امامکشتگی؛ زیر آوار مصلحت!
مدیر مسئول کیهان جناب حسین شریعتمداری در بحث انتقام، انگشت گذاشته است روی تناقضی که این روزها در بخشی از ادبیات سیاسی ما دیده میشود: وقتی دشمن ساختمانی را میزند، سخن از «حق پاسخ» چندان غریب نیست؛ اما همین که سخن از پاسخ به خون انسان و بهخصوص خون یک چهره محوری و نمادین به میان میآید، ناگهان عدهای نگران تبعات پاسخ میشوند. اینجا یک سؤال جدی شکل میگیرد: آیا در دستگاه محاسباتی ما، ارزش دیوار از جان انسان بیشتر شده است؟این سؤال، پیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی است.ساختمان را میتوان با بودجه بازسازی کرد؛ اما بازدارندگی از دسترفته را نمیتوان با بودجه خرید.ساختمان، یک سازه است؛ بازدارندگی، ستون امنیت ملی.و اگر دشمن به این جمعبندی برسد که میتواند هزینههای مادی محدودی بپردازد، اما در برابر ضربه به عناصر انسانی و نمادهای راهبردی ایران، با مجموعهای از ملاحظات، تردیدها و عقبنشینیها مواجه خواهد شد، آنگاه محاسبه دشمن تغییر میکند. سیاست خارجی، بیش از آنکه با نیتها کار داشته باشد، با محاسبه هزینه و فایده کار دارد.اما مسئله در این پرونده، فقط «جان یک انسان» هم نیست.امامکشتگی رخ داده است.و این تعبیر، از یک سو بار عاطفی دارد و از سوی دیگر یک واقعیت سیاسی را توضیح میدهد: وقتی شخصیتی در جایگاه یک «نماد» قرار میگیرد، حذف فیزیکی او فقط حذف یک فرد نیست؛ تلاش برای ضربه زدن به معنایی است که او نمایندگی میکند.اینجا دیگر نمیتوان با همان خطکش خسارت یک ساختمان، ماجرا را اندازه گرفت.
دشمن اگر ساختمان بزند، بخشی از سرمایه فیزیکی کشور را هدف گرفته است؛ اما اگر نمادهای انسانی و راهبردی یک ملت را هدف بگیرد، در واقع سراغ سرمایه روانی، سیاسی و تاریخی آن ملت رفته است.و سرمایه روانی یک ملت، چیزی نیست که در ترازنامه وزارت اقتصاد ثبت شود.اینجاست که «انتقام» اگر درست فهم شود، از مفهوم یک واکنش احساسی فاصله میگیرد و به یک مؤلفه در منطق بازدارندگی تبدیل میشود.البته انتقام عقلانی با انتقام کور یکی نیست. پاسخ راهبردی الزاماً پر سر و صداترین پاسخ نیست؛ گاهی دقیقترین پاسخ، همان پاسخی است که دشمن را وادار میکند در معادلات آیندهاش یک خط تازه اضافه کند: اینکه تعرض به ایران، هزینه قطعی دارد.کشورهای بزرگ دقیقاً با همین منطق رفتار میکنند. آنها برای هر گلوله الزاماً گلولهای همشکل شلیک نمیکنند؛ گاهی هزینه را در جایی تحمیل میکنند که بیشترین اثر را بر محاسبه طرف مقابل داشته باشد.سیاست، حسابداری تعداد موشکها نیست؛حسابداری محاسبات دشمن است.از همین منظر، مخالفت مطلق با هرگونه پاسخ نیز میتواند به اندازه پاسخ نسنجیده خطرناک باشد. زیرا اگر دشمن ببیند هر ضربهای را میتوان با چند بیانیه، چند محکومیت و چند دور مذاکره پشت سر گذاشت، بهتدریج «استثنا» در ذهن او تبدیل به «قاعده» میشود.و خطر اصلی دقیقاً همینجاست.
کشوری که هر بار برای حفظ آرامش، از پاسخ به یک تجاوز چشم بپوشد، ممکن است تصور کند در حال خریدن صلح است؛ حال آنکه گاهی دارد اقساط ناامنی آینده را پیشخرید میکند.با این حال، ایران نباید اجازه دهد که دشمن، شکل پاسخ را نیز برایش تعیین کند.اگر دشمن انتظار دارد پاسخ ما صرفاً هیجانی، عجولانه و قابل پیشبینی باشد، پاسخ عاقلانه میتواند درست در نقطه مقابل این انتظار طراحی شود: حسابشده، مرحلهبندیشده، متناسب با منافع ملی و در عین حال غیرقابل چشمپوشی.این همان نقطهای است که سیاست ملی از سیاست احساسی جدا میشود.ما برای ساختمانها نمیجنگیم؛برای امنیتی میجنگیم که ساختمانها در سایه آن پابرجا میمانند.برای انتقام شخصی هم نمیجنگیم؛برای آن میایستیم که هیچ قدرتی در جهان به این نتیجه نرسد که خون ایرانی، ارزانترین هزینه یک ماجراجویی سیاسی است.اگر قرار است مذاکرهای شکل بگیرد، مذاکره نباید به اتاق شستوشوی جنایت تبدیل شود.قاتل نمیتواند همزمان متهم و داور باشد؛نمیتواند خون بریزد و بعد، با تغییر ادبیات دیپلماتیک، از گذشته عبور کند.در چنین شرایطی، مطالبه محاکمه و پاسخگویی عاملان جنایت، فقط یک مطالبه احساسی نیست؛ میتواند بخشی از دستورکار امنیت ملی و دیپلماسی ایران باشد.حتی اگر روزی درباره تفاهمی سخن گفته شود، یکی از مطالبات منطقی میتواند این باشد که موضوع مسئولیت جنایت از میز حذف نشود؛ چرا که صلحی که عدالت را از صورتمسئله پاک کند، بیشتر شبیه آتشبس میان دو حادثه است تا حل یک مناقشه.
ملتها فقط با موشک از خود دفاع نمیکنند.گاهی یک ملت با حافظهاش از خود دفاع میکند.حافظهای که به دشمن میگوید: ساختمان را میتوان دوباره ساخت، اما اگر به جان و حیثیت این ملت تعرض کنی، پروندهات در بایگانی تاریخ مختومه نمیشود.این شاید معنای دقیقتر «انتقام» باشد:نه انتقام برای ارضای خشم؛بلکه پاسخ برای اصلاح محاسبه دشمن.نه خون در برابر خون؛بلکه هزینه در برابر تجاوز.و در ماجرایی که «امامکشتگی» رخ داده، مسئله فقط این نیست که چه ساختمانی فرو ریخته است.مسئله این است که آیا قرار است پرچم بازدارندگی ایران نیز همراه آن ساختمان فرو بریزد یا نه.اگر قرار باشد چنین نشود، پاسخ ایران باید یک ویژگی روشن داشته باشد:آنقدر عقلانی که ملت از آن احساس شرمندگی نکند، و آنقدر مقتدر که دشمن از تکرار خطای خود احساس امنیت نکند.این، نه منطق جنگطلبی است و نه منطق انفعال.این منطقِ یک کشور است که میخواهد هم عزت ملی را حفظ کند و هم آینده خود را.
22:57 - 8 شهریور 1405