روزی که معادله جنگ را خدا، رهبری و مردم تغییر دادند
تجربه سوم خرداد به ما میگوید که اقتدار ایران در همه این سالها، حاصل یک حقیقت بههمپیوسته بوده است؛ توکل به خدا، هدایت رهبری و حضور آگاهانه مردم. این سه، رمز ماندگاری انقلاب اسلامیاند و تا هنگامی که این پیوند محفوظ بماند، هیچ قدرتی نخواهد توانست اراده این ملت را در هم بشکند.
سوم خرداد در حافظه تاریخی ملت ایران، صرفاً سالروز آزادسازی یک شهر نیست؛ این روز، یادآور یک حقیقت بزرگ و ماندگار در تاریخ انقلاب اسلامی است؛ حقیقتی که در همه فراز و نشیبهای این مسیر پرفرازونشیب، بارها خود را نشان داده و هر بار معادلات دشمن را بههم ریخته است. اگر بخواهیم در یک عبارت روشن و دقیق، راز اقتدار جمهوری اسلامی ایران را در این سالها بیان کنیم، باید گفت این اقتدار، نه صرفاً محصول تجهیزات و محاسبات متعارف مادی، بلکه برآمده از پیوندی عمیق و تعیینکننده میان توکل به خدا، هدایت رهبری و حضور مردم است. سوم خرداد، روزی است که این سهضلعی قدرت، خود را در روشنترین و ماندگارترین صورت ممکن نشان داد.عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر را نمیتوان صرفاً یک پیروزی نظامی در یک مقطع خاص از دفاع مقدس دانست. خرمشهر، نماد غلبه یک منطق بر منطق دیگر بود؛ غلبه منطق ایمان، اراده، رهبری و مردم بر منطق زور، اشغال، پشتیبانی خارجی و غرور تسلیحاتی. برای فهم درست این حقیقت، باید دفاع مقدس را با نگاهی جامع و منسجم دید و دستکم به سه مقطع اصلی آن توجه کرد؛ مقطع آغاز جنگ، مقطع عملیاتهای بزرگ آزادسازی تا فتح خرمشهر، و مقطع پایان جنگ. در هر سه مقطع، یک واقعیت روشن وجود داشت و آن این بود که جمهوری اسلامی ایران هیچگاه در وضعیت برابر با متجاوزان قرار نداشت. دشمن در اغلب عرصهها از برتری حداقل سه به یک برخوردار بود و در برخی مقاطع این نسبت به پنج به یک نیز میرسید.
در برخی حوزهها، از جمله توان هوایی، فاصله بیش از اینها بود. بنابراین اگر امروز از مقاومت و پیروزی سخن میگوییم، باید این حقیقت را نیز با صراحت به یاد بیاوریم که این پیروزیها در میدان توازن متعارف رقم نخورد، بلکه در دل یک نابرابری آشکار و تحمیلی به دست آمد.در آغاز جنگ، دشمن با تصوری آمیخته به غرور، غفلت و اتکای افراطی به محاسبات مادی به میدان آمد. صدام در حالی جنگ را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد که پشتوانه عظیم تسلیحات نظامیِ تأمینشده از سوی قدرتهای شرق و غرب را با خود داشت، از چراغ سبز اروپا و آمریکا مطمئن بود، از حمایت سیاسی و اطلاعاتی قدرتهای بزرگ برخوردار بود و از جیب پرپول برخی دولتهای عرب منطقه نیز بهره میبرد. در برابر خود، کشوری را میدید که تازه از بزرگترین انقلاب قرن بیرون آمده بود، ساختارهای جدید سیاسی و اجرایی آن هنوز در حال تثبیت بود، در برخی مناطق با غائلههای پراکنده داخلی و تحرکات تجزیهطلبانه مواجه بود و همزمان تحت تحریم آمریکا قرار داشت. طبیعی بود که در چنین فضایی، دشمن تصور کند ایران در تأمین سلاح، در سازماندهی نیرو و در تحمل یک جنگ گسترده، ناتوان خواهد بود.
