"طالبان" و ما ... و سخنی با "اتاق فکرِ" نظام

طرح خاورمیانه ی جدیدِ که از دوران بوشِ پسر کلید خورد، مرحله به مرحله《 به کُندی، امّا محکم و دقیق 》در دولتها دست بدست می شود و درحال اجراست.
در این طرح که آنقدر بزرگ است، از روی زمین دیده نمی شود و تنها طراحان، که قدرتِ دید و ابزارِ فضانوردی ‌و رصد دارند، می توانند ببینند و به فهم ابعاد و تحولات پس از آن نائل آیند.سوریه و افغانستان به هم دست می دهند و صحنه ی آخرِ نمایشنامه رقم می خورد. آن روز، از ایرانِ امروز چیزی باقی نمانده است.سفر غیرمنتظره ی عراقچی به کابل _که برای آمریکایی ها یک سورپرایز بود و برای طالبان یک شانس از پُشت_ ، رویدادی پراهمیت و نقطه ی عطف در معادلات سیاسی منطقه و جهان خواهد بود و شروع یک بازی پیچیده ی پرهزینه و بی فایده برای ایران . چهار سال پیش، وقتی رئیس دولت دست نشانده ی آمریکا ( آقای اشرف غنی ) با دمپایی و حیرت زده به درون بالگرد می پرد و فرار می کند و آخرین نفرات اش هم درحالیکه از چرخ های هواپیمای تاریخی آویزان اند، دسته های کوچک طالب را می بینند که بی هیچ مقاومت، در برابر چشم شان، درکمال آرامش، پایتخت را درنوریده و وارد کاخ ریاست جمهوری می شوند، کمتر کسی باور می کرد درشرایطی بر کارنامه ی ۲۰ ساله ی حاکمیت _به اصطلاح_ دموکراسی در افغانستان ( این سرزمین بکر و غنی از ثروت های زیرزمینی ) مُهر *باطل شد* بخورد که درطول دو دهه زیر سایه ی حضور ارتش آمریکا، در این جامعه ی نیمه بدویِ بشدت سنتی، انواع روش های آزمایشگاهیِ برانداری نرم، درقالب مهندسی فعالیت های فرهنگی_هنری، تست وپیاده شد و طی ۲۰ سال، آمریکایی ها در افغانستان، بشکل سرسام آوری، با دلار پاشی یک وضعیت پارادوکسیکالِ سنت_مدرنیته ایجاد کردند که خود می تواند تا مدتها این کشور بی صاحب را در یک وضعیت ناپایدار امنیتی، سرگرم و سردرگُم نگهدارد.
در این رهگذر، آنچه به ما مربوط می شود، حقیقتِ ماهیتِ وجودیِ موجودی بنام *طالبان* است که بتوانیم مبتنی بر شناخت، مختصات و نسبت خود را با این فرقه ی دست ساز که فعلاً بر مقدرات افغانستان حاکم است، تنظیم کنیم.برخی کشورهای اردوی شرق، در ماه ها و هفته های اخیر، چراغ سبزهای چشمک زن به طالبان نشان دادند، ولی دیپلمات های جمهوری اسلامی پیشدستی کرده، پا را فراتر گذاشته و باز طبق معمول، از هول حلیم افتادند توی دیگِ داغ طالبان؛ با این توجیه که این خواستِ *میدان* است!عراقچی درحالی با یک هیاُت یکصد نفره ی بظاهر اقتصادی به کابل رفت و برگشت ، درحالیکه طالبان همچنان شش میلیارد و ۵۰۰ میلیون متر مکعب ، سهم ایران از آب هیرمند را با قُلدری نمی دهد‌، هرچند مقام های رسمی دولت طالب ها در کابل برحق قانونی ایران از آب هیرمند صحه می گذارند، اما کسی که باید دستور بدهد دریچه ی سد را باز کنند، از این کار امتناع می ورزد، به همین سادگی! حقیقت آن است که طالبان به هیچ عنوان حاضر نخواهند شد از مواضع به اصطلاح ایدئولوژیک شان مبنی بر خصومت وتقابل با ایران شیعی و جمهوری اسلامی کوتاه بیایند!اگر _فرضِ محال_ چندین میلیون افغانِ بی هویت که به ایران هجوم آورده و درتمام شهرهای کشورمان پخش شده اند، تفتیش عقاید شوند، بدون شک درصد بالای این مهاجران غیرقانونی، *ضدِ ایران* هستند و نه تنها هیچ تعهدی قلبی نسبت به آرامش و امنیت جامعه ی ایران ندارند، بلکه درشرایط تنش، از هیچ جرم و جنایتی درکشور ما _به ضرس قاطع_ دریغ نخواهند کرد.همین حضور و وجود این گستره ی وسیع و متنوع از مهاجرین بی شناسنامه، فی نفسه خود یک تهدید امنیتی جدی و غیرقابل چشم پوشی برای شهروندان بی دفاع کشور محسوب می شوند.
