اپستینی ها نابود میشوند، اگر خانواده سنتی را احیا کنید!

اخبار جهان را که مرور می کنیم از رسوایی های اخلاقی سیاستمداران و سلبریتی ها در پرونده اپستین گرفته تا آمارهای وحشتناک افسردگی و خودکشی در بین نوجوانان یک حقیقت تلخ و انکارناپذیر را عیان می کند. دنیای مدرن با تمام دوربین های مداربسته و کنوانسیون های حقوق بشری اش جای امنی برای انسان نیست. ما دهه هاست که به وعده های مدرنیته گوش داده ایم. به ما گفتند اگر نهادهای سنتی را تضعیف کنیم و فردگرایی را رواج دهیم انسان آزادتر و خوشبخت تر خواهد شد. اما نتیجه چه شد؟ انسان هایی تنها، بی پناه و رها شده در جنگلی از گرگ های اقتصادی و جنسی.در این طوفان سهمگین که نهادهای رسمی و بین المللی در محافظت از اخلاق و امنیت کودکان شکست خورده اند نگاه ها دوباره به سمت تنها نهادی چرخیده است که در طول هزاران سال پناهگاه بشریت بوده است و این نهاد همان خانواده سنتی است. البته منظور از خانواده سنتی بازگشت به گذشته و زندگی بدون تکنولوژی نیست بلکه بازگشت به ساختاری است که بر پایه تعهد، سلسله مراتب و عشق بی قید و شرط بنا شده است. ما میخواهیم متوجه باشیم که چرا در قرن بیست و یکم بازگشت به ارزش های اصیل خانوادگی یک انتخاب مرتجعانه نیست بلکه تنها راه بقا و تنها سنگر محافظ ماست. در حقیقت یکی از بزرگترین توهمات دنیای مدرن این بود که می توان وظایف خانواده را به نهادهای بیرونی سپرد. مهدکودک ها جای آغوش مادر را گرفتند. مدارس وظیفه تربیت اخلاقی را بر عهده گرفتند و پلیس مسئول امنیت شد. اما پرونده هایی مانند شبکه جفری اپستین نشان داد که تمام این نهادها قابل نفوذ و خرید و فروش و در نهایت ناکارآمد هستند.
هیچ پلیسی نمی تواند ۲۴ ساعته مراقب فرزند شما در فضای مجازی باشد. هیچ معلمی نمی تواند دلسوزی و فداکاری یک مادر را داشته باشد. تفاوت بنیادین خانواده با نهادهای دیگر در انگیزه است. نهادها بر اساس پول و قانون کار می کنند اما خانواده بر اساس خون و عشق فطری عمل می کند. تنها کسی که حاضر است جانش را برای محافظت از یک کودک فدا کند پدر و مادر او هستند نه کارمند اداره بهزیستی. بنابراین تقویت خانواده یعنی تقویت تنها سیستم امنیتی که هرگز خاموش نمی شود و هرگز رشوه نمی گیرد.در روانشناسی زرد و تربیت مدرن مفهوم اقتدار والدین به شدت کوبیده شد. به والدین گفتند با بچه ها دوست باشید نه والد. نتیجه این شد که مرز بین بزرگسال و کودک از بین رفت و والدین تبدیل به هم اتاقی هایی شدند که فقط خدمات مالی می دهند.اما خانواده سنتی بر پایه یک سلسله مراتب سالم و دلسوزانه استوار است. در این خانواده پدر و مادر دوست فرزند هستند اما هم سطح او نیستند. آن ها ناخدای کشتی هستند و فرزندان مسافران این کشتی. این اقتدار و ابهت والدین دقیقاً همان چیزی است که امنیت روانی کودک را تامین می کند. کودکی که می داند پدرش قوی است و حرف آخر را می زند در برابر پیشنهادهای فریبنده غریبه ها یا زورگویی همسالان احساس بی پناهی نمی کند. او می داند پشت سرش کوهی ایستاده است. بازگشت به خانواده سنتی یعنی بازپس گیری جایگاه رهبری والدین در خانه. جایگاهی که نه برای دیکتاتوری بلکه برای محافظت ضروری است.دنیای بیرون از خانه دنیایی بی رحم و کالایی است. در جامعه، مدرسه و بازار کار، افراد بر اساس زیبایی، نمره، پول یا مهارتشان ارزش گذاری می شوند. اگر زیبا نباشی لایک نمی گیری. اگر باهوش نباشی نمره نمی گیری.
این فشار برای کامل بودن، روح انسان را فرسوده می کند.خانواده سنتی تنها جایی در عالم است که در عضویت در آن شرطی ندارد. فرزند خانواده چه زیبا باشد چه نباشد. چه نخبه باشد چه معمولی، محبوب و عزیز است. این عشق بی قید و شرط قوی ترین واکسن در برابر آسیب های اجتماعی است. دختر یا پسری که در خانه از محبت سیراب شده باشد و بداند که ارزشمند است، در خیابان یا اینستاگرام گدایی محبت نمی کند. او طعمه گرگ هایی نمی شود که با یک شاخه گل یا یک وعده دروغین قصد شکارش را دارند. احیای کارکرد عاطفی خانواده یعنی بستن راه های نفوذ شکارچیان عاطفی.
21:55 - 17 فروردین 1405

2 واکنش
65٫4k بازدید


1 پاسخ

@user17091000584615827848 ساعت پیش
در پاسخ به
احسنت کاملا درست!