از همینجا بود که آن دیکتاتور متوهم، آغاز تجاوز را با چنان غروری اعلام کرد که ادامه مصاحبه با خبرنگاران را به چند روز بعد و در تهرانِ فتحشده موکول میکرد. او تقریباً هیچ احتمالی جز پیروزی سریع و چندروزه در ذهن نداشت.اما آنچه در محاسبات دشمن غایب بود، همان عنصر تعیینکنندهای بود که از نخستین روزهای انقلاب اسلامی، ضامن بقا و پیشرفت این نظام بوده است. دشمن، روح ملت را نمیدید. فقط آرایش نظامی را میسنجید، اما ایمان مردم را نمیفهمید. فقط برآوردهای مادی میکرد، اما نقش رهبری الهی و نصرت الهی را از معادله حذف کرده بود. در حالی که جمهوری اسلامی ایران، در همان روزهای آغازین جنگ، نه با اتکای صرف به سازوکارهای کلاسیک، بلکه با نیرویی برخاسته از ایمان مردم، هدایت امام و احساس تکلیف عمومی در برابر تجاوز، ایستاد و نگذاشت رویای دشمن محقق شود. این ایستادگی، فقط یک مقاومت نظامی نبود؛ تثبیت یک منطق بود. منطقی که میگفت اگر ملتی به خدا توکل داشته باشد، زیر پرچم رهبری الهی بایستد و خود را مسئول بداند، میتواند بر نابرابریهای سخت نیز غلبه کند.
در ادامه دفاع مقدس، این منطق در عملیاتهای بزرگ آزادسازی و بهویژه در عملیات بیتالمقدس به اوج خود رسید. آزادسازی خرمشهر در شرایطی اتفاق افتاد که ما همچنان از نظر تجهیزات، امکانات، پشتیبانی خارجی و برخی ظرفیتهای رزمی در وضعیت برابر با دشمن نبودیم. نه موازنه کلاسیک به نفع ما بود، نه حجم پشتیبانیهای بینالمللی، نه انباشت تسلیحاتی. اما آنچه موازنه را تغییر داد، همان نیرویی بود که در محاسبات مادی قابل سنجش نیست. رزمندگان ما با روحیهای وارد میدان شدند که منشأ آن فقط آموزش نظامی نبود؛ آنان خود را در برابر خدا مکلف میدانستند، فرمان امام را حجت میشمردند و دفاع از کشور را دفاع از دین، عزت و استقلال میفهمیدند. مردم نیز در پشت جبهه، در پشتیبانی، در تقدیم فرزندان خود، در تحمل سختیها و در تقویت روح عمومی جامعه، بخشی جداییناپذیر از این فتح بزرگ بودند. به همین علت است که امام راحل آن جمله ماندگار را فرمودند که «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» این سخن، خلاصه همه آن چیزی است که در خرمشهر اتفاق افتاد. نه به این معنا که تدبیر، طراحی، شجاعت و مجاهدت در کار نبود؛ بلکه به این معنا که روح حاکم بر همه این عناصر، اعتماد به نصرت الهی بود. خدا، رهبری و مردم، در خرمشهر یکبار دیگر نشان دادند که چگونه میتوانند ناممکن را ممکن کنند.
سوم خرداد از همین منظر، سند زندهای است که نشان میدهد منبع اقتدار جمهوری اسلامی ایران در کجاست. اقتدار این نظام، هرچند امروز در ابعاد سختافزاری و توان دفاعی نیز به مراتب بیشتر از گذشته است، اما در بنیاد خود همچنان بر همان ارکان استوار است. دشمن اگر در آن روزها تصور میکرد با برتری چندبرابری نظامی میتواند ظرف چند روز کار ایران را یکسره کند، در پایان جنگ با واقعیتی کاملاً معکوس روبهرو شد. همان صدامی که با غرور از فتح تهران سخن میگفت، هشت سال بعد با پوزهای به خاک مالیده، فرسوده، سرخورده و شکستخورده، ناچار شد جنگ را متوقف کند. این فقط یک پایان نظامی نبود؛ شکست یک راهبرد بود. او آمده بود تا انقلاب اسلامی را ساقط کند، اما نتوانست. آمده بود تا بخشی از خاک ایران را جدا کند، اما شکست خورد. آمده بود تا جمهوری اسلامی را در برابر جهان تحقیر کند، اما نتیجه عکس گرفت و برعکس، این ملت ایران بود که با مقاومت خود، عزت و هویت انقلابیاش را تثبیت کرد. آمده بود تا اراده یک ملت را در هم بشکند، اما در پایان، خود با ارادهای شکسته و اعتباری فروپاشیده میدان را ترک کرد.راز این سرانجام را باید در همان حقیقتی جستوجو کرد که سوم خرداد با وضوح کامل به نمایش گذاشت. در تمام آن سالها، ما هیچگاه از منظر توازن متعارفِ قدرت در وضعیتی همسطح با دشمن نبودیم، اما آنچه کفه ترازو را تغییر داد، چیزی فراتر از محاسبات مادی بود. حضور مردم، البته یک رکن اساسی این پیروزیها بود، اما نه بهتنهایی و نه بهصورت مستقل از دو رکن دیگر. مردم در متن این منظومه معنا پیدا میکنند؛ مردمی که به خدا توکل دارند و از رهبری الهی تبعیت میکنند، میتوانند تاریخ را تغییر دهند.
