفرانس خبری خود تکهنانی را بالا برد و به سادگی گفت: «این برنامه من است. اگر بتوانم نان مرغوب را در دسترس همه ایرانیان قرار دهم، حل مشکلاتِ دیگر آسان خواهد بود»؛ با این حال کمبودها در پاییز شدید شد و کیفیت نان کاهش یافت؛ زیرا نانواها برای ثروتمندان با آردِ اَلکشده نان مرغوب میپختند و برای مردم فقیر، آرد را با خاکاَرّه، ماسه، خاکستر و خاک مخلوط میکردند.این بحران در ۱۷ و ۱۸ آذر ۱۳۲۱ با کاهش سهمیه نان به اوج خود رسید. هزاران تظاهرکننده که بسیاری از آنها دانشجو و زنان بچهدار بودند، جلوی مجلس جمع شدند و فریاد زدند: «شما ممکن است ما را بکشید؛ اما ما باید نان داشته باشیم». نیروهای نظامی برای مهار غارتهای پس از آن فراخوانده شدند و ۲۰ نفر کشته، ۷۰۰ نفر زخمی و ۱۵۶ نفر دستگیر شدند و خسارت ۱۵۰٫۰۰۰ دلاری به بازار وارد شد». (مقاومت شکننده، جان فوران، صفحه ۲۶۷.)
اما در همان روزهایی که صف نان بخشی از چشمانداز شهر شده بود، تهران چهره دیگری نیز پیدا میکرد؛ چهرهای که شکاف عمیق میان مردم گرفتار بحران و نیروهای خارجی مستقر در کشور را آشکارتر میکرد.«اشرف پهلوی» نیز در بخشی از خاطرات خود، آن روزهای تلخ را اینگونه توصیف کرده است: «در شهرها نیز صفهای طولانی در برابر دکانهای نانوایی و خواربارفروشی دیده میشد... هنگامی که سربازان آمریکایی وارد ایران شدند، پول کافی با خود داشتند تا در ساعاتی که سر خدمت نبودند، آن را خرج کنند.در نتیجه بارها و کلوپهای شبانه بسیاری در سراسر تهران باز شد تا احتیاجات سربازان آمریکایی را تأمین کند. زنان گرسنه هم برای آنکه پولی برای امرار معاش خود بهدست آورند، در خیابانها به خودفروشی پرداختند». (خاطرات اشرف پهلوی، انتشارات بهآفرین، صفحه ۸۰.)
این تصویر، تناقض تلخ روزهای اشغال را آشکار میکند؛ در یک سوی شهر، خانوادههایی قرار داشتند که برای بهدست آوردن نانی نامرغوب ـ که با خاکاَرّه پخته شده بود ـ در صف میایستادند و در سوی دیگر، بخشی از اقتصاد و زندگی شبانه تهران، زیر سایه حضور نیروهای خارجی ـ بهویژه آمریکاییها ـ شکل تحقیرآمیزی برای ایرانیان به خود گرفته بود.«حسین فردوست» رئیس سازمان بازرسی شاهنشاهی و دوست دوران کودکی شاه نیز در خاطرات خود، تصویری جزئیتر از این شکاف ارائه میدهد.
فردوست در پرداختن به میزان فقر و شرایط تأسفبار مردم در آن روزها، نوشته: «آمریکاییها در خیابان امیرآباد یک باشگاه داشتند که مخصوص افسران و درجه دارانشان بود.روزانه به هر کدام یک بسته به عنوان جیره غذایی میدادند که هر بسته برای مصرف پنج، شش نفر کافی بود. در هر یک از این بسته ها انواع و اقسام کنسروها، انواع نان، ویتامینی که باید روزانه مصرف میکردند، دو بطری ویسکی و دو بسته سیگارِ خوب بود. آمریکاییها به سرعت باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشا تبدیل کردند.کامیونهای آمریکایی به مرکز شهر میآمدند و دخترها را جمع میکردند و به باشگاه میبردند. دخترهایی که به این اوضاع تمایل داشتند صف میکشیدند و منتظر میماندند؛ مثل اینکه در صف اتوبوس هستند. کامیونهای روباز ارتش آمریکا میآمد و ۲۰۰ ـ ۳۰۰ دختر را سوار میکرد و میبرد.آمریکاییها هر چند پول نداشتند، ولی با همین بستهها دخترها را راضی میکردند. من با یکی از کسانی که به باشگاه میرفت آشنایی داشتم و دیدم که در انبار خانه او تا زیر سقف از این بستهها چیده است. هر روز که میرفتند، یکی دو بسته میگرفتند. این بستهها قیمت گرانی داشت و خرید و فروش میشد.یکی از کسانی که با آمریکاییها میرفت، خاله محمدرضا بود که اکنون شاه ایران شده بود. من با او بارها صحبت کردم و گفتم که این کار صحیح نیست و عمل شما در شأن فاحشههای کنار خیابان است.خاله محمدرضا خیلی رک و صریح میگفت خیر، افرادی که در باشگاه هستند، هم تیپ ما هستند و هیچ اشکالی ندارد». (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، جلد ۱، صص ۱۲۳ ـ ۱۲۴.)
درواقع میتوان گفت آنچه در سالهای اشغال ایران توسط متفقین بر مردم گذشت، تنها یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه هشداری است درباره هزینه سنگینِ از دست رفتن استقلال کشور.به عبارتی دیگر، تاریخ اشغال ایران یادآوری میکند که هیچ قدرت خارجی برای آبادانی و رفاه مردم ایران وارد این سرزمین نمیشود. هرگاه سرنوشت کشور به دست بیگانگان گره بخورد، ابتداییترین معضلاتی که مردم با آن روبهرو میشوند، مسأله «معیشت» است؛ بهطوری که حتی نان هم برای خوردن پیدا نمیشود.
با دنبال کردن صفحه فارس پلاس، از بهروزترین تحلیلها در حوزه سیاست داخلی و خارجی باخبر شوید. 14:53 - 5 شهریور 1405