این شهر یک سال است هیچ مادر بارداری را از دست نداده

اراک شهری است که با ثبت عدد صفر در مرگ و میر مادران باردار آن هم طی یکسال نشان داد که می‌توان در دل نگرانی‌ها، از زندگی پاسداری کرد و امید را به خانه‌ها برگرداند.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: گاهی خبرها فریاد نمی‌زنند، آرام‌اند، بی‌هیاهو، شبیه نوری که از لای پرده وارد اتاق می‌شود. باید کمی مکث کرد، باید دقیق شد تا دیدشان. این چند روز، میان خبرهای بزرگ و سنگین، سه روایت کوچک اما عمیق، نشانه‌هایی از همین نورند، نشانه‌هایی که می‌شود به آن‌ها تکیه کرد و دوباره نفس کشید.اراک؛ شهری که یک سال، هیچ مادری را از دست ندادهصبح یکی از همین روزهاست. بیمارستانی در اراک آرام است. صدای گریه نوزادی در راهرو پیچیده، پرستاری لبخند می‌زند، پزشکی خسته اما راضی از اتاق بیرون می‌آید. خانواده‌ای پشت در با چشم‌هایی پر از اضطراب، ناگهان نفس راحتی می‌کشند. همه‌چیز به خیر گذشته است و یک نفر به جمع خانواده اضافه شده.این صحنه، بارها و بارها در طول یک سال تکرار شده، اما آنچه این بار را متفاوت می‌کند، یک عدد است، صفر، صفرِ مرگ‌ومیر مادران باردار.شاید این عدد، در نگاه اول فقط یک آمار به نظر برسد، اما پشت آن، دنیایی از تلاش خوابیده است. هر «صفر» یعنی یک مادر که زنده مانده، یک کودک که آغوش مادر را از دست نداده، یک خانواده که داغدار نشده. یعنی شب‌هایی که پزشکان بیدار مانده‌اند، پرستارانی که بی‌وقفه دویده‌اند، تجهیزاتی که به‌موقع رسیده و تصمیم‌هایی که درست گرفته شده‌اند.در شهری مثل اراک، با همه پیچیدگی‌هایش، رسیدن به چنین نقطه‌ای یک اتفاق تصادفی نیست، حاصل زنجیره‌ای از مراقبت، آموزش، پیگیری و مسئولیت‌پذیری است. از خانه‌های بهداشت در محله‌ها گرفته تا اتاق‌های عمل بیمارستان‌ها، همه در این موفقیت شریک‌اند.
تصور کن مادری که در ماه‌های آخر بارداری، با ترسی پنهان زندگی می‌کند، ترسی که نسل‌هاست با زنان همراه بوده. حالا در این شهر، این ترس یک سال تمام عقب نشسته است. این یعنی امید، نه در حرف، که در واقعیت جاری شده.معلمی که سختی راه را جای راحتی در خانه انتخاب کردجاده خاکی است. گاهی سنگلاخ، گاهی لغزنده. باد سردی در کوهستان می‌پیچد. اما او هر روز این مسیر را می‌رود. نه با گلایه و تردید، با عشق.خانم جعفری، معلمی اهل شهرستان صحنه کرمانشاه است که هر صبح راهی روستایی در منطقه دینور می‌شود. در روزهایی که کلاس‌ها به‌خاطر جنگ، مجازی شده‌اند، برای خیلی‌ها آموزش فقط یک لینک است و یک صفحه نمایش. اما برای بعضی بچه‌ها اینترنتی و گوشی هوشمند فراهم نیست.حال اینجا، قصه فرق می‌کند. بچه‌ها دور هم جمع می‌شوند. روی زمین مینشینند، از نیمکت‌های مرتب و تخته هوشمند خبری نیست، اما چیزی هست که از همه این‌ها مهم‌تر است، حضور یک معلم.خانم جعفری، درس را از دل همین سادگی‌ها بیرون می‌کشد. برای دانش‌آموزان پایه سوم، چهارم و پنجم، با همان دقت و حوصله‌ای درس می‌دهد که شاید در بهترین مدارس شهر هم کمتر پیدا شود. گاهی با گچ روی تخته‌ای کوچک، گاهی با دفتر و مداد، گاهی فقط با کلام.اما آنچه بچه‌ها یاد می‌گیرند به جز ریاضی و علوم انسانیت است. آن‌ها هر روز، مفهوم مسئولیت را می‌بینند. می‌بینند که کسی هست که آن‌ها را فراموش نکرده.شاید هیچ‌وقت این کلاس‌ها در آمارهای رسمی نیاید. شاید هیچ تصویری از آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی پربازدید نشود. اما حقیقت این است که آینده، دقیقاً در همین کلاسهای کوچک بی سقف ساخته می‌شود.
وقتی جنگ، فاصله می‌اندازد، بعضی‌ها پل می‌شوند و خانم جعفری یکی از همان پل‌هاست.او به‌جای اینکه منتظر بهتر شدن شرایط بماند، خودش شرایط را تغییر داده. به‌جای اینکه بگوید «نمی‌شود»، هر روز ثابت کرده که «می‌شود» و این، یکی از زیباترین شکل‌های امید است.باران زمین را زنده کرده و حالا دنبال رکورد زدن استمدت‌ها بود که آسمان، خسیس شده بود. ابرها می‌آمدند و بی‌بار می‌رفتند. زمین ترک خورده بود و سدها، آرام‌آرام خالی می‌شدند. مردم، با نگرانی به آسمان نگاه می‌کردند و به آینده‌ای که مبهم‌تر از همیشه به نظر می‌رسید.اما حالا، داستان عوض شده. باران آمده است و می‌آید، نه یک بار و دو بار، پیوسته، مؤثر و امیدبخش.از مهر ۱۴۰۴ تا نیمه اردیبهشت ۱۴۰۵، میزان بارندگی در کشور ۶۵ درصد بیشتر از مدت مشابه سال قبل شده. این یعنی رودخانه‌هایی که دوباره جان گرفته‌اند، سدهایی که نفس کشیده‌اند، زمین‌هایی که آماده کشت شده‌اند.در هرمزگان، این تغییر حتی پررنگ‌تر است. جایی که همیشه با کم‌آبی دست‌وپنجه نرم کرده، حالا ۷۲ درصد افزایش بارندگی را تجربه کرده. برای مردمی که سال‌ها به قطره‌قطره آب فکر کرده‌اند، این یعنی یک معجزه آرام.تصور کن کشاورزی که ماه‌ها با نگرانی به زمین خشک نگاه می‌کرده، حالا بوی خاکِ خیس را نفس می‌کشد. یا شهری که مدام با هشدار کم‌آبی روبه‌رو بوده، حالا ذخایرش در وضعیت مطلوب قرار گرفته.باران آرامش است. اطمینان است. وعده‌ای است که می‌گوید هنوز هم می‌شود به آینده امیدوار بود.البته هیچ‌کس نمی‌گوید که همه مشکلات حل شده. اما همین تغییر، همین چرخش، کافی است تا نشان دهد مسیر می‌تواند عوض شود. طبیعت، گاهی دیر، اما به‌موقع پاسخ می‌دهد.
امید، همین‌جا میان ماست، باید چشم گشوداین سه روایت، هرکدام از جایی متفاوت می‌آیند، یک بیمارستان در اراک، یک روستای دورافتاده در کرمانشاه و آسمانی که بر سراسر کشور باریده. اما در یک چیز مشترک‌اند، همه‌شان خبر از ادامه زندگی می‌دهند.از اینکه هنوز هم می‌شود نجات داد، می‌شود یاد داد، می‌شود دوباره ساخت.امید، همیشه در اتفاقات بزرگ و پرزرق‌وبرق نیست. گاهی در همین جزئیات پنهان است. در عدد صفری که پشتش صدها زندگی ایستاده، در قدم‌های معلمی که جاده را کوتاه کرده، در قطره‌های بارانی که بی‌صدا زمین را زنده می‌کنند.#خبر_خوب#مادران_باردار#اراک#امید_بخشی#باران#معلم_دلسوز
07:34 - 16 اردیبهشت 1405
فرهنگ
قرآن و فعالیت‌های دینی