بیست و سه_چهار سال پیش، زمانی که مجاهدین در کابل مستِ *جنگ قدرت* بودند و به سر و کله ی هم می زدند تا سهم بیشتری بگیرند، سازمان سیا با دلارهای عربستان و در یک منطقه ی دنج و دور افتاده از چشم و گوش دنیا از خاکِ پاکستان، آزمایشگاه تولید انبوه *طالب* راه اندازی کرد و بی سروصدا در کمتر از یک دهه، لشگری از طلبه های قبراق آتش به اختیار تربیت کرد و فوج هایی از جهادگران مسخ شده و مسلوب الاختیار را با اسلوب جنگی و درقالب های نظامی سازماندهی کرد که ظاهرشان شبیه لشگریان بنی امیه ی صدر اسلام بود و باطن شان، کپی برابر اصلِ قاتلین بالفطره ی اروپای شرقی بعد از فروپاشی.وظیفه ی اصلی پاکستان هم "لجستیک" لشگر طالبان بود. جزئیات حتی چنان دقیق محاسبه شده بود که تنها چند روز قبل از عبور طالبان از مرز پاکستان بسمت کابل، احمد شاه مسعود، تنها چهره ی ملی و کاریزماتیک در بین رهبران ایالات و قبایل افغانستان که هم می توانست با طالبان در ابعاد نظامی مقابله کند و هم می توانست مجاهدین را در ابعاد سیاسی زیر چتر وحدت جمع کند، به سبک فیلم های هالیوودی، بدست دو تن از‌ عوامل سیا ( سپاه صحابه ) ترور شد.اینچنین، حکومت مجاهدین بسرعت و شهر به شهر سقوط کرد و وقتی طالبان به مزارشریف رسیدند، دسته ای از شبه نظامیان که سرکنسولگری ایران را تصرف کرده بودند، پس از یک تماس بی سیم و اخذ دستور از نقطه ای نامعلوم !!! شتاب زده و بی هیچ حرف و حدیث و توضیح و پرسشی، یازده دیپلمات جمهوری اسلامی ایران را که مصونیت سیاسی داَشتند، همانجا به صف کرده، تیرباران کردند.
