خونی که هنوز در محاسبات جهان جاری است!
خونخواهی؛ آن سوی پرچم سرخ...آن روز که پرچم سرخ «یالثارات الحسین» بر فراز گنبد مسجد جمکران نشست، شاید بسیاری فقط یک تصویر دیدند؛ گنبدی فیروزهای که ناگهان زیر سرخی یک بیرق قرار گرفته بود. اما در سیاست، بعضی تصاویر بیش از هزار کلمه سخن میگویند. آن پرچم، یک تصویر نبود؛ یک پیام بود.پیامی که از جمکران برخاست و از قاب دوربینها عبور کرد و به اتاقهای خبر و تحلیل در نقاط مختلف جهان رسید.سردار شهید حاج قاسم سلیمانی به شهادت رسیده بود؛ خون فرماندهای که برای میلیونها ایرانی و برای بخش بزرگی از جهان اسلام، فقط خون یک فرد نبود، بلکه نماد سالها مبارزه با تروریسم و دفاع از امنیت منطقه تلقی میشد. در چنین لحظهای، پرچم «یالثارات الحسین» بر فراز مسجد جمکران، زبان یک ملت شد؛ زبانی که بیآنکه شلیک کند، پیام خود را رساند:این خون، در حافظه ما ثبت شده است.آنچه در آن روز اتفاق افتاد، از حیث رسانهای نیز قابل تأمل بود. تصویر پرچم سرخ، به سرعت از مرزهای ایران عبور کرد. رسانههای خارجی درباره معنای آن نوشتند؛ تحلیلگران درباره ریشههای نمادین آن سخن گفتند و مخاطبانی که شاید پیش از آن نام جمکران را نشنیده بودند، ناگهان با تصویری مواجه شدند که برای فهم آن ناگزیر بودند بخشی از تاریخ و فرهنگ شیعه را جستوجو کنند.این، قدرت یک «نماد» است.قدرتی که گاهی از یک سخنرانی رسمی بیشتر است.
یک سیاستمدار ممکن است پشت تریبون بایستد، دهها جمله بگوید و فردا همه آن جملات در ازدحام اخبار گم شوند؛ اما یک پرچم، اگر در لحظه درست و در مکان درست برافراشته شود، میتواند به یک تصویر تاریخی تبدیل شود.جمکران در آن لحظه فقط یک مکان مذهبی نبود.به یک سکو برای ارسال پیام سیاسی یک ملت تبدیل شد.و پرچم سرخ، فقط رنگ نداشت؛ حافظه داشت.سرخی آن، برای فرهنگ شیعه، یادآور خونی است که قرنها پیش در کربلا بر زمین ریخته شد و هنوز در حافظه مؤمنان جاری است. «یالثارات الحسین» نیز در چنین بستری، صرفاً یک عبارت نیست؛ پیوندی است میان شهادت دیروز و مسئولیت امروز.از همینجاست که حادثه جمکران را نمیتوان از کربلا جدا کرد.کربلا در این منطق، یک تاریخ بسته نیست؛ یک حافظه زنده است.و هرگاه خون بزرگی بر زمین میریزد، این حافظه دوباره بیدار میشود.شهادت حاج قاسم نیز در چنین قاب معنایی قرار گرفت. برای همین بود که پرچم سرخ، ظرفیت آن را پیدا کرد که از یک آیین داخلی به یک تصویر جهانی تبدیل شود.جهان، ناگهان با یک سؤال مواجه شد:این سرخی چه میگوید؟پاسخ را باید در خود فرهنگ عاشورا جستوجو کرد؛ فرهنگی که در آن، خون مظلوم پایان داستان نیست. خون، سند است. شهادت، حافظه میسازد. و حافظه، اگر به اراده جمعی تبدیل شود، میتواند در معادلات سیاسی نیز اثر بگذارد.این همان نقطهای است که دین و سیاست، نه در سطح شعار، بلکه در سطح «قدرت نمادها» به یکدیگر میرسند.
