ادعای اقتدار یا اعتراف به هراس؟

سلیمانی؛ حقیقتی که در هیاهوی سیاست گم نمی‌شود.سخنان دونالد ترامپ درباره شهید سپهبد قاسم سلیمانی را باید در چارچوب همان نگاه ابزاری به قدرت و سیاست خارجی آمریکا تحلیل کرد؛ نگاهی که در آن، ترور یک فرمانده برجسته نظامی نه به‌عنوان اقدامی بحران‌زا، بلکه به‌مثابه دستاوردی برای مصرف سیاسی و انتخاباتی روایت می‌شود.ترامپ با تکرار ادعاهای گذشته و به‌کارگیری تعابیری توهین‌آمیز، می‌کوشد نقش خود را در تحولات منطقه برجسته سازد؛ حال آنکه تاریخ معاصر غرب آسیا نشان داده است شخصیت‌هایی چون سلیمانی صرفاً بازیگران یک مقطع زمانی نیستند، بلکه به نمادهای ماندگار یک گفتمان امنیتی و مقاومت منطقه‌ای تبدیل می‌شوند. از این منظر، حذف فیزیکی افراد لزوماً به معنای حذف اندیشه، نفوذ یا آثار راهبردی آنان نیست.آنچه در اظهارات رئیس‌جمهور پیشین آمریکا بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، غلبه ادبیات قدرت بر منطق دیپلماسی است. گویی همچنان تصور می‌شود که می‌توان با زبان تهدید، حذف و تحقیر، واقعیت‌های پیچیده منطقه را بازتعریف کرد. در حالی که تجربه سال‌های اخیر نشان داده است معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه نه با اراده یک فرد، بلکه در بستر اراده ملت‌ها، تحولات تاریخی و موازنه‌های چندلایه قدرت شکل می‌گیرد.از همین رو، سخنان ترامپ را بیش از آنکه بیانگر یک واقعیت راهبردی بدانیم، باید تلاشی برای بازسازی تصویر اقتدارگرایانه‌ای تلقی کنیم که او در آستانه رقابت‌های سیاسی به آن نیاز دارد؛ تصویری که شاید در عرصه تبلیغات کارکرد داشته باشد، اما در برابر قضاوت تاریخ، به‌تنهایی تعیین‌کننده نخواهد بود.
۱ MB
17:17 - 27 خرداد 1405

1 بازنشر
28٫5k بازدید



1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌ali‌
@user17090999836037962192 ساعت پیش
در پاسخ به
منطق قدرت نابالغ بر این اصل استوار است :«هر آنچه خلاف ارزشهای ماست را سرکوب کن تا دنیا طوری شود که ما دوست داریم»واقعیت بالغانه و بر اساس تجربه و خرد اینست: هر آنچه را سرکوب کنی بزرگتر و ماندگارتر میشودچون هر چه در دنیا بنظرت زشت است همان چیزی است که بیشتر از همه برای رشد نیاز داری