دستور این جنایت بدون شک از خاک پاکستان صادر نشده بود، بلکه هدف، کشاندن پای ایران به یک جنگ تمام عیار (اینبار در مرز شرقی) بود که با هوشیاری مسئولین ایران، تیر به سنگ خورد و هرچند در نیروی نظامی ایران، آمادگی کامل برای هر اقدامی وجود داشت، اما وارد این تله نشدند. آن روز، عدم مداخله ی ایران درجنگ افغانستان، به هیچ وجه به این معنا نبود که ایران موافق طالبان است، بلکه جمهوری اسلامی همیشه باید پرچمدار مبارزه با طالبان باشد.سیاست ایالات متحده در نظام بین الملل، به ویژه در منطقه ی حساس خاورمیانه، درطول تاریخ چند لایه و پیچیده بوده است. همزمان که به طالبان دلار می دهد ، رهبران طالبان را محاکمه و برای سرشان جایزه تعیین می کند!این طرفِ ماجرا ؛ درحالیکه هنوز هیچ کشوری در دنیا ، حکومت طالبان را به رسمیت نشناخته ، وزیر امور خارجه ی ایران، با چه تحلیلی برای دیدار رسمی با طالبان به کابل سفر می کند؟ تجارت؟ تجارتی که طبیعتاً هر دو طرف از آن سود برده اند، در چه سطحی و از چه کیفیتی برخوردار بوده است؟ آمریکا که این روزها برای سر رهبران طالبان جایزه ی ده میلیون دلاری تعیین می کند و از طرفی، هر روزنه ی کوچکی برای معامله با ایران را مسدود کرده است، چطور می توان باور کرد که از طالبان که زائیده ی ذوقِ امنیتی و ابتکارعمل رئیس سازمان سیا [ CIA ] در زمان تیم هیلاری_اوباما است و همچنان دارد پول توجیبی اش را ، در بسته های ۴۰ و ۶۰ میلیون دلاری از این سازمان می گیرد، رودست خورده است !؟چه ضرورتی وجود داشت که عباس عراقچی در این مقطع و اینطور سراسیمه راهی کابل شود!؟ آیا برای دفع شرّ و رفع تهدید بوده است؟
وقتی کارشناس ارشد صداوسیما که طبعاً و معمولاً باید، آخرِ محافظه کاری باشد، به صراحت‌ می گوید : عراقچی با سفر به کابل ریسک بزرگی کرد!!! باید شدت خطر را چندین برابر تصور کرد. آیا چین، روسیه و ایران به تصمیمی مشترک درخصوص مواجهه با خطر طالبان رسیده اند؟ آیا این سه کشور مشترکاً تصمیم گرفته اند با نزدیک شدن به طالبان ، این ویروسِ مهلک را بلعیده و در معده ی خود هضم و حل کنند!!؟ بعید است. در اینصورت خطر جدی چین و روسیه را تهدید نمی کند، ایران اما وضعیتی متفاوت دارد .نگارنده از تحلیل ماهوی "طالبان" از نگاه چین و روسیه اطلاعی ندارد و نمی داند انگیره شان از چراغ سبز نشان دادن به طالبان چیست؟ اما افغانستان و جانورانی که اینک امروز در این سرزمین عجایب پنهان شده اند را خوب می شناسد و بر این باور است که جمهوری اسلامی ایران، از رهگذر دوستی و نزدیکی با طالبان به مراتب بیشتر صدمه می بیند و ضربه خواهد خورد تا از انقطاع ارتباط با این فرقه ی خطرناک.●اینک امروز، جمهوری اسلامی ایران بین دو فرقه ی ضدایرانی قرار گرفته است که اتفاقاً هر دو فرقه، "دولت" تشکیل داده اند و تمام امکانات و ظرفیت های بالقوه ی سرزمینی را دراختیار گرفته اند. فرقه ی ضد ایران شیعی القاعده در افغانستان و فرقه ی ضد ایران شیعی داعشِ تحریر الشام در سوریه ! ( که همین روزهای اخیر با اجازه ی آمریکا و بدون برگزاری انتخابات، مقام ریاست جمهوری دولت جدید سوریه به رهبر فرقه اعطا شد!هر دو فرقه ی ضد ایرانی_شیعی ، آمریکاساخته اند و درعین حال هر دو فرقه، ضدآمریکا شعار می دهند. هر دو فرقه هم _درظاهر_ دشمن آمریکا هستند و هم آتش به اختیار ، آماده ی اجرای دستورات آمریکا می باشند.
