انجمنهای اولیا و مربیان و ضرورت گذار از تامین مالی به مداخله آموزشی
انجمنهای اولیا و مربیان در ساختار اجرایی آموزش و پرورش برای ایجاد پیوند میان دو نهاد اصلی تربیت یعنی خانواده و مدرسه تاسیس شدهاند. با این حال بررسی عملکرد این انجمنها نشان میدهد که کارکرد آنها در بسیاری از مدارس به ابزاری برای جبران کسری بودجه و جمعآوری کمکهای مالی تقلیل یافته است. مدیران مدارس معمولا در جلسات آغاز سال تحصیلی والدین را برای تامین هزینههای جاری مانند تعمیرات ساختمان، پرداخت قبوض یا خرید تجهیزات دعوت میکنند. این رویکرد باعث شده است تا پدران و مادران انجمن را صرفا یک صندوق مالی بدانند و از ظرفیتهای قانونی خود برای نظارت بر روند آموزش فرزندانشان فاصله بگیرند.تقلیل جایگاه والدین به تامینکنندگان منابع مالی پیامدهای بدی برای دانشآموزان دارد. وقتی خانواده از سیاستگذاریهای آموزشی مدرسه حذف میشود محیط خانه و محیط مدرسه به دو جزیره جداگانه با قوانین و ارزشهای متفاوت تبدیل میشوند. کادر اجرایی به تنهایی درباره شیوههای تشویق و تنبیه، حجم تکالیف، برنامههای فوقبرنامه و نحوه برخورد با ناهنجاریهای رفتاری تصمیم میگیرد. در این شرایط کودک یا نوجوان مجبور است هر روز میان دو سیستم تربیتی متفاوت حرکت کند. این دوگانگی به سردرگمی دانشآموز، کاهش امنیت روانی و افت تمرکز او در کلاس درس منجر میشود.مشارکت واقعی خانواده در نهاد آموزش نیازمند مداخله ساختاری و آگاهانه در برنامههای مدرسه است. آییننامههای اجرایی به انجمنهای اولیا و مربیان این حق را میدهند که بر کیفیت تدریس معلمان نظارت کنند و درباره فضای حاکم بر مدرسه تصمیم بگیرند.
برای نمونه اگر کادر آموزشی فشار روانی زیادی برای قبولی در آزمونهای رقابتی به دانشآموزان وارد میکند والدین میتوانند از طریق رایگیری در انجمن این رویه را متوقف کنند و خواستار اجرای برنامههای مبتنی بر مهارتآموزی شوند. نظارت بر کیفیت برنامه های آموزشی و تعیین محتوای اردوهای دانشآموزی از وظایف مستقیم نمایندگان خانوادهها است.پدران و مادران برای تحقق این تغییر رویکرد باید با حقوق قانونی خود در محیط مدرسه آشنا شوند و بپذیرند که مسئولیت تربیتی آنها با ثبتنام فرزندشان به پایان نمیرسد. حضور در مدرسه نباید به زمان دریافت کارنامه یا احضار برای بررسی مشکلات انضباطی محدود شود. والدین میتوانند با تشکیل کارگروههای تخصصی در داخل انجمن، مانند کارگروه مشاوره روانی یا کارگروه فعالیتهای فرهنگی، تخصصهای فردی و شغلی خود را وارد محیط مدرسه کنند و باری از دوش سیستم آموزشی بردارند.کادر مدیریت مدارس نیز باید نگاه خود را به نهاد خانواده تغییر دهند. پرسشگری والدین و درخواست آنها برای شفافیت در روشهای تدریس نباید به عنوان دخالت غیرتخصصی در امور مدرسه تلقی شود. مدرسهای که خانواده را شریک راهبردی خود میداند با چالشهای رفتاری کمتری در میان دانشآموزان مواجه میشود. وقتی تصمیمهای تربیتی با همفکری و تایید نمایندگان خانوادهها اتخاذ شود پدران و مادران در محیط خانه نیز همان قواعد را اجرا میکنند. این هماهنگی مستمر میان خانه و مدرسه یک سیستم یکپارچه میسازد که خروجی آن رشد متوازن و سلامت روانی دانشآموزان است.
21:19 - 22 مرداد 1405