3 بازنشر10 واکنش
47٫7k بازدید



3 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌ایران سرو بلند‌
@user170910153211873928816 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
پس این همه پزشک و مراقبت چکار میکنن که هنوز هم مادران در هنگام زایمان از دنیا میرن؟؟

تصویر نمایه‌ی ‌حمید فیض‌
@user17491584689016 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
تصویر نمایه‌ی ‌حمید فیض‌
حمید فیض

@user174915846890  •  30 فروردین 1405

گرانی سه‌ برابری سمعک؛ فشار بر اقشار آسیب‌پذیر
سوال

گرانی سه‌ برابری سمعک؛ فشار بر اقشار آسیب‌پذیر

با وجود کاهش نرخ ارز و تخصیص ارز دولتی برای واردات تجهیزات پزشکی از جمله سمعک، قیمت این محصولات نسبت به سال گذشته تا سه برابر افزایش یافته است. این در حالی است که وسایل توانبخشی عمدتاً مورد استفاده افراد دارای معلولیت قرار می‌گیرد؛ قشری که اغلب با محدودیت‌های مالی مواجه‌اند. متأسفانه برخی شرکت‌های مادر واردکننده با ایجاد شرکت‌های واسطه، این تجهیزات را با سودهای کلان و از طریق واسطه‌ها به بیماران عرضه می‌کنند.

وزارت بهداشت،‌درمان و آموزش پزشکی، سازمان بهزیستی ایران، سازمان تعزیرات حکومتی، قوه محترم قضاییه

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه

نمایش گزارش


@Qajari135316 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
از اینکه مادر بارداری از دست نداده، ناراحتی؟این چه تیتر معیوبی هست که زدی؟تیتر رو درست کن، منفیه جهت گیری تیتر