اگر مردم در صحنهاند، از آن روست که این انقلاب را از خود میدانند و میان ایمان، هویت ملی و مسیر رهبری پیوندی عمیق احساس میکنند. اگر رهبری در این منظومه نقش راهبردی دارد، از آن روست که این حضور عظیم مردمی را در مسیر درست هدایت میکند و از افتادن کشور در دام تحریف، انحراف و خطای محاسباتی جلوگیری میکند. و اگر خدا در رأس این سهگانه قرار دارد، از آن روست که این انقلاب از آغاز بر پایه ایمان و وعده الهی استوار بوده و نصرت او را در لحظههای دشوار تجربه کرده است.امروز نیز سوم خرداد برای ما فقط یک مناسبت تاریخی نیست، بلکه یک درس جاری و زنده برای همه عرصههای پیش روی کشور است. خرمشهر فقط در جغرافیای جنوب نبود؛ خرمشهرِ امروز میتواند در میدان اقتصاد، فرهنگ، رسانه، امنیت روانی، جنگ شناختی، علم و فناوری و حفظ امید و انسجام ملی معنا پیدا کند. دشمنان این ملت اگرچه در شکل و ابزار تغییر کردهاند، اما در اصل ماجرا همان خطای گذشته را تکرار میکنند.
آنان همچنان میکوشند قدرت جمهوری اسلامی را صرفاً با شاخصهای مادی بسنجند و از فهم عمق سرمایهای که در پیوند میان ایمان دینی، رهبری حکیمانه و حضور مردمی شکل گرفته، عاجز بمانند. این همان نقطهای است که بارها آنان را دچار خطای محاسباتی کرده و باز هم خواهد کرد.سوم خرداد به ما یادآوری میکند که پیروزی این ملت، نه با تسلیم در برابر فشار، نه با عقبنشینی در برابر زیادهخواهی دشمن و نه با دل بستن به وعدههای بیپشتوانه قدرتهای بیگانه حاصل شده است. آنچه این ملت را از سختترین گردنهها عبور داده، اتکا به درون، اعتماد به مردم، تبعیت از رهبری و امید به نصرت الهی بوده است. این حقیقتی است که در آغاز جنگ خود را نشان داد، در آزادسازی خرمشهر به اوج رسید و در پایان جنگ با شکست راهبردی دشمن تثبیت شد. از همین رو، سوم خرداد را باید روز بازخوانی منبع واقعی اقتدار ایران اسلامی دانست؛ اقتداری که ریشه در خاکریزها ندارد، هرچند در خاکریزها خود را نشان داده است؛ ریشه در سلاحها ندارد، هرچند از سلاح نیز بهره میگیرد؛ بلکه ریشه در باوری دارد که خدا را حاضر، رهبری را راهنما و مردم را صاحبان اصلی میدان میداند.اگر امروز نیز بخواهیم از گردنههای دشوار عبور کنیم، اگر بخواهیم خرمشهرهای پیش رو را فتح کنیم و اگر بخواهیم در برابر جنگهای ترکیبی، فشارهای اقتصادی، عملیات روانی و هجمههای فرهنگی دشمن سرافراز بمانیم، راهی جز حفظ و تقویت همین پیوند مبارک نداریم. تجربه سوم خرداد با صدای رسا به ما میگوید که اقتدار جمهوری اسلامی ایران در همه این سالها، حاصل یک حقیقت بههمپیوسته بوده است؛ توکل به خدا، هدایت رهبری و حضور آگاهانه مردم.
این سه، رمز ماندگاری انقلاب اسلامیاند و تا هنگامی که این پیوند محفوظ بماند، هیچ قدرتی نخواهد توانست اراده این ملت را در هم بشکند.
14:30 - 2 خرداد 1405