آمریکا همین الآن دارد در قالب کمک های انسان دوستانه ی حقوق بشری، طالبانِ افغانستان را با بسته های چند ده میلیون دلاری شارژ می کند و درعین حال همزمان در دادگاه های باز به ظاهر بین المللی، درحال محاکمه ی رهبران طالبان به اتهام نقض حقوق بشر و حقوق زنان می باشد. آمریکا درحالیکه سالهاست برای سر رهبر داعشِ تحریرالشام جایزه ی ۱۰ میلیون دلاری تعیین کرده، امروز از احتمال برداشتن سایه ی این تهدید از روی سر *جولانی* و برداشتن این جایزه سخن می گوید!چه اصراری وجود داشته است که تمام تحرکات نظامی آمریکا طی یکی_ دو دهه ی اخیر در منطقه، شبیه فیلم های هالیوودی باشد!!؟چرا و به چه علت، تحلیل گران اندیشکده های غربی درحوزه ی مسائل ژئوپولوتیک، اصرار دارند بگویند آمریکا تمرکز و توجه خود را از منطقه ی خاورمیانه برداشته و بسمت جنوبشرق آسیا [ با هدف مهارِ چین ] معطوف کرده است؟
اگر آمریکا بتواند در جنوب شرق آسیا یک نوار حائل ایجاد کند، به دو یا چند هدف رسیده است که یکی از آنها ایجاد شرط لازم و کافی برای مهار گازانبری ایران است.همانطور که در ابتدای این یادداشت، اشاره شد، در نقشه ی خاورمیانه ی جدیدِ که آمریکا ترسیم کرده است، کشورِ ایران به شکلِ امروزی وجود خارجی ندارد و حرکتِ آخرِ این بازی برای تحقق نقشه، وقتی است که طالبانِ افغانستان و داعشِ تحریرالشام در نقطه ای از ایران با هم دست بدهند. تصویری که از طالبان و داعش به دنیا مخابره می شود ، تصویری خوفناک وچندش آور است. یادتان باشد، رهبران طالبان از اجلاس قطر با یک هواپیمای لوکس و مجهز متعلق به ایالات متحده امریکا به کابل ترانسفر شدند! همچنین مجروحین داعشِ تحریرالشام با هواپیماها و بالگردهای نظامی رژیم صهیونیستی برای درمان و مداوا به تل آویو و بیمارستان نظامی اسرائیل برده می شدند. (تا این حد پوشش چه ضرورتی دارد؟) برای امپراتوری رسانه ای_صهیونیستی هم ، اینکه بخواهد قورباغه را قناری به دنیا نشان دهد، هیچ زحمتی ندارد.این روش معمول آمریکاست که اجازه دهد اول مزدوران اش در شمایل کابوسِ سیاه، همچون سپاهیان ابرهه، با همان فیل و شتر و برج و بارو و دشنه و گرز و درفشی که خود در دستشان گذاشته، از شرق و غرب _در یک حرکت هماهنگ گاز انبری_ بداخل ایران گسیل شوند. حال کافی است تصاویر این هجوم وحشیانه را ماهواره ها به دنیا نشان دهند تا افکار عمومی تهییج و آماده ی پذیرش ورود ناجیِ افسانه ای به ماجرا شوند.
جنگنده های ناتو در قاب تلویزیون ها ظاهر شوند مثلاً برای نجات منطقه و جهان از خطر تهدید موجودات عجیب الخلقه در لباسِ دینِ محمد(ص).اما دوربین های خبرنگاران هرگز نقاط اصلی هدف جنگنده های امریکایی را ضبط نخواهند کرد، چون در واقع در جایی که باید باشند نیستند. والسلام■ پانوشت :● اینک امروز عباس عراقچی باید توضیح دهد با چه تحلیلی، غول را از چراغ درآورد؟* شورایعالی امنیت ملی
23:46 - 14 بهمن 1403

3 واکنش
38٫5k بازدید




1 پاسخ