پرچم جمکران نشان داد که در جهان سیاست، قدرت فقط در ناو و موشک و دلار خلاصه نمیشود. گاهی یک تصویر مذهبی، اگر پشتوانه یک تاریخ و یک باور جمعی را داشته باشد، میتواند به اندازه یک بیانیه رسمی اثرگذار باشد.از این منظر، آن پرچم یک عملیات رسانهای موفق نیز بود؛ زیرا چهار عنصر مهم را همزمان در خود داشت: تازگی، برانگیختن احساس، واکنش اجتماعی و قابلیت بازنشر جهانی.تصویر، خودش خبر شد.و خبر، خودش تبدیل به روایت شد.اما ماجرا به آن روز ختم نشد.سرخیِ بیرقها در سالهای بعد نیز در آیینهای مرتبط با فرهنگ عاشورا و اربعین بازتولید شد؛ گویی آن تصویر نخستین، در حافظه جمعی ماند و هر بار که پرچم سرخ دوباره برافراشته شد، همان پیام تاریخی را با خود حمل کرد: خون، فراموش نشده است.امروز نیز باید این نشانه را در نسبت با روزگار تازه خواند.جهان در دورهای قرار گرفته که تصویر، گاه پیش از موضع رسمی سخن میگوید. جنگها فقط در میدان نظامی رخ نمیدهند؛ در میدان ادراک، روایت و اراده نیز جریان دارند. کشوری که نتواند معنای نمادهای خود را برای جهان توضیح دهد، بخشی از قدرت خود را واگذار کرده است.و اینجاست که «خونخواهی رهبر شهید» معنایی فراتر از انتقام پیدا میکند.
خونخواهی یعنی دشمن نتواند شهادت را به یک خبر قدیمی تبدیل کند.یعنی پرونده خون، در حافظه سیاسی ملت بسته نشود.یعنی ترور یک رهبر، به این معنا نباشد که راه او نیز ترور شده است.و یعنی هر محاسبهای که بر پایه حذف فیزیکی یک رهبر شکل میگیرد، با یک مجهول بزرگ مواجه باشد:ملت او پس از شهادتش چه خواهد کرد؟پاسخ، در یک پرچم سرخ خلاصه نمیشود؛ اما پرچم سرخ، تصویر فشرده همین پاسخ است.جمکران در آن روز، گویی یک پیام را از گنبد خود به آسمان فرستاد و رسانههای جهان آن را در قابهای خود تکرار کردند.پیام ساده بود، اما معنایش عمیق:رهبر شهید، از میان ما رفته است؛ اما خون او هنوز در محاسبات ما جاری است.این تفاوت میان «سوگ» و «حافظه سیاسی» است.سوگ، اشک میخواهد؛ حافظه، اراده.سوگ، گذشته را به یاد میآورد؛ حافظه، آینده را شکل میدهد.و شاید راز ماندگاری پرچم سرخ همین باشد:این پرچم نمیگوید فقط «کسی را از دست دادهایم».میگوید کسی را از ما گرفتند و از آن لحظه، جهان وارد محاسبه تازهای شد.پرچم سرخ جمکران، از همین رو، یک تصویر تاریخی باقی ماند؛ تصویری که میان گنبد مسجد و آسمان، میان کربلا و امروز، میان شهادت و سیاست، پلی از معنا ساخت.و اکنون، هر بار که چنین پرچمی در روزهای خونین منطقه برمیخیزد، آن تصویر دوباره زنده میشود.گویی همان باد است که از جمکران گذشته، از کربلا عبور کرده و به امروز رسیده است.باد میرود.پرچم میماند.و خون شهید، اگر در حافظه یک ملت ریشه داشته باشد، گاهی چنان به پرچم بدل میشود که دیگر نمیتوان آن را پایین کشید.
21:10 - 29 مرداد 1405